karnakon.ir

گفت و گو با راضیه دارابی و سعید علی بخشی | زوج تولیدکننده عسل

نام نویسنده: زهرا پاکدل

گفت و گو با راضیه دارابی و سعید علی بخشی | زوج تولیدکننده عسل

Rate this post
علی بخشی

در این مطلب به محتوا و نکات گفت و گوی امین آرامش، راضیه دارابی و سعید علی بخشی، زوج تولیدکننده عسل، در اپیزود‌ نود و نهم پادکست کارنکن پرداختیم.

داستان شروع اسپی‌کو

امین آرامش:‌ سلام به آقا و خانم علی بخشی. خیلی خوش اومدین به کارنکن.

سعید علی بخشی: منم سلام عرض می‌کنم خدمت شما. ممنون از  دعوتتون. انشاالله که یه گفت‌وگوی خیلی خوب با هم داشته باشیم.

راضیه دارابی: سلام خدمت شما. خیلی خوشحالم که توی برنامه کارنکن هستم. امیدوارم که شنونده‌ها خوششون بیاد از برنامه ما.

امین آرامش:‌ من احتمالاً بیشتر از شما خوشحالم. به خاطر اینکه دو تا ویژگی خیلی خاص داره گفت‌وگوی با شما. اینکه ما داریم اولین بار با یک زوج صحبت می‌کنیم که همکار هم هستن. این خیلی چیز جذابیه به نظرم.

که حالا چالش همزمان همکار و همسر بودن و همه داستانشو با همدیگه بردین جلو. دو اینکه ما هیچ وقت با یک تولیدکننده توی حوزه کشاورزی و دامپروری حرف نزدیم توی پادکست کارنکن و اینم یکی از بدهی‌های کارنکن بوده به شنوندگان‌اش. و ما با یک زوجی طرفیم که کارشون زنبورداریه و بریم ببینیم که اصلاً چرا عسل و زنبورداری و داستان چیه.

سعید علی بخشی: ببینید، داستان ما واقعیت‌اش از سال ۹۸ شروع شد. اگه بخوایم حالا برگردیم یه کم، یه کوچولو بریم عقب تاریخچه‌اش رو ببینیم. من یه کارمند در واقع ساده‌ای بودم که داشتم حالا کارمو انجام می‌دادم. ولی خب به فراخور اینکه به هر حال هزینه‌های زندگی واقعاً زیاد بود، من از طرفی هم توی دانشگاه رشته صنایع خوندم.

فارغ‌التحصیل رشته صنایع دانشگاه تهران‌ام، موضوع پایان‌نامه‌ام پیش‌بینی بازار سرمایه بود. بعد اومدم گفتم بذار برم توی همین حوزه، یه بخشی از هزینه‌هامون رو با این شکل پوشش بدیم و شروع کردم از سال ۹۱ توی حوزه بازی سرمایه کار کردم. تقریباً شرکت‌ها رو شناخته بودم و فرایندش رو. یه درآمد خوبی هم داشتم.

بعد سال ۹۸ یه اتفاقی افتاد، حالا ۹۸-۹۷ توی اون بازه‌ی زمانی که علی‌رغم اینکه همه داشتن هجوم می‌آوردن به سمت بازار سهام، با توجه به تبلیغاتی که شده بود، تقریباً من متوجه شدم که این روش رشد، رشد کاذبیه و یه جورایی حالا اصطلاح خودمون سفته بازیه.

یعنی یه شرکتی بود که زمین بایر بود، بعد داشت هر روز ۵+، ۷+ یا ۱۰+ رو می‌خورد. من خیلی دیگه دوست نداشتم توی این فضا کار کنم، و هرچی که بود رو فروختم، اومدم بیرون. یعنی تقریباً برعکس همه که داشتن می‌اومدن.

امین آرامش:‌ آره یادمه اون سال‌ها. کلی تشویق شد که بیاین بخرین، بعد با کله همه خوردن زمین.

سعید علی بخشی: آره، دقیقاً. حالا ما دوستان گفتن تو که انقدر تجربه داری، چرا الان این موقع، تو اوجش داری، موقع سود و ایناست. ولی واقعاً سودی نبود که دیگه من انتظار داشتم، یعنی دوست داشتم سود باشه ولی نه به هر شکلی. یک اتفاقی افتاد، یک کاری انجام دادم. پول همه رو در واقع درآوردم و یه پولی داشتیم.

که یه پیشنهادی به خانمم دادم. چون به هر حال با هم کار می‌کردیم. تو اون روزها، حالا خانمم خودش می‌تونه بگه که چیکار می‌کرد.

راضیه دارابی: اون سال، شهریور ۹۸ بود تقریباً، سرمایه‌مون رو از بورس به اصطلاح بیرون کشیده بودیم. حالا اون زمان سرمایه زیادی نبود، ولی برای ما همه سرمایه‌مون بود. بعد حالا چیکار کنیم، چیکار نکنیم؟ سعید یه پیشنهاد عجیب داد. مثلاً میای با این پول کندو بخریم؟ خب من خیلی جا خوردم اولش. کندو بخریم؟ ما تو تهرانیم. این چه پیشنهادیه؟

دوست داشتم بگه طلا بخریم، چه می‌دونم، مدل ماشین عوض کنیم. ولی اصلاً انتظار نداشتم بگه کندو بخریم. همش داشتم تو ذهنم با خودم فکر می‌کردم مهندسی صنایع کجا، من خودم ریاضی می‌خوندم، بعد از فارغ‌التحصیلیم تا اون سال تدریس می‌کردم توی آموزشگاه. خیلی توی کارم نسبتاً جا افتاده بودم و کارم رو خیلی دوست داشتم. همش دو دوتا، چهارتا می‌کردم.

زنبورداری، کندو، با تدریس، ریاضی صنایع. اصلاً تو کارمندی. چی می‌خوای؟ منظورت چیه؟ اصلاً یه چیز عجیب غریبی توی ذهنم شکل گرفته بود. گفتی چی؟ خب چون پدر سعید زنبوردار بودن، خیلی سال پیش زنبورداری می‌کردن چند سال اخیر. اون موقع کنار گذاشته بودن بنا به دلایلی. گفت خب ما بابام رو داریم دیگه، می‌تونیم از تجربه‌اش استفاده کنیم. گفتم من خوشم میاد ولی خب یه ذره یه جوری شده بودم.

راضیه دارابی: از طرفی هم من خودم اون زمان خیلی چالش رو دوست داشتم. چون نمی‌دونستم چیه، خیلی خوشم می‌اومد سرک بکشم توش. تصور نمی‌کردم یه روز بخوام کندودار بشم، زنبوردار بشم. حالا من موافقت کردم. گفتم آره، فکر خوبیه. حالا فعلاً بیا کندو بگیریم. پیش خودم اینطور فکر می‌کردم، فعلاً کندو بگیریم، نهایتاً اگه نشد نخواستیم کندوئه دیگه می‌فروشیم.

امین آرامش:‌ خب جاش مثلاً کجا باشه؟ شما که ساکن تهران بودین، درسته؟ تو آپارتمانم احتمالاً زندگی می‌کردین.

راضیه دارابی: بله، حقیقتاً اون زمان هم به جاش فکر نکرده بودیم. گفتیم بالاخره یه جایی پیدا می‌کنیم دیگه. زنبور یه صحرای خوب می‌خواد، حالا می‌گردیم پیدا می‌کنیم. واسطه با آشناها، اطرافیان، شهرستان یه لینک پیدا می‌کنیم. اون زمان هم فکر می‌کنم ۱۵ تا یا ۲۰ تا کندو خریدیم. بالاخره ۲۰ تا کندو رو میشه یه جایی نگهداری کرد. حالا فعلاً بذار کندو بگیریم.

امین آرامش:‌ میشه بگین با چه قیمتی؟ با چه شرایطی بود؟ البته اگه قابل گفتنه.

سعید علی بخشی: آره. ببین اون زمان یعنی سال ۹۸ تقریباً ما تونستیم که هر کندو رو با ۶۰۰ هزار تومن. البته این که می‌گیم کندو حالا دوستانی که متخصص دارن، احتمال داره به کم خرده بگیرن. با توجه به تعداد قاب‌های جمعیت قیمت‌گذاری میشه. مثلاً با توجه به جمعیت کندویی که ۳ قابه با کندویی که ۱۰ قاب فوله، قیمت متفاوتی داره طبیعتاً.

ولی حالا ما یه ۶-۵ قابی که بوده، حول و حوش وسطی بود گرفتیم با همون پول، تقریباً ۶۰۰ تومن، ۷۰۰ تومن. و شروع کردیم به زنبورداری. و البته قبل‌اش من با بابا یه مشورتی سریع کردم، بابا هم یه اوکی نسبی داد.

امین آرامش:‌ یعنی ایشون قبلاً کار زنبورداری کرده بود. کجا؟ توی تهران؟

سعید علی بخشی: آره کرده بود ولی خب سنتی دیگه. نه. اصالتاً من نهاوندی‌ام، توی شهر نهاوند بودیم. در واقع بابا معلم بود، در کنار معلمی زنبورداری هم می‌کرد یه مدتی قدیم‌ها. بابا اوکی که داد، ما هم اون پول رو، کندو گرفتیم. بابا گفت کندو بگیرین، یه جایی حالا می‌ذاریمش. جای زیادی نمی‌خواست، ۲۰ تا.

سعید علی بخشی: بعد ما نیمه دوم سال ۹۸ دیگه شروع کردیم به الزامات اینکه یک بیزینس، کسب‌وکاری تو این حوزه داشته باشیم. شروع کردیم ماموریت نوشتیم، هدف‌مون رو نوشتیم، استراتژی‌هایی و چیزایی که از خود محمدرضا شعبانعلی یاد گرفتیم از سایت متمم.

و واقعاً خیلی کمکمون کرد. هم توی حوزه مایندست‌مون، هم توی حوزه‌ای که بالاخره مهارتی کسب کرده بودیم برای اینکه بتونیم ازش استفاده کنیم. الان وقتشه دیگه حالا استفاده کنیم ببینیم چی میشه. و تا تقریباً اوایل ۱۳۹۹، ما دیگه ملزومات یک کسب‌وکار رو فراهم کرده بودیم.

امین آرامش:‌ یعنی خودتون تولید کنین، خودتونم بفروشین؟

سعید علی بخشی: دقیقاً. ما یک ایده داشتیم، خودمون تولید‌کننده‌ای باشیم که خودمونم وارد بخش توزیع و پخش هم بشیم که واسطه‌ها یه مقدار کم بشه که هم با قیمت مناسب‌تر و جنس مرغوب‌تر بتونیم به دست مصرف‌کننده برسونیم، یعنی هدف‌مون این بود.

که یکی از انگیزه‌های اصلی‌مون هم این بود که هم بحث تغذیه سالم رو ترویج بدیم، چون در واقع سینا رو ما اون موقع داشتیم، بچه داشتیم و این تغذیه بچه‌ها خیلی واسمون دغدغه بود. و اینکه یکم حمایت کنیم از کسایی مثل بابا. قدیم عسل ارگانیک تولید می‌کردن.

امین آرامش:‌ فکر می‌کردین علاوه بر تولید خودتون یه پلتفرمی باشین که اثر بقیه هم بفروشین؟

سعید علی بخشی: دقیقاً دقیقاً آره.

امین آرامش:‌ الان این اتفاق افتاده؟

سعید علی بخشی: الان خداروشکر افتاده آره.

راضیه دارابی: اون زمان فقط یه هاله بود. می‌گفتیم حالا انشاالله در آینده یه روزی، یه جایی برسیم این کار رو بکنیم. ولی حالا در ادامه یه سری اتفاقات افتاد که این پررنگ‌تر شد، خیلی برامون بیشتر از قبل اهمیت پیدا کرد. اون سال، ۹۹ بود که من همزمان دخترم رو باردار بودم و بچه دوم‌مون به دنیا اومد.

و دیگران، اطرافیان می‌دیدن که ما بچه دوم‌مون متولد شد ولی برای ما اون سال رسماً اسپی‌کو هم متولد شد. دیگران دو بچه می‌دیدن، ولی ما واقعاً فشار کاری و زندگی رو با سه بچه داشتیم تجربه می‌کردیم. یه جورایی اسپی‌کو بچه سوم‌مون شده بود. حالا نمی‌دونم در ادامه بحث حتماً به این نکته اشاره می‌کنیم که ما واقعاً چی شد که اسم بچه سوم روی اسپیکو گذاشتیم. فقط این نبود که بگیم خب این بچه سومه. واقعاً برای ما مثل یه بچه بود.

سعید علی بخشی: حالا علت‌اش رو می‎گیم که چرا.

امین آرامش:‌ خیلی تعبیر جالبیه.

سعید علی بخشی: اول این که خب دونفری با هم به دنیاش آوردیم. این در واقع یکی از وجه‌های اشتراک این بحثه. یکی اینکه، اون کسایی که در واقع بچه دارن خیلی قشنگ اینو درک می‌کنن که شما نمی‌تونید بگید من یه تایمی رو می‌خوام بچه‌داری کنم، خب حالا بچه‌ها برید کنار من برم زندگی کنم.

امین آرامش:‌ یه شغل تمام وقت بدون مرخصیه.

راضیه دارابی: شما درک می‌کنید دقیقاً.

سعید علی بخشی: دقیقاً. یعنی در تک تک لحظات بچه حضور داره توی زندگی. اینجوری نیست که بگیم آقا کرکره بچه‌داری رو بکشیم پایین، بریم حالا زندگی کنیم دوباره بریم کرکره رو بدیم بالا. و اسپی‌کو برای ما این بود. یعنی اسپی‌کو برای ما همین شد.

یعنی ما شبانه‌روز بهش فکر می‌کردیم. توی مهمونی می‌رفتیم به این قضیه فکر می‌کردیم. بعضی وقتا بحث پیش میومد، بعضی وقتا عمداً بحث رو می‌انداختیم که فیدبک بگیریم ببینیم نظر بقیه به چه نحویه. و واقعاً این تعبیر بچه سوم فکر می‌کنم خیلی تعبیر گویاییه.

امین آرامش:‌ همینم هست که می‌گن کارآفرینی یک سبک زندگیه. یعنی اینجوریه که تو انگار کل زندگی‌ات تحت تأثیر قرار می‌گیره. اینجوری نیست که بگی خب حالا قبلاً کارمند بودم حالا همون تایم رو میرم برای خودم کار راه بندازم. نه داداش، اصلاً کل زندگی تحت‌الشعاع قرار می‌گیره واقعاً.

سعید علی بخشی: دقیقاً. انگار که یه بچه‌ای میاد و دیگه شما اون تایم واسه خودت نیست.

راضیه دارابی: چون واقعاً اوایلش هم این شکلیه که مثل بچه، یه زمانایی نیازه تو بغلش کنی و بهش برسی. یه زمانایی واقعاً نیاز داشت مثلاً یه کارای اجرایی‌اش که می‌شد نیاز داشت سعید براش پدری کنه. من یه کم کنار می‌کشیدم. سعید به قول معروف نوازشش می‌کرد، دست به سر و گوشش می‌کشید.

و یه جاهایی نقش من پررنگ‌تر شد. من باید ورود می‌کردم. من باید به اصطلاح بغل می‌کردم و اونجا نقش‌ام رو براش کامل مادری می‌کردم. احساس می‌کردیم که عین بچه داره بین ما دو نفر دست به دست میشه.

فروش از اولین کندوها

امین آرامش:‌ خب من بسیار بسیار مشتاقم که دقیقاً بدونم که این ۲۰ تا کندو دقیقاً چطور تبدیل به اولین پول‌ها شد. از کجا شما مشتری رو گیر آوردین؟ یعنی قشنگ با رسم شکل بهمون توضیح بدین که این قضیه چطور اتفاق افتاد. چرا؟

چون که من فکر می‌کنم که الان کلی آدم دیگه هم هستن که از این ایده‌ها توی ذهنشون دارن. حالا یکی می‌گه من پرورش قارچ بزنم، یکی می‌گه منم برم کندو بیارم، یکی می‌گه تولیدی چه می‌دونم مرغ مثلاً یا هر چی از این جنس. و خیلی خوبه داستان شما رو با جزئیات بشنویم.

سعید علی بخشی: خب ببین ما طبق همه کسب‌وکارها و همه پیشنهادهایی که معمولاً وقتی کارآفرین میشی می‌خوای جنسی رو بفروشی، حالا کتاب‌هایی هم که خونده بودیم و همون آموزه‌هایی که در واقع گرفته بودیم از معلم خودمون، از اطرافیانمون شروع کردیم.

یعنی گفتیم خب ما الان بالاخره برداشت عسل انجام دادیم و عسل داریم. نه زیاد، خیلی کم ولی اطرافیان به ما اعتماد دارن چون عسل یه چیزیه که بحث اعتماد خیلی مطرحه. شروع کردیم به اطرافیان معرفی کردن.

امین آرامش:‌ چقدر طول کشید که اولین برداشت رو داشته باشین؟ یعنی از اون وقتی که شروع می‌کنین چه‌قدر طول می‌کشه به بهره‌برداری برسه؟

سعید علی بخشی: ما برداشت‌مون توی در واقع تیره. یعنی تیر تا مرداد.

امین آرامش:‌ سالی یه بار؟

سعید علی بخشی: سالی یه بار ما برداشت می‌کنیم. آره ما سالی یه بار برداشت می‌کنیم.

امین آرامش:‌ آب و دونه‌ام باید بدین بهش دیگه. چجوریه؟

سعید علی بخشی: طبیعتاً آب و دونه‌اش بیشتر، بحث اینه که حالا می‌گن زنبورداری سه تا ضلع اساسی داره. یکی اینکه نژاد زنبور خوبی داشته باشید، یکی اینکه صحرای خوبی داشته باشید، یکی اینکه مدیریت خوبی داشته باشه. یعنی سه تا اگه باشه شما یه عسل یا یه محصول خیلی خوبی رو می‌تونید برداشت کنید.

ما چون می‌خواستیم عسل طبیعی فقط برداشت کنیم دنبال صحرای خوبی بودیم که حالا خدا رو شکر پیدا کردیم توب یکی از همین کوهستان‌ها.

امین آرامش:‌ کجا؟

سعید علی بخشی: بین ساوه و همدان یه منطقه‌ای هست که کوهستانیه و در واقع تمام تقریباً گیاه‌های وحشی می‌تونه اونجا باشه و عسل باکیفیتی داره.

امین آرامش:‌ ‌ الان هم همون‌جاست هنوز کندوهاتون؟

سعید علی بخشی: الان هم همونجاست. آره فعلاً هم همونجاست.

امین آرامش:‌ تو زمستون امنیت‌اش چی میشه اونجا؟

سعید علی بخشی: بحث امنیت‌اش اونجا انقدر پرته که اصلاً ما خودمون هم نمی‌ریم.

راضیه دارابی: یه روستای کوهی متروکه است که جز حالا چندین نفر سکنی اونجا که برای خوش‌گذرانی آب و هوا میان اونجا، هیچ چیز دیگه‌ای نداره. تردد دیگه‌ای نداره و انقدر هم جاده‌اش صعب‌العبوره کسی هم وسوسه نمیشه.

سعید علی بخشی: خیلی سخته آره. ما خودمون هم به سختی می‌رسیم بهش.

امین آرامش:‌ هیچ دزدی انقدر بی‌عق نیست که بره اونجا.

سعید علی بخشی: نمی‌صرفه واسش خلاصه. بعد ما با اطرافیان شروع کردیم. پس ما در در واقع اسفند ۹۸ دیگه کندو خریدیم. توی تیر ۹۹ برداشت کردیم. که توی اینجا هم دیگه داشتیم چیکار می‌کردیم؟ توی این تایم در واقع وسایل بسته‌بندی تهیه می‌کردیم. حالا تراکت داشتیم می‌زدیم. یه سری توی این فضاهای تبلیغاتی.

امین آرامش:‌ چیز آنلاینی نبود. فقط به صورت حضوری.

سعید علی بخشی: نه نبود. فقط حضوری. بعد گفتیم خب مگه چقدر از ۲۰ تا کندو برداشت می‌کنیم؟ همون اطرافیان می‌برن و تموم میشه. و سال ۱۳۹۹ با اطرافیان شروع کردیم. خیلی هم خوب بود و خیلی فیدبک بالایی گرفتیم. یعنی یه جوری بود عسل تموم شد ولی ما تقاضا داشتیم هنوز.

امین آرامش:‌ نمی‌شد از بقیه همکارها بگیرین بدین بهشون؟

سعید علی بخشی: خب نه هنوز همکار آنچنانی نداشتیم. ما تازه ورود کرده بودیم.

امین آرامش:‌ یه چیز دیگه. من خیلی کنجکاو بودم که اصلاً خود زنبور رو باید از کجا بگیری؟

سعید علی بخشی: آها از زنبوردار. یعنی یه سری زنبوردارها.

امین آرامش:‌ مثلاً بری سمت مولوی می‌تونی بری انواع ماکیان رو بخری. زنبور مثلاً یه همچین جایی داره؟

راضیه دارابی: آره. بین زنبوردارائه دیگه. حالا ولی یه دو سه تا قطب تو کشور هست که قطب زنبورداریه. مثل خوانسار، اردبیل، سبلان. زنبوردارها بیشتر اینجا متمرکزن.

سعید علی بخشی: بعد یکی دو تا رفیق هم که داشته باشه. ما یه چیزی داریم به نام بهره گرفتن، حالا بچ بهش می‌گن اصطلاح خاص‌اش. که از همون خود کندوی مادر یه بچ می‌گیرین، حالا اونو می‌فروشن یا حالا مادر رو می‌فروشن. در حد ۲۰ تا تهیه کردن خیلی کار سختی نیست. زنبوردار می‌گه خب باشه. این ۲۰ تا مال شما.

و حالا برگردیم به اون داستانی که ما اولین برداشت رو کردیم و فروختیم و خیلی هم خوب بود. خب پول زیادی نبود دیگه طبیعتاً چون برداشت آنچنانی نبود. ما به این فکر افتادیم که چقدر خوب شد این. چقدر باحال. ما می‌تونیم این کار رو انجام بدیم و ادامه بدیم.

امین آرامش:‌ حاشیه سودش حدوداً چند درصده؟ حساب کردین؟

سعید علی بخشی: آره آره. ما چون خیلی خواستیم علمی کار کنیم. اول که من یه کوچولو اکسل بلد بودم شروع کردم یه کدنویسی با ماکرو. یه دونه نرم‌افزار واسه خودمون نوشتیم. چون پول نداشتیم بخریم، نوشتیم. نه اینکه حالا خیلی نرم‌افزار خوبی باشه. ترجیح دادیم که دیگه هزینه‌هامونو خیلی در واقع پایین نگه داریم. مخصوصاً اوایل کار.

بعد از اون گفتیم حالا توی این فاصله‌ای که قراره دوباره ما بیایم، شروع کردیم شناسایی افرادی که کندو دارن و عسل طبیعی برداشت می‌کنن که واقعاً زیاد نبودن. این شناسایی یه کم سخته. اونم به یه دلیلی که خود سیستم سوق داده زنبوردارها رو به سمت عسل تغذیه‌ای. و شاید خیلی اونا مقصر نباشن که حالا اگه نیاز شد بعداً بهش برمی‌گردیم.

یه سؤالی که بود همیشه وجه تمایز ما، اگه بخوایم باکلاس‌اش رو بگیم مزیت رقابتی ما چیه؟ چرا از ما باید بگیرن؟ حالا این دوست بود، رفیق بود، ازمون گرفت ولی دیگه ما اگه بخوایم مقیاس‌پذیری‌مون رو ببریم بالاتر و بیشترش کنیم چیکار باید کنیم؟ چرا باید از من بگیره از بغلی نگیره؟ یکی دیگه نگیره؟

اومدیم بررسی کردیم. می‌گم اون دغدغه‌مونم یادمون نره، هدف شکل‌گیریمون، اون تغذیه سالم. یه دغدغه‌ای ما همیشه داشتیم. وقتی می‌رفتیم فروشگاه‌ها می‌دیدیم که چقدر پرزرق و برقه این خوراکی‌های ناسالم حالا چیپس و پفک و شکلات و اینایی که متفاوته. و همیشه این دغدغه رو داشتیم. بعد میومدیم توی غرفه‌های عسل می‌دیدیم همه یه دونه پت خسته گذاشتن اصطلاحاً حالا همیشه خودم می‌گم، و انتظار دارن که خوب هم فروش بره.

امین آرامش:‌ توی قفسه خاک گرفته.

سعید علی بخشی: آره معمولاً اینجوری. بعد اومدیم گفتیم خب بیاییم ما روی بسته‌بندی، وجه تمایز ایجاد کنیم و شروع کردیم حالا در مورد بسته‌بندی‌ها تحقیق کردن. یه کم بسته‌بندی‌مون رو نسبت به سال ۹۹، اوایل ۱۴۰۰ شکیل‌تر کردیم و بهترش کردیم. که حالا اون موقع پت بود. درسته پت در واقع فود گرید غذایی بود ولی آوردیمش به سمت شیشه و حالا یه سری کرافت زدیم بهش خوشگل‌اش کردیم.

امین آرامش:‌ یعنی شما اون ۲۰ تا کندو رو برای سال بعد بیشتر کردین؟

راضیه دارابی: این هنوز سال اوله. برداشت عسل انجام دادیم.

امین آرامش:‌ مگه همه‌اش رو نفروختین سال ۹۹؟

سعید علی بخشی: عسل‌هامون رو فروختیم، کندوهامون بودن دیگه. دیگه عسل نداشتیم که بفروشیم.

امین آرامش:‌ آها. همون کندوها رو فعلاً داشته باشیم، سعی کنیم سال بعد مثلاً شکیل‌تر بفروشیم.

سعید علی بخشی:‌ آره شکیل‌تر کنیم. چرا؟ چون داشتیم به این فکر می‌کردیم که می‌خوایم ظرفیت تولیدمون رو زیادرت کنیم ولی هنوز دلهره رو داریم، چون دیگه سرمایه‌ای نداریم پشت این قضیه به اون شکل. دوست داشتیم یه کم کوچولو کوچولو جلو بریم که بتونیم مدیریت‌اش کنیم، کنترل‌اش کنیم.

ولی خب همزمان به این فکر می‌کردیم که اگه به جای ۱ تن، اگه ۵ تن داشتی، ۱۰ تن داشتی چرا باید از تو بخره؟ این رفیقت بوده گرفته بقیه چرا باید بگیرن؟ برای همین رفتیم روی این فکر کردیم. روی بسته‌بندی یه کم کار کردیم. روی طراحی‌اش خیلی وقت گذاشتیم. ۱۴۰۰ که دیگه داشتیم می‌اومدیم به سمت اینکه حالا بریم دنبال زنبورداری.

سعید علی بخشی: چون بهار زنبورداری از اسفند شروع میشه اصطلاحاً. دیگه یعنی بعد از اینکه خواب زمستانی‌اش تموم میشه، اسفند ما دوباره رسیدگی به زنبور داریم و باید سازماندهی کندوها رو اتفاق بده که بتونیم عسل خوبی برداشت کنیم، ببریم تو اون صحرایی که می‌خوایم. و توی ۱۴۰۰ ما یک پلن بزرگ توی ذهن‌مون ساختیم.

بعد دوباره با بابا با یه صحبتی هم داشتیم که ما افزایش ظرفیت تولید رو داشته باشیم ولی نه خیلی زیاد. مثلاً گفتیم یه ۲۰ تا دیگه هم بزاریم کنار اینا. ولی در صورتی که تقاضاهایی که می‌اومد رو ثبت می‌کردیم که ببینیم برای سال بعد چه اتفاقی می‌افته. سال ۱۴۰۰، بابا یکی از دوستاش رو معرفی کرد.

سعید علی بخشی: حالا ما عسل رو طبق یه سری پروتکل تهیه می‌کنیم. اثر نمونه می‌فرستن، می‌دیم آزمایش، آزمایش جواب‌اش که اومد بعد اگر با اون پارامترهایی که مد نظره، اوکی بود، دوباره میریم عسل رو می‌گیریم دوباره اونو می‌دیم آزمایش، اگه نمونه با اصلی یکی بود، ما این رو تهیه می‌کنیم چون فاکتوراش مشخصه.

امین آرامش:‌ پلتفرم باشیم عسل یکی دیگه رو بفروشیم.

سعید علی بخشی: آره آره آره. عسل یکی دیگه رو بفروشیم حالا با نوع عسلی که خاص داره. ولی با اطمینانی که بهش پیدا می‌کنیم، هم خود طرف زنبوردار رو می‌شناسیم رفتیم دیدیم. چون مهمه که واسمون، مبارزه با آفات با چه موادی، با مواد ارگانیک اتفاق بیفته.

امین آرامش:‌ من در مورد عسل فکر می‌کنم، چون مصرف عسل توی خونه ما خیلی بالاست نسبت به میانگین چیزی که من دیدم. نتیجه‌ای که من بهش رسیدم اینه که فقط باید زنبوردار رو بشناسی یعنی خود عسل رو من مصرف‌کننده نمی‌تونم بفهمم که خوب یا بدش چیه. نمی‌دونم چقدر این نتیجه، نتیجه درستیه.

سعید علی بخشی: دقیقاً. خود تولید‌کننده هم نمی‌تونه بفهمه. یعنی تولید‌کننده‌ه‌ای که منم، عسل بقیه رو نمی‌تونم همینجوری با ظاهر بفهمم. ما خیلی چالش این قضیه رو داریم که تشخیص عسل طبیعی چجوریه. یکی از مقالاتی هم که خیلی روش مانور دادیم بعدها، این بود که حالا ما چجوری تشخیص بدیم اینو؟ که تنها راه‌اش برگه آزمایشه. هیچ راهی نداره و جالبه که در نهایت هم باز همون که شما گفتیه. در نهایت اعتماد به فرد است.

امین آرامش:‌ الان داشتم به همین فکر می‌کردم یعنی من به عنوان یه مشتری، حالا که ممکنه فقط سلیقه خودم رو دارم می‌گم، من واقعاً بسته‌بندی برای من اولویت دومه. ولی اینکه شما یه کاری کنی قابل اعتماد باشه، حالا من که شخصاً به شما اعتماد دارم ولی من نوعی اگر شما بتونی اعتماد منو جلب کنی مشتری‌ات می‌شم. حالا شما توی یه دونه بسته‌بندی خیلی ساده هم بهم بدی.

سعید علی بخشی: درسته. آره این هست ولی خب به هر حال ما می‌دیدیم که، نکته چالش اصلی ما همین بود. که عسل یه محصول سنتی فروشیه که ما می‌خوایم حالا ظاهرش رو شکل بدیم.

امین آرامش:‌ آره خیلی سخته که بخوای توی اینترنت بفروشیش.

سعید علی بخشی: آره خیلی. کلاً داستان‌مون همین بود. ولی خب ما چون هنوز اون موقع ذهنمون خیلی توی آنلاین نبود، خب به این سمت نبودیم. ما می‌گفتیم ما داریم می‌دیم دست مثلاً آقای آرامش، یه چیز شکیل خوشگل بهش بدم.

در شأن خود عسل باشه و در شأن آقای آرامش. اون سگمنت مشتری‌هامون که انتخاب کرده بودیم از این حوزه بود. بعد عسل که اومد دوباره بسته‌بندی کردیم. با شیشه با یه بسته‌بندی متفاوت شروع کردیم توی ایونت‌ها شرکت کردن.

سعید علی بخشی: یعنی دیگه حالا با دو تا بچه تقریباً و بعد یه خانواده چهار نفره افتادیم دنبال اون یه دونه بچه‌ای که اومده بود که بتونیم حالا اینو بزرگ‌ترش کنیم. ایونت‌ها رو شرکت کردیم، خیلی استقبال خوب بود چون هم ظاهر جذب می‌کرد، در واقع می‌اومدن نزدیک و حالا اونجا ما با توجه به اینکه متخصص بودیم تقریباً توی اون حوزه، متوجه می‌شدن افراد که بالاخره شما داری بازاریابی صرف انجام نمی‌دی. فقط نمی‌خوای بفروشی محصول رو بره.

واقعاً همین بود. ما می‌گفتیم اگر می‌خوای عسل هم از هر جای دیگه بخری، این المان‌ها رو چک کن. ازشون بخواه برگه آزمایش رو بهت نشون بدن حداقل. یه سری المان‌های کلی هم می‌شد بگی. اگر گفت عسل یونجه است، عسل یونجه‌ای که صافه و رٌس نزده، عموماً ایراد داره. چرا؟ چون عسل اونجا بذاری بعد دو هفته رس می‌زنه. ماهیت‌اش اینه.

امین آرامش:‌ هسته اصلی کانتنت مارکتینگ یا همون بازاریابی محتوایی هم همینه دیگه. شما داری آموزش می‌دی به مشتری‌ات و این به کمک آموزشی به شما اعتماد می‌کنه. حالا می‌خواد توی اینترنت باشه، می‌خواد توی اینستاگرام باشه، می‌خواد توی یه گفت‌وگوی حضوری باشه.

از ایونت تا اجاره مغازه

سعید علی بخشی: دقیقاً همین. بعد ما اومدیم توی ایونت‌ها شرکت کردیم. ایونت‌ها خیلی خوب بود.

امین آرامش:‌ از کجا اونا رو گیر میاوردی؟

سعید علی بخشی: سرچ می‌کردیم یکی دو تا. بعد دیدی که وقتی شبکه درست می‌کنی دیگه خود شبکه‌ها بهتون پیشنهاد می‌دن. از یه جایی به بعد ما دیگه انتخاب می‌کردیم. مثلاً جشنواره فلان جا، فلان جاست. جمع کنیم ۳ روز بریم اونجا. عموماً البته توی تهران بود یعنی یکی دو بار هم حالا تو قم رفتیم. ولی نزدیک بود چون با دو تا بچه واقعاً دیگه نمی‌شه. ولی خب دیگه خانوادگی می‌رفتیم.

امین آرامش:‌ هیچ مغازه‌ای وجود نداره. هیچ سایتی وجود نداره. فعلاً فقط در حد یه انباری و بعدش بفروشیم.

سعید علی بخشی: حالا انبار هم بیشتر خونه‌‌ست یا آشپزخونه خونه است. حالا خیلی انبار خاصی هم واقعیت‌اش نیست خودمونی بخوایم بگیم. ولی خب رفتیم به این سمت و ۱۴۰۰ رو با ایونت‌ها شروع کردیم. خیلی واسه‌مون جذاب بود، خیلی درآمد خوبی داشتیم، فروش خیلی بالا بود. ولی خب باید ایونت‌ها رو همه رو می‌رفتیم و شرکت می‌کردیم.

راضیه دارابی: بعد خیلی از ما زمان می‌گرفت ایونت رفتن. خیلی خستگی برامون داشت. از قبل آماده بشی. چند روز معمولاً ۵، ۶ روز توی ایونت بودیم. بعد فول تایمم بود دیگه معمولاً از یه صبح تا شب بود. خیلی وقتا مجبور می‌شدیم که من تنهایی برم بچه‌ها رو بسپارم به سعید برم. خب وقت زیادی از ما می‌گرفت.

بعد یه مدت دیگه واقعاً خسته شده بودیم. دوست داشتیم که یه جای ثابتی باشه بتونیم تقسیم‌بندی کنیم این تایم حضور در پشت دخل رو. فروش رو یه کم تقسیم‌بندی کنیم، یه کم بتونیم زمان‌بندی کنیم، یه نظم داشته باشه دیگه. ایونت رفتن برای همیشه، بالاخره همیشگی که نیست، برای اوایل کار شاید خوب باشه.

راضیه دارابی: این شد که توی یکی از ایونت‌ها، یه بنده خدا به ما معرفی کرد یه جایی رو، که شما می‌تونین حالا با توجه به اینکه اوایل کارتونه، سرمایه‌تون محدوده، فلان جا برین، یه مغازه می‌تونین رهن و کرایه کنیم. خیلی خوشحال شده بودیم دیگه اصلاً با اون سرمایه.

امین آرامش:‌ توی همین تهران؟

راضیه دارابی: بله توی تهران.

سعید علی بخشی: حالت غرفه مانندی بود که همه چیش اوکی.

امین آرامش:‌ کجا بود؟

سعید علی بخشی: سمت بازار جنت. آدرس دقیق‌اش میشه همون بازارچه جنت آباد شمالی.

امین آرامش:‌ بلد نیستم. چه جالب. من دیدم توی یه سری پارک‌ها هم شهرداری غرفه میده.

سعید علی بخشی: نه نه. این یه پاساژی بود که غرف غرفه کرده بود.

امین آرامش:‌ توی پارک آب و آتش هم یه تعدادی غرفه داره.

راضیه دارابی: نه نه. این دائمی بود مغازه‌هایی که اونجا بودن دائمی بودن. ما خیلی خوشحال بودیم بالاخره یه جایی داریم. رهن و کرایه کردیم. همه سرمایه‌هایی که حالا این مدت از فروش هم داشتیم همه رو به اصطلاح یه کاسه کردیم. خب خیلی خوبه میریم یه جایی رهن و کرایه می‌کنیم.

دیگه فیدبک بسته‌بندی‌مون روگرفته بودیم، اوکی بود. تقریبا ۹۹ درصد مشتری‌ها همه هم راضی بودن از کیفیت. این بود که مطمئن بودیم اگه بریم یه مغازه داشته باشیم، بعد خب چون فروش حضوری عسل، فروش فیس تو فیس‌اش خیلی در واقع بهتر جا افتاده. بیشتر جا افتاده.

وقتی بفهمن من فلان جا مغازه دارم به من بیشتر اعتماد می‌کنن، راحت‌تر اعتماد میکنن. خلاصه که از این پیشنهاد خیلی استقبال کردیم. سرمایه‌هامونو جمع کردیم. تقریبا همه‌ی سرمایه. رفتیم یه جایی رو برای یک سال، ما اونجا رو رهن و کرایه کردیم. شروع کردیم یکی دو ماه، فقط دکور می‌زدیم و آماده می‌کردیم.

امین آرامش:‌ خودتون دو تا بودین؟ یا نه کس دیگه‌ای هم بود؟

راضیه دارابی: دوستام بودن همکاری میکردن. دکور می‌زدیم و اونجا رو آماده کردیم. یکی، دو ماه بود. اوایل سال ۱۴۰۰ بود. دیگه شروع کردیم. دیگه خب حالا می‌شینیم پشت دخل و مغازه.

راضیه دارابی: که متأسفانه توی اون تایم که واقعاً با اون شوقی که ما مغازه زده بودیم متوجه شدیم که اون کسی که اونجا رو به ما رهن و کرایه داده بود، خودش یه واسطه بود و پول ما رو گرفت و رفت. ما رو در رو شدیم با صاحب اصلی مغازه. و این اولین تو ذوق خوردن و ضربه تلخ مالی ما بود توی اون زمان که دقیقاً ما منفی شدیم. فکر کن می‌خواستیم یه جایی رو برای رهن‌اش همه پولامون رو گرفت.

امین آرامش:‌ یعنی پول رو گرفت و رفت؟

سعید علی بخشی: صاحب مغازه گفت من سه ماهه. شما روی چه حسابی به این پول دادین.

امین آرامش:‌ مگه سندی چیزی چک نکردین باهاش؟ بهش اعتماد کردین؟

سعید علی بخشی: خیلی. آره.

راضیه دارابی: یه قول نامه نوشتیم. خب حقیقتاً بلد نبودیم دیگه. مگه ما چند بار اون موقع کاسبی کرده بودیم.

سعید علی بخشی: حتی سرچ کردیم دیدیم همه چیش اوکیه. شماره ثبت داره همه چی داره. دیگه حالا خودش می‌گفت چون مشاعه من که نمی‌تونم سند رو بیارم به شما نشون بدم. استدلال‌اش هم منطقی بود.

گفت حالا من بیام سند یه پاساژ رو به شما بدم. چون اولین بار هم داشت شکل می‌گرفت، یعنی تازه تأسیس بودن. گفت حالا تا بیاد سندش تفکیک بشه شما این رو اوکی کن. ما هم گفتیم خیلی عالی. چقدر هم خوب. بعد پیش رو دادیم، اجاره ۳ ماه هم دادیم.

امین آرامش:‌ عجب نامردی بوده.

سعید علی بخشی: ما ذوق زده بودیم دیگه. یکی از اشتباه‌هایی که حالا دوستان اگه می‌خوان حواسشون باشه.

راضیه دارابی: یه جایی رو پیدا کرده بودیم، خیلی خوشحال بودیم. دیگه استقبال کردیم. خب یک سال دیگه ما خیالمون راحته حالا بریم دیگه فروش حضوری.

امین آرامش:‌ ‌ پول دکور و پول و پیش.

راضیه دارابی: تازه بعد از خستگی دکور زدن، ما می‌خواستیم بشینیم به اصطلاح پشت دخل که گفتن جمع کن. نه باید یا اجاره متعارف اونجا رو بدین، که خب خیلی سنگین‌تر از اونی بود که ما اجاره کرده بودیم یا اینکه جمع کنیم بریم.

سعید علی بخشی: پیش هم می‌خواست. ما دیگه پولی نداشتیم. ما دیگه هرچی داشتیم داده بودیم پیش، اجاره ۳ ماه جلوتر و دکور و کلی هم در واقع شیشه و عسل و تراکت.

راضیه دارابی: وسایل رو جمع کردیم آوردیم خونه کنار خونه چیدیم و دیگه نشستیم. حالا چیکار کنیم. متوجه شدیم که ما فعلاً در حال حاضر نمی‌تونیم فروش حضوری و مغازه داشته باشیم توی تهران. این شد که اون زمان حالا یکی از کانال‌های فروشی که ما طراحی کردیم توی مدل کسب‌وکارمون، فروش آنلاین بود.

تصمیم گرفتیم که دیگه به این سمت بیایم. فعلاً برای ما فروش حضوری محقق نمیشه حالا به هزار دلیل. اون موقع هم اینستاگرام یکی از پلتفرم‌هایی بود که خیلی خوب جواب می‌داد. خیلی اون موقع هم همه کسب‌وکارها. تازه تو اوج بود. این شد که ما پیج داشتیم ولی اون زمان پیج رو دیگه خیلی تخصصی دست گرفتیم و شروع کردیم به تولید محتوای تخصصی. من دیگه ادمین شدم. سعید کار تدوین می‌کرد.

سعید علی بخشی: آره، من ساعت ۴ صبح پا می‌شدم افترافکت آموزش می‌دیدم. گفتم به هر حال باید چیزا رو درست کنیم.

راضیه دارابی: واسه تولید محتوای کلیپ اون زمان، ۳۰ ثانیه‌ای یا ۱ دقیقه‌،ی. دقیقاً ۳ روز وقت‌ام رو می‌گرفت. خب من بچه هم داشتم. اون زمان بچه‌ام کوچیک بود. یه روز باید کار عکاسی می‌کردم، کار فیلمبرداری می‌کردم.

این زمان داشتم عکاسی هم یاد می‌گرفتم. هم‌زمان اینم داشتم جلو می‌آوردم. یه روز باید عکاسی و فیلمبرداری، یه روز ادیت اون کاری که کرده بودم و روز سوم حالا  بارگذاری کن و الگوریتم‌هایی که اینستاگرام داشت.

پشیمون شدین؟

امین آرامش:‌ با همدیگه اختلاف نظر نداشتین؟ این ترکیب اینجوری که، چون همینجوری که توی همه زندگی‌ها قطعاً یه سری اختلافات هست، حالا اصلاً یه موضوع مثل کار هم میاد که احتمالاً قضیه پیچیده‌تر میشه. چجوری این قضیه رو هندل می‌کرد؟

راضیه دارابی: سر تربیت بچه خیلی از پدر مادرها به مشکل می‌خورن. تو اینو اینجوری کردی. نه این کار توئه. یه زمان اوج می‌گیره. می‌زنیم به تیپ و تاپ هم. ولی آخر دوباره می‌ریم بچه رو بغل می‌کنیم. خیلی ما هم اینجوری داشتیم. مثلاً دیگه تا کی باید این کار رو انجام بدی؟ این چقدر طول می‌کشه؟ چرا این کار اینجوری شد؟ چرا به موقع نرسوندی این کار رو؟ خیلی به هم.

سعید علی بخشی: توی مضیقه مالی هم قرار گرفته بودیم، بعد یه مقدار فشار روانی هم داشتیم. اصلاً بعضی وقتا می‌گفتیم اصلاً این چه کاری بود ما کردیم.

امین آرامش:‌  همینو می‌خوام بگم. پس یه جایی وسط‌اش پشیمون هم شدین.

سعید علی بخشی: آره آره ولی خب پشیمونی نبود که بگیم خب بزنیم زیر همه چیز و تموم کنیم. چرا خسته می‌شی.

امین آرامش:‌ چی بود که باعث می‌شد کلاً تموم‌اش نکنید؟

راضیه دارابی: ما داشتیم رشدش رو می‌دیدیم.

امین آرامش:‌ آها. فرض کن شما توی یه سناریویی از همون اول می‌گفتین من می‌خوام عسل رو یه پیج اینستاگرام بزنم و بفروشم. شروع کنی همون اول کسی هم به شما اعتماد نکنه و نتونی بفروشی. شما اون تجربه رو داشتی که توی اطرافیان خودت رفتی فروختی، دیدی محصول اوکیه. و داره کار می‌کنه. این یه اعتماد به نفس خوبی بهتون داده.

سعید علی بخشی: آره شروع خوبی بود.

راضیه دارابی: سر بزنگاه یه پیام رضایت میومد. خانم فلانی من عسل‌تون رو مصرف کردم. اصلاً یادم می‌رفت که من همین چند دقیقه پیش قرار شد بذارم کنار. ولی وقتی می‌دیدم که خداروشکر داره پیام‌های رضایت میاد، فیدبک خوب به ما می‌دن، دلم نمی‌اومد.

احساس می‌کردم اگه من همین فرمون تا همین حد هم جلو برم باز من راضی‌ام، اونا راضی‌ان. خیلی خوبه اینطوری. و این شد که ما زیاد این دعواهامون طولانی نمی‌شد. ولی خب چرا پیش می‌اومد. من می‌گم دیگه نمی‌خوام. دیگه جمع کن. لول شیشه‌ها رو جمع کن ببر.

سعید علی بخشی: حالا من باید بگم خب چیکار کنم.

امین آرامش:‌ بعد همزمان شما کارمندم بودی. درسته؟ یعنی شما یه خرده بالای خط قرمز بودین. یعنی یه ریسکی نکردید که اگر احیاناً جواب نده کل زندگی بره رو هوا. درسته؟ چون من می‌خواستم راجع به اینم حرف بزنیم.

چون به نظرم توی وضعیت اقتصادی ایران، آدم وقتی که خصوصاً ۲ تا بچه داره، ما نمی‌خوایم فقط یه سری حرفای انگیزشی بزنیم که توی دنیای واقعی کار نمی‌کنه. شما این فکر منطقی رو کردین که اون داستان حقوق کارمندی باشه فعلاً. حالا این‌ور ببینیم چطور می‌شه.

سعید علی بخشی: آره.

راضیه دارابی: آخه فقط هم این نبود. ما همه پولی که در می‌آوردیم، همه سرمایه‌هامونو، داشتیم خرد خرد وارد می‌کردیم. یعنی توی اون شرایطی که تو داری می‌گی تورمه. یعنی ما یادمه یه زمان می‌تونستیم با یه پول پراید بخریم ولی اون کار رو نکردیم، یه جایی تزریق کردیم توی کار.

خب خیلی اذیت‌مون می‌کرد اگه نشه چی میشه؟ من الان می‌تونم پراید بگیرم، می‌تونم زندگیم رو توی این زمینه سرمایه‌گذاری کنم. ولی میرم توی کاری که دوستش دارم ولی نمی‌دونم چه آینده‌ای داره. حالا اگه کسایی یه مقدار سرمایه دارن، میگن خب اینو وارد می‌کنیم. شد شد، نشد نشد. ولی ما که داریم هرچی در میاریم، حتی اون پول کارمندی، یه جاهایی حالا ادامه بحث بره، میگیم چه جوری پول رو جمع می‌کردیم. برامون سخت بود.

فروش در اینستاگرام تا فیلترینگ

امین آرامش:‌ پس ما الان تابستون ۱۴۰۰ هستیم احتمالا، که شما برداشت رو کردین، از مغازه حضوری هم ناامید شدین که هیچی. اصلاً سرتون یه کلاهی رفته. حالا چیکار کنیم؟

راضیه دارابی: یه پیج اینستاگرام بودیم دیگه.

سعید علی بخشی: پیج خیلی خوب، خیلی فعال شد. خانم‌ام خیلی خوب روی الگوریتم‌های اینستاگرام سوار شد. شروع می‌کرد کلیپ‌های زیادی می‌دید. فهمید که حالا باید چیکار کنه. و منم از این ور سعی می‌کردم ساپورت کنم. کلیپ پر می‌کردیم. خودم میکروفون گرفتم از این کوچیکا. شروع می‌کردیم تولید محتوای تصویری می‌کردیم. و محتواهای خوبی هم از این کار در می‌اومد.

حالا می‌گم چون من افتراکتم کار می‌کردم، لوگو درست می‌کردم. این داستانا زیاد داشتم. واقعیت‌اش این بود که پولی نداشتیم که بخوایم بدیم بیرون این کار رو انجام بده. شاید به خاطر همین کیفیت‌اش هم خیلی بالا نمی‌شد نسبتاً. ولی برای خودمون خیلی خوب بود، خیلی کیف می‌کردیم. یه چیزی خلق می‌کردیم، خیلی حال می‌داد. بعد اینستاگرام خیلی خوب بود واسه‌مون.

امین آرامش:‌ مشتری آورد.

سعید علی بخشی: مشتری آورد. یه مقدار اون فشار روانی رو حداقل برداشت. که حالا این همه مونده، حالا من اصلاً چیکارش کنم؟ اصلاً ضررش هیچی. اینا رو کجا بذارم. بریزم آشغالی؟ همه رو بریزم بره؟

امین آرامش:‌ چند تا بود برداشت ۱۴۰۰؟

سعید علی بخشی: ما علاوه بر برداشت عسل خریدیم. ما فقط یک تن خریدیم. گفتم از اون دوست بابا. اون بیشتر بود. یه تن خریدیم، یه مقدار هم خودمون داشتیم ولی بیشتر بحث شیشه‌ها بود. حالا عسل رو بالاخره توی یه سری از وسایل نگه می‌داریم. عسل هم حالا خداروشکر اونجوری نیست که بخواد شرایط نگهداری‌اش رو می‌دونستیم، خراب شدنی نیست به اون شکل.

ولی شیشه‌ها، این همه شیشه توی آشپزخونه. اینا رو چیکار کنیم؟ این همه کاغذ کرافت رو چیکار کنیم؟ این همه نخ که خریدیم دور اینا بپیچیم و چیکار کنیم؟ و اینا همش هر روز جلو چشم‌مونه داریم داریم زندگی می‌کنیم.

ولی خب اینستاگرام این فشارو واقعاً از روی ما برداشت. یعنی فروشی که در واقع تو اینستاگرام رخ داد، به فراخور اون تولید محتوا و اون استراتژی محتوایی که در واقع ما یاد گرفتیم، توی این حوزه تونستیم که یه فروش خیلی خوب داشته باشیم. یعنی قشنگ ما رو بلند کرد اصطلاحاً. با تلاشی که کردیم.

سعید علی بخشی: ولی خب دیگه واقعاً در شبانه روز بعضی وقتا ۲، ۳ ساعت می‌خوابیدیم. حالا من که حالا کارمندی باید می‌کردم، راضیه که باید بچه‌داریش هم می‌کرد بالاخره ۲ تا بچه کوچیک. بعضی جلسات رو ساعت ۱ تا ۲ شب می‌ذاشتیم. بچه‌ها بخوابن خودمون کارامون رو انجام بدیم. حالا بریم در مورد اسپی‌کو صحبت کنیم. یا صبح‌ها زود بلند می‌شدیم این کار رو انجام می‌دادیم. ولی ۱۴۰۰ خیلی سال خوبی بود برای ما. اینستاگرام خیلی به ما کمک کرد.

امین آرامش:‌ هرچی داشتین فروختین؟

سعید علی بخشی: تقریباً آره. تقریباً فروختیم. یه مقداری حالا معمولاً یه چیزایی می‌مونه دیگه. حالا ما واسه خودمون.

امین آرامش:‌ منفی نبود.

سعید علی بخشی: نه نه نه. منفی نبودیم دیگه. خیلی عالی بود. اصلاً خیلی عالی. مثلاً یه دفعه گفتیم دوباره می‌تونیم یه کاری انجام بدیم. ولی گفتیم دیگه مغازه نمی‌زنیم. توب اون مغازه هم حالا من یه کوچولو سریع بگم. ما یه مفروضی هم داشتیم. حالا اینکه ما فکر می‌کردیم که البته به اونجا هم نرسید واقعیت‌اش، ولی شاید اینم حالا بد نباشه دوستان بدونن که می‌خوان این کار رو انجام بدن.

ما یه مفروض داشتیم، بسته‌بندی‌مون خیلی شکیله. اگه بره توی ویترین حتماً فروش می‌ره. خب این مفروض هم خیلی مفروض درستی نبود. یعنی شاید یک کوچولو یک بخشی از اینم حالا دوستان باید حواسشون باشه. یه سری مفروضات می‌ذاریم می‌ریم جلو.

امین آرامش:‌ ما خودمون عاشق ایده‌ها و کارای خودمون می‌شیم.

سعید علی بخشی: آره. دقیقاً حواسمون نیست که حالا اینم خیلی درسته، الان مثلاً دوست من میگه چقدر شکیله. ولی اینکه توی ویترین یه غریبه باشه نمی‌خره. آره این مفروض‌ها حالا دوستان اگه خواستن حواس‌شون باشه. ما با توجه به فروشی که توی ۱۴۰۰ داشتیم بعد گفتیم، یه پلن افزایش ظرفیت تولید هم اینجا داشته باشیم که بتونیم سال بعد بیشتر بفروشیم. وقتی که انقدر خوب داره فروش میره. اینستاگرام هم که عالی.

امین آرامش:‌ عسل‌های همه رر هم بخریم و بیایم بفروشیم.

سعید علی بخشی: آره بیایم بفروشیم. بعد شروع کردیم گفتیم حالا می‌خوایم عسل بخریم یه تن، بذار خودمون عسل تولید کنیم که بهتره. حداقل کمه حاشیه سود.

امین آرامش:‌ چقدر فرق می‌کنه حاشیه سود اش؟

سعید علی بخشی: مثلاً اگه مثلا اگر ۵۰ درصد کل‌اش باشه ما می‌تونیم راحت حول و حوش ۲۵ درصدش رو، برای نصف سود من می‌تونه رو تولید باشه.

امین آرامش:‌ صبر کن یه خرده پیچیده شد. فرض کن مثلاً قیمت تمام شده ۱۰۰۰ تومنه. از این ۱۰۰۰ تومن چقدر هزینه تولیده؟ تولید و بسته‌بندی رو با هم بگو.

سعید علی بخشی: تولید و بسته‌بندی حول حوش مثلاً ۶۰۰ تومن، ۷۰۰ تومن.

امین آرامش:‌ یعنی ۴۰ درصد اینجا حاشیه سود دارین. ولی اگر از یکی دیگه بخرین چی و خودتون بسته بندی کنین؟

سعید علی بخشی: آها. ۴۰ درصد رو با بسته‌بندی گفتی.

امین آرامش:‌ یعنی از کس دیگه‌ای بخرید.

سعید علی بخشی: آره.

امین آرامش:‌ خودتون تولید کنید؟

سعید علی بخشی: خودمون تولید کنیم مثلاً بالای شاید ۵۰، ۶۰ درصد. یه بار حساب کردیم ۵۴ درصد.

امین آرامش:‌ ۲۰ درصد مثلاً اختلاف داره.

سعید علی بخشی: آره آره. ۲۰ درصد اختلاف اثر گذارم هست. بعضی وقت‌ها شاید ممکنه بیشتر هم بشه. بستگی داره. چون ما داریم از یک کندو حالا میانگین بخوام بگم از ۴ کیلو تا ۱۵ کیلو بعضاً میشه برداشت کرد. ولی یه کندو داریم که ۵۰ کیلو هم برداشت کردیم. اینجوری هم هست.

امین آرامش:‌ چیکار می‌کنید؟

سعید علی بخشی: همون مدیریته. یه صحرای خوب با یک مدیریت خوب. اگر عسل داره تولید میشه توی کندو، شما نباید ولش کنی باید عسل رو بیاری کنار، قاب‌های خالی رو بذاری وسط که بیان اونا رو پر کنن. زنبور اینجوریه که ببینه ذخیره‌ش پر شده دیگه نمی‌ره دنبال عسل.

امین آرامش:‌ عجب: چقدر جزئیات داره این کار. نه؟ یعنی از دور به نظر میاد یه کندو رو می‌گیری میندازی خودش اونجا کار می‌کنه.

راضیه دارابی: کار داشتن با موجود زنده‌ای مثل زنبور که زندگی‌شون تماماً نظمه. یک چیز کوچیک نظم‌شون رو به هم بزنه زندگی‌شون آشفته میشه. حتی خطر مرگ براشون داره. خب باید خیلی حواس‌ات رو جمع کنی.

سعید علی بخشی: ملکه‌ای که قدرت یه کلونی به قدرت اون ملکه و میزان تخم‌ریزی‌اش است. یه جایی شما اشتباه مدیریت تخم‌ریزی‌اش رو قطع می‌کنی. می‌خواید چیکار کنید؟ دیگه نسل جایگزین نداره و کندو از بین می‌ره. یعنی انقدر حساس‌ان.

امین آرامش:‌ تازه ما فعلاً فقط داریم چالش‌های فروش و بازاریابی رو از شما می‌شنویم. بماند که تولید هم خودش یه عالمه چالش داره.

سعید علی بخشی: ما ۱۴۰۰ رفتیم ۷۰ تا کندو خریدیم. اسفند شیشه خریدیم. ما اینجا اومدیم یه مقدار دوباره بسته‌بندی رو تغییر دادیم. دیدیم که خیلی این وضعیته داره توی چشم میاد. اصلاً طراحی لوله مقوایی. چیزی که الان داریم مال اون موقع است. شیشه بیشتر خریدیم.

یادم میاد فکر می‌کنم اگر مثلاً هزار تا نیاز داشتیم، ما حول و حوش ۱۰ هزار تا خریدیم. یعنی ۱۰۰۰ تا، چون پیش‌بینی می‌کردیم این روند رو. یعنی نمودار رو کشیدیم دیدیم که می‌رسه به اونجا و نیازه. و اسفند ما هرچی داشتیم ما با نقدینگی صفر رفتیم توی ۱۴۰۱. هرچی داشتیم دیگه ریختیم توی کار.

کلی شیشه خریدیم. کلی لوله مقوایی،کلی برچسب، کلیی اتیکت کوچیک. بعد توضیحات که هی آموزش بدیم، آموزش بدیم، آموزش بدیم. چون از اون نتیجه دیده بودیم. بعد اومدیم ۱۴۰۱ همون روند رو، برداشت خوبی هم داشتیم. با سرعت بیشتری هم دیدیم که این چرخه انگار دیگه داره می‌افته روی ریل.

امین آرامش:‌ ۱۴۰۰ که خوب فروختیم. ۱۴۰۱ هم خوب فروختیم.

سعید علی بخشی: ۱۴۰۲ اولش خیلی خوب بود. یعنی با فروردین که شروع کردیم، اومدیم جلو توی خرداد. توی تیر هم که برداشت خودمون هم دوباره انجام دادیم، قشنگ اومدیم بالا، توی اوج. ما توی مرداد یه جشن گرفتیم.

راضیه دارابی: یه جشن گرفتیم، گفتیم دیگه جشن بگیریم. خیلی دوست داشتیم فالورامون هم باشن. جشن تولد گرفتیم برای اسپیکو. بعد بسته‌بندی جدیدمون هم رونمایی کرده بودیم. خیلی خوشحال بودیم. کیک بسته‌بندی‌مون هم بود. حالا باز عکس و فیلم‌هاش هم هست.

خیلی خوشحال بودیم اون زمان. خب بسته‌بندی اوکی شده بود. امنیت شیشه خیلی مهم بود. خیلی از شیشه‌ها می‌شکستن. تونستیم به یه جایی برسونیم که دیگه شکسته نشه. ظاهر قشنگی داشت و عسل برداشت کرده بودیم. عسل خریده بودیم. تمام، دیگه آماده بودیم. یه جورایی قشنگ خط تولید آماده شده بود.

سعید علی بخشی: بسته‌بندی کردیم، همه رو با هم سیل می‌کردیم.

راضیه دارابی: توی تیراژ خیلی بالایی بسته‌بندی کردیم، آماده کردیم که توی این فاصله بسته‌بندی از ما تایم نگیره.

امین آرامش:‌ یعنی ۱۴۰۱ به نسبت ۱۴۰۰ چند برابر شد فروش‌تون.

راضیه دارابی: آره. ۱۴۰۱ هنوز به برداشت اول نرسیده بود.

سعید علی بخشی: البته پیش‌بینی داشت میومد به خط بالا. ما تایمی که روش حساب کردیم که دیگه بترکه پاییز و زمستونه. فروش عسل توی پاییز و زمستونه. نمودار ما معمولا می‌کشیم،، نمودار به شدت اوج پیدا می‌کنه.

امین آرامش:‌ توی فصل سرما آدم‌ها عسل می‌خرن که سرما می‌خورن.

سعید علی بخشی: آره.

راضیه دارابی: همه چی آماده بود تا شهریور ۱۴۰۱ و فیلترینگ اینستاگرام‌ها.

سعید علی بخشی: اصطلاحاً خبر کوتاه بود و تلخ.

راضیه دارابی: برای ما خیلی تلخ بود. ما کسب‌وکارمون توی اوج بود. توی اوج بودیم. داشتیم یه نقطه‌های بالایی رو می‌دیدیم. یه دفعه، همه چیز صفر شد.

امین آرامش:‌ فکر کنم ۳، ۴ ماهی ما توی پیج خودمون کاملاً محسوس بود. تقریباً خوابید. همه چی خوابید.

راضیه دارابی: ما تا ۳ ماه فروش صفر داشتیم. سه ماهی که ما فکر می‌کردیم بالا می‌ریم، دیگه می‌ترکونیم. صفر مطلق. نه ما دل و دماغ فروش داشتیم، نه مردم دل و دماغ خرید داشتن.

اگه کسی هم می‌خواست بخره، دیگه اینستاگرامی نبود که با من در تماس باشه، به من دوباره سفارش بده. و خیلی بد بود برامون. تمام پول‌مون عسل بود، شیشه بود، لوله بود، لیبل بود.

سعید علی بخشی: بیشترش شیشه و لوله مقوایی بود که حجم داشت. یعنی چیزی نبود که یه چگالی زیادی داشته باشه بذاریم تو گوشه نبینیم.

امین آرامش:‌ چه فاجعه‌ای. فقط غصه خوردین.

سعید علی بخشی: بعد. دیگه هیچی واقعاً. چند ماه غصه خوردیم.

راضیه دارابی: ورشکسته شدیم. مثل خیلی از چیزای دیگه. کسب‌وکارها اون زمان خیلی‌ها ورشکسته شدن، خیلی‌ها جمع کردن. ما هم یه جورایی دیگه توی فکر این بودیم که همینجوری دست به دست، رد کنیم بره.

سعید علی بخشی: ما یه داستانی داشتیم. هیچی‌مون هم نبود که پس بدیم. چرا؟ لوله مقوایی برند خودمون، خاص خودمون. با ابعاد خاص خود ما. شیشه‌ها هم که گرفته بودیم ما به جیا اینکه برچسب بخوایم بچسبونیم،، دادیم چاپ سیلک کردن. یعنی دیگه قشنگ هیچ کاری نمی‌تونستیم بکنیم. حتی به این هم فکر کردیم که بریم یه دونه حلال بگیریم، همه رو پاک کنیم، شیشه‌ها رو حداقل پس بدیم.

امین آرامش:‌ دونه‌ای چقدره شیشه‌ها؟

سعید علی بخشی: تقریباً اون زمان ما دونه‌ای ۱۳.۸۰۰ خریدیم با تعداد بالا. شاید دونه‌ایش اون زمان ۲۵ تومن، ۳۰ تومن درمی‌اومد. چون ظاهرش و کیفیت‌اش واسه‌مون مهم بود.

راضیه دارابی: به بسته‌بندی نگاه می‌کردیم کیف می‌کردیم، ولی خب غصه‌مون می‌شد. حجم‌اش هم جوری نبود که بگیم همینجوری بفروشیم، ذره ذره بره. بالاخره روی کیفیت عسل تأثیر می‌ذاشت که اون عسل رو به مرور زمان بفروشی، تا ۲، ۳ سال حداقل طول می‌کشید، اونو بخوای همینجوری روی دست بفروشی. اون زمان بود که دیگه یواش یواش به فکر این افتادیم که یه سایت داشته باشیم. مثل خیلی کسب‌وکارهای دیگه.

راه‌اندازی سایت

امین آرامش:‌ آها. یعنی سایت نداشتین.

راضیه دارابی: نه نداشتیم. تصمیم گرفتیم یه سایت طراحی کنیم و فروش آنلاین رو از طریق سایت ادامه بدیم.

امین آرامش:‌ یعنی یه پیج اینستاگرام واقعاً تونست این همه داستان فروش زیاد داشته باشه.

سعید علی بخشی: اینستاگرام خیلی خوب بود.

راضیه دارابی: و تصمیم گرفتیم دیگه سایت رو راه‌اندازی کنیم. و یادمه اون زمان بلد نبودیم سایت طراحی کنیم.

راضیه دارابی: یه بنده خدایی به ما پیشنهاد داد که من می‌تونم این کار رو براتون انجام بدم. برای ما سایت رو راه‌اندازی کنه، طراحی کنه و محتوای سئو شده بذاره.

سعید علی بخشی: ما در مورد سئو نمی‌دونستیم چیه. یه چیزایی شنیده بودیم که یه چیز خوبیه.

راضیه دارابی: به ما گفت ضمانت من، بعد از ۳ ماه شما به فروش می‌رسید.

امین آرامش:‌ توی پاییز یا زمستون ۱۴۰۱.

راضیه دارابی: آره زمستون ۱۴۰۱شروع شد این ۳ ماهه ما، که ما قرارداد بستیم. این ۳ ماه شما برای ما کار انجام بدین. اون زمان بود ما پول هم نداشتیم. یه مبلغی رو از ما درخواست کردن برای ۳ ماه.

ما به اصطلاح میشه گفت پول توجیبی‌مون رو دیگه جمع کردیم دادیم. بیاین دیگه پول توجیبی ما. ببینم چیکار می‌کنی. یه ۳ ماه هم روش، حالا به فروش برسیم. و اون سایت رو برامون طراحی کرد. ما تصورمون توی سایت این بود که محتوای خوب بذاریم و فروش‌مون از طریق محتوا باشه.

راضیه دارابی: توی ۳ ماه من یادمه بارها و بارها می‌گفتم سعید به فلانی بگو که میشه من فلان مقاله رو بنویسم، برای من توی سایت بارگذاری کنی. خیلی من این پیشنهاد رو می‌دادم. بعد به ما گفتن نه این کار شما نیست. باید این سئو بشه این کار شما نیست. خودمون باید بنویسیم.

سعید علی بخشی: بعد من مقالات رو توی سایت می‌خوندم. بعد می‌گفتم ببین این یه جوریه.

راضیه دارابی: اصلاً به دل ما نمی‌نشست.

سعید علی بخشی: آره. مثلاً می‌گفتم اینجاش که اصلاً اشتباهه. اینو که من قبول ندارم. سایت این یکی هم داره اینو می‌گه. گفتن نه اینجوری میاد بالا. شما به ما اعتماد کن.

راضیه دارابی: بعد من گفتم بابا من محصول‌ام رو بهتر از همه می‌شناسم. حتی اون سئوکاری که داره مطلب رو می‌نویسه. چه جوریه که من بنویسم نمیشه اما اگه اون بنویسه میشه. نه خب این سئوئه. این کار شما نیست.

امین آرامش:‌ توی همه حوزه‌ها همینه. یعنی اگر شما می‌خوای پروژه‌ات رو به صورت خوب برون‌سپاری کنی، یه وقتی بذاری خودت یه خرده از اون حوزه بفهمی خیلی بهتره. چون یه همچین حوزه‌هایی که فاصله آگاهی مشتری تا کسی که داره کار رو انجام می‌ده خیلی زیاده، خیلی راحت میشه کلاه گذاشت یا حداقل بدذاتی کرد.

راضیه دارابی: اون زمان هم فکر کنم انقدر دیگه همه کسب‌وکارها رو آوردن به سایت، چون اینستاگرامی نبود و این بازار داغ شده بود. برای همه اینطوری شده بود. فکر می‌کنم خیلی‌ها اون زمان شبیه ما بودن. ما واقعاً پول زیادی دادیم. یه پولی دادیم که الان اگه به من امسال با این تورم بگن این پول رو بده برای ۳ ماه تولید محتوا کنم، من باز این پول رو نمیدم.

برای هر کسب‌وکار نوپایی زیاد بود. بعد از ۳ ماه گفتم نه خب این سایت که به فروش نرسید. هیچ فروشی نداشتیم از سایت. مطالب هم که زرده. کلاً قرارداد رو کنسل کن و نمی‌خوایم ادامه بدیم. بذار حالا یه راه دیگه پیدا می‌کنم برای فروش. اسفند بود، قراردادمون تموم شد و از فاصله اسفند تا اردیبهشت یه ۲ ماهی می‌شد.

راضیه دارابی: ما به داشتن سایت فکر می‌کردیم. سایت بزنیم. سعید، یه سایت بزنیم خودمون طراحی کنیم، خودمون تولید محتوا کنیم. سعید می‌گفت نه بابا یه سال طول می‌کشه. آخه یه سال تو زمان می‌ذاری؟ نه من که ۲ تا بچه دارم.

سعید علی بخشی: دل و دماغ‌مون هم گرفته شده بود. یعنی اون انرژی اول رو اگه داشتیم این کار رو همون موقع می‌کردیم. من دیگه پذیرفتم. گفتم حالا یه گوشه افتاده، حالا یه فکری به حال‌اش می‌کنیم. خیلی دوست نداشتم بهش فکر کنم. ولی همیشه گوشه ذهن‌مون بود.

یعنی می‌خوام بگم درسته ما این بچه رو گذاشتیم اون گوشه و یه جورایی داشت ذره ذره آب می‌شد، ولی خودمون هم داشتیم در درون اذیت می‌شدیم. واسه همین اونجا یه دفعه‌ای هیجانی، یکی از تجربه دیگه‌ای که اگه بخوان دوستان داشته باشن اینه که، اونجایی که خسته شدیم، یه تصمیم هیجانی گرفتیم که گفتیم اشکال نداره. یعنی استدلال نکردیم که این حجم از پول که داریم می‌دیم، این اتفاق بخواد بیفته این خیلی خودش پول زیادیه.

فکر کنم حالا اون موقع مثلاً حول وحوش ۲۵، ۳۰ تومن بود. یعنی مبلغ کمی نبود. فقط دوست داشتیم که این راه بیفته. اون اثری که فشار میاره و ایجاد می‌کنه.

امین آرامش:‌ من یادمه چقدر شرکت‌ها تعدیل کردن توی اون برهه. ضربه خیلی بزرگی بود.

سعید علی بخشی: روحیه اصلاً نبود.

امین آرامش:‌ دقیقاً همینه دیگه. من این رو قبلاً گفتم، دوباره هم می‌گم. تو حالا اسم سال رو بیا بذار سال کارآفرینی، سال کسب‌وکار، سال تولید، سال فلان. هرچی می‌خوای اسمش رو بذار. ولی وقتی زیرساختی وجود نداره که یک آدمی که پولش رو از بورس کشیده بیرون می‌خواد کاسبی راه بندازه، تولیدی راه بندازه، با این همه سختی. این وجود نداره. شرایط پایدار وجود نداره. حالا هرچی اسم‌اش رو بذاری در نهایت کار نمی‌کنه.

سعید علی بخشی: دقیقاً همینه.

راضیه دارابی: فکر می‌کردیم آره دیگه. قراره یک سال هم بشینیم طراحی سایت و محتوای سئو شده یاد بگیریم، حالا حالاها هستیم.

سعید علی بخشی: حالا حالاها در خدمت این شیشه‌ها هستیم.

یادگیری دوره سئو و تجربه از کارنکن

راضیه دارابی: خیلی. یادمه هی تعارف می‌کردیم پاس می‌دادیم. سعید، می‌خوای دوره شرکت کنی یاد بگیری؟ اون به من گفت من که فرصت نمی‌کنم. می‌خوای بگیرم برات بشینی توی خونه روزی یه ساعت؟ نه بابا من که وقت ندارم. خیلی توی کش و قوس بودیم، توی اون ۲ ماه. که اردیبهشت بود، من یادمه یه بار سعید اومد خونه وسایل‌اش رو گذاشت.

راضیه دارابی: بیا من یه دوره سئو خریدم، تولید محتوای سئو شده و اینا. می‌خوام الان ببینم می‌خوای تو هم؟ گفتم که آره منم بدم نمیاد. گفت ولی من خریدم، تو نمی‌تونی استفاده کنی. گفتم حالا چیکار کنیم؟ خب بذار اجازه بگیرم. بابا ما دو نفر می‌خوایم برای کسب‌وکار. می‌گفت نه بذار اجازه بگیرم. تا یکی دو ساعت اجازه کسب شد و آوردیم بچه‌ها رو سرگرم کردیم. و بچه‌ها رو یادمه خوراکی و اسباب‌بازی ریختیم. بیا سریع بذار.

امین آرامش:‌ واقعاً چیزی هم نداره دیگه. یعنی مثل همون داستان اینستاگرام که خودتون انجام دادین اینم همونه.

سعید علی بخشی: ببین وقتی شما هیچی ندونی فکر می‌کنید خیلی سخته این قضیه. خیلی تایم زیادی می‌خواد. بعد اون هزینه هم که گرفت و گفتم خیلی کار شاخیه با این هزینه و انقدر پول زیادی نیاز داره، خیلی کار پیچیده‌ایه. بعد حالا آشنا شدن من با دوره سئو کارنکن از خود همین پادکست بود.

ما دورادور پادکست‌ها رو می‌شنیدیم. ولی از اون موقع، پادکستی که با محمدرضا شعبانعلی داشتید که فوق‌العاده است. آقا معلم عزیز که خودش دوست داره. من از همین جا ازش تشکر می‌کنم. همدیگه رو ندیدیم ولی واقعاً شاید یکی از، یکی هم شاید نشه گفت و بگیم در واقع تأثیرگذارترین فردی که توی زندگی چه شخصی‌ام، چه کاری‌م بوده، محمدرضا شعبانعلیه. و واقعاً افتخار می‌کنم به شاگردی‌اش و لذت می‌برم.

امین آرامش:‌ اگه واقعاً اون قسمت گفت‌وگوی ما با آقای شعبانعلی رو نشدیدید حتماً بشنوین.

سعید علی بخشی: آره واقعاً من پیشنهاد می‌کنم که حتماً حتماً. فکر کنم حول و حوش ۵ ساعته. اصلاً متوجه نمیشی چجوری رد میشه. فکر می‌کن چند دقیقه است.

امین آرامش:‌ پس شما سئو رو یاد گرفتین، سایت خودتون رو آوردین بالا؟

راضیه دارابی: آره. تازه شروع کردیم. دوره کارنکن رو تهیه کردیم. و اون شب که شما موافقت کردین که اشکال نداره. شما می‌تونین همزمان ببینین. خب ویدئو رو پلی کردیم توی تلویزیون و بعد من هیچی توی ذهنم نبود. من بیس خاصی نداشتم از زمینه کامپیوتر و نرم‌افزار و اینجور چیزا، بعد کدنویسی، برنامه نویسی. فکر می‌کردم کار سختیه.

توی ۲، ۳ قسمت اول که دیدم، دیدم نه من می‌تونم ارتباط برقرار کنم. و گفتم که من اوکی‌ام. منم می‌تونم، روی منم حساب کن. منم همزمان با تو آموزش می‌بینم، جایی لازم داشت. و این شد که سعید اون تمرین‌هایی که حالا توی دوره کارنکن می‌خواستن رو انجام می‌داد، من همون کار رو برای سایت خودمون انجام می‌دادم.

و فکر می‌کنم ۲ ماه طول کشید. حالا با وقت کمی که ما داشتیم. روزی ۲ ساعت شاید زمان می‌ذاشتیم. کاملاً آموزش رو دیدیم. کاملاً مسلط شدیم اون زمان به اون محتوا. و اولین مطلب‌مون رو هم حتی بارگذاری کردیم. خیلی خوب بود، خیلی لذت بخش بود. دیدیم که نه، اون غول بی‌شاخ و دمی که ساخته بودم نبود.

امین آرامش:‌ هیچ مهارتی، چیزی نیست که انقدر پیچیده باشه که شما فکر کنی نمیشه. این دقیقاً همون چیزیه که من همیشه می‌گمه معلمی با فروشندگی جمع نمی‌شه با هم. این همیشه چیزیه که تو ذهن منه. کار فروشنده اینه که بیاد بگه که ببین این کار سئو، شما می‌خوای تو محتوا کنی. اصلاً نمیشه دست بهش بزنی. خراب میشه. باید کار رو خیلی سخت و خفن نشون بده.

سعید علی بخشی: من گفتم بابا این کلمه رو بردار از اینجا. این اصلاً اشتباه کرده مطلب من رو. اصلاً یکی بیاد بخونه می‌خنده. نه روی این کلمه ما بستیم.

امین آرامش:‌ توی همه حوزه‌ها همینه. حالا نه سئو. یعنی شما یه مایندست یادگیرنده داشته باشی، وقت کافی بذاری، هر مهارتی رو میشه یاد گرفت. چقدر خوب چقدر خوب.

سعید علی بخشی: البته یه ویژگی خیلی خوب که دوره کارنکن داشت، حالا نمیشه بگی نقطه عطف چون واقعاً تقعر نمودار رو تغییر نداد. ولی شدت و شیب‌اش رو خیلی بیشتر کرد.

راضیه دارابی: نظر جفتمون اینه که پشتیبانی خیلی خوب دوره کارنکن بود، مخصوصاً خانم خواجه‌دهی. من فکر می‌کنم اکثرا بشناسن بچه‌های کارنکن خانم خواجه‌دهی رو. انقدر که دلسوزانه راهنمایی می‌کردن و گام به گام جلو می‌اومدن، مشکلات رو کمک می‌کردن، راهنمایی می‌کردن، از همون اول باهاشون ارتباط گرفتیم. هر ساعت از شبانه روز سؤال هم داشتیم کمک‌مون می‌کردن.

خیلی کمک کردن به ما و یه جایی انقدر خوب حمایت می‌کردن، شاید توی اون دوره تولید محتوایی که ما داشتیم، اون سال هم فروش نداشتیم، چون داشتیم فقط تولید محتوا می‌کردیم، سایت طراحی می‌کردیم. فرصتی برای فروش و بازاریابی نداشتیم. خیلی خسته می‌شدیم. خب داریم این کار رو انجام می‌دیم، فروش کو؟ پس فروش کی اتفاق می‌افته.

ولی انقدر خانم خواجه‌دهی خوب حمایت می‌کردن. اصلاً خستگی به تن‌ات نمی‌موند که بخوای بشینی. خسته شدم، این دیگه تموم بشه. خیلی پیگیر بودن، خیلی دوست داشتن که یاد بگیری. کمک می‌کردن. خیلی بازخورد خوب می‌دادن و واقعاً فکر می‌کنم یکی دیگه از ویژگی‌های خوب دوره کارنکنه.

امین آرامش:‌ این یکی از شانس‌های مائه که واقعاً ایشون رو به عنوان مدیر این بخش داریم. آقا بیا از این زود بشیم. من دارم خجالت می‌کشم.

سعید علی بخشی: نه واقعا نقطه عطف بود. حالا این وسط یه اتفاقی هم افتاد.

امین آرامش:‌ حالا بی‌خیال‌اش بشیم. بالاخره سایت رو زدین با تلاش خودتون و اومد بالا.

راضیه دارابی: من یه کامنت هم گذاشتم توی یکی از پست‌های پیج‌تون و یادمه هنوزم من دارم از اون کامنت فکر می‌کنم، چند ماه پیش بوده، دایرکت برام میاد توی پیج شخصی‌م که چه‌جور بود دوره؟ میشه راهنمایی کنین؟ این کار رو کنیم؟ نکنیم؟به همه می‌گم حتماً آموزش رو ببینید. و این آموزش انقدر کامل هست که بی‌نیازتون کنه از آموزش‌های دیگه. بالاخره کار خوب باید تعریف بشه.

امین آرامش:‌ مرسی از لطف شما واقعاً. یکی از چیزایی که هست اینه که حالا ما چون همیشه از بچه‌ها هم می‌پرسیم که از چه طریقی اومدین توی دوره شرکت کردین و آشنا شدین، فکر می‌کنم نزدیک ۲۵ درصد معرفی توسط دیگران رو انتخاب می‌کنن.

راضیه دارابی: فکر کنم یه تنه خودم ۲۵ درصد رو معرفی کردم.

فروش از سایت و گسترش کار

امین آرامش:‌ خیلی خوب و دمتون گرم. پس بالاخره سایت اومد بالا.

راضیه دارابی: بله. ما ۶ ماه بعد دیگه، ۲، ۳ تا از مطالب‌مون لینک یک شدن.

امین آرامش:‌ یعنی توی همون ۱۴۰۱ شما توی سایت دیگه شروع کردی به فروختن.

سعید علی بخشی: نه از ۱۴۰۲.

راضیه دارابی: از اردیبهشت شروع کردیم. دی ماه ما دیگه فروش از سایت هم داشتیم.

سعید علی بخشی: آره اولین فروش‌مون بود. خیلی خیلی ذوق داشتیم. توی خرداد یه اتفاق خیلی خوب واسه‌ام افتاد. و رباط صلیبی‌ام پاره شد توی فوتبال و پام شکست. و من دیگه ۱ ماه خونه نشستم. گفتم آها الان دیگه می‌تونم قشنگ سوار شم و همه رو با دیتیل، استراتژی محتوایی، اومدم قشنگ شروع کردم نوشتن، کار کردن با کمک خود خانم خواجه‌دهی و بچه‌های کارنکن.

راضیه دارابی: یه تیم نویسنده تشکیل دادیم از خود بچه‌های کارنکن. فکرکنم حدود ۲۰، ۳۰۰ نفر ما داشتیم. کسایی که می‌اومدن می‌نوشتن و  ۴، ۵ نفرشون تا آخر با ما بودن. چقدر هم خوب می‌نوشتن.

امین آرامش:‌ چه‌قدر الان کلیک دارین؟

سعید علی بخشی: الان فکر کنم بعد از یک سال، جمعش رو یا روزانه؟

امین آرامش:‌ توی ماه حدوداً.

سعید علی بخشی: توی ماه فکر کنم ۲ هزارتا رو داریم.

راضیه دارابی: فکر می‌کنم بیشتره. من ۴ هزارتا هم دیدم.

امین آرامش:‌ چقدر خوب. بعد اون، ۱۴۰۲ باز دوباره کندوها رو بیشتر کردین؟

راضیه دارابی: حالا این هم می‌گم براتون. اون داستان جدایی داره. آره. ما اون سال دیگه وقتی فروش سایت‌مون اوکی شد. حالا تقریباً دیگه اینستاگرام هم به موازی بالا آورده بودم.

سعید علی بخشی: اکثراً یه vpn داشتن، نصب کرده بودن.

امین آرامش:‌ باز دوباره تعداد کاربرهای اینستاگرام برگشت؟

سعید علی بخشی: آره. خیلی بیشتر شده.

راضیه دارابی: و کندو خریدیم. سرمایه‌مون رو دوباره افزایش دادیم و دوباره کندو خریدیم. یادمه پارسال حدود ۹۰ تا کندو اسفند ماه خریدیم که بریم انشاالله تا تیر ماه هم ببریم کوچ بدیم و عسل‌مون دیگه قاعدتاً ۲، ۳ برابر باید می‌شد.

بعد از عید، فروردین بود، متأسفانه جایی که کندوها مستقر بودن، توی قم بود، قم یلاق بود یه خرده اونجا گرمسیر بود، تا اردیبهشت اونجا می‌موند. ما اردیبهشت کوچ می‌دادیم برای جمع‌آوری شهد. اطراف کندوها سم‌پاشی شده بود و میشه گفت ۹۰ تا کندو رو دوباره از دست دادیم. این خیلی تلخ بود. خیلی تلخ‌تر از بقیه بود شاید.

سعید علی بخشی: یه روز بعد از ظهر کندوها رو گذاشتیم رفتیم. فردا صبح اومدیم دیدیم که روی زمین پر از زنبوره. در کندو رو باز کردیم. تا نصفه کندو، زنبور مرده بود.  به همین سرعت. یه جایی‌اش هم واقعاً سختی‌اش این بود که پولت میره، یه جایی‌اش هم واقعاً موجود زنده‌ای بود که بزرگش کردی.

راضیه دارابی: زنبور خیلی حس خوب میده. داری رشدش میدی. از بین رفتن اون همه موجود زنده خیلی اذیت کننده بود. و با همون کندوهای کمی که مونده بود کوچ دادیم به سمت کوهستان. رفتیم کوهستان و از شانس ما هم اون سالی بود که خشک‌سالی بود، حالا هست دیگه.

اون سال خیلی تأثیر گذاشته بود. و گل و گیاهی که باید می‌بود، اون سال نبود یا شهد نداشت و مقدار عسل‌مون هم خیلی دوباره کم شد. هم کندوهامون کم بود، هم خود اون کندوها کم برداشت کردن و این یکی دیگه از چیزایی بود که خیلی زنبوردارها، این حوزه خیلی براشون مهمه.

سختی کار تولید

امین آرامش:‌ همین. از این داستان سختی‌های سمت تولیدش هم بگید یه خرده .چون حالا اینکه شما یه محصولی داشته باشی و حالا کلی چالش داری سمت بازاریابی و فروش. چون من دیدم، یه پدیده‌ای هست به اسم کنه زنبور، توی پیج‌تون دیدم. کلی سعی و خطا هم احتمالاً این‌ور داشتین تا اینا رو یاد بگیرین. یعنی فقط از بخش‌های جالب و رشدش قرار نیس بگیم ما.

راضیه دارابی: آره. وقتی تولید هم خودت انجام می‌دی، کار تولید هم داستان‌های خودش رو داره. مخصوصاً زنبوردار.ی هم باید هوا خوب باشه، هم باید گل خوب باشه، صحرا خوب باشه. اگه یه زنبورستان کنارت باشه، آفت از اون زنبورستان به زنبورستان تو منتقل بشه، یه بیماری واگیرداری که بین خود زنبورها هست. مثلاً کنه خودش یه بیماری واگیردار بین زنبورهاست. باز یه سری تلفات داری، یه سری اونجا کاهش تولید داری.

و زمستون ۱۴۰۲ ما هم کلاً صرف این شد که ما با بیماری کندوها داشتیم و پدر شوهرم در واقع دست و پنجه نرم می‌کرد. یه سری تلفات. یعنی یه جایی رسید زمستون ۱۴۰۲ که ما، اصلاً به بابا گفتیم جمع کن. دیگه از نظر روحی یه جوری شده بودیم که می‌خواستیم بابا هم اذیت نشه و احساس می‌کردم داریم تقلای بی‌فایده می‌کنیم.

و پیشنهاد دادیم که حالا جمع‌ش کن. اگه چیزی موند می‌فروشیم، اگر هم نه، که سال بعد انشاالله یه تلاش می‌کنیم. و بابا هم واقعاً صد خودش رو گذاشت. خدا کمک کرد و خدارو شکر در ۱۴۰۳، بهار امسال زنبورها احیا شدن و جمعیت نسبتاً خوب شد. کندوهامون خوب شد. بهره گرفتیم، صحرا خوب بود.

امین آرامش:‌ یعنی شما الان خودتون ساکن تهران هستین ولی اونا یه ور دیگه‌ای. هی باید جا به جا کنین از این‌ور به اون‌ور.

راضیه دارابی: آره، بردیم کوهستان و مدام با کوهستان در رفت و آمدیم. مخصوصاً از اردیبهشت تا تیرماه،  مرداد برداشت کردیم. هر دو هفته یه بار میریم.

امین آرامش:‌ الان اصلاً به اندازه‌ای هست درآمدش که بشه باهاش زندگی رو چرخوند؟

سعید علی بخشی: آره، خداروشکر.

امین آرامش:‌ البته درآمدش فصلیه دیگه؟

سعید علی بخشی: چرا. درآمدش فصلی بالا پایین میشه وگرنه همیشه هست.

امین آرامش:‌ آها. البته وقتی سایت داشته باشی و همیشه محصول داشته باشی.

سعید علی بخشی: دقیقاً. خوبیش اینه که وقتی سایت می‌زنی خود سایت ۲۴ ساعته داره کارش رو انجام می‌ده. یه مزیتی که سایت نسبت به پیج داره. پیج باید یه ادمین داشته باشه، دایرکت جواب بده، جواب سؤال‌ها رو بده. ولی توی سایت، ما استراتژی محتوایی داریم. ما یکی از اهداف استراتژیک‌مون هم گذاشتیم اینکه دایرة‌المعارف بشیم توی این حوزه. اصلاً فارغ از اینکه به فروش می‌رفت یا نمی‌رفت.

یعنی هر سؤالی که توی این حوزه هست، ما با رفرنس علمی جواب بدیم. برای همین بود که سالی که دوره کارنکن رو تهیه کردیم، اسم اون سال رو گذاشتیم سال تولید محتوا. سالی که سایت قراره اتفاق بیفته. اگه فروش هم نبود، یعنی با راضیه صحبت کردیم، اشکال نداره اگه یک کیلو هم نفروختیم مهم نیست. ما امسال قراره سایت‌مون راه بیفته.

امین آرامش:‌ مرجع بشیم که حالا بعداً.

سعید علی بخشی: آره بعد حالا بتونیم روی اون موضوع سوار بشیم.

امین آرامش:‌ الان چند درصد فروش‌تون از سایته؟ چند درصد از توی اینستاگرامه؟

سعید علی بخشی: ما الان فکر کنم تقریباً، چون اینستاگرام‌مون  یه مقدار قدیمی‌تر بود، الان ۶۰، ۴۰ رو داریم.

امین آرامش:‌ ۶۰ درصد اینستاگرامه  و ۴۰ درصد سایت. فروش حضوری هم دارین الان؟

سعید علی بخشی: حضوری با اطرافیان و همکار.

امین آرامش:‌ درصد زیادی نیست.

سعید علی بخشی: نه اون‌قدری نیست.

راضیه دارابی: خب ما همه این درآمدی که داریم می‌گیریم با این همه فراز و نشیبه. ما الان تا امسال بهار رفتیم. هیچ‌کس نمی‌دونه. اولین بار داریم اینجا می‌گیم. امسال بهار یه اتفاقی توی زنبورستان افتاد که چادر زدیم اونجا کنار کندوها زندگی می‌کنیم.

یه اتفاقی افتاد که چادرمون کلاً با هرچی وسایل و ادوات و کندو و اون چادر بود، سوخت. و خیلی راحت سوخت. حالا زنبورها که فاصله داشتن، آتیش رو تونستن خاموش کنن ولی دوباره یه ضرری اونجا به ما وارد شد.

امین آرامش:‌ چه‌قدر داستان براتون پیش اومده.

راضیه دارابی: و اگه بخوای اینا رو حساب کنی آره اینجوریه.

امین آرامش:‌ چی شما رو سر پا نگه می‌داره که همچنان باز کار رو ادامه بدین؟

سعید علی بخشی: واقعیت‌اش اینه که ،حس شاید میشه شهودی گفت، انگار همون بچه هست. بچه رو که نمیشه بی‌خیال شد.

راضیه دارابی: یه بعدش هم زنبوردار که هستی، زنبورداری فقط و فقط باید عاشق زنبور باشی. اگه عاشق نباشی نمیشه. مثل همین زندگیاست که می‌گن اگه زن و شوهر عاشق نباشن. اگه عاشق باشی با وجود این همه سختی، همین که یک شبه بلند می‌شی، فردا صبح کندوها رو میاری می‌بینی از بین رفتن. یک شبه میای میری می‌بینی چادرت سوخت. وقتی عاشق‌شون باشی ادامه می‌دی.

از این مسیر چی یاد گرفتین؟

امین آرامش:‌ اگر بخواین با خودتون وقتی توی همون روزهای اول شروع کار هستین صحبت کنین و بهش ۲، ۳ تا نکته رو بگین، چی بهش میگین؟ یعنی چی توی مسیر یاد گرفتین که دوست داشتین اونجا اونا رو می‌دونستین.

سعید علی بخشی: اگر بخوام یه کم کلی‌تر به این قضیه نگاه کنم، ما اینجا نمی‌گیم که حالا همه برن کارآفرین بشن. اصلاً یه دفعه جوی می‌افته که همه کارآفرین بشن. نه واقعیت‌اش اینه که اصلاً دوست ندارم که چنین چیزی برداشت بشه.

بالاخره یه عده‌ای ترجیح می‌دن کارمند باشن و قابل احترام هم هستن و یک تصمیم شخصیه کاملاً. ولی روی صحبتم بیشتر با اون افرادیه یا با اون سعید و راضیه‌ایه که تردید دارن که چنین کاری انجام بدن، ندن. یک سری زمینه‌اش رو دارن. مثلاً یه بابایی دارن که مرغداری کرده، قارچ داشته یا حالا هر کار دیگه‌ای.

امین آرامش:‌ یا اصلاً خودشون یه ایده‌ای دارن.

سعید علی بخشی: یه ایده‌ای خودشون دارن آره. ایده رو، اون جرقه ذهنی رو یه کوچولو به ایده نزدیک کردن با اون تعاریف خودشون. فارغ از اینکه خود همین کسب و کار نتیجه ۱۰۰ درصد موفقیت بده یا نده، من پیشنهاد می‌کنم برن سمت‌اش. چرا؟ انقدر شما قوی می‌شی چه از نظر شخصی، چه نظر مهارتی که اصلاً یه آدم دیگه می‌شی. داشتیم یه بار صحبت می‌کردیم. همین الان کل زنبورها رو بذاریم کنار، شیشه عسل‌ها رو از ما بگیرن.

سعید علی بخشی: الان خود راضیه یه ادمین حرفه‌ایه، یه تولیدکننده محتوای حرفه‌ایه. می‌تونه پول دربیاره. میاد، پیشنهاد میده،  رزومه پر می‌کنه، میره کار می‌کنه. خود من افترافکت رو می‌تونم. اصلاً می‌تونم بیزینس راه بندازم.

می‌تونم مشاوره کسب‌وکار بدم تا یه حدودی. چون انجام دادم، سختی‌هاش رو دیدم، می‌دونم کجاها گیره. همه رو بذار کنار. انقدر ارزشمند هست، فارغ از اینکه حالا بخوایم در مورد معنای زندگی صحبت کنیم. که من همیشه خودم می‌گم، من دوست دارم توی سن ۷۰ سالگی اندازه ۸۰ سال خاطره داشته باشم.

امین آرامش:‌ کارمند کجا بودی؟

سعید علی بخشی: من کارمند هواپیمایی بودم. جای بدی هم نبودم. جای خوبی بودم.

امین آرامش:‌ هنوزم هستی اونجا؟

سعید علی بخشی: هنوزم هستم. آره یه کم چون شرایط اینجوریه سخته.

راضیه دارابی: آره اولش ما فکر می‌کردیم می‌شیم فروشنده عسل. ولی الان خیلی فروش عسل توی حاشیه رفته. من خیلی چیزای دیگه یاد گرفتم. همون چیزی که سعید می‌گه. شاید یه کارمند، اگه یه شب کارش رو ازش بگیرن، فردا صبح احساس ورشکستگی کامل می‌کنه، تا بلند بشه سر پا خیلی طول می‌کشه. تازه ممکنه دوباره بره یه جای دیگه کارمند بشه. این چرخه دوباره ادامه داشته باشه.

ولی اگه الان عسل نباشه، اگه شیشه عسل نباشه، من یه عکاس خوبم. عکاسی رو توی همین راستا یاد گرفتم. من می‌تونم یه ادمین خوب باشم. من الان یه سئونویس خیلی خوبی هستم. و همه اینا رو من اصلاً روز اول تصور نمی‌کردم. اگه من اون تدریس خودم رو انجام می‌دادم، الان یه معلم ماهر بودم. حالا شاید آنلاین هم تدریس می‌کردم. ولی قطعاً این چیزایی که الان بلدم رو بلد نبودم.

امین آرامش:‌ و چقدر اینا به لحاظ شخصیتی اثر می‌ذاره روی عزت نفس آدم. روی حال خوبی که آدم نسبت به خودش داره. واقعاً یادگیری یه همچین مهارت‌هایی.

راضیه دارابی: برای همین نمیشه درآمد رو خیلی الان با عدد بسنجی. آیا می‌صرفه یا نه. قطعاً می‌صرفه. شاید الان فروش عسل یه روزی برسه برای من نصرفه. ولی من دیگه شاید نیازمند فروش عسل نیستم. من می‌تونم درآمد کسب کنم.

امین آرامش:‌ در حالی که الان با این رشدی که الان داره میره، به نظر میاد که حتی همین الان هم یه بیزینس بالغی شده برای خودش. و برنامه سال بعد اینه که چند برابر بشه؟

سعید علی بخشی: حالا فعلاً فکر می‌کنیم ببینیم چی می‌شه. چون هر سال هم یه سری داستان‌ها واسه‌مون پیش میاد. ولی اون چیزی که گفتید که چیه که نگه می‌داره، ما بعضی وقت‌ها هم بهش فکر می‌کنیم، واقعاً همینه که الان گفتم. یعنی اون مدل ذهنیه که ما رو نگه می‌داره. یه چیزی که کیف می‌کنیم. حالا اینجا یه چالش به وجود اومد. خب چه‌جوری حل‌اش کنیم این مسئله رو؟ این لذت حل مسئله هست که ما رو نگه می‌داره و ادامه می‌دیم و ادامه می‌دیم.

راضیه دارابی: خیلی‌ها شاید فکر می‌کنن اوایل باید شروع کنن، باید یه بابا مامان پولدار باشه، یا یه سرمایه و پس‌اندازی بهشون بدن، بیا بزن زخم کار، شروع کنید. ولی من خیلی بهش فکر کردم. ما اون زمان که پول‌مون رو از بورس آوردیم بیرون ۶ میلیون بود. اون زمان شاید پول زیادی نبود.

ولی توی این ۳، ۴ ساله گردش مالی خیلی بالایی رو ما تجربه کردیم. ما شکست زیاد داشتیم. یعنی اگه همه اونا هم اتفاق نمی‌افتاد، ما الان به هر حال یه لول بالاتر بودیم. ولی باز با این وجود، سرمایه اولیه خاصی که پدر بده مادر بده، بیا شروع کن، نبود. همون سرمایه کوچیک اول زندگی بود و یواش یواش خود کار این سرمایه رو برامون ایجاد می‌کرد که تزریق می‌کردیم مجدد، کار رو گسترش می‌دادیم.

سعید علی بخشی: مولد بود. یعنی یه دونه شاخصی که داشتیم این بود که از یه جایی به دیگه ما نباید باشیم. یعنی اگر خودش تونست مولد باشد، ما بهش هزینه کنیم. نکته‌ای که داره اینه که ما تا یه سالی باید واسه خودمون یه تارگت بذاریم.

اگه قرار باشه یه بیزینس راه بندازم، من هر سال تزریق کنم، اون دیگه بیزینس نیست. اون دیگه راه نیفتاده. حالا با توجه به اون تایمی که می‌ذاریم. بعد از ۱سال، ۲ سال، ۳ سال هرچی که هست. ولی یه جایی دیگه این باید رو پای خودش وایسته. این بچه رو نمیشه همش تو بغل کنی. این بچه باید راه بره.

امین آرامش:‌ ولی الان دیگه داره راه می‌ره.

سعید علی بخشی: الان دیگه داره راه می‌ره. راه می‌ره و یه جاهایی هم می‌تونه بدوئه.

امین آرامش:‌ جدی؟ دمش گرم. دمش گرم. چالش بین اون دو تا بچه و این یکی بچه اصلا به وجود نمیاد؟ اینا رو چه‌جوری حل می‌کنی؟ شاید خیلی سؤال کلیشه‌ای صدا و سیمایی باشه که شما چطور همزمان هم مادری، مخصوصاً مادرا خیلی بیشتر درگیر بچه‌داری هستن، و همزمان داخل این کسب‌وکاری.

چیزی هست که توی این مسیر شما یاد گرفته باشی که با خودت بگی، ای کاش این رو اولش می‌دونستم که بتونم اینجوری توی خونه قضیه رو اصطلاحاً هندل کنم؟

راضیه دارابی: خیلی سخت بوده از اول تا همین الان. همه ۲ تا بچه می‌بینن. ولی تو ۳ تا داری و فکر می‌کنن تو که زمان‌ات رو باید بذاری برای این دو بچه. چرا نمی‌رسی؟ چرا وقت کم می‌ذاری؟ همیشه یه گوشه ذهن منم درگیره که نکنه این تایمی که دارم می‌ذارم برای اسپی‌کو باید صرف ۲ تا بچه دیگه می‌شد. ای کاش که نبود به اونا رسیدگی می‌کردم.

خب قراره این به کجا برسه. ولی من یه دل‌خوشی دارم. حالا پیش خودم، بارها هم به سعید گفتم. یه جایی من و سعید شاید برای فرزندان‌مون معلوم نیست، نمی‌دونیم چقدر می‌تونیم میراث بذاریم مادی. ولی این اسپی‌کو اون میراثیه که ما داریم پرورشش می‌دیم برای بچه‌هامون باشه. چه به لحاظ مادی که حالا یه جایی بیان روش سوار بشن و منبع درآمد باشه براشون. چه از این نظر که این خود این طرز تفکر راه اندازیه یاد بگیرن، نترسن. همین شجاع بودنه.

همین که قرار نیست چه اتفاق بدی ممکنه بیفته. من اگه برگردم عقب قدرت ریسک‌پذیری‌ام رو بیشتر می‌کنم. حتی اگه بازم زیاد نبود ولی با کله بیشتری میرم توی دل ماجرا. ترس نداشت. چون من یه آدم دیگه‌ای شدم. من آدم اون روز نیستم دیگه. من خیلی عوض شدم. خیلی بینش‌ام تغییر کرده.

امین آرامش:‌ و این آدم جدید رو بیشتر دوست داری؟

راضیه دارابی: خیلی بیشتر از اون موقع دوست داشتم. اون موقع اگه از من می‌خواستن بگن راضیه رو توی یه جمله تعریف کن، توی یه پاراگراف بگو چیه، شاید به ۳، ۴ کلمه نمی‌رسید. اما من الان یه مادری هستم که یه کسب‌وکار پایاپای با بچه‌هام دارم رشد میدم و می‌تونم ساعت‌ها براش بنویسم. من شاید یه روزی بیام اصلاً یه وبلاگ نویسی بشم، توی سایت یه قسمتی بذارم روزمرگی‌هامو بنویسم. روزمرگی‌های یک مادر خانه‌دار زنبوردار.

سعید علی بخشی: قلم خوبی هم داره ها.

امین آرامش:‌ بله بله. بعد من تو پیج هم دیدم. داستان‌گوی بسیار خوبی هم هستن ایشون. خیلی عالی. من هرچی سؤال داشتم پرسیدم. اگه فکر می‌کنید توی انتها نکته دیگه‌ای هست بگید. ضمن اینکه بسیار کیف کردم از این قضیه که من همیشه توی انتهای پادکست همیشه می‌گم که امیدوارم یه روزی داستان کارنکن شما رو بگیم.

امین آرامش:‌ این چیزی که من از شما دیدم واقعاً دارین عشق می‌کنین با کاری که دارین انجام می‌دین و واقعاً داره معنا اضافه می‌کنه به زندگیتون. میشه گفت با دو تا کارنکن طرفیم و خیلی خوشحالم که دو تا کارنکن از اون‌ور دوربین و اون‌ور صدا آوردیم این طرف و نشستیم داریم باهاشون حرف می‌زنیم.

و بالاخره داریم داستان دو تا آدم اهل کارنکن که خودشون یه زمانی شنونده بودن، الان اینجا داریم روایت می‌کنیم. خیلی باعث خوشحالی بود که در خدمتتون بودم. اگر فکر می‌کنید نکته‌ای باقی مونده تو انتها بگید.

راضیه دارابی: نکته خاص دیگه‌ای نمیمونه.

سعید علی بخشی: من یه کوچولو در مورد این مدل ذهنی بگم. ما حالا یک نکته‌ای که گفتیم، ما قراره اینو به ارث بذاریم برای بچه‌ها. حالا شاید بحث مادی، هیچ وقت شاید من هیچ ماشینی، خونه‌ای، چیزی واسه بچه‌ها نتونیم بذاریم یا نخواهیم حتی بذاریم.

حالا من خودم متولد ۶۷ام. همش تو ذهن‌مون خوندن که برو کارمند شو، یه جای خودتو وصل کن، یه آب باریکه‌ای داشته باش، این بیمه داشته باشه. این یه جاهایی ما رو اذیت کرد. شاید همین که. شاید اگر یه جایی تصمیم می‌گرفتم یه جا قطع کنم، شاید به اون چیزی که توی ذهنمه زودتر رسیده بودم. نمیشه گفت ۱۰۰ درصد. شرایط خیلی متفاوته. مخصوصاً ما که انقدر داستان داریم.

سعید علی بخشی: ولی فکر می‌کنم این مدل ذهنی که ما برای بچه‌ها می‌ذاریم ارزشمندتره. همین شجاعت، همین که بتونه ریسک کنه، همین که از یه بعد به یک موضوع نگاه نکنه، از ابعاد مختلفی بهش نگاه کنه. فکر می‌کنم یکی از بزرگ‌ترین میراث‌هایی می‌تونه باشه که یک پدر مادر می‌تونه برای بچه‌ها بذاره.

که حداقل از ابعاد مختلف میشه به یه موضوع نگاه کرد و از یه کانال همش نگیم و اون مدل ذهن‌اش رو به یه سمت نبریم، که بتونه تصمیماتش خیلی محدود بشه. حالا یه مقدار که می‌گم محمدرضا اثر گذاشته، این مدل ذهنی رو تغییر داده و ما کیف کردیم. کاش حالا خیلی زودتر با محمدرضا آشنا می‌شدیم.

امین آرامش:‌ البته دیگه بر خلاف چیزی هم که شاید اکثر آدما فکر می‌کنن اینه که بخش اعظم حال خوب آدم‌ها به واسطه اون داشته‌های بیرونی‌شون نیست. حالا چه از جنس موقعیت باشه، چه از جنس دستاوردهای مادی باشه. بخش اعظم حال خوب از شیوه فکر کردن میاد.

و این شیوه فکر کردن و توسعه این مدل ذهنی به این سادگی نیست. کار بسیار سختیه. و یکی از اتفاقات جنبی توی یه همچین مسیری اومدن اینه که خود آدم هم به لحاظ فکری گنده میشه. اگه هیچ چیزی دیگه‌ای نداشته باشه همونجوری که خودتون هم گفتین به نظرم  بسیار چیز ارزشمندیه.

راضیه دارابی: خیلی. اصلاً تازه می‌فهمی چقدر تو ظرفیت داشتی، سال‌ها ازش استفاده نکردی. من به خوابم نمی‌دیدم بتونم توی چند تا زمینه، زمینه زنبورداری، زمینه تولید محتوا و توی کارای نوشتن محتوا، سناریو‌نویسی و اینا همه با هم همزمان بچه‌داری، همسر بودن، همه اینا رو بخوام همزمان جلو بیارم.

یعنی واقعاً اگه اون روز به من می‌گفتن قراره اینجوری بشی. شاید می‌گفتم نه من نمی‌تونم. من هم یه همسر خوب باشم، هم یه مادر خوب باشم از خودم تشکر می‌کنم. ولی دیدم نه، میشه. ظرفیت‌اش رو داشت. من که همیشه دارم آموزش می‌بینم. بچه من، من رو یا دوربین به دست می‌بینه یا کتاب به دست می‌بینه، یا دارم تولید محتوا می‌کنم، فیلمبرداری می‌کنم می‌بینه و دغدغه‌هاش فرق می‌کنه با مادری که فقط داره مادری می‌کنه.

من برای بچه‌ام خیلی حرف برای زدن دارم. من اگه بچه‌ام ۱۸ ساله‌اش بشه، شاید پول نداشته باشم بهش بدم بیا شروع کن. ولی براش یه دنیا تجربه دارم. خیلی می‌تونم کمک‌اش کنم. هم به بچه‌ام، هم به هر کسی که ازم سوال می‌پرسه مشورت می‌گیره. حالا این یه نکته رو هم بگم. تولید محتوا توی سایت یه حسن دیگه هم برای ما داشت.

راضیه دارابی: یکی از کلیدواژه‌های ما خرید اصل از زنبورداران بود. که حالا یکی از کلید واژه‌های پرتقاضایی بود که ما هم براش مطلب نوشتیم. مدت‌ها لینک یک بود. فکر کنم الان هنوز هم باشه یا لینک یکه یا لینک دو. و ما از این متن، از این محتوای سئو شده، هنوزم که هنوزه شاید هفته‌ای ۳، ۴ تا تماس از زنبوردار داریم که یا برای فروش عسل تماس می‌گیره، یا برای خرید عسل.

یعنی یه دریچه جدیدی از درآمد و بازاریابی برای ما باز کرد که اصلاً قبلاً بهش فکر نمی‌کردیم. ما فکر می‌کردیم خب میایم توی این سایت عسل می‌فروشیم. و اینکه کسی بیاد از ما عسل عمده بخره یا به ما عسل عمده بده، یا اینکه من الان شدم یه مرجعی که امسال هر هفته به من زنگ می‌زدن یا پیام می‌دادن. خانم ما یه کندو پیدا کردیم، یه بهره زنبور پیدا کردیم، چیکار کنیم؟ بعد من باید پایاپای اونا، این کار رو کن، اون کار رو کن. چند وقت بعد مشاوره می‌گرفتن، آموزششون می‌دادم. یعنی داشتم زنبورداری هم همزمان آموزش می‌دادم.

امین آرامش:‌ وقتی انقدر هستن که با حجم زیاد می‌تونن بهتون بدن، اگر بتونین اونا رو وریفای کنین، خیالتون راحت باشه که درسته می‌تونین بازارهای خیلی بزرگتر هم بگیرین.

سعید علی بخشی: دقیقاً به همین قضیه ما داریم الان فکر می‌کنیم.

امین آرامش:‌ یعنی از تولید کم‌کم بیاین کنار.

سعید علی بخشی: آره یه هاب درست کنیم توی این حوزه. ولی توی آمال و آرزوهامون این بود که یک سری قوانینی باشه که طبق این قوانین هر کی تولید کنه ما ضمانتی می‌خریم. یکی از دغدغه‌هایی که همیشه زنبوردارها دارن، اینه که من عسلی که حالا تولید کردم چه‌جوری بفروشمش؟

چقدر داستان داره تولید کردن. و اینجوری میشه که ما چون نمی‌تونیم بفروشیم و مرجعی هم توی ایران نداریم که بیاد این رو صحه‌گذاری کنه متأسفانه، میاد چیکار می‌کنه زنبوردار؟ کار رو راحت انتخاب می‌کنه. یعنی من عسل تغذیه تولید می‌کنم، قیمت‌ام رو میارم پایین‌تر.

امین آرامش:‌ عسل تغذیه همون آب شکر می‌ذارن دورش؟

سعید علی بخشی: آب شکر می‌ذارن دورش آره، در کنارش و این خیلی حجم تولید رو میبره بالا. تا ۳ برابر می‌کنه. بعد شما وقتی ۳ برابر باشه حجم تولیدتون، خیلی قیمتت رقابتی میشه، قیمت رو میارید پایین و فروش رو انجام می‌دید. یعنی ناخودآگاه سوق پیدا می‌کنن. من آرزوم اینه که یه روزی برسم به اینکه هیچ زنبورداری مجبور نباشه عسل تغذیه تولید کنه.

حرف آخر

امین آرامش:‌ این چیزی که من از شما دیدم، احتمالاً چند سال دیگه باید بیاریم شما رو و این آرزوی تحقق یافته رو در موردش حرف بزنیم با شما.

راضیه دارابی: انشاالله. امیدواریم.

امین آرامش:‌ دمتون گرم که اومدین تو کارنکن.

راضیه دارابی: ممنون از دعوت شما. خیلی لطف کردین.

سعید علی بخشی: سلامت باشید.

امین آرامش:‌ خواهش می‌کنم. خسته نباشید. خدانگهدار.

پیشنهاد می‌کنم ویدئوی این گفت‌وگوی جذاب رو هم توی یوتیوب ببینی و از دستش ندی.

امیدوارم از این گفت‌وگو لذت برده باشید.
به نظر شما کارمندی بهتره یا کارآفرینی؟ حتما نظرتون رو برای ما بنویسید.

آنچه در این مقاله میخوانیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *