karnakon.ir

گفت‌وگو با ایمان نظری | فارغ‌التحصیل برق شریف و متخصص داده

نام نویسنده: پرنیان شیردل

گفت‌وگو با ایمان نظری | فارغ‌التحصیل برق شریف و متخصص داده

4.8/5 - (22 امتیاز)
ایمان نظری

در این مطلب به محتوا و نکات گفت و گوی امین آرامش و ایمان نظری، فارغ التحصیل برق شریف و متخصص داده، در اپیزود‌ پنجم پادکست کارنکن پرداختیم.

از گنبد تا شریف | معرفی و دوران تحصیل

امین آرامش: سلام ایمان!
ایمان نظری: سلام!
امین آرامش: خیلی خوشحالم که دعوتم رو قبول کردی برای این قسمت رادیو کارنکن.
ایمان نظری: من بیشتر خوشحالم.
امین آرامش: مرسی لطف داری. فکر می‌کنم برای شروع اول خودت رو معرفی کن و بگو دیگه هر چیزی راجع به خودت تا بحث رو پیش ببریم.
ایمان نظری: بذارید مشخصات شناسنامه‌ای بگم. من ایمان نظری هستم، متولد ۷۴ یعنی الان ۲۳ سالمه. متولد گنبدم ولی از بچگی کلاً گرگان بزرگ شدم. گرگان رفتم مدرسه و بعدش اومدم تهران برای دانشگاه.
امین آرامش: خیلی هم خوب. متولد ۷۴. البته من قبل اینم بهت گفتم٬ من شما رو می‌بینم احساس پیری بهم دست می‌ده. خیلی هم خوب. وضعیت درساتون چجوری بود توی دوره مدرسه؟ بچه درس خونی بودی؟
ایمان نظری: راستش کلاً خیلی نوسان داشت. اینجوری بهت بگم که من تقریبا در اول هر مقطع شروع می‌کردم به افت کردن، اواخرش (همش) رشد می‌کردم. مثلا توی ابتدایی سال سوم و چهارمم افتضاح بود، پنجم ابتدایی خیلی خوب شدم و رفتم تیزهوشان قبول شدم. مدرسه غیرانتفاعی کوچولویی که ما داشتیم٬ سال‌ها بود که کسی تیزهوشان قبول نشده بود. بعد رفتم تیزهوشان. اونجا اول یکم خوب بودم باز شروع کردم افت کردن و افت کردن. خیلی افت کردم. فکر کنم یادمه  که سال اول دبیرستان بود که اونقدر نمره ریاضیم کم شده بود که کارنامه‌م رو دست خودم ندادن و گفتن برو با خانواده بیا. 

امین آرامش: اینا رو با دقت گوش کنید. چون بعدش برای همین آدم چه اتفاقایی افتاده و اصلا کجا قبول شده.

ایمان نظری: ولی مادرم مجبورم کرد که -مخصوصا ریاضی- بشینم و حداقل روزی ۵ تا سوال حل کنم. واسه اولین بار بود که طعم پیشرفت واقعی در در‌س‌ها رو چشیدم. اول و دوم دبیرستان و از سال سوم دبیرستان تصمیم گرفتم که خودم درس بخونم. قبل از این فشار مادر بود مخصوصاً در مورد درس ریاضی. تصمیم گرفتم خودم درس بخونم. اون موقع یواش‌یواش دیگه از اون رتبه‌های آخر کلاسی یه کمی اومدم وسط مسطا وایستادم.

امین آرامش: اینا مال سال دوم٬ سوم دبیرستانه؟

ایمان نظری: سوم دبیرستان. رفتم وسط مسط‌ ها، پیش دانشگاهی شد و معدلم شد دوم کلاس.
امین آرامش: احسنت. توی همون مدرسه تیزهوشان شهر گرگان.
ایمان نظری: یه نکته‌ایم بگم که فقط یک سال امتحان تیزهوشان گرفته نشد برای راهنمایی به دبیرستان. که اونم سال ما بود و من مطمئنم اگه گرفته می‌شد من اون سال تیزهوشان قبول نمی‌شدم. خیلی اوضاعم بد بود.
امین آرامش: و بعد رتبه کنکورت چند شد؟
ایمان نظری: تو منطقه دویی که ما بودیم ۲۳، تو کل کشور ۵۲.
امین آرامش: خب دیگه طبیعتاً  هر کسی که رتبه کنکورش خوب میشه قبل از هر چیزی میره کجا؟

ایمان نظری: متاسفانه میره برق شریف. قشنگ اینجوریه که خوب رتبه‌م خوب شده نمیتونم بزنم مثلا صنایع، کامپیوتر یا … نمی‌شد. باید میزدی برق.
امین آرامش: رفتی و از سال ۹۲ -درست میگم؟- شدی دانشجوی برق شریف.
ایمان نظری: آره.

امین آرامش: یه خورده از تاثیرات دانشگاه بگو. از دانشگاه بگو. به غیر از داستان درس خوندنت توی دانشگاه چی‌کار می‌کردین اون موقع؟
ایمان نظری: یه چیزی من بگم. یه اتفاقی که افتاد اون موقع -برگردیم موقع انتخاب رشته- یا اصلا قبل‌تر از اون دوران راهنمایی. دوران راهنمایی ما دبیر کامپیوتر خوبی نداشتیم یعنی دبیر کامپیوتر نداشتیم. معلم حرفه و فنمون اومد که کامپیوتر بهمون یاد بده، اون بنده خدا هم خب بلد نبود و من خودم یادمه یه کتابی به ما داده بودند در مورد -اولین مورد کیو بیسیک بود- بعدش هم ویژوال بیسیک. خودم نشسته بودم کتاب رو خونده بودم. فکر کنم توی دو ماه کتاب رو تموم کردم.
امین آرامش: باریکلا.
ایمان نظری: و سال سوم راهنمایی اصلاً امتحان رو فکر کنم من گرفتم یادم باشه. امتحان کامپیوتر.

امین آرامش: یعنی تو کدنویسی رو-که البته الان بهش می‌رسیم که از همین راه الان داری پول در میاری- از اون موقع شروع کردی.

ایمان نظری: آره آره. من اون موقع خیلی دوست داشتم این رو و حالا گذاشتیمش کنار کل دبیرستان و وقتی رسیدیم به انتخاب رشته انگار واقعاً من یادم رفته بود که قبلاً می‌تونستم کدنویسی هم بکنم و نزدم کامپیوتر. یه اشتباهی بود و زدم برق. علاقه خودم رو اصلا فراموش کرده بودم. 

زدم برق. همون ترم اول فهمیدم که چه اشتباه بزرگیه و اصلا از درس‌ها خوشم نمی‌اومد، خیلی از محیط دانشگاه هم خوشم نمیومد.

امین آرامش: اینا رو بیشتر توضیح میدی؟ یعنی چی از محیط دانشگاه خوشم نمیومد؟می‌دونی که کعبه آمال کسایی که توی ایران دارن ریاضی می‌خونن اینه که برق شریف قبول شن. این یه واقعیته. هر چقدر هم که بخوایم تعارف کنیم، این یه واقعیته. چی دیدی اونجا؟ از چی خوشت نیومد؟
ایمان نظری: راستش نمی‌دونم چرا، خیلی بهم خوش نمی‌گذشت. احساس می‌کردم این‌ها همون آدم‌هایی نیستند که من راحت می‌تونم باهاشون خوش بگذرونم. بعدا با خیلی‌ها خوش گذروندم‌ها ولی اون لحظه اول همچین حسی می‌کردم که واقعاً این بچه‌ها بچه‌هایی نیستن که توی دبیرستان مثلا من باهاشون خیلی کیف می‌کردم. من خیلی با بچه‌ها خوش می‌گذروندم. می‌رفتیم گیم‌نت، بیرون، ال بل ولی اون جمعیتی از شریف که اطراف من بودند اون اوایل این شکلی نبودن.

 هر چند بعداً این جمعیتشون رو هم پیدا کردم.  تعدادی بخوای بگیری، درصد بخوای بگیری کمتر هستش نسبت به چیزهای دیگه و یه سری اتفاق‌هایی که عجیب بود از این لحاظ که این روحیه‌ ریسک‌پذیری رو من توشون نمی‌دیدم.

این اتفاق جالب رو من تقریبا به همه بچه‌ها که می‌پرسن شریف چه شکلی بود میگم، که ما اونجا یه سلفی داریم که در پنج تا صف غذا می‌ده. فقط پیک هستش که هر پنج‌تا همزمان فعال میشه و نزدیک پیک که میشه مثلا دو تا صف هستند که همیشه نزدیک پیک اونها رو ساعت ۱۲ رو فعال می‌کنن. ولی من هر دفعه می‌رفتم توی سلف می‌دیدم اون صفی که تازه باز شده، کلا ۴ نفر پشت سر هم توی صفن، بقیه صف‌ها قشنگ بهت بگم ۱۰۰ نفر توی صفن. خب بچه‌ها پاشید بریم اون یکی و بچه‌ها می‌گفتن که نه حتما یه چیزی هست که نمی‌رن اونور. این اتفاق نه یک بار، تقریبا هر روز من می‌دیدم که اون صف کوتاه‌تر از این صفه و خیلی‌ها همون‌جا می‌مونن و خیلی واسم عجیب بود. اختلاف زیاد‌ها. مثلا ۱۰۰ به ۴ بود. اگر ۲۰ درصد ۳۰ درصد اختلاف بود می‌گفتم خب نه این طبیعیه آدم برای ۲۰ درصد ریسک نمی‌کنه بره اونجا ولی وقتی اختلاف اینقدر واضح میشد می‌پرسیدم چرا واقعا نمی‌رن اون ور. یه جورایی بگم که شریف برای من توی اون لحظه شکل گرفت که دانشگاه شریف این شکلیه. 

امین آرامش:  عجب حالا این بحث فضای دانشگاه و آدماش. راجع به درس‌ها چه حسی داشتی؟ چون گفتی اون هم چیزی که فکر می‌کردی نبود.
ایمان نظری: آره راستش زدیم (برق شریف رو) چون همه می‌زنن بالاخره ولی دیدم از همین مباحثش چیزی که من خیلی باهاش کیف بکنم نبود. من فیزیک رو خیلی دوست داشتم تو دوران دبیرستان ولی اون فیزیک توی برق نبود. من فکر می‌کردم برق عین همون فیزیک دبیرستانه ولی اصلاً نبود. یه اشتباه خیلی بچه‌گانه بود که من همچین تصوری داشتم. طبیعی هم بود.

امین آرامش: یادت میاد از ما می‌پرسیدن ریاضی دوست داری یا فیزیک. اگر اونو دوست داری برو فلان. من یادمه کسی که به من گفت ریاضی دوست داری یا فیزیک، من گفتم فلان گفت پس برو رشته مکانیک. بعد جالبه که ما اون موقع هم توی دهن خودمون هم میفتاد که من به رشته مکانیک علاقه دارم در حالی که ما چه می‌فهمیدیم واقعا؟ رشته برق چیه؟

ایمان نظری: آره واقعا. یه جورهایی فکر می‌کردیم دانشگاه ادامه همون دبیرستانه. در صورتی که اینطور نبود. قشنگ یه چیز کاملا جدا بود.

امین آرامش: و تو این رو ترم اول دانشگاه فهمیدی که این اونی نبود که من می‌خواستم.

ایمان نظری: راستش اومدم تغییر رشته بدم. 

امین آرامش: پس برای برگشتن اقدام کردی.

ایمان نظری: اومدم اقدام کنم، رفتم پیش استاد راهنمام و استادم یه برخورد بدی با من کرد. رفتم پرسیدم شرایط تغییر رشته چیه؟ برگشت به من گفت تغییر رشته می‌خوای چی کار؟ بشین همین درسای خودتو خوب بخون فعلا. بعد چند تا سوال هی پرسیدم؛ ماینور چی؟ گفت اونم نمی‌خواد. من متاسفانه خیلی این جسارت رو نداشتم که جمع کنم هر طور شده برم مثلاً رشته‌ای که دوست دارم و موندم توی برق.
امین آرامش: یعنی امکانش بود ولی تو بی‌خیالش شدی؟
ایمان نظری: آره امکانش بود. یعنی قشنگ یه امکانی بود که خیلی‌ها استفاده کردن، انجامش دادن، رفتن رشته‌ای که دوست داشتن (…) ولی من این کار رو نکردم. اون موقع جسارتش رو نداشتم. ولی اتفاقات دیگه‌ای افتاد، باعث شد که من که می‌دونم خوشم نمیاد، خب برق رو نمی‌خونم. قشنگ کلی وقت اضافه آوردم نشستم به کارهای دیگه. اون کارهای دیگه اتفاقاً به نظرم بعدا خیلی بهم کمک کرد. شاید اگر می‌رفتم نرم‌افزار، نمی‌نشستم مطالعه بکنم، توی جمعیت‌ها و  NGOها شرکت کنم، نتورکینگ کنم. مثلاً اگه می‌رفتم رشته کامپیوتر و ازش خوشم میومد احتمالا می‌شدم یکی از این گیگ‌ها که شاید خیلی خوب کد میزنه اما هیچی از بیزینس نمی‌دونه، هیچی از ارتباط نمیدونه. اشتباه کردم ولی اشتباهم به نفعم شد.
امین آرامش: تهدید رو به فرصت تبدیل کردی. چقدر خوب. یعنی اینکه شاید اگه کامپیوتر می‌خوندی تمام زندگیت توی همون خلاصه میشد و احساس نیاز نمی‌کردی که بری یه کار دیگه بکنی. تو به دلیل اینکه شاید به لحاظ روحی مثلا ارضا نمی‌شدی توی این کار، نیاز می‌دیدی به یه کار دیگه. که بعد همون کارها می‌گی که توی زندگیت تاثیر بیشتری داشته چه بسا خیلی بیشتر از اون واحدهای برقی که پاس کردی بعدها به دردت خورد.

ایمان نظری: خیلی خیلی! قطعا! واحدهای برق که تقریبا دیگه به دردم نخورد هیچ کدوم.

تجربیات داوطلبانه و رشد فردی

امین آرامش: خب بعد این ۴ سال دانشگاه چطوری گذشت؟ بیشتر راجع بهش توضیح میدی؟ همین کارهایی که داری می‌گی انجام می‌دادی مثلا چه کارهایی بود؟

ایمان نظری: ترم یک و دو که همینجوری گذشت ولی فکر کنم اواخر ترم دو بود یکی از بچه‌هایی که توی دبیرستان با هم همکلاس بودیم -اسمش معین حشمتیه- برگشت به من گفتش که ایمان پایه‌ای یه کاری بکنیم؟ گفتم خب چه کاری؟ گفت نه نمی‌گم فقط بگو پایه‌ای یا نه.

امین آرامش: تو خوابگاه بود؟

ایمان نظری: هم‌خوابگاهی هم بودیم ولی خب توی دانشگاه اون فیزیک می‌خوند، من برق بودم. گفت پایه‌ای یه کار خفن بکنیم؟ گفتم خب باشه چون تو می‌گی.

امین آرامش:  بله رو گرفتی ازش.

ایمان نظری: آره چون خیلی پسر دوست داشتنی‌ای بود، واقعا اگر نمی‌گفتم آره که همینجوری گفتم، ترم دو که تموم شد، رفتیم تابستون گرگان گفتش که ایمان چی کار کردیم؟ رفتیم نمایندگی جمعیت امام علی از تهران رو توی گرگان گرفتیم و می‌خوایم همون کارهایی که جمعیت امام علی توی تهران انجام میده رو بیایم توی گرگان انجام بدیم. گفتم خب باشه الان چیکار می‌خوایم بکنیم؟ گفت یه دونه طرح آزمایشی رفتیم خیلی کوچولو بود فلان بود اینا الان می‌خوایم یه طرح دیگه بریم که بزرگترین طرحی هست که جمعیت انجام می‌ده.

دقیقا یه سری بچه‌های دبیرستانی بودن که از بیس ۱۰-۱۵ نفر اولشون همه ۱۹ الی ۱۷ سال سن داشتند و معین قشنگ این تیم رو مدیریت کرد که ما یه طرح خیلی موفق داشتیم برای کودکان و زنان سرپرست خانوار که توی معضل هستند توی گرگان. 

من تقریبا فکر کنم تو اون تابستون دیگه هر روز درگیر این بودم که برم کار جمعیت رو انجام بدم. بریم اون طرف شناسایی کنیم، این طرف فلان کنیم، هماهنگ کنیم، تبلیغات بگیریم، پول بگیریم از این طرف. تالار رزرو کنیم. 

امین آرامش: کلی کار اجرایی ولی برات لذت‌بخش بود.

ایمان نظری: واقعا چون احساس مفید بودن می‌کردم بعد از مدت‌ها. که توی دانشگاه چنین حسی بهم نمی‌داد اصلا و خیلی چیزها یاد گرفتم، مهارت ارتباطیم بیشتر شد. اصلاً درکم از زندگی خیلی بهتر شد. الکی حرصای اضافه نمی‌زنم. واقعاً من یه مدت فکر می‌کردم اگر مثلا حقوق من از این عدد بیاد پایین‌تر من میرم زیر خط فقر و زیر خط فقر یه جای خیلی بدیه که آدم‌ها زنده نمی‌مونن ولی من دیدم که نه در کف فقر دنیا هم ملت زنده‌ن گاهاً شادی‌های خوب خودشون رو دارند و خیلی از اون تابوهایی که تو ذهنم بود شکست.

اون دیوارهایی که دور خودم کشیده بودم که اینطوری اصلاً نمیشه زنده موند، اینجا مرگ است، لبه پرتگاه است، شکست و خیلی کمک کرد که من جسارت داشته باشم واسه ادامه زندگیم و خیلی راحت می‌گفتم که خب ایراد نداره. تهش می‌خوام بشم مثل همونا. من پیش همونا زندگی کردم و خیلی کمک کرد و جسارت بهم داد که توی ادامه زندگیم برم دنبال چیزایی که دوست دارم.
امین آرامش: چه تجربه جالبی بوده واقعا! خصوصا توی اون سن که آدم خیلی تعهدم نداره به کسی و خیلی وقتش آزادتره. چقدر می‌تونه درس داشته باشه همچنین تجربه‌ای. علاوه بر اینکه نگاهت رو به زندگی تا حدی تغییر داده شاید جنبه‌های از خودت هم بیشتر شناختی. می‌شه مثلا اینم بگی، راجع به این.
ایمان نظری: واقعا! کاری که ما شروع کردیم یه جورایی تو دنیای بیزینس، عین استارتاپ هست و خوب طبیعتا…

امین آرامش: استارت‌آپ داشتی زمانی که کسی که استارت‌آپ نداشت.

ایمان نظری: انگار ما واقعا یه استارت‌آپی رو شروع کرده بودیم، کسی رول مشخصی نداشت. اونجا واقعا اینجوری نبود که بگم معین یه نقش مدیریت رو گرفته بود، من فلان بودم، اون فلانی فلان بود. همچین پستی وجود نداشت. ما واقعاً یه تعداد ۱۰-۱۵ نفر آدم بودیم کنار همدیگه با مشورت تصمیم می‌گرفتیم. هرچی وظیفه بود یه نفر باید گردن می‌گرفت و این خیلی کمک می‌کرد که تقریبا یه چرخشی از وظایف رو هر کسی داشته باشه و هر کسی یک بار یک رولی رو امتحان بکنه. 

یه بار مثلاً یکی رول اجرایی رو امتحان می‌کنه، یکی یه بار ایده میده، یکی یه بار سعی میکنه یه جوری پراجکت منیجر‌طور بشه و این خیلی از این لحاظ به من کمک کرد که من یکی یکی این رول‌ها رو امتحان کنم. مثلاً من به این نتیجه رسیدم که شاید خیلی خوب ایده بدم ولی خوب مدیریت نکنم. به این نتیجه برسم که شاید مثلاً استراتژی گذاشتن واسه من جذاب‌تره نسبت به اینکه کار اوپریشنال روزانه انجام بدم یا کارهای اجرایی مثلا این رو دوست داشته باشم، این رو دوست نداشته باشم.

این در واقع خیلی هم به خودم کمک کرد که بدونم که چه چیزهایی رو دوست دارم چه چیزهایی رو دوست ندارم و از همه مهمتر اینکه چقدر لذت این که تو احساس کنی مفید هستی، داری به یکی دیگه کمک می‌کنی، می‌تونه اصلاً بهت شادی بده، نشاط بده، صبح سرحال بیدار بشی. چون من واقعا خیلی وقتا قبل از اون بیدار می‌شدم صبح‌ها ولی نمیخواستم از تختم پاشم. چرا؟ چون انگیزه خاصی نداشتم. یعنی شاید می‌خواستم برم فلان کار رو بکنم ولی انگیزه‌ای که آدم رو از روی تخت بلند کنه با اولین آلارم آدم بیدار بشه نداشتم. 

ولی خب توی اون تابستون اینطوری بود. -قشنگ با اولین- شاید بدون آلارم من بیدار می‌شدم و کسی که عادت کرده همیشه ساعت ۱-۲ بخوابم از اون طرف مثلا ساعت ۱۰ بیدار بشم، ساعت ۱۱ شب می‌گرفتم می‌خوابیدم از اون طرف ۷:۳۰ صبح بیدار شده بودم، بدو بدو رفته بودم دنبال فلان کار و این خیلی به من کمک کرد که طعم انگیزه داشتن تو زندگی رو بچشم و این تجربه‌ای نبود که قبل از این داشته باشم و اون موقع احساس کردم که چقدر زندگی با انگیزه قشنگتره.
امین آرامش: چقدر خوب! می‌تونیم بگیم که تو توی این تجربه داوطلبانه هم یه بخش‌هایی از وجود خودت رو که تا اون لحظه نشناخته بودی شناختی، همین که نسبت به یه سری کارها چه احساسی داری و اینو در عمل احساس کردی حالا از دور مثلاً تو فکر می‌کنی من از این کار خوشم میاد اما وقتی میری در عمل و درگیر میشی تازه می‌فهمی حس واقعی چیه. یکی این رو تجربه کردی و یکی دیگه اینکه لذت انجام کاری که بهش علاقه داری رو چشیدی برای اولین بار بود مثلا شاید اون زمان برنامه‌نویسی مثلا این حس رو داشتی.

ایمان نظری: ولی به این اندازه نبود. و اتفاقا در مورد همون اولیه یه وقتایی هست که یه تبی راه میفته مثلا تب کارآفرینی، تب مدیریت، من می‌خوام برم مدیر بشم. نمی‌فهمیم که خیلی این رو داریم یا نه گاها. انگار این پیر پرشره (peer pressure) که از طرف ما و از طرف اطراف ما هست، واقعا یادمون میره که شاید مدیریت چیزی نبود که من دوست داشته باشم.

امین آرامش: ما فقط راه می‌افتیم دنبال گله. می‌شه اینو بگیم.
ایمان نظری:  آره دقیقا! اینکه خودت بری تجربه کنی اون کارا رو دقیقا میری می‌بینی که کار به صورت کلی شاید چیزی باشه که تو دوست داشته باشی ولی همیشه لازمه که بدونی دقیقاً در جزئیات کار، کدوم جزئیاتش رو دوست داری، کدوم جزئیاتش رو دوست نداری و این تجربه واسه من از همین جنس بود. شاید من دوست داشته باشم مدیریت رو ولی فلان قسمتش رو دوست ندارم. اینجاشو دوست دارم، اینجاشو دوست ندارم.

امین آرامش: در حالی که از بیرون ممکنه فقط خوبی‌هاشو ببینی.
ایمان نظری: آره آره از بیرون فقط میبینی که این یه شخصیه که داره به بقیه دستور میده یا همه می‌گویند این خوب است ولی وقتی میری داخلش می‌بینی که این چقدر دردسر داره. تو مجبوری مثلا ساعت ۲ نصف شب جواب زنگ بقیه رو بدی. اون موقع یه تصور واقع بینانه‌تری پیدا می‌کنی نسبت به اون کاریکاتوری که قبلا توی ذهنت بود.

امین آرامش: و این هم از دل همون تجربه به دست میاد. یعنی واقعا دست معین درد نکنه. اگر این تجربه رو نمی‌کردی واقعا…

ایمان نظری: آره واقعا دست معین درد نکنه. خیلی خیلی تجربه خوبی بود.

امین آرامش: خوب این داستان‌ها مال اواخر سال اول دانشگاه بود درسته؟ خوب بعدش چی کار کردی؟ اون چهار سال دانشگاه چجوری گذشت؟

ایمان نظری: خوب سال دوم یکمی این فعالیت‌های داوطلبانه رو توی خود دانشگاه ادامه دادیم چون جمعیت امام علی اونجا دفتر داشت. باز معین رفت شد اونجا رئیس دفتر ولی خب من اون موقع به طرز کاملاً اتفاقی، اونم از اینستاگرام آشنا شدم با محمدرضا شعبانعلی

فرض کن توی اون قسمت فالو -قبلا شخصیت‌های خوب رو هم می‌آورد- اونجا دیدم چقدر پست‌های قشنگی داره. من رفتم چهار تا پستش رو لایک کردم، فالو کردم و بعد محمدرضا فالو بک داد، اون موقع خیلی فالوور نداشت که بخواد این کارارو کنه و هی من پست‌هاش رو می‌خوندم، همینجوری مونده بود، بعد یه پستی یادمه گذاشت، یکی از پست‌های وبلاگ «برای فراموش کردن»ش رو آورده بود گذاشته بود توی اینستاگرامش که برای (…) بود، یادمه و اونقدر اون پست برای من قشنگ بود که رفتم یکی یکی کامنت‌هاش رو خوندم، دیدم یکی از بچه‌ها زیرش نوشته که این پست از وبلاگ برای فراموش کردن محمدرضاست. بعد شروع کردم گوگل کردم که این وبلاگ «برای فراموش کردن» چیه؟ کجاست؟ یه فایل پی‌دی‌افش رو پیدا کردم و اون فایل پی‌دی‌اف رو از ته به سرش خوندم، چون از قدیم به جدید بود و هر شب قبل از خواب اون رو میخوندم. می‌گفتم وای چقدر خوبه. چقدر عالیه. چقدر محمدرضا شعبانعلی خوبه. توش حتی در مورد جمعیت امام علی حرف زده. خیلی خوبه فلان و غیره. اینکه تموم شد رفتم توی اینستاش کامنت گذاشتم که محمدرضا من این رو خوندم، خیلی خوب بود و محمدرضا تشویق کرد من رو که برم روزنوشته‌ها رو هم بخونم و شروع کردم روز نوشته‌ها رو خوندن. دقیقاً از همون روزی که اون رو تموم کردم رفتم روز نوشته‌ها رو خوندم.

امین آرامش: روزنوشته‌ها یعنی چی؟ 

ایمان نظری: همون وبلاگ شعبانعلی اسلش ام اس اون زمان، الان ام آ شعبانعلی. و اون هم دوباره از ته به سر شروع کردم و قشنگ یادمه هر شب دیگه از روی همون میخوندم.

امین آرامش:  و معتاد شعبانعلی شدی!
ایمان نظری: دقیقا معتاد شدم و اینجوری بگم که اگه اون کتاب نبود من نمی‌تونستم راحت بخوابم. من قبلا همیشه قبل از اون میخواستم برم تو تخت که بخوابم قشنگ نیم ساعت غلت میخوردم این طرف اون طرف ولی این عادت اینکه قبل از اینکه بخوابم برم پست‌های شعبانعلی رو بخونم باعث شد من سرمو بذارم روی بالشت و هشت ثانیه بعد خواب باشم.

امین آرامش: الان اینا مال سال نود و چهاره دیگه درسته؟ یعنی سال دوم دانشگاه.

ایمان نظری: نود و سه و چهار. اواخر نود و سه و سال نود و چهار. توی نود و چهار تموم کردم وبلاگ محمدرضا رو.

و وقتی تموم شد گفتم وای الان چی بخونم؟ من قبل از اون اصلا آدم کتابخونی نبودم. اصلا.

امین آرامش: چه جالب! چون من دقیقا یه تجربه مشترک دارم بخاطر این قضیه.

ایمان نظری: و من دقیقا وقتی وبلاگ محمدرضا تموم شد گفتم نمیشه، نمی‌تونم نخونم، شروع کنم کتاب خوندن و کتاب‌های مختلف خوندم. هر سلیقه‌ای رمان میخوندم، فلان می‌خوندم و عادت خوندنه به کمک محمدرضا توی من ایجاد شد. خیلی بعدا کمکم کرد. شروع کردم بعدش متمم خوندن. بالاخره چون محمدرضا رو خیلی دوست داشتم و احساس می‌کردم که خب هر چیزی که محمدرضا نوشته من باید برم بخونم. شروع کردم متمم خوندن، اون سال من انقدر متمم خوندم که اون اولین بار که محمدرضا اومد یه رده‌بندی گذاشت که فعال‌ترین اعضای متمم در سال گذشته اینا بودن، من رتبه هفتمش مونده بودم. خیلی خیلی خوشحال شدم اون موقع. یادمه که قبلش مثلا خواستم برم سر کلاس بشینم، از کلاسه خوشم نمیومد، لپ تاپ باز می‌کردم همونجا متمم می‌خوندم، سر کلاس نشسته بودم، کله‌م توی لپ‌تاپ بود، متمم می‌خوندم.

امین آرامش: تو دانشجوی برق شریف بودی..
ایمان نظری: و کلاس‌ها رو اینطور می‌گذروندم.

امین آرامش: داشتی متمم می‌خوندی. 

ایمان نظری: آره کلا درس‌ها رو هم دیگه چند امتحانی پاس می‌کردم.

امین آرامش: ولی پاس می‌کردی. 

ایمان نظری: غیر از یکی دو مورد.

امین آرامش: و اهل کتاب خوندن هم شده بودی؟

ایمان نظری: آره!

امین آرامش: مثلا اولین کتاب‌هایی که خوندی یادته؟ 

ایمان نظری: دنیای سوفی بود، استیو جابز بود. 

امین آرامش: اول کتابی که روت خیلی رو تاثیر(گذاشت)، من خودم این تعبیر رو به کار میبرم. مثلا برای من کتاب «اقتصاد برای همه» از دکتر سرزعیم بود. اولین کتابی بود که به من فهموند که بابا تو هیچی نمی‌فهمی. من وقتی این کتاب رو خوندم دیدم که چقدر چیزهای زیادی هست برای یاد گرفتن. نمی‌دونم تو هم یه همچین کتابی بوده که یه همچین حسی داشته باشی؟
ایمان نظری: یه کتابی بود که من بعد از اون سرعت کتاب خونیم دو سه برابر شد. 

امین آرامش: دقیقا آره! این اتفاقه میفته. برای اینکه هیچی بلد نیستی هی می‌خوای بیشتر و بیشتر بخونی.

ایمان نظری: آره و اون کتاب «کم عمق‌ها» بود که خود محمدرضا هم معرفیش کرده بود. نویسنده‌ش رو الان یادم رفت کی بود. نیکولاس کار بود.

امین آرامش:  که به نام «اینترنت مغز ما چی می‌کند».

 ایمان نظری: دو تا ترجمه‌اش هست. یکیش کم عمق‌های مازیاره، یکی اینترنت با مغز ما چه می‌کند، جلد سبز رنگ کوچیکتره ولی اون مازیاره بزرگتر و نارنجی و زرده اگه اشتباه نکنم.

ورود به دنیای دیتا ساینس و برنامه‌نویسی

امین آرامش: خب خیلی هم خوب. بعد دیگه تجربیات کاری دیگه‌ای هم داشتی؟ یا در اون طول زمان، فقط درس بود و متمم تا سال چهارم.

ایمان نظری: بگم تا پایان سال دوم سوم فقط متمم بود.

امین آرامش: واحد پاس می‌کردی و کتاب می‌خوندی و تفریح و تو خوابگاه بالاخره با بچه‌ها و … .

ایمان نظری: خیلی اتفاقی یه بار داشتم میرفتم سر کلاسم، یه بار توی برد یه چیزی خیلی کوچولو، برگ کوچولو A4 نظرم رو جلب کرد. نوشته مرکز ستاک. ستاک مرکز شتاب‌دهنده شریف هستش. یه پوستری گذاشته بود و گفته بود که یه جلسه‌ای هست که توی این جلسه ما می‌خوایم در مورد تکنولوژی‌های جدید، بازارهای سرمایه و مباحث کلاً مربوط و نو حرف بزنیم و  کسی که اونجا یه جورایی این کارگاه رو اداره می‌کرد دو نفر بودن به نام وحید شیرازی و عطا افتخاری. 

من واسه اون کارگاه ثبت نام کردم که حالا قبول شدم که برم توش و وقتی که شروع کردیم اون کارگاه رو و مخصوصاً آقای وحید شیرازی شروع کرد به توضیح دادن که تکنولوژی جدید داره به کدوم مسیر میره، بازار مالی کجا میره، استارتاپ‌ها چطور شکل می‌گیرند و چقدر دنیای دیتا ساینس و ماشین لرنینگ دنیای جذابیه و این کاربردهاش رو به ما می‌گفت، چه جوری از توی این پول در میاد، چطور بیزینس مدل وصل می‌شود به تکنولوژی. اونجا اونقدر واسم جذاب شد که شروع کردم به یاد گرفتن مباحث مربوط به ماشین لرنینگ و خودم خوندم بیشتر.

امین آرامش: یعنی اهل یادگیری که شده بودی با شعبانعلی و آنالیز که یاد بگیری و از اون طرف هم یه همچنین جرقه‌ای خورد به دیتا ساینس و اون علاقه قبلی احتمالا برنامه نویسی. 

ایمان نظری: آره! شروع کردم، اول یه سری متدهای فلسفی‌طوری بیشتر یاد می‌گیریم تو ماشین لرنینگ یا هوش مصنوعی کلاً و اون‌ها رو بیشتر می‌خوندم، مطالعه می‌کردم، خیلی هندز-آن (hands-on) نبودم ولی تا جایی که میشد مطالب رو می‌خوندم.

این به خاطر اینه که کامپیوتر نرفته بودم، اعتماد به نفسم رو در مورد کد زنی از دست داده بودم و فکر می‌کردم اون‌هایی که الان رفتن کامپیوتر میتونن کد بزنند ولی من چون برق بودم من نمی‌تونم. من نهایتاً می‌تونم کد سی خالی بزنم که یه دونه میکروکنتلر رو مثلاً کنترل کنه ولی کلا اعتماد به نفس کد زنی نداشتم تا اون موقع اصلا. ولی رفتم حالا خوندم، ادامه دادم،  یه دونه دوره توی خارج کشور رفتم در مورد ماشین لرنینگ که خیلی کمکم کرد. واقعا احساس کردم که من می‌تونم یه پروژه عملی انجام. 

یه پروژه عملی رو انجام دادیم مثلاً در مورد تشخیص احساسات از روی چهره. یه پروژه دیپ‌لرنینگ ایمیج پراسسینگ (deep learning image processing) بود که واقعا خیلی هم خوب نتیجه گرفت. خیلی بهم اعتماد به نفس داد و از این به بعد بود که یه جورایی با تمرکز خیلی بیشتری رفتم سمتش.

امین آرامش: البته این هم کار مستقیم رشته برق دانشگاه شریف نبود. یه کار جانبی‌ای بود که اینو داوطلبانه رفتی انجام دادی.
ایمان نظری: همچنان هیچ ربطی به دانشگاه برق نداشت. انگار که دانشگاه و برق چیزی بود که من مجبور بودم بالاخره باشم.

امین آرامش: ولی از اون فضا استفاده می‌کردی مثلا ستاک و آدم‌هایی که دور و بر خودت می‌دیدی. خب ایمان الان داری چی کار می‌کنی؟ این دانشگاهه بالاخره تموم شد، اون واحدهای برق رو پاس کردی. هشت ترمه تموم شدی یا؟

ایمان نظری: هشت ترمه تموم شد. 

امین آرامش: هشت ترمه تموم شد و بعد دانشگاه چی کار کردی؟ و الان داری چی کار می‌کنی؟ الان داری کار برقی می‌کنی یا چی؟

ایمان نظری: اون اواخر که دیگه ترم هشتم بود و داشتم دیگه دنبال کار می‌گشتم واسه اینکه بعد از اینکه درسم تموم شد، می‌خواستم تهران بمونم، اینجا یه کاری پیدا کنم ولی می‌خواستم کارم مربوط به حوزه دیتا ساینس باشه نه برق و اونجا بود که همون شبکه‌ای که من تونسته بودم تو اون جلسات ستاک به دست بیارم خیلی کمکم کرد و همون آقای شیرازی کمکم کرد که من یه کاری پیدا کنم، رزومه منو داد به یکی دو تا از شرکت‌هایی که می‌شناخت و من توی شرکت‌ها مشغول شدم که زیرمجموعه دانشگاه بهشتی و همراه اول هستش و اونجا به عنوان دیتا ساینتیست رفتم.
امین آرامش: و اونجا دیگه استخدام شدی و کارمندشون شدی. این اولین کار با حقوق تو بود درسته؟
ایمان نظری: آره دقیقا! 

امین آرامش: الان هم فکر کنم هنوز همونجا مشغولی درسته؟
ایمان نظری: آره الان هم هنوز همونجا هستم، یک سال و چند ماهه حدودا.

امین آرامش: الان چیه کارتون؟ دارید چی کار می‌کنید؟

ایمان نظری: من اونجا اول کار دیتا ساینس بودم، کار دیتا انجام دادم، چند تا تحلیل‌های قشنگ تولید کردیم، خیلی لذت‌بخش بود.

امین آرامش: یه خورده بیشتر توضیح می‌دی؟ کار دیتا یعنی چی؟

ایمان نظری: یک سری کانسیدریشن (ملاحظاتی) دارم که نمی‌تونم بگم.

امین آرامش: مثلا کد نوشتی و برنامه‌نویسی کردی.

ایمان نظری: برنامه‌نویسی باید می‌کردیم که بتونیم دیتاهایی که هست، از اطلاعاتی که جمع شده از این طرف، مثلا از همراه یا از شخص ثالث‌های دیگه شرکت‌های ثالث دیگه، اون‌ها رو بتونیم به یه شکلی که قابل نمایش برای مدیران باشه، یک کمکی بکند برای تصمیم‌گیری، کمک بکند برای سیاست‌گذاری، به اون شکل در بیاریم و خب خیلی جالب بود وقتی می‌دیدی که داری مثلا یه سری اعداد خام رو تبدیل می‌کنیم به یک ابزاری برای تصمیم‌گیری، یک راهنمایی برای تصمیم‌گیری و حس خوبی بود. همزمان یه تیمی داشت توی شرکت شکل می‌گرفت که خیلی توی حوزه دولوپمنت و برنامه‌نویسی بود، یکم کار دیتاش کمتر بود و دیدم که خیلی اونجا هیجان بیشتره و به مدیرم درخواست دادم که بذار من توی اون تیم فعالیت کنم.
امین آرامش: یعنی تو برق شریف خونده بودی کلی واحدهای مدار و از این داستان‌ها پاس کرده بودی ولی الان جایی مشغول شدی که داری برنامه‌نویسی می‌کنی. یعنی تو به خاطر برق شریفت استخدام نشدی، بخاطر چیزهای برقی که یاد گرفتی. تو به خاطر زبان برنامه‌نویسی‌ای که یاد گرفتی استخدام شدی و اون کار رو داری میکنی درسته؟
ایمان نظری: دقیقا. میخوام بگم که هیچ کدوم از اون واحدهایی که من تو دانشکده برق پاس کردم کمکی نکرده.
همشون بلا استفاده بودن. 

امین آرامش: خودآموزیه به دردت خورد. نه که لزوما اون‌ها بدون استفاده باشن. یعنی تو خودت تصمیم‌گرفتی که از این دانشه استفاده کنی درسته؟

ایمان نظری: آره دقیقا. من خودم نمی‌خواستم اون رو ادامه بدم شاید مثلا اگر اون برق رو ادامه می‌دادم احتمال اینکه بتونم به درآمد برسم شاید بیشتر از این مسیر بود ولی اول از همه که علاقه‌م نبود، احتمالا درآمدم کمتر بود و مسیر هیجان‌انگیزی هم نبود و من ترجیح دادم برم یه کاری، یک مسیری که خطرناک‌تر است، احتمال موفقیت کمتر است.

امین آرامش: ولی صبح‌ها با لذت از خواب بیدار بشی.

ایمان نظری: آره همون انگیزه که صبح‌ها از خواب بیدار بشم. چون واقعا سال سوم چهارم این انگیزه رو داشتم و صبح جمعه ۸ صبح بدون آلارم بیدار می‌شدم و بچه‌ها می‌گفتن بگیر بخواب ایمان. جمعه هشت صبح برای چی بیدار می‌شی. 

امین آرامش: چی کار می‌کردی اون موقع؟ داشتی چیزی یاد می‌گرفتی؟

ایمان نظری: آره همچنان می‌نشستم، مطالعه می‌کردم.

امین آرامش: به عشق یادگیری همون موقع بیدار می‌شدی و اون یادگیری‌ها به دردت خورد اینجوری. حالا داشتی از کارت می‌گفتی. تو توی یه واحد بودی به عنوان دیتا ساینتیست و بعد چی شد؟

ایمان نظری: دیتا ساینتیست بودم و بعدش رفتم قشنگ اصل برنامه‌نویسی و یه جورهایی میتونم بگم که بعد از همون دوران راهنمایی که دیگه خیلی وقت بود برنامه‌نویسی نکرده بودم دوباره برگشتم برنامه‌نویسی و اون اعتماد به نفس از دست رفته خودم رو که فکر میکردم من از کامپیوتری‌ها چهار سال -مثلا اونا سالی چهل واحد به درد بخور پاس کردن- من تو دانشکده برق همش به درد نخور بوده و پاس کردم.

یه بار که تونستم مثلاً یه برنامه هزار و اندی خط کدی بنویسم که بتونه خوب چیزها رو هندل کنه دوباره اون اعتماد به نفس برگشت، دوباره حس کردم که آره من می‌تونم علاقه خودم رو دنبال کنم و دیگه خودم رو از اون کامپیوتری‌ها خیلی عقب نمی‌دیدم. یعنی می‌دونستم که آره من عقب موندم در مورد دانش‌های تخصصی در مورد دیتابیس، در مورد فلان ولی این اعتماد به نفس رو کنارش داشتم که آره من رفتم متمم خوندم، من بیزینس رو میفهمم، من میدونم این رو باید چطور به بیزینس تبدیل کرد، من میدونم این اینجوری نمیشه اینو مانیتایز (monetize) کرد، اینجوری نمیشه تبلیغات کرد. اتفاقا فکر میکردم بخاطر اینکه اینها رو میدونم از خیلی از بچه‌های کامپیوتری که صرفا یه جورایی گیگ هستند.

امین آرامش: که فقط سرشون توی کامپیوتره.

ایمان نظری: از اونا خیلی جلوترم به نظر خودم -یعنی توی اون موقع اینطور فکر میکردم- و حداقلش اینکه جایی می‌تونم زودتر رشد کنم به خاطر اینکه بعضی خطاهای بدیهی رو انجام نمیدم.
امین آرامش: و این محصول همون احساس نیازی بود که در خودت احساس کردی که فکر میکردی که انگار من یه چیزی کم دارم و بیشتر تلاش کنم و یه اتفاق خوبی هم که افتاد اینکه یه بار این مسیر رو تا ته رفتی. این مسیر که بری خودت یه چیزی یاد بگیری، اون علاقمندی به یادگیری هم به واسطه آشنایی با محمدرضا شعبانعلی در تو ایجاد شده بود، رفتی یه چیزی رو یاد گرفتی و بعد رفتی از این چیزی که خودت یاد گرفتی پول درآوردی. این خیلی جذابه واقعا.

ایمان نظری: آره آره! اولین باری که میای یک مسیری که غیر متعارف هست -حداقل- رو طی می‌کنی و به موفقیت میرسی، خیلی از این تابوهای اینکه نباید از این مسیر رفت واست می‌شکنه و اون موقع می‌بینی که تو واقعاً انتخاب‌های خیلی زیادی داری واسه زندگیت و اینطوری نیست که مسیرهایی که قبلاً دیگران واست مشخص کرده باشند تنها آپشن‌های تو باشه.

امین آرامش: ایمان یه سوال ازت می‌پرسم، اگه می‌تونی جواب بده. به لحاظ درآمدی به نسبت میانگین دوستات که هم رده شما بودن -چون تو کار برقی نکردی- از اون بچه‌های برق شریف هم دوره شما به لحاظ درآمدی این کاری که الان داری -اگه میتونی عدد بگو اگر نمی‌تونی، دوست نداری یا به هر دلیلی- بگو چجوریه. بیشتر از اونا حقوق می‌گیری، کمتر می‌گیری؟ اوضاع چجوریه؟
ایمان نظری: ببین اینطوری بگم که اگر من خودم رشته برق را ادامه می‌دادم و اگر می‌توانستم کار پیدا کنم چون به نظرم بعدها اونقدر اوضاع رشته من -از نظر من- من اینطوری فکر می‌کردم که اوضاع رشته برق خیلی بد شد. اگر می‌تونستم کار پیدا کنم احتمالا حقوقم خیلی کم در حدود شاید نصف حتی نسبت به الان بود و از اینکه این مسیر رو طی کردم، این ریسک رو قبول کردم که مسیرم رو عوض کنم و از برق جدا کنم خیلی راضی‌ام.

امین آرامش: چقدر خوب چقدر خوب. منم خیلی خوشحالم که تو خوشحالی. ببین این گزینه هم برای تو این بود که از ایران بری. چرا این کار رو نکردی؟ و حتی قبلش مثلاً به من یه آمار بدی که از بچه‌های هم دوره شما چند نفرشون از ایران رفتن؟ تو چرا نرفتی؟
ایمان نظری: یه آماری بدم. راستش در مورد بچه های ورودی خودمون آمار دادن سخته چرا چون ورودی خودمون تازه الان می‌رن. پنج ساله معمولا می‌خونن بچه‌هایی که می‌خوان برن ولی یادمه یه بار که مثلا فکر کنم بچه ورودی ۸۹ یا ۸۸ آمار گرفته بودند تعداد بچه‌های شریفی که تو کالیفرنیا داشتند ادامه تحصیل می‌دادن از خود دانشکده برق شریف بیشتر بود. بالای ۵۰ درصد بود. مثلا ۵۰ و اندی درصد بچه‌ها می‌رفتن بقیه از اون چهل و خورده‌ای درصد که باقی موندن یه تعداد زیادی می‌رفتن کار می‌کردن، یه تعدادی می‌رفتن دانشگاه‌های دیگه و اینجوری بود که خود برق شریف کمتر از مثلاً بچه‌های کالیفرنیا شریفی داشت.

امین آرامش: خب بعد تو چرا نرفتی؟ این گزینه اصلا رو میزت بود؟
ایمان نظری: آره اتفاقا بود. یه مدتی خیلی بهش فکر میکردم. یه مدت خیلی اذیت شدم بخاطر اینکه خیلی وضع مملکت خوب نبود. می‌دونی خودت. می‌گفتم آخه من چرا باید اینجا بمونم؟ انگلیسیم هم از قبل به خاطر فشارهای خانواده خوب بود چون همیشه منو به زور میفرستادن کلاس زبان و اصلا من گفتم خب بشینم این زبانم رو تقویت کنم -فکر کنم سال دوم سوم بود- که شروع کردم تقویت کردن زبان انگلیسی که از ایران برم. برم حالا واسه ادامه تحصیل اول. بعد از یه مدت واقعا خودم تو دانشگاه داشتم به مشکل می‌خوردم، یعنی واقعا استادها رو، کلاس‌ها رو به سختی تحمل میکردم گفتم خب من برم خارج باز دوباره بشینم اونجا درس بخونم؟ این چه کاریه اونم تازه من اگر بخوام برم اونجا درس بخونم احتمال اینکه بتونم تغییر این رشته، تغییر فیلدی که دوستش دارم رو هم به سختی میتونم انجام بدم احتمالاً.

امین آرامش: سخت‌تر از ایرانه که تو یه آقای شیرازی‌ای می‌شناسی، کانکشن‌هایی داری.

ایمان نظری: دقیقا! اگر می‎‌خواستم ادامه تحصیل بدم توی خارج احتمالاً باید حداقل فوکوسم رو می‌ذاشتم روی همون رشته برق و من نمی‌خواستم برق رو ادامه بدم و ترجیح دادم که اول تو ایران بمونم، به واسطه نتورکی که ایجاد کردم یه بار تغییر فیلدم رو اجرایی بکنم. بعدش بشینم فکر کنم اصلاً بهش و چون هنوز سربازی دارم هنوز بهش فکر نکردم. 

سه توصیه به ایمان جوان

امین آرامش: داستان سربازی هم داستانیه برای خودش. ایمان! اگر بخواهیم به ایمانی که الان ترم یک دانشگاهه، سال ۹۲ سه تا چیز بگی که اون کارها رو انجام بده یا یه چیزهایی بگی که اون کارها رو انجام نده. نمی‌خوام بگم به بقیه چه توصیه‌ای می‌کنی چون الان اویل مهر هم هستیم و خیلی‌ها که الان دارن این رو می‌شنون تازه رفتن دانشگاه و دانشجو شدن. به ایمان اون موقع چی میگی؟ می‌گی چه کارهایی رو بیشتر انجام بده چه کاری رو کمتر انجام بده؟

ایمان نظری: سوال سختیه. خب من از مسیری که اومدم خیلی راضیم حقیقتش. بذار اینطوری بگم که چه کارهایی رو زودتر انجام می‌دادم یا چه کارهایی رو بیشتر انجام می‌دادم.

من اگر می‌تونستم کتاب خوندن رو بیشتر انجام می‌دادم، بیشتر کتاب می‌خوندم، بیشتر وقت می‌ذاشتم واسه این کار. اوایل یه کاری بود که مثلا بیکار می‌شدم یا خیلی مثلاً اگر فشاری روم نبود انجام می‌دادم ولی وقتی رسید به سال آخر واقعا به این حد رسیده بود که شب امتحان بود و من داشتم کتاب‌های غیر درسی می‌خوندم و قشنگ یه کار فول تایم شده بود واسم و اگه می‌تونستم این رو زودتر شروع می‌کردم چون خیلی بهم کمک کرد که دنیایی که می‌خوام توش رقابت کنم، زندگی کنم رو بهتر بشناسم و خیلی به آدم انگیزه میده وقتی تو دنیایی که توش زندگی کنی رو بهتر میشناسی و حالا یه چیز دیگه هم که خیلی دوست داشتم که این یکی رو باز بیشتر انجام می‌دادم، نتورکینگ بود. البته من از نتورکی که دارم خیلی راضیم. به نظرم خیلی کافی است. شاید می‌تونستم بهتر انجامش بدم. نتورکینگ هم اینجوریه که تو واقعا اون اولش که داری با یه نفر دوست میشی، آشنا میشی، نمیدونی واقعا این شخص ممکنه به دردت بخوره یا نه. در ۹۹ درصد مواقع اون شخص احتمالاً به دردت نمیخوره ولی یک درصد یه شخص پیدا میشود که همون شخص یکهو ممکن است زندگیت تو رو عوض کنه، مسیر زندگی تو رو عوض کنه. اتفاقی که بارها واسه من افتاد. محمدرضا شعبانعلی رو پیدا کردم اونم از اینستاگرام. خودم از اونام که می‌گفت که از این اینستاگرامه هیچی در نمیاد و فحش دادن بهش اینور و اونور، از همون راه، یعنی از غیر عادی‌ترین روش‌ها تونستم محمدرضا رو پیدا کنم. یا از روی یه پوستری که صرفاً یک لحظه توجهم رو جلب کرد روی برد دانشگاه تونستم وحید شیرازی رو پیدا کنم یا حتی مثلاً همون دوره که رفتم خارج صرفا یه دونه پست فوروارد شده توی تلگرام که صرفا اون لحظه ریسک کردم که برم این آدم رو ببینم، این آدم رو بشناسم، این پست رو بخونم.

امین آرامش: و اون تاثیر همین یه دونه آدم‌ها بسیار بسیار زیاد بوده. چه بسا از بهترین دانشکده ایران درس خوندن بیشتر بوده (برای مسیر شغلیت).

ایمان نظری: واقعا همینطوری بوده و تو وقتی اگه داری اون پست رو میخونی واقعا فکر نمیکنی تهش ممکنه چقدر فایده واست داشته باشه یعنی تو حتی در بهترین حالت هم همچین چیزی به ذهنت خطور نمیکنه. ولی می‌بینی که قشنگ مسیر زندگیت رو عوض می‌کنه.

امین آرامش: یعنی اگر برگردی خودت رو در معرض تجربه‌های انسانی بیشتری قرار میدی. 

ایمان نظری: حتما یعنی بیشتر سعی می‌کنم این نتورک‌ها، این شانس‌ها، این رو زدن‌ها رو بیشتر انجام بدم.
و سومیش این بود که سعی کنم این اعتماد به نفسم رو به دست بیارم. نترسم از اینکه آره حالا اون‌ها چون کامپیوتری هستند از من جلوترند. این نگاه عقب موندن یه جورایی بعضی وقتا تو فکر میکنی چون عقب موندی بهتره دیگه رقابت هم نکنی. ولی اینطوری نیست حقیقتش. یعنی تو هر وقتی وارد رقابت بشی وقت درستیه. یعنی واقعا مثال همون ماهیو هر وقت از آب بگیری تازه‌ست.

آره من ۴ سال دیر شروع کردم برنامه‌نویسی رو ولی شروع کردم.

امین آرامش: ولی شروع کردی، میوه‌هاشم الان داری می‌چینی.

ایمان نظری: آره خیلی خوب بوده واقعا و اگر می‌تونستم این رو زودتر شروع میکردم.

امین آرامش: خیلی هم خوب. از کارت راضی هستی. از میانگین هم دوره‌ای‌هات حدود دو برابر بیشتر پول در میاری. جا برای توسعه کار خودت داری میبینی. امیدواری احتمالا. اهل کارنکنی واقعا! چقدر هم خوب.

 ویژگی‌های کلیدی ایمان برای موفقیت

امین آرامش: حالا یه سوال دیگه ایمان. سه تا مهارت یا ویژگی شخصیتی، سه تا چیز که در تو بوده یا تو اونا رو داشتی و توی زندگی بیشترین تاثیر رو گذاشته، اگر اون نبود زندگیت اصلا یه جور دیگه بود. اونا چیه؟

ایمان نظری: خوبه که همچین سوال سختی رو پشت سر هم می‌پرسی. یکیش این بود که من از وضع موجود همیشه ناراضی بودم.

امین آرامش: همیشه دوست داشتی بهتر باشی.

ایمان نظری: آره من می‌خواستم واقعا … می‌گفتم چرا باید اینطوری بشه؟ من همیشه می‌پرسیدم خب چرا ما باید این رو بخونیم؟ اول از همه می‌گفتم که مثلاً چرا ما باید این کارو بکنیم و اگر راضی شدم که چرا باید این کارو بکنم می‌رفتم اون رو انجام می‌دادم. ولی این دیدگاه حقیقتش خیلی تو دانشگاه ما رواج نداشت بین بچه‌ها. این یکی از تفاوت‌های عمده است. اکثر بچه‌هایی که من اونجا می‌دیدم متاسفانه این دیدگاه را داشتند که خوب به من گفته شده. مستقیماً نمی‌گفتن این حرف رو ولی تو اگه خوب کنکاش میکردی که این شخص چون بهش گفته شده که این مسیر رو برو داره این مسیر رو میره.

امین آرامش: به خودش اجازه نمیده که این رو سوال بپرسه که چرا.

ایمان نظری: واقعا این هیچ وقت عمیق نشده که آیا این مسیری که من دارم میرم واقعا خودم دوست دارم یا نه. خیلی‌ها اصلاً می‌موندن که وقتی ازشون می‌پرسیدی چرا داری این کارو می‌کنی، چرا در این درسو می‌خونی، چرا در این رشته میری، واقعاً پشتشم خیلی دلیل قانع کننده‌ای نداشتن. یعنی یه سری حرف‌های جنریک که همه می‌زنن رو این‌ها هم می‌زدن.

امین آرامش: پس به چیزی که بقیه راضی بودن تو راضی نبودی و میخواستی ببینی که دقیقا چرا باید این کاره رو انجام بدی. خب این یک. من فکر می‌کنم یه چیز خیلی مهم توی زندگی تو خیلی از آدم های دیگه داستان زبان انگلیسیه. به این هم اگه می‌خوای اشاره کن.

ایمان نظری: خیلی خیلی! ببین من به جرات میتونم بگم اگر انگلیسیم خوب نبود نمیتونستم اصلاً این مسیر رو بیام، نمی‌تونستم انقدر ریسک تحمل کنم که برم یه حوزه‌ای که رشته خودم نیست کار کنم. چون من الان توی کلاً هر چیزی که می‌خوام کاری انجام بدم میرم گوگل می‌کنم و همیشه به انگلیسیه. خب؟ و اگر فارسی بزنم مطمئنم در شاید سی درصد مواقع هیچ وقت به جواب نمیرسم و در اون شصت درصد مواقع هم باید دو برابر بیشتر وقت بذارم و کیفیتشم پایین‌تره. و حتماً حتماً انگلیسی جز یکی از این سه تا هست چون خیلی کمک کرده من رو.

امین آرامش: این دو. سومی چی؟

ایمان نظری: سومیش رو چیزی به ذهنم نمیاد.

وقتی بی‌انگیزه می‌شی چی کار می‌کنی؟

امین آرامش: یه سوال سخت دیگه هم داریم ایمان. ایمان وقتی بی‌انگیزه میشه چیکار می‌کنه؟

ایمان نظری: سوال خوبیه. 

امین آرامش: ببین آخه از بیرون با این توصیفاتی که کردی خیلی خوب قضیه به نظر می‌رسه. کار خوب، علاقه‌مند به یادگیری، موقعیت شغلی خوب، درآمد خوب در آستانه بیست و سه چهار سالگی. حالا من که تقریبا عدد درآمدتم میدونم از خیلی‌ها درآمدت بیشتره. آینده خوبی برای خودت میبینی ولی تو این زندگی هم من حدس میزنم یه جاهایی آدم بی انگیزه میشه. آدمیزاده بالاخره. به واسطه انسان بودنش که وقت‌هایی انگیزش میاد پایین، خصوصا تو این روزها که اخبار هم زیاد میاد دور و برمون یا حالا به هر دلیل دیگه‌ای. با بی‌انگیزگی چی کار می‌کنی؟ توی اون لحظه چی کار می‌کنی؟

ایمان نظری: بعضی وقت‌ها این بی‌انگیزگیه مقطعیه، خیلی کوتاهه. مثلا شاید دو سه روز باشه. اونا رو بالاخره میشه باهاشون کنار اومد. حالا فرض کن اون دو سه روز بیشتر به خودت استراحت میدی، بیشتر کارهایی که دوست داری رو انجام میدی یا چیزایی از این قبیل. ولی یه دوره‌ای بود که این بی‌انگیزگی واسه من داشت طولانی میشد و یه شانسی آوردم این بود که با یک واسطه یکی از دوستانی که سر کلاس مذاکره شعبانعلی بود و ازش خیلی ارتباط گرفته بود این سوال رو اون هم پرسیده بود و محمدرضا اون موقع برگشته بود بهش گفته بود که بشین کتاب بخون و گفته بود که من جای تو بودم می‌نشستم همش کتاب می‌خوندم و من اون دوره بی‌انگیزگی نسبتا طولانی رو خودم رو با کتاب خوندن تبدیل کردم به کسی که حسابی انگیزه داره واسه اینکه چیزهایی که خونده، یاد گرفته رو تبدیل کنه، استفاده کنه ازش و به نظرم این خیلی کمک کرد.

امین آرامش: چقدر خوب. ایمان تو یه چیزایی یاد گرفتی و الان از اون‌ها داری پول در میاری. آیا این داستان یادگیریه متوقف شده؟ چون آخه خارج از این فایل صوتی به من گفتی که داری چه کارهای جدیدی هم انجام می‌دی. می‌خوام راجع به این حرف بزنی. پایتون یاد گرفتی، دیتا ساینتیست شدی و داری مثلا یه سری کارها می‌کنی.

ایمان نظری: خب من یکی از شانس های که آوردم بوده این بوده که مدیری دارم تو شرکتم که خیلی اپن هستش به یاد گرفتن چیزهای جدید نیروهاش و حتی همیشه ما رو تشویق می‌کنه که بریم چیزهای جدید رو یاد بگیریم و خوشبختانه من این پشتوانه رو داشتم و درست است آره من این همه وقت گذاشتم پایتون رو یاد گرفتم، یک بک اند دولوپر خوب شدم، ولی همچنان مدیر من، من رو تشویق میکنه که بروم و مثلا اپ دولوپمنت و (…) یاد بگیرم و آره شاید من اگر بشینم الان پایتون بزنم احتمالا سریعتر کار راه میفته، سریعتر سنیورتر می‌شم و چیزهای دیگه ولی احساس میکنم این یادگیری مداوم بعداً در دراز مدت خیلی بیشتر کمک بکنه. چون نمی‌خواد اصلا هیچ‌وقت این روحیه یادگیریه متوقف بشه. نمیخوام راکد بشم. درست است که پایتون رو یاد گرفتم و هر روز بیشتر از بیشتر از قبل دارم پایتون یاد میگیرم ولی احساس می‌کنم که سرعت یادگیریم داشت توش کم میشد و واسه همین شروع کردم یه زبان جدید و مطمئنم این هم اگر تمام بشه می‌روم سر زبان بعدی.

امین آرامش: چقدر خوب. و حالا خارج از این فایل گفتی، من دوست دارم که اینجام یه خورده راجع به این حرف بزنی. خودت رو به تجربه‌های کاری داوطلبانه توی محیط کار هم باز می‌ذاری یعنی اگر احیانا یه کاری بهت پیشنهاد بشه مثلا میگی نه من جز وظایف من نیست و این کار انجام نمیدم. نمی‌دونم از این جنس هم فکر کنم گفتی تجربه‌ای داری.

ایمان نظری: آره اتفاقا یه سری کارها هست که هیچکس مسئولش نیست. مثلا بحث سرور توی تیم ما اینطوری بود که خب کسی سرور اونجا کار نکرده بود. همه واقعا در یه سطح بودیم و اوایل مثلاً غر می‌زدم به مدیرم که خب یه نفر بیار مثلاً کار سرور بکنه تخصصی ولی خوشبختانه من رو مجبور کرد که خودم برم دنبال اونها و اتفاقا خیلی هم من رو کمک کرد چون مثلا خیلی چیزهایی که من توی کد زنی خودم انجام میدم لازمه که اون طرف متممش رو هم توی سرور بدونم و این فقط این یه بحث سرور نیست مثلا بالا آوردن سایت گردن من بوده،  فلان پروژه با من بوده. کارهای از این قبیل که هیچ‌کس قبول نمیکنه. ایمیل بالا آوردن واسه من بوده. اتفاقا حس می‌کنم این‌ها کمک می‌کنه که ما تبدیل بشیم به یه آدم جنرالیست در بعضی حوزه‌ها حداقل که یه دید کلی‌ای داشته باشیم، یه دید هولستیکی داشته باشیم به کل مسئله‌هایی که ممکن است واسمون به وجود بیاد. پس فردا اگر مثلاً فلان چیزی زمین موند من اگر فقط پایتون بلد باشم میگم که نه خب من فقط پایتونم هیچ کار دیگه نمیتونم بکنم و احتمالاً اون موقع این همونطور که فکر میکردم آره من از کامپیوتری‌ها عقب موندم و نمیتونم برنامه‌نویسی کنم اون موقع هم این دوباره روحیه میاد سراغم که آره من این کارو نمی‌تونم انجام بدم به من نگید.

مهم‌ترین دستاورد دانشگاه، نتورکینگ

امین آرامش: چقدر خوب. یه خورده -یه خورده نه بیشتر از یه خورده- راجع به این حرف زدیم که واحدهای برقی که پاس کردی خیلی به دردت نخورد برای کسب درآمد اما واقعا دانشگاهش دستاوردی برات نداشت؟
ایمان نظری: راستش وقتی من به یه نفر میگم برو دانشگاه مثلا درس بخون حقیقتش انگار ۸۰ ۹۰ درصد فایده‌ای که از دانشگاه مد نظرم هست اون نتورکشه. تو اونجا کلی آدم رو میشناسی که احتمالا با تو در یه سطح هستند، یک هدف دارند.

امین آرامش: دنیای مشترک دارند، حرف مشترک دارند.

ایمان نظری: و تو خیلی اونجا میتونی آدم‌های شبیه به خودت پیدا کنی. اتفاقا می‌تونی ببینی که رویاهای اونها چیه و شاید از رویاهای اونها برای خودت استفاده کنی یا اصلاً دنیا رو اونجا بهتر بفهمی که آره مثلاً مردم به چی فکر می‌کنند و به نظرم شاید اگر بخوام تقسیم‌بندی ۸۰ درصد فایده دانشگاه برمی‌گرده به همین نتورکینگش، به شبکه‌ای که اونجا هست، آدم‌هایی که از خارج دانشگاه می‌آیند اونجا تجربیاتشون رو در اختیار ما می‌ذارن یا حتی دنبال آدم هستند چون دانشگاه یه منبع خوبی هستش برای حتی استخدام یا برای کارهای دیگه.

امین آرامش: خیلی هم خوب. خیلی گفتگوی لذت بخشیه ایمان ولی فکر می‌کنم دیگه خوبه که بیشتر از این دیگه وقتت رو نگیریم. برای انتهای حرفمون اگر چیزی به ذهنت می‌رسه بگو. 

ایمان نظری: نه من حرف خاصی ندارم. هر چی که بود رو گفتم.

امین آرامش: خیلی خوبه. داستان یک شریفی موفق که برق شریفم خونده اما به اون برق شریف خوندنش به اندازه‌ای که یادگیریش و خودآموزیش توی شغلش تاثیر داشته، تاثیر نذاشته توی کسب درآمدش. خیلی داستان جذابی بود. مرسی ایمان.

ایمان نظری: ممنونم. منم خیلی خوشحال بودم پیشت بودم. ایشالا بیشتر ببینیم هم رو.

امین آرامش: ایشالا مرسی!

امیدواریم که با خوندن این مصاحبه اعتماد به نفستون برای شروع خودآموزی و کاری که بهش علاقه‌دارید بالاتر رفته باشه. اگر یه تجربه این چنینی دارید حتما برامون توی کامنت‌ها بنویسید!

آنچه در این مقاله میخوانیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

تو ٣ دقیقه ببین در کدوم مهارت‌های شغلی‌ قوی هستی و کجاها میتونی بهتر بشی👇

انتخاب مسیر شغلی با ۷۰ درصد تخفیف!

همین حالا راه خود را پیدا کنید:

– شروع مسیر شغلی 🧑‍🎓

– درآمد مطمئن 💼

– شغل آزاد 💎

– پرطرفدارهای کارنکن 🚩