
توی این اپیزود از پادکست کارنکن، هشت نکته مهم و کاربردی درباره کارآموزی رو جمعبندی شده؛ چیزهایی که هم از تجربه خودم اومده، هم از حرفها و مسیر مهمانهای کارنکن. در بین هر نکته، مثالهای واقعی از اپیزودهای مختلف آوردم تا ببینید کارآموز خوب چه شکلیه، چه اشتباههایی معمولاً تکرار میشه و چه چیزی باعث میشه دیده بشین و رشد کنین.
مقدمه
امین آرامش: این کارآموزیو چیکارش کنیم؟ بالاخره کارآموزی بریم یا نه؟ یه کارآموزی خوب رو اصلاً چطور میتونیم پیدا کنیم؟ حالا اگه رفتیم کارآموزی، تا کی کارآموزی کنیم و بعد دیگه بسه؟
سلام، امین آرامش هستم. تو این ویدیو میخوام جواب این سؤلاتو بدم و ۸ تا نکته مهم در مورد کارآموزیو بهتون بگم که فکر میکنم نوع نگاهتون به مسئله کارآموزیو احتمالاً تغییر میده.
قبلش دو تا موضوع مهمم بگم. من میدونم که شرایط اقتصادی این روزا خیلی سخته. اینکه دعوت کنم به اینکه برین اصطلاحاً رایگان برای یکی دیگه کار کنید شاید چیز عجیبی به نظر برسه. ولی به دلیل نکاتی که حالا در ادامه بهتون میگم و همچنین به دلایل فواید زیادی که کارآموزی داره، فکر میکنم ارزششو داره؛ اگر بتونی یه دونه کارآموزی خوب پیدا کنی بری کارآموز بشی.
یه موضوع مهم دیگه هم هست. شما فکر میکنید کارآموزی فقط توش قراره کار یاد بگیرید؛ یعنی یه مهارت سخت تخصصی. مثلاً کارآموز حسابداری بشی و فقط حسابداری یاد بگیری، یا کارآموز برنامهنویسی باشی و یه چیز اینجوری. ولی به غیر از این مهارت تخصصیه که حتماً توی کارآموزی میتونی یاد بگیری، یه سری فایدههای دیگه هم داره کارآموزی که حالا در ادامه بهتون میگم.
برای اینکه حرفام کاربردیتر باشه و ملموستر باشه، از گفتگوهای قبلی کار نکنم، یه سری مثال واقعی براتون آوردم. فکر میکنم در نهایت میتونه براتون مفید باشه.
نکته اول: کارآموزی جایگزین ندارد
امین آرامش: بریم سراغ ۸ تا نکته بسیار مهم در مورد کارآموزی. نکته اول اینکه کارآموزی جایگزین نداره. شما توی کارآموزی یه چیزهایی رو یاد میگیری که تو هیچ کتاب و دوره آموزشی قرار نیست اونها رو یاد بگیری. در مورد بعضی از مهارتها اینجوریه که مثلاً فرض کن شما یه دوره در مورد مذاکره دیدی، ۱۰۰ تا دوره دیگه هم ببینی، ۱۰۰ تا کتاب دیگه هم بخونی، اصلاً کاربرد اینکه وقتی میری تو یه دونه محیط کار واقعی و تو یه دونه مذاکره واقعی مجبور بشی درست تعامل کنی، هیچکدوم از این دورههای آموزشی به اندازه این تجربه واقعی برای شما آموزش نداره.
یعنی در مورد بعضی از مهارتها اینجوریه که خود اون مهارتها رو میدونی مهمه، توی کارآموزی در عمل میری و اون رو یاد میگیری داخل محیط واقعی. در مورد بعضی از مهارتهای دیگه اینجوریه که اساساً تو نمیدونی یه همچین مهارتی هست؛ به رسمیت نمیشناسیش.
اینکه مثلاً قرار باشه وقتی از همکارت تو یه واحد دیگه سازمان یه موضوعی رو باهاش مطرح کنی چطور این رو بهش بگی؟ اینم یه چیزیه که واقعاً از جنس مهارته ها! ولی تا نری تو یه دونه محیط کار واقعی درک نمیکنی که این چه مهارت مهمیه. اونجا هم میری میفهمی این یه مهارتیه، هم میفهمی من تو این مهارت خوب نیستم و در عمل مجبور میشی که یادش بگیری. در این مورد بریم بخشی از حرفای کاوه راد رو ببینیم توی گفتگوی من با ایشون.

تجربه کارآموزی در دنیای حقوق و وکالت
کاوه راد: تو باید برای اداره یک کسب و کار حقوقی یک عالمه مهارت نرم یاد بگیری و غمانگیزش اینه که دانشگاه هیچکدوم از این مهارتهای نرمو به تو یاد نمیده؛ مطلقاً صفر! ببین وکالت اینجوریه که تو لیسانس حقوق میگیری، میری امتحانی میدی تحت عنوان «امتحان کارآموزی وکالت» و اگه پذیرفته بشی کارآموز وکالت میشی؛ که باید یه دورهای رو پیش یه وکیل پایه یکی به عنوان وکیل سرپرست بگذرونی که وکیل پایه یک بشی.
امین آرامش: چند وقت؟
کاوه راد: ۱۸ ماه.
خب این دوره رو میگذرونی، یه امتحانی میدی به عنوان «امتحان اختبار» که شفاهی و کتبیه. بعد اگر اون امتحانو بگذرونی، شما مثلاً میشی وکیل پایه یک دادگستری. یکی از سختترین امتحانای آکادمیک ایرانه دیگه؛ فکر کن شفاهیه! دیگه این خودش به اندازه کافی ترسناک هست که از تو بخوان سؤال شفاهی حقوقی بپرسن.
شکاف عمیق بین دانشگاه و محیط واقعی دادگاه
کاوه راد: لیسانس حقوقتو که میگیری، این امتحانو میدی، اگر پروانه کارآموزی بگیری باید بری کجا؟ دادگاه! اونجا واقعاً کسی باهات شوخی نداره. یعنی یه پروندهای میدن میگن برو حل کن. خب تو این مهارتها رو کجا به من یاد دادی؟ عین اینکه شما یه بازیکن فوتبالی رو از آکادمی مهدی مهدویکیا برداری ببری فینال جام جهانی بگی بازی کن! خب چهجوری بازی کنم؟ منو اول ببر ۳ تا مسابقه مقدماتی، بعد ببر لیگ ۲، بعد ببر لیگ ۱، بعد بیار لیگ برتر، بعد ببر اردو، بعد ببر جام جهانی.
فقدان مهارتهای نرم در سیستم آموزشی
کاوه راد: اتفاقی که میفته اینه که ما بچههامونو از دانشگاه مستقیم میبریم دادگاه. تو مهارت مذاکره رو کجا بهش یاد دادی؟ هیچجا! مهارت مدیریت تعارض رو کجا بهش یاد دادی؟ هیچجا! مهارت حل مسئله رو بهش کجا دادی؟ هیچجا! مهارت کنترل خشمو بهش کجا دادی؟ هیچجا!
پیشنهاد میشه بعد از مطالعه، یک سری هم به ویدیوی این مصاحبه در یوتیوب بزنید.
نکته دوم: نگاه منصفانه به کارآموزی
امین آرامش: میگن کارآموزی منصفانه نیست؛ یعنی اینکه بری بدون حقوق برای یکی دیگه کار کنی یه چیز بدیه، من نباید انجامش بدم، نباید «مفتبری» به یکی دیگه بدم اصطلاحاً. آره، من فکر میکنم اگه اینجوری نگاه کنی که «من دارم یه کاری میکنم که یه چیز خیلی زیادی گیر کارفرما میاد» و بخوای مسئله اون رو حل کنی، ممکنه فکر کنی چیز منصفانهای نیست. اما این نگاه غلطه؛ تو باید مسئله خودت رو حل کنی.
تو چیکار داری چی گیر اون میاد؟ تو توی مسیر شغلیت، با توجه به برنامهای که برای آیندهت داری (منوط به اینکه درست انتخاب کرده باشی و جای درستی رفته باشی)، رفتی که یه چیزی یاد بگیری. اگر تو داری اونجا یه چیزی یاد میگیری و یه پله داری میری بالاتر، دیگه چیکار داری که گیر کارفرما چی میاد؟ تو مسئله خودت رو حل کن. به جای اینکه دنبال این باشی که منافع کارفرمات رو کمینه کنی، دنبال این باشی که منافع خودت رو بیشینه کنی. اینجوری به مسئله نگاه کن.
منطق اقتصادی بازار کار
امین آرامش: ببین، خیلی خوب بود که واقعاً از روز اول یه کسی بهت میگفت: «آره بیا اینجا هم کار یاد بگیر، هم یه حقوقی بهت میدم.» اما دو تا نکته اینجا خیلی مهمه. ماهیت بازار کار (بخش خصوصی و رقابتی) اینجوریه: تو به عنوان یه نیروی کار میخوای بری تو یه سازمانی ارزشی خلق کنی، کارفرما از محل اون ارزشی که تو خلق میکنی، یه بخشیش رو به عنوان حقوق میده به خودت؛ وگرنه که اون شرکت ورشکست میشه! خب تو تو شروع کار اگه رفتی کارآموزی که کار یاد بگیری، چه ارزشی خلق میکنی؟ چیزی بلد نیستی که برادر من، خواهر من!
رقابت در بازار کار
امین آرامش: نکته دوم؛ اصلاً تو نرو کارآموزی، بگو: «آقا من نمیرم چون کسی از روز اول بهم حقوق نمیده.» ولی واقعیت بازار کار اینه که رقابتیه؛ یکی دیگه میره این کارو میکنه، اون کارآموزی رو میکنه یه پله برای خودش و میره یه قدم بالاتر. یعنی اگه تو این کارو نکنی، تنها کسی که ضرر میکنه خودتی. در این مورد یه بخشی از گفتگوی پیمان فخاریان رو برات گذاشتم، یه بخشی هم از گفتگوی هادی شجاری؛ بریم اونا رو ببینیم.

مفهوم شاگردی؛ حلقه گمشده نسل جدید
پیمان فخاریان: این به نظر من حلقه گمشده آدمهای بااستعداد توی ایرانه. آدمهای بااستعداد، مخصوصاً هر چقدر دهه داره میره جلوتر (دهه هفتادی، دهه هشتادی)، این موضوع داره هی تشدید میشه. چون دسترسی به اطلاعات خیلی بازتر شده، آدمهای دهه ۸۰ به صورت میانگین از آدمای دهه ۷۰ خیلی باهوشترن، دهه هفتادیها هم از دهه ۶۰ به صورت میانگین باهوشترن؛ آدمای هی دارن باهوشتر میشن.
توهم موفقیت سریع و زودهنگام
پیمان فخاریان: اینایی که «شاگردی» نمیکنن، خیلی سریع میخوان به نتیجه برسن. یعنی مثلاً طرف تو ذهنش اینه که من در سن ۲۰ سالگی استارتاپمو راهاندازی کنم و پول همینجور بره بالا! توهم اینشکلی داره. مثلاً میگه مارک زاکربرگ هم همینطور بود دیگه؛ حالا یه مارک زاکربرگ یکدرمیلیون اینجوری بوده، ۹۹۹ هزار و ۹۹۹ تاشون رفتن ته چاه و هیچی نشدن! تو اون یه دونه رو این وسط میبینی، چون رسانه هم میخواد این یه دونه رو نشون بده چون جذابه. داستان بقیه رو هیچکی روایت نمیکنه. تو اینها رو در محاسبات احتمالاتت نمیبینی، برای همین زود میخوای به یه جایی برسی؛ خب نمیشه عزیز من!
افتخار به شاگردی در هنر و ورزش
پیمان فخاریان: به نظرم جاهطلبی چیز خوبیه، اما به شرطی که اون «شاگردی کردن» گم نشه. ما تو هنرمندا اینو زیاد داریم؛ طرف با افتخار میگه «من شاگرد سمندریان بودم»، «شاگرد خمسهام»، «شاگرد صابر ابرم». تو ورزشکارا همینطور؛ افتخار طرف این نیست که بگه تو اصفهان طلا گرفتم، میگه «من شاگرد علیرضا حیدریم». بابای من ویولن میزنه، وقتی ازش میپرسیدی، اولین چیزی که میگفت این بود که «من پیش فلانی درس خوندم»؛ اصلاً حرف اینو نمیزد که من فلان آهنگو خوب میزنم، میگفت «من پیش فلانی بودم». این رو با افتخار میگفت.
ما الان اصلاً این شاگردی رو نداریم، بعضی وقتا آدما بهشون برمیخوره! در صورتی که تو حوزه (Development) یا مدیریت محصول (Product Management) باید بری کنار فلانی بشینی، ببینی چهجوری کد میزنه، چهجوری تصمیم میگیره. رصد کنی، کنجکاو باشی که مدل فکر این آدم چهجوریه. الان طرف دوست داره خیلی سریع مدیر بشه. کلی آدم داریم در سن ۲۲ یا ۲۴ سالگی (خود منم همینطور بودم) شده مدیر مارکتینگ! میپرسی چقدر سابقه کار داری؟ میگه ۶ ماه! آخه بعد ۶ ماه چی یاد گرفتی که شدی مدیر؟ اصلاً جوکه!
عطشِ سریع بودن خوبه، باعث میشه طرف جاهطلب باشه، اما نباید این توهم رو ایجاد کنه که من دیگه شاگرد نیستم. من خیلی توصیه میکنم آدمها رو به شاگردی کردن.
چطور از موقعیت اجتماعی بگذریم تا یاد بگیریم؟ لینک تماشای کامل گفتوگوی امین آرامش و پیمان فخاریان:
معرفی پیمان فخاریان و هادی شجاری
امین آرامش: پیمان فخاریان همبنیانگذار و مدیر فنی یکتانت بوده برای سالها و توی برههای مدیرعامل یکتانت هم بوده. این بخشی از گفتگو رو که دیدید، فکر میکنم چند سال پیش من با پیمان ضبط کردم؛ پیمان یکی دو سال پیش از ایران رفت و الان مدیر فنی یه شرکت تو لندنه. من یه دفعه دومی هم وقتی که تو لندن بود باهاش حرف زدم. جفت گفتگوها خیلی خوبن، حتماً برید کاملشون رو ببینید.
در ادامه میخوام یه بخشی از گفتگوم با هادی شجاری رو براتون بذارم. هادی کارآفرین سریالی بوده و تو چند حوزه کسبوکار راه انداخته؛ تو حوزه گردشگری سلامت (آریومد)، تجهیزات پزشکی و کلی کسبوکار تو حوزه تکنولوژی. اما این بخشی که میخوام براتون بذارم، داستان روزهای اول مسیر شغلی هادی شجاریه.

روایت هادی شجاری از شروع مسیر شغلی
هادی شجاری: حین کارشناسی، از ارتباطاتی که تو این گروههای دانشجویی و اینا شکل گرفت، با یه شخصی آشنا شدم به نام آقای مهندس قطبی. خودش پلیتکنیکی مهندس صنایع بود و بازنشسته شده بود؛ بعد اینور اونور پروژه میگرفت. به واسطه یکی از دوستان باهاش آشنا شدم و باهاش میرفتم اینور اونور سر پروژههای مختلف. پولی نمیگرفتم؛ صرفاً کارآموزی بود.
روحیه یادگیری و پرهیز از غرور کاذب
هادی شجاری: کارآموزی هم از این جنس بود که مثلاً هر کاری به من میگفت میکردم؛ مثلاً میگفت: «این رو بگیر تایپ کن»، «این فلش رو بگیر، این فرمها رو بردار اسم مشتریها رو عوض کن»، یا «این فایل پاورپوینت رو درست کن». ببین، من نمیگفتم که «آقا من مهندس صنایعم، رتبهم بد نبوده، دانشگاه دولتی درس خوندم، من که این کارا رو نمیکنم!» این روحیه رو نداشتم و انجام میدادم.
هادی شجاری: همین باعث شد که من برم و مثلاً مهندس میرفت تو جلسه با یه مدیرعامل، من مینشستم صحبتا رو گوش میدادم. خب این یه چیزی بود که من باید بابتش حتی پول هم میدادم! امروز به کسی میگم بیا برو کارآموزی کن، میگه: «میخوای از من بیگاری بکشی؟» واقعاً این یه چیزیه که اگه حالا تو، تو پادکستت روش کار کن؛ بحث کارآموزی.
دانشگاه واقعی کجاست؟
هادی شجاری: آدما باید بابت کارآموزی پول بدن! من اینو محکم بگم. آقا، تو میری دانشگاه آزاد شهریه میدی، وقتتو میذاری، پولتو میذاری، آخرشم خودت میدونی اون مدرکی که دانشگاه میده به هیچ دردی نمیخوره. بعد میگن بیا ۳ ماه یا ۶ ماه تو یه محیط واقعی کار کن که یاد بگیری (اصلاً همونجا فقط گوش کنی، یا حتی زمین رو تمیز کنی)، میگی نه؟ آقا شما تمیز کن!
امین آرامش: چون اونجا چیزهایی رو تو محیط واقعی یاد میگیری که هیچجای دیگه گیرت نمیاد. تو اصلاً از تعامل با اون آدم، اجازه ورود به جاهایی رو پیدا میکنی که سخته راهت بدن. این خیلی ارزشمنده.
هادی شجاری: این موضوع یه منطق خیلی جدی داره، ولی یه هِیت (Hate) سنگینی میگیره تو لینکدین و توییتر که: «آقا مفتبری میخوای بکنی!» نه داداش، کارآموزی واقعاً یه دانشگاهه.
تقابل یادگیری و بیگاری
هادی شجاری: نگاه من اینه که تو به عنوان یه آدم ۱۸-۱۹ ساله، باید بابت کارآموزی حتی پول هم بدی! اینکه میری اونجا، پول نمیدی و داری رایگان کار میکنی، کاملاً منصفانه (Fair) است. من این روحیه رو داشتم و اگه الان به کوچکترین موفقیتی رسیدم، پله پله از همین نگاه بود.
امین آرامش: البته یه توضیح من اینجا بدم؛ ببین، این نگاه یه تبصرهای داره. تو پیش اون مهندس قطبی کار یاد میگرفتی. طبیعتاً کارآموزی جاییه که واقعاً یادگیری داشته باشه؛ منظور این نیست که بری جایی که فقط کار تکراری انجام بدی و…
هادی شجاری: من اتفاقاً منظورم همون «حمالی» هم هست! اصلاً از این موضوع عبایی ندارم. من میگم آقا، ۳ ماه برو حمالی کن توی فضایی که مرتبط با حوزهات باشه. ببین، کار من پیش مهندس قطبی مگه از چه جنسی بود؟ مگه میاومد به من کار حسابی میداد؟ نه! خدا شاهده مثلاً ۲۰ تا فلش مموری داشت، میگفت: «بیا بگرد تو این فلشها ببین قرارداد فلان شرکت کجاست!» خب این چیه؟ حمالی نیست؟ چه یادگیریای داره؟
امین آرامش: تعریف دقیق حمالیه!
هادی شجاری: خب حمالیه، آقا حمالی چه اشکالی داره؟ شما میری سر کلاس، آتوآشغالِ دانشگاه رو گوش میدی، وقتت هدر میره، به روح و روان و زمانت تجاوز میشه، اون ایرادی نداره؟ پول هم بابتش میدی و خوشحالم هستی! ولی وقتی میگن برو پیش یه نفر وایسا کار کن (حتی اگه طرف آدم ناجنسی باشه)، همین که تو فضای کار هستی و یارو داره با تلفن حرف میزنه و حرفاش به گوشت میخوره، خودش ارزش داره. نگاه من اینه.
میخوای بدونی چطور میشه با یه دوره کارآموزی، مسیر زندگی رو عوض کرد؟ داستان عجیب هادی شجاری رو اینجا ببین.
نکته سوم: چطور یک کارآموزی خوب پیدا کنیم؟
امین آرامش: چطور کارآموزی خوب پیدا کنم؟ میخوام سه تا روش بهت بگم، اما قبلش اینو بهت بگم: به رسمیت بشناس که برای پیدا کردن کارآموزی خوب هم باید وقت بذاری. یعنی همونجوری که دنبال شغل خوب هستی و براش وقت میذاری، کارآموزی خوب هم باید بگردی دنبالش و پیداش کنی؛ چون واقعاً موضوع مهمیه.
روش اول: سایتهای کاریابی و فیلتر کارآموزی
امین آرامش: روش اول سایتهای کاریابیه. مثلاً میری توی سایت «جابویژن» و فیلتر کارآموزی رو میزنی؛ یک عالمه موقعیت کارآموزی اونجا هست. بسته به حوزه خودت میری اونا رو پیدا میکنی و براشون رزومه میفرستی.
نکته در مورد: رزومه کارآموزی آماده کن! تو برای رزومه کارآموزی باید نشون بدی که آدم مشتاقی هستی. کسی که داره کارآموز میگیره میدونه که تو قرار نیست چیزی بلد باشی، ولی باید توی رزومت دیده بشه که تو پرتلاش بودی و انگیزه داری برای یادگیری.
به غیر از جابویژن، سایتهایی مثل «جابینجا» هم هستن. خیلی از این موقعیتها دورکاری هم دارن. حتی توی سایت «دیوار»، بخش استخدام، اگه اشتباه نکنم یه همچین چیزی داره که میتونی سرچ کنی «کارآموزی» و کلی موقعیت اونجا ببینی.
روش دوم: استفاده از شبکه ارتباطی
امین آرامش: روش دوم اینه که بگردی ببینی کی میتونه تو رو به یه جای خوبی معرفی کنه که بری کارآموزی. در مورد داستان شبکهسازی و اینا میشه کلی حرف زد که حالا سر جای خودش بهش میپردازیم.
روش سوم: پیشنهاد مستقیم
امین آرامش: روش سوم اینه که بری یه جایی رو که دوست داری اونجا کار کنی پیدا کنی و خودت بهشون پیشنهاد بدی. بگی: «آقا من کار شما رو دوست دارم، شرکت شما رو دوست دارم، منم یه همچین انگیزهای دارم. این خلق ارزش رو میتونم براتون بکنم و حقوق هم نمیخوام، فقط میخوام بیام کارآموزی.»
در ادامه، یه بخشی از گفتگوی هادی شجاری هست که دقیقاً داره از ترکیب روش دوم و سوم استفاده میکنه. بریم اونو ببینیم.
وقتی کارآموزی و آموزش به هم گره میخورند
هادی شجاری: من با این مهندس قطبی اینور اونور میرفتم سر پروژههای مختلف. حالا چطوری باهاش آشنا شدم؟ توی یکی از همین گروههای دانشجویی که بودیم، همکلاسیِ دوستِ من، فامیلِ این بنده خدا بود. مهندس قطبی دنبال کارآموز (یا به قولی دنبال حمال) بود، ما هم پذیرفتیم و گفتیم آقا ما میریم انجام میدیم. جالب اینجاست که خود اون دوستم و حتی اون فامیلشون وسط راه ول کردند، ولی من ادامه دادم و ۵-۶ ماه موندم.
چرا کارآموزی را پذیرفتم؟
هادی شجاری: این فاز پذیرش شاید از اینجا میاومد که میدیدم توی دانشگاه خبری نیست؛ گفتم شاید اینور خبری باشه. یه چیزی هم تو پرانتز بگم؛ من بچگی کار نکردم، ولی بابام خیلی کتابخون بود. ما کتابهای “پدر پولدار، پدر فقیر” و اینطور چیزها رو داشتیم و من توی سن ۱۷-۱۸ سالگی اینها رو حفظ بودم. همیشه توی ذهنم بود که کار و کارآفرینی ارزش داره و دنبال فرصت بودم.
تجربه شرکت «یاسمین چوب»؛ جرقه یک فرصت
هادی شجاری: من همینجوری کارآموزی جاهای مختلف میرفتم. یکی از این جاها شرکت «یاسمین چوب» بود که تولیدکننده سیسمونی و تخت و کمد نوزاد بود. پروژه ما اونجا کاملاً مرتبط با مهندسی صنایع بود؛ یعنی بهینهسازی خط تولید و کاهش ضایعات.
از اونور، من همیشه دنبال دورههای بهدردبخور بودم. اون موقع (سال ۹۰-۹۱) یه دوره «سوشال مدیا مارکتینگ» رفتم. اون زمان این چیزها اصلاً مد نبود؛ اینستاگرام یا نبود یا رونق نداشت و سوشال یعنی «فیسبوک». قیمت دوره ۸۰ هزار تومن بود که با تخفیف دانشجویی شد ۴۰ هزار تومن.
یه بار داشتم با همون چیزهایی که توی دوره یاد گرفته بودم، اسم شرکت «یاسمین چوب» رو سرچ میکردم. رسیدم به سایت «نینیسایت». دیدم خانمها دارن اونجا درباره برند یاسمین حرف میزنند؛ یکی میگه خوبه، یکی میگه بدقوله… یهو جرقه توی ذهنم خورد! اون دوره آموزشی و این کارآموزی به هم گره خوردند.
از کارآموزی تا قرارداد ۴ میلیون تومانی
هادی شجاری: رفتم یه پروپوزال «سوشال مدیا» نوشتم و بردم پیش مدیرعامل (که بعداً منو استخدام کرد). گفتم آقای مهندس یه همچین بازیای هست، میخوای؟ گفت آره پیشنهادتو بیار. من یه دوره رفته بودم ۴۰ هزار تومن، پروپوزالی دادم که ۴ میلیون تومن قرارداد بستم! یعنی ۱۰۰ برابر پول دراومد و ایشون هم قبول کرد و واقعاً به من فرصت داد.
چون مخاطب ما خانمهای باردار بودند و من سردرنمیآوردم، دوباره از همون گروههای دانشجویی، یکی از دخترای خوشذوق رو آوردم. بهش گفتم تو برو توی فیسبوک و نینیسایت فعالیت کن، یه پولی به اون میدادم و یه پولی هم خودم میگرفتم. تجربه خیلی خوبی بود.
میخوام بگم کارآموزی به من چی داد؟ درسته من اولش داشتم فلشها رو مرتب میکردم، ولی همون کار منو با آدمهایی آشنا کرد که مسیرم رو عوض کردن.
امین آرامش: دوباره تأکید میکنم؛ یادت نره که تو قراره بگردی دنبال «کارآموزی خوب». ممکنه ۱۰ جا بری تلاش کنی، ۲۰ جا بری تلاش کنی تا موفق بشی یه جای درستوحسابی پیدا کنی. این موضوع رو حتماً به رسمیت بشناس و از تلاش کردن خسته نشو.

نگاهی به تجربهی حمید محمودزاده
امین آرامش: حمید محمودزاده عزیزم که من دو بار باهاش توی «کار نکن» حرف زدم، یه بخشی از حرفاش اصلاً راجع به همینه که چطور یه دونه کارآموزی خوب پیدا کنیم. بریم صحبتهای حمید رو هم در این مورد ببینیم.
چطور شرکت ایدهآل برای کارآموزی را شکار کنیم؟
امین آرامش: سؤال اینه که چطور اونجایی که برای کارآموزی خوبه رو پیدا میکنی؟ از کجا بفهمیم کجا ویژگیهایی که میخوایم رو داره که بگیم «من میرم پیش این آدم کار میکنم»؟
حمید محمودزاده: ببین، الان دیگه خیلی راحت میشه اینا رو فهمید. مثلاً ما همین کیس رو توی شرکت خودمون داریم؛ الان یک نفری توی تیم مارکتینگ ما کار میکنه که دقیقاً همینجوری اومده ما رو «تارگت» کرده، پیدا کرده و الان داره کار میکنه. الان دیگه خبرها میرسه؛ مشخصه که تو هر صنعتی کی لیدره، کی موفق شده و مایندست اون آدم چیه. با یه جستوجوی ساده احتمالاً میتونی بفهمی؛ مثلاً اگه بخوام تو صنعت بیمه کار کنم، کدوم شرکتها موفقتر بودن؟
این همون نقطه شروع ارتباطه که گفتی؛ یعنی باید ارتباطت رو طراحی کنی. من همیشه تو بحث فروش هم میگم: شما اگه بخوای با کسی برای دوستی یا ازدواج آشنا بشی، که پشت بلندگو داد نمیزنی! میشینی فکر میکنی اون آدم کی میره، کی میاد، چه رنگی دوست داره و شروع میکنی به ساختن یک ارتباط.
توی فروش هم همینه، توی پیدا کردن کارآموزی هم همینطور؛ کلاً توی تمام ارتباطهای انسانی داستان همینه. تو باید طراحی کنی که چطور جلو بری.
امین آرامش: یعنی همونجور که برای گفتگو با یه آدم از جنس مخالف طراحی میکنی که چطور داستان بگی، اینجا هم همینه. باید بگی: «آقا من فلانجا حرفای شما رو گوش دادم، به این موضوع علاقه دارم، سابقهام هم اینه، حالا میخوام بیام پیش شما کارآموزی.» یه همچین مدلی واقعاً کار میکنه.
تو این گفتوگو، نکاتی گفته شده که توی هیچ کلاس رسمی یاد نمیگیری. لینک تماشای کامل گفتوگوی امین آرامش و حمید محمودزاده:
نکته چهارم: دستاوردهای کارآموزی
امین آرامش: کارآموزی یه عالمه دستاورد داره و محدود به یادگیری کار نیست. یعنی تو نمیری کارآموزی که فقط یه مهارت سخت و تخصصی یاد بگیری. اگه جای درستی رو انتخاب کنی، کلی دستاورد دیگه هم برات داره. بریم ببینیم اونا چیه:
۱. یادگیری مهارتهای سخت
امین آرامش: اولین دستاورد همونجور که گفتم، یادگیری یه مهارت تخصصی و فنی در رشته خودته.
۲. یادگیری مهارتهای نرم
امین آرامش: دومین دستاورد مهارتهای نرمه؛ مثل کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و تعامل با دیگران. اینها چیزاییه که اگه جای درستی بری، حتماً یادشون میگیری.
۳. اصول حرفهایگری
امین آرامش: این همون دستاورد سومه؛ اینکه چطور توی یه جلسه کاری برخورد کنی؟ چطور از مدیرت فیدبک بگیری؟ چطور پیشنهادت رو مطرح کنی یا چطور گزارش کار بدی؟ اینها اصول حرفهایگری هستن که در هر زمینهای فعالیت کنی، به کارت میان.
۴. آشنایی واقعی با شغلها و بازار کار
امین آرامش: دستاورد چهارم آشنایی با خودِ اون شغله. تو در عمل میفهمی اون کار چیه. از طرفی، توی اون سازمان کلی شغل دیگه هم هست؛ میبینی کدوم شغل عرج و قرب بیشتری داره یا مسیر پیشرفتش سریعتره. اینجوری با بازار کار واقعی آشنا میشی.
۵. شبکهسازی
امین آرامش: توی سازمانی که قرار میگیری، با آدمهای مختلف رفیق میشی و ارتباطات کاری برات شکل میگیره. بعدها ممکنه اصلاً توی اون سازمان نباشی، ولی اون ارتباطات یه جای دیگه به کارت میاد. این شبکهسازی حتی ممکنه بیشتر از مهارت فنی به دردت بخوره.
۶. خودشناسی؛ ارزشمندترین دستاورد
امین آرامش: دستاورد بعدی خودشناسیه. من همیشه به دانشجوهای دوره مسیر شغلی میگم: هیچچیزی مثل تجربه واقعی به ما کمک نمیکنه که خودمونو بشناسیم. تو ممکنه از دور فکر کنی فلان کار چقدر برات جذابه، ولی وقتی میری تو دل کار، میفهمی اون چیزی که فکر میکردی نیست.
توی محیط واقعی میفهمی مثلاً تو آدمی هستی که از تعامل زیاد با دیگران اذیت میشی، یا چه جور اتمسفر کاری رو دوست داری. این خودشناسی شاید از بقیه دستاوردها ارزشمندتر باشه؛ چون اگه توی مسیری بری که بر اساس استعداد و حال خوبت نباشه، هرچقدر هم پول دربیاری، در نهایت رضایت شغلی نداری.
۷. رزومهسازی و تسهیل استخدام
امین آرامش: دستاورد بعدی کارآموزی، رزومهسازیه. برای محل کار بعدی که بخوای بری (حالا اگه نخواستی توی همون جای قبلی بمونی)، یه خط به رزومت اضافه میکنی که: «من ۲ یا ۳ ماه توی فلان سازمان کارآموز بودم، این چیزها رو یاد گرفتم و این کارها رو انجام دادم». همین یک خط، احتمال اینکه بتونی یه شغل بهتر پیدا کنی رو خیلی افزایش میده و به نظرم دستاورد بسیار ارزشمندیه.
۸. افزایش اعتمادبهنفس در دنیای واقعی
امین آرامش: دستاورد آخر که بسیار هم مهمه و بعید میدونم تا حالا بهش توجه کرده باشی، اینه که اعتمادبهنفسِ کاریت زیاد میشه. ببین، هرچقدر هم دوره آموزشی ببینی، اعتمادبهنفس تو اونقدری زیاد نمیشه که وقتی بری توی یک محیط واقعی، یه کار واقعی رو بهت بسپرن و تو انجامش بدی و ببینی: «اِ! انجامش دادم و شد!».
این ماجرای اعتمادبهنفس تأثیرش خیلی پررنگه. توی مصاحبه بعدی، وقتی اعتمادبهنفس داشته باشی، خیلی بهتر خودت رو پرزنت میکنی. حتماً دیدی آدمهایی رو که شاید مهارتشون از تو کمتر باشه، ولی چون اعتمادبهنفسشون بالاست، دستاوردهای خیلی بیشتری دارن. پس این رو یادت باشه: کارآموزی توی محیط واقعی، اعتمادبهنفس تو رو میسازه.
اگه جای درستی بری، تمام این ۸ تا دستاورد رو میتونی داشته باشی. جلوتر با این لیست هشتتایی کار داریم، اما قبلش بریم یک بخشی از حرفای کاوه راد رو در مورد «خودشناسی» توی کارآموزی ببینیم.
از عشق به پروندههای قتل تا واقعیت دادسرای جنایی
کاوه راد: دختر خانمی از بچههای دانشگاه علامه اومد پیش من برای کارآموزی. این از روزی که اومد، عاشق دادگاههای جنایی و پروندههای قتل و اینا بود. همش به من میگفت: «آقا منو یه جلسه با خودت ببر دادگاه.» خیلی کمسنوسال و دانشجو بود (ترم ۷ حقوق). من میگفتم ببین، حالا میبرمت ولی محیط دادگاه جنایی ممکنه با روحیهات سازگار نباشه؛ بیا اول دو تا دادگاه خانواده برو. میگفت: «نه! من عشق دادگاه جناییم، اصلاً میخوام وکیلِ قتل بشم.»
مواجهه با واقعیت
کاوه راد: زمستان سال ۱۴۰۲ پروندهای داشتم که چند نفر در زندان، زندانی دیگهای رو کشته بودن. بهش گفتم بیا. ساعت ۹ قرار داشتیم، ساعت ۸ زنگ زد گفت من دم دادسرای جنایی منتظرم! یعنی یک ساعت زودتر رفته بود. رفتیم داخل و به قاضی گفتم ایشون دانشجو هستن و علاقهمند؛ اجازه بدید ته سالن بشینن.
قبل از پرونده ما، داشتند به پرونده پسری رسیدگی میکردند که شیشه زده بود و باباش رو با تبر کشته بود! قاضی داشت اظهارات رو میگرفت و اون پسر با جزئیات میگفت که چطور ضربه اول گیر کرد و چطور تبر رو درآورد… من یه لحظه نگاه کردم دیدم این خانم کارآموز مثل بستنی داره آب میشه! بعد از اون هم نوبت پرونده ما شد که اون هم مرگ خیلی دردناکی بود.
تغییر مسیر بر اساس دیتای واقعی
کاوه راد: جلسه که تموم شد، تو راه برگشت به من گفت: «آقای راد، من فکر کنم باید یه تجدید نظری بکنم؛ من اصلاً نمیتونم این فضا رو تحمل کنم.» گفتم خب منم بهت همینو میگفتم! شما تا زمانی که این تجربهها برات ملموس و عینی نشه، نمیتونی تصمیم بگیری. اصلاً تصمیمگیری قبل از هر چیزی نیازمند «دیتا» است.
مگه میشه بدون دیتای کافی تصمیم گرفت؟ دانشجو یک جلسه در دادگاه جنایی شرکت نکرده، بعد میگیم برو وکیل شو! خب شاید بعد از این تجربه تصمیم بگیره اصلاً شغلش رو عوض کنه، یا بره دفترخونه بزنه، یا بره سمت شاخههای دیگه مثل نفت و گاز و قراردادها. همه که قرار نیست وکیل قتل بشن.
وقتی امکان دسترسی به دیتای درست رو به این بچهها ندیم، تصمیمی که میگیرن دقیق نیست. این همه وکیلی که میبینید دچار یأس، سرخوردگی و بیاعتمادی به نفس هستن، بنده خداها خودشون خیلی مقصر نیستن؛ اینها یهو با فضایی مواجه شدن که آمادگی ذهنی براش نداشتن.
نکته پنجم: ویژگیهای یک کارآموزی خوب
امین آرامش: ویژگیهای یک کارآموزی خوب چیه؟ با اون لیست هشتتایی که در نکته قبل بهتون دادم، دیگه کارم راحته. کافیه ارزیابی کنید جایی که میخواید برید، چقدر از اون ویژگیها رو داره. ممکنه بگید از دور نمیشه فهمید اونجا مهارت نرم یاد میگیرم یا نه؛ درسته، بعضی چیزها رو نمیشه از دور قضاوت کرد.
انتخاب آگاهانه و دیتا جمعکردن
امین آرامش: نکتهاش اینه که آگاهانه انتخاب کنید. سرچ کنید، بپرسید و برآورد کنید که مثلاً ۵ تا از اون ۸ مورد رو احتمالاً اینجا به دست میارم. یکی دو هفته اول هم دیتا جمع کنید؛ اگه فهمیدید به اندازه وقتی که میذارید چیزی گیرتون نمیاد، خب دوره رو ترک کنید. چون حقوق نمیگیرید، لزومی نداره خودتون رو اسیر کنید.
از روز اول کارآموزی چیکار کنیم؟
امین آرامش: برای خودت یه لیست بنویس که از اون ۸ تا دستاورد، توی هر کدوم دقیقاً دنبال چی هستی.
۱. فعال بودن در شبکهسازی
امین آرامش: مثلاً اگه برای شبکهسازی رفتی، آگاهانه قدم بردار. اگه توی واحد مارکتینگ هستی ولی میبینی یه آدم خفن توی بخش فنی یا منابع انسانی هست، موقع نهار سر صحبت رو باهاش باز کن. چون از قبل تو لیستت نوشتی که من اینجا دنبال شبکهسازی هستم.
۲. شناسایی و تقویت مهارتهای نرم
امین آرامش: از روز اول ببین توی چی ضعیفی. مثلاً در درخواست فیدبک یا پرزنت کردن خودت ضعیفی؟ اینها رو لیست کن و چون رفتی یاد بگیری، سعی کن توی محیط واقعی هی خودت رو بهتر کنی.
۳. هنر فیدبک گرفتن
امین آرامش: اینو حیفم میاد بهت نگم: تو کارآموزی چون خیلی چیزها رو بلد نیستی، ممکنه فیدبکهای تندی بگیری. یادت باشه این فیدبک رو به «هویتت» ربط ندی. تو یه آدم ارزشمندی هستی که فقط چند تا «مهارت» رو بلد نیست. نری با خودت بگی «من کلاً آدم بیارزشیام»؛ نه، تو فقط باید اون مهارت رو یاد بگیری. فیدبک بگیر و رشد کن.
۴. تجربهسازی برای خودشناسی
امین آرامش: تا میتونی برای خودت تجربههای متنوع ایجاد کن. برو بگو «اون کار رو هم بدین به من، این پروژه رو هم بدین من مدیریت کنم». توی همین تجربههاست که بخشهای جدیدی از خودت رو میشناسی و میفهمی از چه کاری لذت میبری.
۵. مهارت تخصصی و سکوتِ سازنده
امین آرامش: در مورد مهارت تخصصی، یادت باشه تو رفتی که از اونا یاد بگیری. پس توی هفتههای اول، بیشتر از اینکه بخوای «اظهار فضل» کنی یا پیشنهادهای خیلی خلاقانه بدی، شنونده خوبی باش.
حمید محمودزاده عزیز در مورد این موضوع (شنونده بودن و یادگیری در هفتههای اول) حرفهای جالبی زده؛ بریم با هم ببینیم.
هنر شنیدن؛ چرا در شروع کارآموزی نباید حرف زد؟
حمید محمودزاده: من میگم اصلاً تو وقتی توی این سن میری توی یک سازمانی، ۶ ماه اول اصلاً نباید حرف بزنی! یعنی ۶ ماه فقط باید گوش بدی. این خیلی مهمه که دریچههای درک رو باز بذاری. من خودم این گوش دادن رو یاد گرفتم؛ اینکه «بلدم بلدم» بازی درنیاری.
خیلیا گوش میدن ولی نمیشنون. من خودم هر روز دارم روی این کار میکنم که بیشتر درک کنم اون چیزی رو که بهم گفته میشه. میدونی، مثل همون داستانی که از آشنایی مولوی و شمس روایت میشه؛ میگن میخواستن از روی رودخونه رد بشن، شمس به مولوی میگه پشت سر من راه بیفت و هی بگو یا شمس.
یه ذره که رفتن جلوتر، مولوی دید خودِ شمس داره میگه یا علی! با خودش گفت خب من چرا بگم یا شمس؟ منم همون اصل کاری رو میگم. تا گفت یا علی، افتاد توی آب! شمس بهش گفت تو هنوز خیلی مونده که بخوای بگی یا علی.
نکتهاش اینجاست تو وقتی گوش میدی که درک کنی، اونجاست که تازه میفهمی فلان رفتار توی اون مجموعه دلیلش چیه. میفهمی اون مدلی که مدیر میگه «بریم جلو»، اصلاً قضیهاش چیه.
این نگاه که آدمها یک نفر رو الگو قرار بدن و واقعاً بهش توجه کنن، چیزیه که من خیلی کم دیدم. من شاید با ۴۰۰-۵۰۰ نفر همکار بودم، ولی خیلی کم پیش میاد کسی این نگاه رو داشته باشه که واقعاً گوش بده، درک کنه، یاد بگیره و بعد استفاده کنه.
نکته ششم: تا کی به کارآموزی ادامه بدیم؟
امین آرامش: تا کی کارآموزی رو ادامه بدیم؟ جواب دوکلمهای اینه که: «بستگی داره». طبیعتاً بستگی داره کجا و تو چه حوزهای رفتی کارآموزی؛ واسه همین نمیشه یه عدد دقیق مثل ۲ ماه یا ۵ ماه داد. اما فرمولش سادهست: تا هر موقعی که از اون «لیست هشتتایی» که بهت گفتم، چیزهای جدیدی قراره گیرت بیاد، همونجا بمون.
آنالیز هفتگی دستاوردها
امین آرامش: تو باید هر هفته توی دوره کارآموزیت یه آنالیز بکنی. هر هفته از خودت بپرس: «من تو هفتهای که گذشت، از اون ۸ تا دستاورد کارآموزی چی گیرم اومد؟ کجای خودم رو شناختم؟ تو کدوم مهارت بهتر شدم؟» اگر دیدی هنوز مواردی هست که توی هفتههای پیشرو قراره یاد بگیری، یعنی ادامه دادن منطقیه.
نقطه پایان کارآموزی؛ وقتی یادگیری متوقف میشود
امین آرامش: اما یه جایی میرسه که میبینی توی هفته گذشته چیز جدیدی یاد نگرفتی و چیزی گیرت نیومده. اونجاست که میفهمی این سازمان دیگه چیزی برای عرضه به تو نداره. وقتی یادگیری تموم شد، یا باید بابت کاری که انجام میدی «پول» بگیری، یا اینکه دیگه توی اون سازمان نباشی.
اولویت یادگیری بر درآمد در سالهای اول
امین آرامش: البته یه توصیه برادرانه؛ توی سالهای اول مسیر شغلیت، اگر مسئله مالیِ حاد نداری، فقط به خاطر پول جایی نمون. چون تو داری روی خودت سرمایهگذاری میکنی. حتی بعد از کارآموزی هم وقتی رفتی یه جا که حقوق بگیری و دیگه کارآموز نباشی، باز هم جایی رو انتخاب کن که علاوه بر حقوق، چیزهایی برای یادگیری داشته باشه.
خلاصه حرف: تا وقتی کارآموزی کن که اون سازمان هنوز توی اون ۸ مورد، چیزی برای اضافه کردن به تو داشته باشه.
نکته هفتم: آیا برای کارآموزی دیر شده؟
امین آرامش: بعضیها ممکنه این توی ذهنشون شکل بگیره که: «آقا برای من دیگه دیر شده، یه سنی ازم گذشته.» راستش در مورد این جمله «دیر شده» باید بعداً یه ویدیوی جدا ضبط کنم و مفصل حرف بزنم؛ چون به هر چی که میگی، جوابش همینه! میگی برو مهارت یاد بگیر، میگه دیر شده؛ میگی فلان کار رو بکن، میگه از من گذشته.
مواجهه واقعبینانه با مسئله سن
امین آرامش: خیلی کوتاه بخوام بهت بگم: فرض کن تو سنت از یه حدی بیشتر شده و الان تازه فهمیدی که میخوای توی این حوزه کار کنی؛ مثلاً شدی ۳۵ سال، ۴۵ سال یا اصلاً ۵۰ سال. خب، اگه میخوای توی اون حوزه پیشرفت کنی، باید مهارتش رو یاد بگیری و برای یادگیری اون مهارت هم باید بری کارآموزی. سنت هر چقدر که باشه، چاره دیگهای نیست! راه میانبری نداریم.
برای من خیلی راحتتره که بیام باهات همدردی کنم و بگم: «آره واقعاً دیر شده و طفلکی تو!» ولی من دوست دارم حرفی رو بهت بزنم که در بلندمدت به کارت بیاد. واقعبینانهاش اینه که اصلاً به مسئله «دیر شده» فکر نکنی. اگه تصمیم گرفتی این مسیر رو بری و کارآموزی بخشی از این مسیره، برو انجامش بده؛ چون گزینه دیگهای روی میز نیست.
روایت پیمان فخاریان؛ کارآموزی در جایگاه مدیرعاملی
امین آرامش: جالبه بدونید پیمان فخاریان که مدیرعامل یکتانت (یه سازمان خیلی بزرگ) بود، میگفت توی برههای که سنش هم بالاتر رفته بود، میخواست بره پیش یه نفر دیگه کارآموزی کنه! بریم این تیکه از حرفاش رو ببینیم.
وقتی مدیرعامل هم نیاز به یادگیری دارد
پیمان فخاریان: تابستون امسال داشتم به این قضیه فکر میکردم که ببین، من موقعیتم بد نیست؛ کوفاندر و سیتیاو یه شرکت بزرگم، مستقیم مدیر ۷۰ نفر آدمم و یه شرکت چند صد میلیاردی داریم که سودده هست و داره توی لاینهای مختلف سرمایهگذاری میکنه. نمیخوام بگم فوقالعادهام، ولی وضم بد نیست. شاید این موقعیت حتی بالاتر از اون چیزیه که من باید توی سن ۲۷ سالگی داشته باشم و واقعاً هم شانس آوردم.
داشتم واقعاً به این کیس فکر میکردم (البته الان گذاشتمش کنار) که ۳ روز توی یکتانت فعالیت کنم و ۳ روز برم توی یه سری فیلدهایی که هیچی بارم نیست، شاگردیِ یه سری آدمها رو بکنم. برم بهشون بگم: «آقا منو به عنوان شاگرد قبول کن، نه پول میخوام نه هیچی؛ فقط بیام کنار دستت بشینم یه سری کارها رو انجام بدم.» واقعاً جدی بهش فکر میکردم.
شاید خیلیها بگن «اه چه مزخرفی میگه!» ولی واقعاً اینجوری نیست. این کار به درد بخوره که بری ببینی بقیه چیکار میکنن. بری پیش یه تاجر موفق، یا خاندانهای قدیمی بیزینس ایران مثل خاندان خسروشاهی و برخوردار؛ واقعاً حاضر بودم پولی هم بدم که برم کنار اونایی که بلدن بشینم شاگردی کنم. تا وقتی کنار گندهها باشی، یاد میگیری.
شاگردی؛ یک حرکت هوشمندانه برای منفعت شخصی
امین آرامش: این یک حرکت اخلاقی یا لوکس نیست؛ این دقیقاً حرکتیه به نفع «منفعت شخصی» من، اما در بلندمدت. یعنی هیچ کار عجیبوغریبی نیست، کاملاً طبیعیه.
توی قسمت قبل که با محمد حاتمی (اولین مهمانم که ساکن آمریکاست) حرف میزدم، نکته جالبی که میگفت، همین بود؛ میگفت توی دوره کارآموزی، یک آدم ۵۰ ساله رو دیده که خودش بیزینس داشته ولی اومده بود کارآموزی! چرا؟ چون میدونست توی این زمینه خاص چیزی بلد نیست و بهترین دروازه برای ورود، کارآموزیه. این نوع شاگردی کردن، در نهایت به لحاظ مالی هم بهت برمیگرده، چون داری روی توانمندیِ واقعیت سرمایهگذاری میکنی.
توهم مدیریت و ترس از دست دادن جایگاه
امین آرامش: این دقیقاً به همون حرف اول ما برمیگرده که طرف میخواد یکساله بشه مدیر فلانجا. این از عجله برای رسیدن میاد.
پیمان فخاریان: طرف میخواد اون «موقعیت اجتماعی» رو حفظ کنه. فکر میکنه چون به فلان جایگاه مدیریتی رسیده، دیگه نباید بره شاگردی کنه. این روحیه که «من دیگه به موقعیت مدیریت رسیدم و نباید ازش پایین بیام» واقعاً بیاهمیته.
آخه موقعیت و عنوان مگه چه اهمیتی داره؟ قراره چی بشه واقعاً؟ مهم اینه که در بلندمدت به نفعته بری فلان چیز رو یاد بگیری. آدم باید بتونه از موقعیت اجتماعیش بگذره تا بتونه چیز جدید یاد بگیره.
باگ سیستم فرهنگی
امین آرامش: اما این قضیه یه «باگ» توی سیستم فرهنگی ماست. اگه طرف به پدر و مادر یا اطرافیانش بگه من رفتم یک سال کارآموزی، بهش میگن: «بابا بسه دیگه! خاک بر سرت، هیچی بهت پول نمیده؟» اما اگه بگه بعد ۶ ماه شدم مدیر فلانجا، جامعه تشویقش میکنه. این میل به زود رسیدن و حفظ موقعیت اجتماعی، جلوی پیشرفت واقعی رو میگیره.

نکته هشتم: شکستن مانع ذهنیِ سن
امین آرامش: مسعود علیزاده عزیزم که یک گفتگوی دو قسمتی خیلی خوب باهاش داشتیم، تعریف میکرد که چطور پیش کسی که چندین سال از خودش کوچکتر بود شاگردی کرد. به نظرم این بحث که «در شأن من نیست از کوچکتر از خودم یاد بگیرم»، بیشتر از اینکه واقعیت داشته باشه، یک مانع ذهنیه که خودمون برای خودمون ساختیم. بریم حرفهای مسعود رو ببینیم.
از مدیریت و واردات تا شاگردی رایگان
مسعود علیزاده: بعد از ظهرها میرفتم تعمیرات موبایل یاد گرفتن. هیچچیز نداشتم جز یه لپتاپ زد ۵۰۰ لنوو؛ فروختمش یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومن. یک تومنش رو دادم برای آموزش و با ۷۰۰ تومنش ابزار خریدم. و میگفت مثلاً ۵ تومن میگیرم آموزش میدم.
امین آرامش: همون آقا که شب با کیسه پول میبره خونه! پیش همون آدم میخوای بری؟
مسعود علیزاده: نه یکی دیگه است. پیدا کردن کسی که قبول کنه بهم یاد بده سخت بود. شاید ۲۰ تا ۳۰ تا مغازه رفتم تا بالاخره یکی قبول کرد. با اینکه قبلاً برای خودم کسی بودم، کلی آدم زیر دستم کار میکردن و واردکننده بودم، اما پذیرفتم که یک میلیون تومن بدم و ۶ ماه هم رایگان براش کار کنم تا یاد بگیرم.
شاگردی پیش یک دانشآموز
مسعود علیزاده: کسی که به من آموزش میداد، بچهمدرسهای بود! صبح میرفت مدرسه، بعدازظهر میاومد مغازه به من آموزش میداد. چندین سال از من کوچکتر بود.
امین آرامش: چه باحال!
مسعود علیزاده: یادم نمیاد جایی گفته باشم «این رو بلدم». طرف از صفرِ صفر، از دیوایسمنیجر کامپیوتر شروع کرد به توضیح دادن. من هم هیچی نمیگفتم که کدوم رو بلدم یا نه؛ فقط سعی میکردم یاد بگیرم و یادداشت کنم.
برام سخت بودها، اصلاً آسون نبود! ته دلم دوست داشتم بگم: «بابا تو رو خدا اینا رو جمع کن، برس به اونجایی که پول درمیاد، اصل کاری رو بگو!» ولی تحمل میکردم. میخواستم یاد بگیرم و میدونستم راهش همینه.
چطور مسعود علیزاده بعد از شکست، دوباره از پله اول کارآموزی شروع کرد! لینک تماشای کامل گفتوگوی امین آرامش و مسعود علیزاده:
جمعبندی: سخن پایانی درباره کارآموزی
امین آرامش: خب بریم برای جمعبندی حرفامون. ۸ تا دستاورد کارآموزی رو براتون لیست کردم. در قالب ۸ تا نکته در مورد کارآموزی هرچی به ذهنم میرسید بهتون گفتم. سعی کردم حالا باهاش یه سری حرفای مهمونای قبلی «کار نکن» هم براتون بذارم. امیدوارم که به کارتون بیاد این حرفا. یه سری حرفای پایانی هم هست که دوست دارم بهتون بگم.
۱. کارآموزی پارهوقت را دستکم نگیرید
امین آرامش: اولیش اینکه کارآموزی پاره وقت رو دستکم نگیرید. اگر دانشجویید، اگر دانشآموزید، اگر کارمندید، مثلاً ببینید که چه میدونم به صورت پاره وقت میشه در یه مغازهای وایساد مثلاً شاگردی کرد، تعمیرات موبایل یاد گرفت؛ مثلاً چه میدونم داخل نجاری میشه پاره وقت کار کرد. میشه رفت پاره وقت حتی از راه دور مثلاً کارآموز حوزه محتوا شد، کارآموز ادیت ویدیو شد. اینها موقعیتهایی هستن که حتی اگر به صورت تمام وقت هم نمیتونی وقت بذاری، دنبال کارآموزی پاره وقت هم باش. هستن سازمانها و تیمهایی که یه همچین فرصتی اونجا براتون فراهمه.
۲. سرمایهگذاری روی خود
امین آرامش: من اینو میدونم که اوضاع اقتصادی الان خیلی سخته. حرف من این نیست که برید به صورت رایگان برای بقیه کار کنید. حرف زدن در این موردم یه خورده روی لبه تیغ حرکت کردنه تو این اوضاع اقتصادی. من میدونم امروز کسی که داره کارشو شروع میکنه کارش خیلی خیلی سختتره از کسی که ۱۰ سال پیش شروع کرده، ۲۰ سال پیش شروع کرده. ماشاالله به لطف شیوه مملکتداری آقایون، هر روز و هر سال داره اوضاع بدتر و بدتر هم میشه.
اما کارآموزی جایگزین نداره. یعنی اینجوریه که چارهای جز این نداری که یه برههای بری و وقتت رو بدی و مابهازاش یه سری چیزهای دیگه بگیری. چون تو ابتدای مسیر شغلیت به نظرم معامله پرسودی هم هست برای تو. چون داری وقتتو میدی و روی خودت داری سرمایهگذاری میکنی و ظرف سالهای بعد از چیزهایی که یاد گرفتی، خودشناسی که اتفاق افتاده، شبکه ارتباطیی که میسازی، قطعاً به دستاوردهای مالی خیلی خوبی هم میرسی.
۳. نگاه بلندمدت در مقابل شعارهای لینکدینی
امین آرامش: برای من هم شاید این قضیه خیلی راحتتر باشه که مثل این پستهای لینکدینی فقط بیام فحش بدم، بگم آقا هر کی داره کارآموز میگیره آدم بدیه؛ ولی من دارم اینجوری نگاه میکنم که بلند مدت به نفعتونه اگر برید کارآموزی. البته تأکید میکنم اگه بری کارآموزی که این چیزهایی که من گفتم رو داشته باشه؛ دیگه حالا اونا رو تکرار نمیکنم.
۴. نه به رویای یکشبه پولدار شدن
امین آرامش: در نهایت هم یادمون باشه که واقعاً یکشبه پولدار شدن، به غیر از کسی که دوره آموزشیِ یکشبه پولدار شدن رو داره میفروشه، هیچکس دیگهای رو پولدار نمیکنه. نمیشه تخم طلا گذاشت. نه اینکه یکشبه پولدار شدن چیز بدی باشه، ولی این کار نمیکنه واقعاً. یعنی پلهپله و آهسته آهسته باید بریم جلو توی مسیر شغلیمون.
من هرچی به ذهنم رسید بهتون گفتم. حالا باز اگه احساس میکنید سؤال بیپاسخی دارید که داخل این ویدیو در موردش حرف نزدیم، حتماً توی کامنتها بنویسید و تا اندازهای که فرصت کنم حتماً جواب میدم. مخلصم.
توی این ویدیو چیزهایی گفته شده که توی هیچ دانشگاه و کلاس رسمیای یادشون نمیگیری؛ از اون جنس تجربههای کفِ بازار کار. پیشنهاد میشه که بعد از مطالعه یک سری هم به ویدیوی این مصاحبه در یوتیوب بزنید.
به نظرتون تو این وضعیت اقتصادی، هنوزم میصرفه آدم وقتشو بذاره برای کارآموزی رایگان؟ تا حالا شده جایی کارآموزی کنید یا شاگردی کسی رو کنید؟ اونجا چی یاد گرفتید که هنوز که هنوزه به کارتون میاد؟ برامون توی کامنتها بنویسید.