karnakon.ir

گفت و گو با سعید حسین‌ زاده | مدرسه‌ای از آمریکا برای نوجوانان ایرانی

نام نویسنده: نازنین احمدی

گفت و گو با سعید حسین‌ زاده | مدرسه‌ای از آمریکا برای نوجوانان ایرانی

Rate this post

در این مطلب به محتوا و نکات گفت و گوی امین آرامش و سعید حسین‌زاده، بنیانگذار “روبی‌کمپ”، در اپیزود‌ نود و چهار پادکست کارنکن پرداختیم.

امین آرامش: سلام. یکی از گفتگوهای خیلی جذاب ما تو کارنکن، اون گفتگویی بود که با چهار تا دختر نوجوون حرف زدیم و راجع به دغدغه‌های مسیر شغلیشون بود. هر چهار تاشون فارغ‌التحصیل یه مجموعه‌ای بودن به اسم روبی‌کمپ و تیکه جالبش اینه که روبی‌کمپ به خاطر دغدغه آدمی ایجاد شده که خودش هزاران کیلومتر از ایران فاصله داره ولی داره غم آدمایی رو می‌کشه که از خودش هزار کیلومتر فاصله دارن. بنیانگذار “روبی‌کمپ” اینجاست، سعید حسین‌زاده الان داره دوره پست داک رو توی دانشگاه کرنل توی ایالت نیویورک آمریکا می‌گذرونه. برای تعطیلات عید اومده بود ایران و الان اینجاست و قراره باهاش تو کارنکن حرف بزنیم. سعید خیلی خوش اومدی.

سعید حسین‌زاده: خیلی خوشحالم که می‌بینمت و خیلی خوشحالم که اینجا هستم.

امین آرامش: عالیه. ببین صاف به نظرم بریم تو اصل مطلب. بگو ببینیم اصلاً چی شد؟ یعنی یک آدمی که داره اونجا مسیر تحصیلی‌شو ادامه می‌ده، چرا باید اولاً به ذهنش برسه که من یه مجموعه آموزشی بزنم تو ایران؟ دوماً به چه نحوی بزنه؟

داستان پیدایش روبی‌کمپ

سعید حسین‌زاده: قطعا. ببین ما الان یه شناخت یا یه تعریفی از روبی‌کمپ داریم که وقتی شروع شد همچین تعریفی وجود نداشت. به صورت خیلی خلاصه‌، یه ویدیو پروژکتوری خریده شده برای روستا و بعدش اون ویدیو پروژکتور شده چند تا لپتاپ، بعد شده دوره، بعد شده یک ساله، بعد شده برای ایران، بعد شده روبی‌کمپ. یعنی اون ابتدا نه من می‌دونستم که می‌خوام چیکار بکنم، نه اصلاً همچین هدفی وجود داشت.

فقط می‌خواستیم یه ویدیو پروژکتور برای کتابخونه روستا بخریم به همین سادگی و با کادوهای تولدم خریدیم این رو. یعنی تولد حالا چند سالگیش رو نمی‌خوام بگم، ولی تو سال 2019 بود که من سال اول دکترا بودم تو دانشگاه کرنل و دلیل سادش هم این بود که فکر کنم توی پادکست قبلی هم گفتم من ما 120 تا پسر اول ابتدایی بودیم که برای یه روستا خیلی زیاده. طبیعتاً تو هم می‌دونی که چرا این تعداد بچه اون زمان هستش و طبیعتاً یه تعداد مشابه…

امین آرامش: میگی چه روستایی؟

سعید حسین‌زاده: آره، روستای…

امین آرامش: چه استانی؟

سعید حسین‌زاده: روستای گلین‌قیه از استان آذربایجان شرقی. اگه منطقه آزاد ارس رو بشناسید خیلی نزدیک به اون هستش. و از اون 120 تا پسر وقتی که نگاه می‌کنیم به عقب، یه پنج شش تایی دانشگاه قبول شدن که خیلی عدد کمیه و تعداد کمتری هم به اون جایی که باید رسیدن. و این آمار واقعاً در مورد کسایی که توی شهر زندگی می‌کنن صادق نیستش.

سعید حسین‌زاده: اون اوایل که من دانشگاه قبول شده بودم اینطور بودم که چقدر خفنم که قبول شدم و بقیه قبول نشدن. دانشگاه خاصی هم قبول نشده بودم ولی آروم آروم هی به این فکر می‌کنی، چرایی رو دنبالش می‌گردی و این چرایی رو اگر آدمی باشی که واقعاً عمیق بخوای بهش جواب بدی توی نقطه اول وای‌نمیسی که به این دلیل بوده که من باهوش بودم یا پر تلاش بودم این لایه‌ی اوله. میری لایه بعدی، اینکه شاید امکانات کمتری بوده و هی که ذهنت بزرگتر میشه یه جواب براش پیدا می‌کنی که این جواب رو من الان دارم.

اون جواب این هستش که اون آدم‌ها فکرشون کوچیک هستش و وقتی که میگم اون آدم‌ها فکرشون کوچیکه یک فرد رو منظورم نیست واقعاً. منظورم یک نوجوونیه که بالاسرش پدر مادری هست که بالا سرش یه محله‌ای هستش که بالا سرش روستایی هستش که یه منطقه‌ای هستش، یه مجموعه‌ای دارن کوچیک فکر می‌کنن و رویای خاصی ندارن و چون کوچیک فکر می‌کنن برای چیزی تلاش نمی‌کنن به صورت خیلی ساده.

وقتی که ما نتونیم در خودمون یا در فرزندمون این رو ببینیم که می‌تونم وکیل بشم هیچ‌وقت براش تلاش نمی‌کنم. من واقعاً باور دارم که هیچ پدری یا هیچ خانواده‌ای اگر باور داشته باشه که دخترش می‌تونه به یه جای خوبی برسه مثلاً وکیل بشه، فکر نمی‌کنم که لحظه‌ای اصلاً فکر بکنه که توی 15-16 سالگیش شوهرش بده. این رو واقعاً باور دارم بهش. حالا تو باید برگردی بگی که خب چرا این‌ها فکرهای کوچیکی داشتن؟ و چرا من فکرای شاید کمی بزرگتری داشتم؟

سعید حسین‌زاده: من بچه نهم یه خانواده طبیعتاً بزرگم و یه دایی داشتم که خیلی اتفاقی استاد دانشگاه بود توی تهران و یه دریچه‌ای بود به بیرون از روستا این داییه و همچنین خانواده‌ای که به خاطر مادری که خودش بی‌سواد بود ولی فکرای پیشرویی داشت باعث شده بود که همه دخترا درس بخونن به یه جای خیلی خوبی برسن و دخترای خانواده ما از ما و از پسرا توی همون روستا موفق‌ترن. من واقعاً ثمره اون 8 تا بچه به علاوه اون مادر و آدم‌های مختلف هستم و خیلی خوش شانسم. این بزرگ بودن فکره باعث میشه که تو از خودت انتظار بیشتری داشته باشی و نقطه کلی همینه که آدم‌ها چقدر از خودشون انتظار دارن.

وقتی که تو انتظارت از خودت زیاد باشه براش تلاش می‌کنی وقتی که کم باشه براش تلاش نمیکنی. با همین دلیل ها جواب برای من خیلی ساده بود. کمتر بهره‌مندی یعنی اینکه تو دنیات کوچیکه و انتظارت از خودت کمه. اون خانواده هم انتظارش از فرزندش کمه و این رو باید ارتقا داد یا بیشترش کرد. چه شکلی میشه ارتقاش داد؟ الان توی عصری زندگی می‌کنم که تکنولوژی و اینترنت این رو به خوبی می‌تونه بهمون بده.

یعنی یه زمانی که ما احتمالاً اول ابتدایی بودیم توی روستا گیر کرده بودیم احتمالاً فرصت‌ها هم خیلی متمرکز بود توی شهرها خب الان که اینترنت وجود داره فرصت‌ها رو واقعاً میشه پخشش کرد تا دل یه روستا. دیگه متمرکز نیستن فرصت‌ها و اینترنت می‌تونه این کارو بکنه و روبی‌کمپ هم داره این کارو می‌کنه که فرصت‌ها رو پخش بکنه و فرصت‌های بیشتری با آدم‌هایی که مستعد هستن ولی به دلایل جغرافیایی و اقتصادی بهش دسترسی ندارن. و اتفاقاً گاهی وقت‌ها این‌ها آدم‌هایی هستن که خیلی هم با استعدادن. و یه مزیت نسبی، آدمایی که توی روستا یا کسانی‌ که کمتر بهره‌مند هستن دارن اینه که خیلی پرتلاشن. خیلی با پشتکار هستن نسب به…

ایدئولوژی روبی‌کمپ

امین آرامش: همین‌جا نگهش دار. ما راجع به این بچه‌ها خیلی مفصل حرف می‌زنیم. ولی تا اینجای داستان یک آدمی داریم که از یه روستاست و بچه نهم یه خانواده‌ایه که به تعبیر خودت به خاطر شرایط خاص اون خانواده به خاطر محیطی که دور و بر شما بود نقش اون دایی و به خاطر اون مادر خودش خوب درس می‌خونه و بعدش میره یه دانشگاه خیلی خوب تو خارج از ایران.

حالا اوکی من اینو می‌فهمم که اینکه اینجا هستم یه بخش خیلی جدیش به خاطر محیطی که توش بودم.

خب حالا بعد اون، چرا این آدم تصمیم می‌گیره که محیط دیگران رو عوض کنه؟ اینو بگو واقعاً دوست دارم این رو بدونم که تو اونجا زندگی می‌کنی، خب حالا تو اون برهه مثلاً دانشجوی دکترا بودی هنوز مثلاً دکتراتم تموم نکرده بودی خب اوکی.

اولاً که خب من چرا باید توان و انرژیمو بذارم برای یک جایی توی ایران و یه کاری بکنم؟ بعد، حالا این چی باشه مصداقش؟ ما الان خیلی از آدمایی که اینو میشنون….

من این افتخار رو دارم که ایرانی‌های زیادی که خارج از ایرانن دارن کارنکن گوش میدن. این حالا تو به ذهنت برسه اوکی. من میخوام مثلاً یه کاری بکنم چی باشه مصداق این کاره؟

سعید حسین‌زاده: ببین یه جایی سوال ایراد داره ولی جواب رو هم میگم. اونجا ایراد داره که من یه جایی هستم برای یه جای دیگه‌ای دارم کار می‌کنم یا در حالی که اون یه جای دیگه نیستش میدونی اون اون یه جا اصلاً مال خودمونه میدونی و این دور بودنه صرفاً فیزیکی، جغرافیایی یعنی همچنان اون‌جا مال توئه خب این فکره هستش دوم اینکه به صورت خیلی صادقانه ایران برای من مهمه و ایران خیلی دوسش دارم و آدم‌هاش هم برام مهمه یعنی آینده ایران و آدم‌هاش برای من خیلی مهمه و دوباره خیلی نمی‌تونم بیخیال از این قضیه رد بشم که اوکی فقط به خودم نگاه بکنم که اتفاقاً خیلی احتمالاً راحت تره ها فقط به خودت نگاه بکنی اینها تکلیف کس دیگه‌ای هم نیستش انتظار از کس دیگه‌ای هم نمی‌ره.

و شاید یه خاطره کوتاهی هم بهت بگم که ربط داشته باشه ما هممون یه جاهایی توی زندگی نگاه میکنیم که می‌خوایم برای چی بمیریم خب احتمالاً تو هم بهش فکر کردی من هم توی بعد اینکه بعد اینکه مهاجرت می‌کنی یا در مورد مهاجرت اگه خواستی صحبت می‌کنیم یا جابه‌جا میشی تو پر از سوالی و ما اصلاً برای اینکه از بعد روانی بتونیم پایدار باشیم یه سری وابستگی‌های داریم که اون‌ها ما رو نگه می‌دارن نمیدونم خانواده هستش نمیدونم باورهای مذهبی هست وطن هست و چیزای دیگه خب وقتی که اینها یهویی کنده میشن تو مثل یه توپی هستی که هی تو خلأ اینور اونور میری و این واقعاً اذیت کننده هستش.

تو، برمی‌گردی نگاه می‌کنی که آخ اوکی من تا آخر توی آخر زندگیم یا انتهای زندگیم چه کاری انجام دادم و میخوام می‌تونم اگه فردا دیگه نباشم میتونم بگم که اوکی دیگه حسرتی به جا نذاشتم من یه فکرایی داشتم اینطوری بودم که مثلاً سه تا آیتم برای من مهم: یکیشون من در قبال دیگرانه، یکی من در قبال خودمه، یکی من در قبال خانواده است. من در قبال دیگران میشه روبی‌کمپ خب اینکه من اومدم و یه کاری کردم و میتونم الان برم و به صورت واقعی هم این کارو انجام میده دیگه که من می‌تونم از این ور دنیا یه کاری برای اون‌ور دنیا انجام بدم یا یه تاثیرگذاری داشته باشم این جواب بلند یه کوتاه سؤال تو بود که…

امین آرامش: خب از اون ویدیوپروژکتور شروع شد، پولای برای تولد تو تصمیم گرفتی که یه دونه ویدیو پروژکتور بخری، درست میگم؟ یه همچین چیزی؟

سعید حسین‌زاده: ببین، برای تولد من، من از دوستام که قرار بود کادو بیارن خواستم که کادو نیارن. این حساب منه، به من پول بدن و دقیقاً پول‌ها رو فرستادن و یکم خودم اضافه کردم و ویدیو پروژکتور شد. بعد…. ببین اون ویدیوپروژکتور رو ما پول رو فرستادیم خریدیم. بعد از اون ور دنیا خودم هماهنگ کردم، نصاب رفت نصب کرد. بعد خیلی باحاله ها! تو مثلاً خیلی کارایی که آدم‌ها توی ایران خودشون نمی‌تونن انجام بدن، تو از اونور دنیا می‌تونی انجام بدی.

بعدش مثلاً لپتاپ خریدیم یه دونه، دو تا، سه تا، چهار تا. بعدش آروم آروم آدم‌ها رو دور هم جمع کردیم که می‌خوایم همچین کاری بکنیم. اون موقع هم یه دوره تابستونه قرار بود باشه، فقط برنامه‌نویسی. بعد زبان اضافه شد و آروم آروم دوره شکل گرفت.

یه چیزی هم شاید خوبه بگم، روبی‌کمپ رو من یه مجموعه موفق می‌دونم که خب آت پوت شو دیدی، واسه همین میگم موفقه. ببین، روبی‌کمپ به چند تا دلیل شاید بشه گفت که موفقه. من روبی‌کمپ رو واقعیتش برای خودم ساختم، برای خود سعیدی که خیلی چیزایی که باید می‌داشت رو نداشت. تو یه روستا داشت زندگی می‌کرد و خیلی راحت می‌تونستم برگردم عقب و ببینم که این‌ها رو باید می‌داشتیم و آدم‌ها همچنان اونها رو لازم دارن؛ از فرصته بگیر، از کامپیوتره بگیر، از زبانی که ابزاری هستش که تو به دنیا کانکت بشی بگیر. و از اون مهم‌تر اون مهارت‌های نرمی که هم تو می‌دونی هم من می‌دونم که چقدر بابتش آدم‌ها آسیب می‌بینن. و اون اتفاقاً بخش مهمی از روبی‌کمپ هستش که معاشرت بلد باشیم، رفتار حرفه‌ای بلد باشیم، دوست داشتن بلد باشیم، رفاقت بلد باشیم.

روبی‌کمپ الان چیکار میکنه؟

امین آرامش: می‌خوای اصلاً ورژن امروزش بگو یا حتی اصلاً در طول مسیرم اگر به یه دلیلی فهمیدی که باید یه خرده مسیر آموزش رو تغییر بدی اونها رم بگو اگه فکر می‌کنی لازمه ولی خیلی دوست دارم بگی امروز شما تو روبی‌ک دارین چیکار می‌کنین و چی آموزش میدین؟

سعید حسین‌زاده: ورژن امروز روبیک کمپ… روبیک کمپ یه مدرسه آنلاین تک لیدرشیپ هستش، یعنی لیدرشیپ در در تکنولوژی. چیکار می‌کنه؟ نوجوان‌های که 14-16 ساله هستن که غالباً همون سنی هستش که ما باید انتخاب رشته بکنیم توی دبیرستان و غالباً هم میریم تجربه این‌ها که بریم پزشکیم تو این سن ما بچه‌هایی که ثبت نام کردن یا دعوت می‌کنن که ثبتنام بکنن بعدش از بین این‌ها دنبال تک تلنت‌ها هستیم یعنی کسایی که استعداد توی تکنولوژی دارن. داخل پرانتز این یکی از سخت‌ترین کارها هست و ما به بهترین صورت انجامش میدیم. چرا سخته؟ سختش به خاطر اینه که تو دنبال تک تلنت هستی که هیچ وقت کامپیوتر نداشته، هیچوقت اصلاً با تکنولوژی کار نکرده. حالا حالا بیا تشخیص بده که این دنبال تک تلنت هستش و ما توی سال‌ها هی یاد گرفتیم که فلان این رو گرفتیم درست بود درست نبود و هی چطوری باید بچرخیم.

حدوداً 5 تا 10 درصد بچه های که ثبتنام می‌کنن وارد میشن به یک دوره‌ی حدودا یک ساله که از تیر ماه تا خرداد ماهه و 4 تا ترم آموزشی داره هر فصل یه ترم آموزشیه توی تابستون بچه‌ها زبان انگلیسی یاد می‌گیرن این زبان انگلیسی کل سال ادامه پیدا می‌کنه توی چهار ترم پایتون یاد می‌گیرن توی تابستون و انتهای تابستون میان انتخاب رشته می‌کنن ما امسال ۶ تا رشته داشتیم .

شامل دیتا ساینس، اپ دولپ منت، وب طراحی اپلیکیشن، طراحی سایت، طراحی گرافیک مدیا یا ارتباطات و رسانه و الکترونیک

سال آینده میشه 8 تا رشته دو تا رشته سایبر سکیوریتی امنیت شبکه و طراحی چاپ سه بعدی بهش اضافه میشه توی پاییز اینها بیسش رو یاد می‌گیرن توی زمستون ادونس شو یاد می‌گیرن به سمتی که بتونن فریلنسر بشن توی بهار بچه‌ها میان با اون چیزایی که یاد گرفتن به صورت تنهایی یا دورهمی یعنی گروه تشکیل میدن یه مشکلی رو توی باید شناسایی بک کنن باید مشاهده بکنن بعد اینکه مشاهده کردن بیان ایده پردازی بکنن و یه سلوشن بهش یا راه حلی بدن که این راه حله با اون مهارتی که دارن قابل حل باشه نفع اقتصادی داشته باشه و بتونن ادامش بدن و برسونن به ام وی پی.

اوکی، دوباره برمی‌گردیم عقب. از همون ابتدا کلاس‌های توسعه فردی دارن. توسعه فردی اول با محوریت اینکه من کی هستم؟ من در ارتباط با بقیه کی هستن؟ من توی گروه چه کسی هستم؟ و هدفش این هستش که این آدم‌ها آدم‌های حرفه‌ای‌تری بشن آروم آروم و یه جایی یه نقطه باحالی هم که ما داریم قبلاً نداشتیم از 2 سال جدید اضافه شده اینکه ما خانواده‌ها رم آوردیم داخل بازی.

امین آرامش: همین میخواستم بگم .

سعید حسن‌زاده: پدر و مادرها الان حضور دارن و هر دو هفته یک بار کلاس دارن ورکشاپ دارن تحت عنوان ارتباط مؤثر با نوجوون امروزی خب چون نوجوون خیلی با نسل قدیمی متفاوته و خیلی پیشروئه و گاهی وقت‌ها این شکاف باعث میشه که این‌ها حرف هم رو نفهمن. خانواده‌هاهم وارد شدن حالا این توسعه‌فردی رو گفتم ما هر دو هفته یک بار مهمون هایی داریم از حوزه‌های مختلف تکنولوژی یا کسایی که کارآفرین هستن یا توی ساینس هستن.

صحبت با اونها به آدم‌ها این کمک رو می‌کنه که فکرشون بزرگتر بشه نتورک شون بیشتر بشه، خود تو هم یکی از اون مهمون‌ها بودی و اون بچه‌ها تو رو می‌شناسن وقتی میگن که از روبی‌کمپ هستیم خب تو یه امتیاز ویژه‌ای براشون قائل هستی این هم یه طوری به صورت ارگانیک نتورکینگ هستش توی این مسیر دنیاشون بزرگتر میشه.

سعید حسین‌زاده: من مزیت روبی‌کمپ رو میگم که چرا این فرمت کار می‌کنه ما توی روبی‌کمپ نگاهمون به نوجوون 24 ساعت روز و 7 روز هفته هستش و همچنین 360 درجه است. الان میگم که یعنی چی ما اینطوری نگاه می‌کنیم که این 24 ساعت زمان داره مدرسه رو که میره کاری باهاش نداریم از اونجا به بعدش همش باید تو روبی‌کمپ باشه دوستاش روبی‌کمپی بشن والدینش هم توی روبی‌کمپ باشن تفریحش هم توی روبی‌کمپ باشه و همه زمانش یا حضورش اینور باشه. یعنی باید یه طورایی غرق بشه توی فضای روبی‌کمپ حالا من میرم فضا، فرهنگ رو می‌سازم و واسه همین روبی‌کمپ دیگه ورکشاپ دو ساعته نیستش خب داره توش زندگی می‌کنه خب اون زندگی حالا چه شکلیه اون زندگی خیلی استاندارد اون فرهنگ خیلی استاندارد و حرفه‌ای هستش و طبیعی هستش که بعد از یک سال از فارغ‌التحصیلی از روبی‌کمپ همون…

امین آرامش: قشنگ از این رو به اون رو میشن دیگه اگه اون قسمت دخترای روبی‌کمپو گوش ندادین طلا و حنانه و هستی و بصیرا رو اگر که گوش ندادین حتماً گوش بدین.

البته که شما یه انتخاب خیلی خوبم می‌کنید بچه‌های تلنتد و اصطلاحاً انتخاب می‌کنید ولی تو این دوره یک ساله قشنگ یه بیفور افتری قشنگ فکر کنم میشه برای این بچه‌ها کشید چون که خیلی اتفاق خیلی خفنی میفته یعنی تو این سن من کلی کامنت داشتم که این بچه‌ها چقدر می‌فهمن اینا چرا اینجورین این اتفاق به خاطر همین کیفیت آموزش است و انقدر غرق شدنشون توی یه محیطه یعنی اینکه داری میگی من اینو واقعاً نمی‌دونستم که شما به غیر از مدرسه برای همه ساعتشون برنامه دارین این خیلی چیز باحالیه چون آخه تو اون سن واقعا چاره‌ای غیر از این…. اخه تاثیرگذاری خیلی سخته دیگه بازی گوشی بچه و همه اینا و اینکه اصلا والدینم درگیر کردین که خب خیلی عالیه.

سعید حسین‌زاده: ببین اصلا بدون والدین، تو میدونی منم میدونم که مشکل اصلاً والدینه خب بدون والدین نمیشه یعنی یه جایی میرسی که بچه به سرعت خوبی داره رشد میکنه و والدین نگرش میدارن چون اون بچه داره ذهنش رشد می‌کنه و یه سری باورهای جدیدی داره که یه سری پرسشگری‌هایی داره که والدین نمی‌تونن بهش جواب بدن والدین همون بچه سر به زیر خودشونو میخوان که دیگه این نیست. خب و به چالش میخوری اگر والدین اینو از ابتدا داشته باشه و این رو تعریف بکنه که قراره این اتفاقم بیفته و خوبه که اتفاق بیفته آماده میشن براش همراه‌تر میشن و کلاً امین این رو ما باید داشته باشیم که این بازی تک نفره نوجوان ها اصلا نیست.

خب لیدرشیپ اصلاً بازی یک نفره نیستش این نیستش که مثلا من برم ویولون یاد بگیرم میدونی اون یه مهارت خیلی حالا… خیلی مخالفت ایجاد نمیکنه، وقتی که تو ذهنت داره رشد میکنه نمیتونی تک نفر جلو بری باید همراه و همگام با خانواده بری یعنی اینجا حتما روبی‌کمپ و پدر مادر و نوجوون تو یه سایدن اصلاً نباید ساید بندی اتفاق بیفته و بهترین اتفاق‌هایی که توی روبی‌کمپ افتاده، با والدینی اتفاق افتاده که والدین همراه ما بودن و من اینجا باز یه پرانتز باز می‌کنم که ببین ما باید اینطوری نگاه بکنیم که یه 24 ساعتی داریم که مغز داره این‌پوت می‌گیره، خب این اطلاعات هر چیزی میتونه باشه اگر مخالفت والدین باشه یا تعارض‌ها باشه اونها هم دیتا، اطلاعاته دیگه هر چقدر این اطلاعات مخالفت و تعارض کمتر باشه، و همگام باشه و به یه سمت باشه طبیعتاً تاثیرش خیلی بیشتره.

امین آرامش: واقعا اتفاقی که داره میفته اینه که یک مسیری که قراره این بچه‌ها توی چند سال برن یعنی برن تا مثلاً اینا از سن 14-15 سالگی تا سن 18 سالگی قراره برن مدرسه بعد برن دانشگاه بعد مثلاً بعد از 8-9 سال بعد شاید برسم به شغل توی یک دوره یک ساله اینا دارن اصطلاحاً شتابدهی میشن انگار دیگه یعنی اینجا یه دونه شتابدهی فردی این اتفاق میفته اینو دوست داشتم روش تأکید کنم.

و این یه چیز باحاله دیگه ما داریم تو دنیایی زندگی می‌کنیم که یه همچین چیزی میسره واقعاً یک مسیر نرمالی که انقدر طول بکشم لزومًا نیست.

حالا جلوتر حرف می‌زنیم در موردش ولی یه سؤال دارم من اینکه چه سختی‌هایی توی این مسیر داشتی؟ یعنی حالا تعامل با خانواده که حتما بوده حالا خواستی بیشتر درموردش حرف بزنیم دیگه چه سختی‌هایی هست توی رشد دادن این بچه‌ها وجود داره؟

سعید حسین‌زاده: میشه تیکه بندی کرد این سختی‌ها رو یکی پیدا کردن این دانشجوها هستش همونطور که گفتم ما دنبال استعدادهای تکنولوژی هستیم که هیچ وقت دسترسی به تکنولوژی نداشتن و این سختیه توی سال….

ویژگی‌های دانشجویان روبی‌کمپ چیه؟

امین آرامش: اینو اصلاً یه خورده باز می‌کنی یعنی دقیقاً دنبال چی می‌گردی تو اون آدم؟

سعید حسین‌‌زاده: ببین ما دنبال کسی می‌گردیم که… من ویژگی دانشجوهای روبی‌کمپی رو میگم، دانشجو ایده‌ال روبی‌کمپی که ما دنبالش هستیم و پذیرش می‌گیریم رو میگم بهت چون فقط استعداد تکنولوژی برای ما کافی نیستش ما دنبال کسی می‌گردیم، که ذهن خطی داره تقریباً منطقی داره، یک بعلاوه یکش دوعه تقریباً خب این اول. این شرط لازمه ولی کافی نیستش.

استدلال منطقی می‌تونه بکنه یا حداقل پتانسیل یادگیری شو داره. سؤال‌های روبی‌کمپ برای پذیرش همین طوری پیش میره، نکته دومش کسی هستش که عملگرا هستش خب توی زندگی قبل از روبی‌کمپیش نشون داده که بی‌توجه به محیط نیست. خب مهم نیست که تو 15 سالته 13 سالته در مورد یکی از دانشجوهایی که دوباره تو می‌شناسی یکی از دلایلی که ما این رو گرفتیم این بود که توی فرم پذیرشش نوشته بود که من داشتم می‌رفتم خونم و چند تا کودک کار دیدم و اینا رو بردم خونمون بهشون الفبا و نمی‌دونم ریاضی و اینها یاد دادم.

این نشون میده که اون فرد قبل از روبی‌کمپ به فکر بقیه هست عملگرا هستش دنبال راه‌حل هست خودش اصلاً دنبالش بوده این برای من نکته خیلی مهمیه که چقدر فرد با همون منابع کوچیک در دسترسش یه کارایی داره می‌کنه تو قراره بهش ابزار بیشتر و بزرگ‌تری بدی که اون صدا و عمل و اثر بیشتری داشته باشه این دومیش بود که چقدر مشاهده می‌کنه و چقدر با اون چیزایی که داره بیخیال نیستش و میخواد اثر بذاره.

سومین تیکه‌اش اینه که چقدر این فرد قدردان هستش این قدردانی بعدها خیلی پررنگ و پررنگ‌تر میشه هم توی رشد خودش وقتی که مثلا با امین صحبت می‌کنه متشکر ازش بابت فرصتی که گرفته و دوباره امین هم یادش می‌مونه که این فرد اینطوری بود.

و چهارمین ویژگی، کسی که کوچ‌ایبل یا چکش خوره اصطلاحاً خیلی دیگه سفت نیستش وقتی یه حرفی میگی، نمیگه نه همینه که هستش پذیرش داره، برای یادگیری و تغییر عقیده منعطفه این‌ها در مورد فرد.

جای ناراحت کنندش اینه که ما مجبوریم انتخاب بکنیم از خانواده‌هایی که حداقل مخالف نیستن امکان رشد به نوجوان میدن اینجا جای اون ناراحتیه هستش که اتفاق‌هایی افتاده که نوجوون هایی رو داریم که خانواده این پذیرش رو ندارن من به این برمی‌گردم ولی تو همین پیدا کردنه این این چالشها رو داریم دیگه.

چالش‌های روبی‌کمپ

سعید حسین‌زاده: حالا روبی‌کمپ آنلاینه ما اطلاع رسانی می‌کنیم به صورت آنلاین و این قراره که بره تا روستاها آدم‌ها اینو بشنون حالا تو اینترنتی رو تصور بکن که این توانایی رو نداره ما اینجا داریم بلند بلند صحبت می‌کنیم اطلاع رسانی می‌کنیم با کم شدن سرعت اینترنت یا محدود شدنش یا هر چیز دیگه‌ای اون صدای ما هی آروم و آروم و آروم‌تر میشه.

ویه خاطره دردناکی که ما داریم این که سال‌های اولی که روبی‌کمپ شروع شده بود خب اینستاگرام فیلتر نبود خیلیا استفاده می‌کردن ما پیامی که می‌ذاشتیم یه پراکندگی خوبی به این استان‌ها بود مثلاً پایین و بالا و این‌ها الان که مثلاً یه پستی می‌ذاریم غالباً تهران می‌بینه اصفهان می‌بینه شیراز می‌بینه این‌ اتفاقی که میفته اینه که اون فرصته رو حتی اگر تو داری می‌سازی دیگه نمیره به دست اون کسی که باید برسه و یه طبقه بندی از فرصت‌ها اتفاق میفته.

امین آرامش: یعنی همین جوری که تو یه مملکتی درست کردی که کلاً منابعش فقط اومده تو مراکز جمع شده، بی‌عدالتی و صدر تا ذیلش رو خودت درست کردی. یه اینترنتی که این فرصت رو میتونه مهیا کنه که تا حدی این بی‌عدالتی کمتر بشه نه اینکه از بین بره و فرصت‌ها تا حد بیشتری به صورت برابر در اختیار بقیه قرار بگیرن اینم داری سرعتشو کم می‌کنی و فیلتر می‌کنی و واقعا دمت گرم تو عجب فکران خوبی هستی واقعا!

سعید حسین‌زاده: ببین به اینجا ما الان رسیدیم که الان سال دوره پنجم روبی‌کمپ قراره شروع بشه ما یه هزینه زیادی کردیم چون می‌دونیم که از اینترنت احتمالا نمی‌تونیم دانشجو را پیدا بکنیم ما یه هزینه زیادی کردیم که واقعاً بریم آدم‌هایی که تو این مناطق دارن زندگی می‌کنن و مثل خودمون فکر می‌کنن رو پیدا بکنیم که وقتی میخوایم دانشجو بگیریم به اون‌ها بگیم که ما داریم دانشجو می‌گیریم اون‌ها به ما معرفی بکنن یعنی مثلا بلندگو آوردیم اونجا نصب کردیم چون چاره دیگه‌ای نداره یا باید بیخیال بشی یا باید این کارو بکنی. برگردم یه جایی که پرسیدی چه چالش‌هایی داری این چالش پس یکی..

امین آرامش: چالش‌های مملکتی اسمشو می‌ذاریم.

سعید حسن‌زاده: چالش‌ پیدا کردن تلنت هستش که هیچ وقت تکنولوژی نداشته. دوم اینترنت که تو ازش انتظار داری استفاده میکنه به عنوان ابزار اطلاع رسانی که دیگه اون کاراییشو نداره.

سومین دیگه ربطی به حکمرانی‌ها نداره به خودمون ارتباط داره فرهنگ جوامع کوچیکی هستش که من توش زندگی کردم. الان هم هنوز هستش و خصوصا وقتی میخوای دانشجو دختر بگیری ما هر ساله به این می‌خوریم که من توی سال اول از روستای محل تولدم دو تا دختر گرفته بودم و دو تا پسر اون دو تا پسر خب بدون هیچ مشکلی اومدن و اون دو تا دختر یکیشون بعد از دوهفته انصراف داد و ما که پیگیر بودیم که چرا انصراف دادی فهمیدیم که پدرش باعث شده بود یا این اصرار کرده بود انصراف بده چون کلاس‌های رو بی‌کمپ آنلاینه ولی مختلطه باز و این رو بر نمیتابید و من که بعداً از هم رستایی‌هام پیگیر بودم اینطوری بود که ازدواج کرده. و الان خب خانواده داره و اینها.

امین آرامش: توی همون 15 سالگی؟

سعید حسین‌زاده: توی 15-16 سالگی و ببین من می‌دونم که توی وقتی که همچین اتفاقی میفته تقریباً آینده اون فرد تموم میشه دیگه اونجا یه نقطه گذاشته میشه از اونجا به بعد یه روند دیگه‌ای پیش میره اون فردی که ما گرفته بودیم شاگرد اول بود توی مدرسه حتّی مدرسه رو خانواده می‌پذیرفت و این‌ها یه رسمیتی داشتن و این رو بگم خیلی رسمیت نداشت توی شروعش. این هم چیزی که واقعاً فقط به خودمون ربط داره.

خب و دردناکش اونجا هستش که ما یه سری تفاوت و تبعیض‌های جنسی داریم که برخواسته از تولده خب و فرهنگمون روش قرار گرفته ما باید بپذیریم که این دو تا جنس توی فرهنگ ما با هم متفاوتن و خودمونم داریم باز تولیدش می‌کنیم. و هیچ کسی بیشتر از خودمون مسئولش نیستش.

حتی من میخوام یه چیز عمیق‌تر بهت بگم که توی خانواده‌ها می‌بینی چون خودمون برای خودم هم اتفاق افتاده بود تصور کن که توی خانواده‌ی مثلا ۹ نفره ما میان میگن که همچین فرصتی وجود داره چند تا از دخترهای خانواده من این رو درک می‌کنن و چند تا از پسرها درک می‌کنن بیشتر پسرها درک می‌کنن حالا چراشو میگم و این تفاوت از کجا میاد.

ببین وقتی که من نوجوون بودم پشت کامپیوتر میشستم، و بازی میکردم هیچ کسی هم کاری نداشت اگر خواهر دو سال بزرگتر از من این کارو میکرد اون بیشتر سرزنش میشد یعنی از یه پسر خیلی خیلی ناراحت نمیشن که وقت بازیگوشی اینطوری تکنولوژیکال داره ولی از یه دختر مثلا یه انتظاری دیگه دارن حالا اون دختره و پسره همین جا با هم متفاوتن از این نظر که درکشون از اون فرصت کاملاً متفاوته اصلا اون دختر گاهی وقت‌ها اصلا متوجه این فرصته نمیشه اینجا هم یه شکاف عجیب غریبی تو می‌تونی ببینی خب این دیگه واقعاً به خودمون ربط داره دیگه به فرزندپروری به خانواده داشتن و این‌ها ربط داره و حالا خوشبختانه دخترا که وارد روبی‌کمپ میشن این بازی کاملاً می‌چرخه…

امین آرامش: و میشه حدس زد که چقدر اینو احتمالاً خانواده‌ها برنمی‌تابند و احتمالاً همین دلیلی بود که شما دیدی واقعاً از ی‌جا به بعد منابع خیلی داره صرف این میشه که با خانواده‌هایی که همراه نیستن درگیر باشی. به همین خاطر تصمیم گرفتی که خانواده همراه بودن رو هم یکی از معیارها بذاری، چون منابع محدوده دیگه احتمالاً.

سعید حسین‌زاده: ما منابعمون محدوده و ببین ما مجبوریم که من مدیریت می‌کنم تو هم مدیریت متوجه میشی و مدیر هستی توی مدیریت تو وقتی منابع محدود داری مجبوری که کسایی رو انتخاب بکنی که به موفقیت می‌رسن. من این رو مطمئن هستم که تعداد خیلی بیشتری از ظرفیت پذیرش روبی‌کمپ، خانواده‌هایی هستن که دختر یا پسر نوجوون دارن و خانواده‌های همراهی دارن.

من وظیفم اینه که برم اونا رو پیدا بکنم چون فرقی واقعاً بین دو تا فرد وجود نداره خب هر کدومش دو تا انسان هستن و وقتی که من میتونم به یک انسان بیشتر کمک بکنم خب طبیعتاً باید برای مجموعه خودم این کار بکنم.

امین آرامش: این مقوله، این مسئله فرهنگی خیلی جای کار داره یعنی حالا یک بخشش همین داستان تفاوت بین دو تا جنسیته یک بخشش اینه که خانواده پذیرا نیست یه بخش خیلی جدیش مایندست خود اکثر اعضای جامعه است.

ببین آدمی میاد دنبال یادگیری که تا حد خوبی به تعبیر ویلیام گلاسر مرکز کنترل درونی داره یعنی مسئولیت زندگی خودش رو به عهده گرفته. این فکر می‌کنم یه چالش خیلی جدیه یعنی من خیلی واقعاً سر کلاسی مسیر شغلی هم خیلی دیدم کار اصلی من سر کلاسم اینه که اول بیام به بچه‌ها بگم ببین تو واقعیت اینه که اختیار رو 100درصد چیزای زندگیت نداری یک بخشش تحت اختیار تو نیست تو خانواده‌ای که به دنیا اومدی، شهری که به دنیا اومدی، وضعیتی که الان هستی رو در جا نمی‌تونی تغییر بدی یک بخشش تحت اختیار تو نیست.

ولی بیا مسئولیت بقیشو بپذیر و تلاش کن برای اینکه به اندازه وسعت تغییر بدی. این خیلی مسئله جدیه با اینم شما درگیر بودین؟ یعنی بذار اینم اضافه کنم بیشتر آدما ترجیح میدن که غرهای خوب داشته باشن یعنی بتونن غر بزنن که اینجا تقصیر دولته اینجا تقصیر خانواده است که نشده نه اینکه نیست ها تقصیر اونها هم هست ولی مسئله اینه که تو وقتی یه سری غرهای خوشگل داری کار در نمیاد همیشه یه سری عامل بیرونی هست که تقصیر اوناست و تو نمیری تلاش کنی برا اینکه اوضاعت تو بهتر کنی.

سعید حسین‌زاده: ببین این دوباره موضوع فرهنگی… ممکنه که خیلی ناراحت بشن این موضوع فرهنگی ما هستش که تقصیر همه هست جز ما خب یعنی تاریخمون هم بخونی از همه کشورها ناراحتیم جز اینکه اشتباهات خودمون رو بپذیریم و مسئولش باشیم.

این در مورد بچه‌ها هم صادقه در مورد خانواده‌ها هم صادقه و چیزی که ما بهش برمی‌خوریم اینه که نوجوون وارد میشه و اصلاً مسئولیت زندگیشو به عهده نمی‌گیره نه خانواده این کارو کرده باهاش نه جامعه کرده نه خودشم خب چون سن‌وسال کوچیکی داره متونی بگین نه… یه اتفاقی که تو روبی‌کمپ میفته و رشد اصلاً از اینجا شروع میشه.

تیر ماه وارد میشن بعد فکر کن که نوجوونی که از مناطق کوچیک اومده یا به هر دلیلی کمتر بهرمند بوده و این‌ها، این‌ها یه سری مسئولیت دارن تو رو بی‌کمپ، یکی از اون مسئولیتش که برای من خیلی مهمه و کارکرد داره باید انتهای هفته گزارشکار بنویسن.

این گزارشکار رو من متوجه میشم حالش چطوره و چیزای دیگه ولی ددلاین شارپی داره باید انتهای روز پنجشنبه این رو بفرستن یک دقیقه اون‌ورتر دیگه ما قبول نمی‌کنیم و جریمه هم داره جریمش هم اینه که مثلاً سه بار این اتفاق بیفته از روبی‌کمپ باید خداحافظی بکنه بعد ماه‌های اول ببین ما همه جوره بهونه می‌گیریم بهونه داریم اینکه اینترنتم قطع بود، مثلاً خانوادم اینطور شد، مسافرت…. ما هم این طوری هستیم که کاملاً درک می‌کنیم خیلی متأسفیم ولی مجبوریم که با قانون اون پیش بریم بعد یکی دو ماه متوجه میشه که آقا اینجا انگار بازی فرق داره اینجا مثلا من مسئول هر تصمیم و عملی هستم که انتخاب می‌کنم.

ببین امین رشد دقیقاً از همونجا شروع میشه که متوجه میشه که میگه: اعه من نمیتونم غر بزنم به هیچی نمیتونم غر بزنم جز تصمیمای خودم. و به محض اینکه مسئولیت زندگیشو به عهده می‌گیره یه آدم متفاوتیه خب و اونقدر دوست داشتنیه حالا من یه چیز مهمی رو میخوام اضافه بکنم.

ببین فکر می‌کنم که انجیوها خیلی از موسسه‌ها شاید انفلونسر ها بلاگرها یا هر کسی ما یه زمانی شروع کردیم به کمتر بهره‌مند کردن یا محروم کردن یا محروم پنداری یه منطقه گنده‌ای مثل حالا سیستان و اتفاقی که میفته این که آدم‌های اون منطقه خودشون رو محروم می‌دونن حالا تو بیا این رو درستش بکن ببین چند میلیون آدم دارن زندگی می‌کنن که تو چه محروم باشه نباشه هی مخابره کردی هی اصرار کردی که هست…

امین آرامش: که همیشه دولت باید بیاد درست کنه یعنی یه چیز بیرونی که حالا اینم ببین اینم من البته جامعه شناس نیستم ولی صرفاً به عنوان یه آدمی که یه سری چیزا تو این زمینه فقط مشاهده کردم یک ور جدیش اینجوریه که وقتی دولت یعنی اینجوریه که طرف کسب و کارش خوب نیست دولت بیاد حمایت کنه اینجا چه می‌دونم دولت بیاد فلان دولت بیاد شغل ایجاد کنه دولتم وظایف خودشو داره ها ولی همین فرهنگ میشه بستر بزرگتر شدن دولت و دولت و میشه فاجعه چپ واقعاً حالا البته که جاش به نظرم اینجا نیست که حرف بزنیم ولی به نظرم جامعه ایران به شدت پتانسیل اینو داره که همه توقعات شو از ی جای بیرونه داشته باشه بیاد انجام بده و توی دنیا هم معلومه واقعاً کارنامه این نوع نگاه…

سعید حسین‌زاده: آره من واقعاً نمیخوام برم سمت اون نگاه و و می‌دونم که چقدر عملگرایی رو ازت می‌گیره عملگرایی حتی کوچولو رو هم ازت می‌گیره و هی واسپاری میکنی به بیرون اینها و حداقل کاری که میشه کرد، بعضی وقتا کاری نکردن هستش یعنی تو اگر نمیدونم بلاگری، اینستاگرام داری و مبینی فلان منطقه‌ای مشکل داره واقعاً لزومی نداره که بلند بلند بگی که وای چقدر اینجا بده، خرابه و چیزای دیگه چون پشت سرش قرار هستش که اون آدم‌ها اونو درونی بکنن و حالا ماف گود لاک که اون چیزی که درونی شده رو تو بشکنی و دوباره اون فردی که واقعاً مستعده رو بکشی بیرون.

من با یه مثال خیلی ساده میگم ببین دو تا دانشجوی رتبه تک رقمی رو تو تصور بکن، یکی از منطقه کوچیک حالا از همونجایی که تو متولد شدی یکی هم از تهران این‌ها میرن سر یه کلاس میشنن اعتماد به نفس این دو تا رو مقایسه بکن با هم بله خب سر این اعتماد نفس تو دیگه تا تهش برو که چقدر این‌ها توی گرفتن فرصت‌ها استفاده از فرصت‌ها موفق شدن شایسته تصور کردن خودشون با هم متفاوتن چرا باید این‌ها اینقدر متفاوت باشن؟

به خاطر اینکه قبلش ما هی مخابره کردیم که این شکلیه وضعیت جامعه شما در حالی که گاهی وقتا به اون مقداری که ما داریم بلند بلند میگیم گاهی وقتا نیست خب این این چیزی که واقعا ما بلند میگیم و اونور یه لیبل میخوره اون درونی میشه اون درونی شدن اصطلاحاً میشه قربانی پنداری میشه مایندست و حالا تغییر مایندست که دیگه بسیار دیگه خیلی سخته.

روبی‌کمپ در کنار مدرسه

امین آرامش: خب ما الان توی داستان موانع کارتون هستیم. خانواده رو گفتی، فرهنگم حرف زدی نظام آموزش رسمی چی ببین تو گفتی آقا مثلا کل 24 ساعت ما به تایم مدرسش کار نداریم تو اینور داری یه تعدادی بیل میزنی از اونور تو مدرسه اون بیلی که تو زدی و کارشو خراب نمیکنن یعنی اون مثلا تاثیر منفی نداشته آیا؟

سعید حسین‌زاده: ما واقعا خیلی تلاش کردیم که تعارضی با مدرسه نداشته باشیم و همراه باشیم یا گاهی وقت‌ها اصلا تو روبی‌کمپ اصرار میکنیم که مدرسه درجه اول اولویت رو داره ما همراهش هستیم این رو میتونم بگم که ما تعارض نداشتیم ولی یه چیزی خیلی واضح هستش اون هم اینکه اون چیزایی که داره یاد داده میشه با چیزایی که قراره تو آینده لازم باشه انگار خیلی فاصله داره من میتونم الان اسلایدا رو شاید نشون بدم این اسلایدایی هستش که من برای معرفی رو بیکمپ آماده کردم.

[نمایش اسلایدها]

سعید حسین‌زاده: این اسلایدای هستش که ما الان اینجاییم خب توی هر دوره‌ای انقلاب‌های مختلف اتفاق افتاده ما الان تقریبا اینجا هستیم انقلاب هوش مصنوعی و سرعت زیادی که تکنولوژی داره پیش میره و آینده‌ای که هی نیاز به تک تلنت‌ها یا نخبه‌های تکنولوژی هی بیشتر و بیشتر میشه و رقابت کشورها و آینده کشورها واقعا بر اساس این که چقدر دسترسی به این نخبه‌ها دارن تعیین میشه این خیلی واضحه حالا این نقشه‌ام نشون میده که کدوم کشورها کمبود بیشتری دارن.

امین آرامش: همین دیروز دقیقا من یه خبری خوندم که زاکربرگ رفته شخصی ایمیل زده به مهندسی هوش مصنوعی توی گوگل که پاشین بیاین اینور با ی حقوق خیلی بیشتری این داستان تک تلنتی که داری میگی آینده رو اونها میسازن واقعا.

سعید حسین‌زاده: آینده رو اونجا اونها میسازن کشورها هم آیندشون بر اساس اون تعیین میشه حالا یکم هم گاهی وقتا نگران کننده میشه اونجایی که یه کشوری تک تلنت که زیرساخت هاشو مدیریت بکنه نداشته باشه یعنی تو امنیت زیرساخت هات رو کیا قراره مدیریت بکنن. ی موضوع امنیت ملی هم میتونه باشه و اینجا موضوع تکنولوژی بسته به رویکرد دولت‌ها میتونه دو طرفه واقعا پیش بره تو تکنولوژی داری که با سرعت خیلی زیادی داره رشد می‌کنه حالا می‌تونی از تکنولوژی استفاده بکنی که پخش بکنی و آموزش رو بهتر بکنی و ببری تو دل پایین‌ترین سطحت و همه رو بکشی بالا این یه رویه است.

یه رویه دیگه این هستش که خیلی کند حرکت بکنی سنتی حرکت بکنه به این‌ها و چون تکنولوژی خیلی داره سریع حرکت می‌کنه تو هی داری جا می‌مونی دیگه اون شکاف بیشتر و بیشتر میشه اینکه ما کدوم وری داریم میریم دیگه قضاوت واقعاً با خودتون باشه و این فقط موضوع ایران هم نیستش دیگه موضوع کل دنیا هستش واسه همینم شرکت‌ها اصلا آکادمی‌های خودشون رو دارن که برن تلنت خودشونو پیدا بکنن، ترین بکنن بیارن داخل.

این گراف رو من خیلی دوسش دارم چون سعی کردم که مشکل و ایده روبی‌کمپ رو اینجا من ساده سازی بکنم مشکل چیه به صورت سنتی زمان من و تو و قبل از ما میرفتن دانشگاه یه 4-5 سالی رو میخوندن بعدش مثلا میومدن یه کارمندی میشدن تا آخر عمرشون کارمنده میموندن و بعدش دیگه تا آخر زندگیشون، ولی اون چیزی که تو اون 4 سال یاد گرفته بودن کافی بود براشون.

الان تو می‌دونی منم می‌دونم که اصلاً کافی نیستش چون تو قراره که هی یاد بگیری. این یه موضوع، موضوع دیگه این هستش که چقدر اون چیزایی که تو داری یاد می‌گیری قراره که فیت باشه با اون چیزایی که لازمه توی بازار خصوصاً این که با اون تکنولوژی که با اون سرعت داره حرکت می‌کنه اون چیزایی که تو داری یاد می‌گیری حتی اگر خیلی آپدیت باشه تو یه ظرفی داری که یه سری چیزا یاد گرفتی حالا مثلاً بریم ببینیم که کی اینا رو می‌خره.

در حالی که می‌تونی نگاه رو بچرخونی من تکنولوژی در حال رشد دارم خیلی هم سریع داره می‌چرخه من اگه بتونم برم پایین دست رو نگاه بکنم ی مثلاً دبیرستان رو نگاه بکنم اونجا تک تلنت رو پیدا بکنم بعد وارد اکوسیستم تک بکنم و با یادگیری هم انجام بدن، کار بکنن و این‌ها من یه افرادی رو دارم که تو دل کار دارن یاد می‌گیرن و خودم می‌تونم بفرستم چیزای مختلف رو جمع بکنن یا خودشون می‌تونن برن جمع بکنن بیان و یهویی یه حجم زیادی از آدم‌هایی که قرار بود درگیر مسیر طولانی بشن رو وارد یه مسیر کوتاه‌تری کرد که این مسیر کوتاه‌تره هم هزینه کمتری برای ساختار داره هم زمان کمتری از اون فرد می‌گیره هم به صورت خیلی مشخصی مورد نیاز اکوسیستم تک ایران و دنیا هستش.

امین آرامش: حالا اون یادگیریش من بگم اصلاً این داستان تجربه خودمون ببین طرف واقعاً 12 سال آموزش رسمیه بعد قراره بره دانشگاه 4 سال یا 6 سال بعد حالا اصلاً نمی‌دونم مسئله بعدی اینه که تو یک موقعیت شغلی پیدا کنی که مچ بشه با تحصیلاتش چون که معمولاً به خاطر لختی دانشگاه خیلی از وقتا چیزایی که درس خونده به کارش نمیاد.

در حالیکه تو توی یک بازه زمانی خیلی کم حالا توی برنامه شما مثلاً یک ساله ما توی یک باز زمانی دو ماهه یعنی همین دوره محتوا سئوای که ما داریم تو کار نکن همون کاری که ظرف این همه سال قراره اتفاق بیفته تا طرف وصل بشه به بازار کار ظرف 2 ماه از صفر هیچی نمی‌دونه این حالا نه فقط ما این کارو می‌کنیم، به عنوان یه دونه مثال فقط دارم میگم یه همچین فرصتی مهیاست که تو ظرف 2 ماه به این آدم یه چیزایی یاد بدی که بعد 2 ماه بتونه بره پول دربیاره همون کاری که قرار بود ظرف چند سال اتفاق بیفته این خیلی به نظرم دنیای جالبیه و آینده هم قراره که به این سمت حرکت بکنه.

سعید حسین‌زاده: ما با هم که داشتیم صحبت میکردیم من پادکست دکتر فاضلی رو اشاره کردم با دکتر نیلی و اونجا ساختار آینده اجوکیشن رو اونها حالا یه طوری پیشبینی می‌کنن اینکه قرار هست توی آینده چون همه چی داره عوض میشه هی ما باید بریم یاد بگیریم بیایم کار بکنیم بریم و اینها. و مشابه کار نکن حالا من اینجا خیلی خلاصه کردم کاری که روبی‌کمپ داره میکنه این خلاصه سازی شدشه دیگه که مسیر رسمی.

امین آرامش: مسیری که 7 سال طول میکشیده و 380 میلیونم هزینه داشته تا یه آدم شاید وصل بشه به بازار کار رو شما تو یه باز زمانی 10 ماه با یه هزینه کمتر از یک دهم داری انجام میدی.

سعید حسین‌زاده: آره و این نمونه واقعییه‌ چیزی که پارسال اتفاق افتاده و امسال هم قراره اتفاق بیفته و اینطوری داره پیش می‌ره.

امین آرامش: و واقعا بچه‌های شما رفتن تو سازمان‌های بزرگ و جذب شدن و این اتفاق افتاده.

سعید حسین‌زاده: تو می‌شناسی شون و دارن کارآموزی می‌کنن و کارآموزهایی هستن که اون مجموعه‌ها دوست دارن نگرشون دارن این چیز خیلی مهمیه اینکه دوست دارن نگهشون دارن من یه جایی اینجا رو تأکید می‌کنم که این نگه داشتنه فقط مهارت فنیه نیستش مهارت فنیه رو داره که توی روبی‌کمپ یاد گرفته اخلاق حرفه‌ای هستش که همون جایی که من گفتم توی فرهنگ باید غرق بشه و دوباره اون کنجکاوی اون استعداده هم هستش که اون آدم‌ها متوجه میشن که این فرد دنبال یادگیری و جلو رفتن و پیشرفته و هیچکسی نمیخواد همچین آدمی رو از دست بده.

امین آرامش: شما توی اون فیلتر اولیه انگار کار اچ آر سازمانو راحت کردی دیگه یعنی اون میخواد کلی زور بزنه با کلی تست و اینا یه همچین آدمی پیدا کنه.

سعید حسین‌زاده: توی آینده مثلاً من میگم که روبی‌کمپ جایی که قرار می‌گیره بیشتر سمت اچ آر شرکت‌هاست وقتی داره با شرکت‌ها کار می‌کنه، یعنی یه مثلثی که با اچ آری‌ها و همچنین با سی اس آری‌ها هم زمانه خب چون وقتی که ما هم فیلتر کردیم، هم ترین کردیم، هم آموزش دادیم و الان دیگه تو میتونی با اطمینان خاطر بیشتری….

نمونه‌های مشابه روبی‌کمپ

امین آرامش: ببین اون چیزی که من فهمیدم اینه که، ببین تو مدرسه داره کارشو میکنه تو میگی آقا من خیلی اصرار ندارم تو کلا مدرسه رو ول کن خب ولی بیا من یه مسیری برات درست کردم اینور بیا تو این مسیرم در کنار اون برو، و تو یه بازه زمانی یک ساله که البته کلی با همدیگه حرف زدیم که میشه کوتاه ترشم کرد، تو داری اینا رو آماده می‌کنی برای ورود به بازار کار.

آیا این کاری که تو می‌کنی نمونه‌ی غیر ایرانی هم داره؟

سعید حسین‌زاده: نمونه غیر ایرانیش دو سه تا ….

امین آرامش: یه چیز مشابه‌ای که خودت بنچمارک کرده باشی، یا مثلاً الان دیده باشی من یادمه از یه چیزی می‌گفتی کانکسی بود یه همچین چیزی…

سعید حسین‌زاده: مثلا یه همچین داستانی بود الان نشونت میدم مثلا چند تا نمونه‌ای نه که کاملاً مشابه باشه ولی کارهایی که من ازشون ایده گرفتم و از جاهای مختلف دیدم، بهترینش یا نزدیک ترینش یه مجموعه‌ای هستش به اسم حالا “TUMO“این چیزی که توی اسلایدها میبینید.

امین آرامش: حالا برای اونایی که می‌شنون شما فرض کن بعضیا نمیبینن تی یو ام او درسته؟

سعید حسین‌زاده: تی یو ام او آره، که از ایروان ارمنستان شروع شده و کاری که می‌کنه، (اول انجیو بوده و هست). کاری که می‌کنه اینه که یه سری کانکسهایی هست که اصطلاحاً میگن “TUMO-box” این تومو باکس داخلش کامپیوتر و حالا وسایل دیجیتال هستش و میره پشت کامیون میره به مناطق روستایی و مناطق کوچیک و یک سالی اونجا هستش و بچه‌ها دوره‌های مختلف رو شرکت می‌کنن.

اونا 16 تا رشته دارن شرکت می‌کنن و یه سری “تمو هاب‌هایی” دارن که توی مراکز استان‌ها هستش اونایی که تلنتد هستن بعدش می‌تونن برن اونجا و ادامه بدن از ایروان شروع شده، بعدش توی یه سری کشورهای اروپایی وارد شده اونا هم دارن و 12 فوریه یعنی اواسط فوریه امسال اولین تومو سنتر توی کالیفرنیا کارشو شروع کرد.

و این تاثیری هستش که تمو روی اقتصاد ارمنستان گذاشته، فکر کن یه ایده کوچولو بر اساس تکنولوژی و اینترنت باعث شده که فارغ‌التحصیل‌های همین مرکز انجیو بیشتر از 100 تا استارت آپ شروع بکنن، و این صادرات تکنولوژی ارمنستان که رشد کرده و الان 20 هزار تا فارغ‌التحصیل داره از اینکه بگذریم…

امین آرامش: چه عدد خوبی هم بود چند میلیون دلار بود صادرات تکنولوژی از 300 تا 700 میلیون دلار ببین یعنی ما وقتی داریم راجع به آموزش این تیپی حرف می‌زنیم داریم راجع به رشد اقتصادی حرف می‌زنیم داریم راجع به افزایش درآمد سرانه حرف می‌زنیم راجع به اینترنت حرف می‌زنیم که اینجوری دسترسی وسیعش چقدر مهمه، داریم راجع به این حرف می‌زنیم که تو میخوای کلی تلاش کنی نفت بیشتری صادر کنی که حالا اونم داستانهای خودشو دار. این کار همون رشد اقتصادی میاره، این داره افزایش درآمدسرانه میاره و این خیلی چیز ارزشمنده.

سعید حسین‌زاده: ما داریم در مورد آینده صحبت میکنیم دیگه یعنی آینده آدم‌ها، آینده کشور، آینده منطقی ما داریم در مورد آینده واقعا صحبت می‌کنیم از بعد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی… و اقتصادیش خب خیلی پررنگ هستش.

سعید حسین‌زاده: یعنی روبی‌کمپ شبیه تمو هستش از یه سری ابعادی و من چیزی که در مورد روبی‌کمپ دوست دارم نسبت به تومو که خیلی هم برام ارزشمنده، تومو کاری که میکنه این تومو باکس‌ها پشت کامیون‌ها هستن میرن توی مناطق کوچیکی و این‌ها ظرفیت حدود 30 نفره دارن.

نگهداری این تمو باکسا این کانکس هزینه داره جابه‌جاییش خب هزینه داره علاوه بر اینکه اونجا یه نفری باید باشه مراقبت بکنه کارا رو انجام بده و اینها، یه مشکل بزرگ تموباکس‌ها این هستش که باید اون منطقه جمعیتی داشته باشه که تو این باکس رو ببری اونجا خب روبی‌کمپ کار باحالی که میکنه اینه که لپتاپ رو ما خودمون میدیم به جوون‌ها شبیه یه مدرسه هوشمنده و همه آموزشم آنلاینه و روبی‌کمپ میتونه بره توی ی روستائیی که یک نوجوون مستعدی داره که اینترنت هم داره و اون اینترنت داشتنه خیلی مهمه.

امین آرامش: اینترنتم داشته باشه. آقا! نه ی اینترنت ملی ها، چون الان تو کلی ابزار داری یعنی فاز این بر ندارین که اوکی حالا ما اینترنت ملی میکنیم البته که ما نمیذاریم اینترنت ملی کنید ولی خب حالا.

سعید حسین‌زاده: این یه نمونه هستش که ما اصلاً نه که الگو ازش گرفتیم ولی بعد اینکه ما شروع کردیم دیدیم چه باحال اوناهم دارن همچین کاری میکنن بنابراین مسیر ما خیلی هم بیراه نیستش توی کانادا یه مجموعه‌ای هست به اسم تیک ای اس فک کنم تین نالج سوسایتی همچین چیزی هستش اونا تین اکسلرتورن شتاب دهنده هستن توی زمینه تکنولوژی برای نوجوون ها مستقیم بچه‌ها رو میبرن سمت کارآفرینی.

امین آرامش: خیلی چیز باحالی یعنی ما داریم مثلاً راجع به این ایده حرف می‌زنیم که سرتاسر دنیا هم هست و من دارم الان مثلاً راجع به این فکر می‌کنم که آیا یک خیر مدرسه سازی حاضره بیاد مثلاً حالا توی این مثال مثلاً تومو به جای اینکه بیاد پول بده یه دونه مدرسه بسازه یه دونه کانکس بسازه یا مثلاً تو کیس شما بیاد چند تا نمی‌دونم لپتاپ مثلاً تأمین هزینه کنه ببین چون که من حالا می‌خواستم راجع به تأمین هزینشم حرف بزنم.

ولی خب اینم به نظرم بحث جالبیه یعنی این داستان نوع نگاه آدم‌ها که البته یه همچین گفتگوهایی من دوست دارم که یه همچین تأثیری داشته باشه و ای کاش این تاثیر رو هم داشته باشه که آدم‌ها من باز دوباره تاکید می‌کنم ما وقتی راجع به آموزش از این جنس حرف می‌زنیم راجع به ثروتمند شدن کشور داریم حرف می‌زنیم .

سعید حسین‌زاده: ببین من روبی‌کمپ رو خیلی دوسش دارم دلیل‌های زیادی هم داره و دست‌آوردهای خیلی باحالی هم داره نوجوونا یه دست آورده ولی یه دست‌‎آورد دیگه‌ی که داره اینه که گاهی وقتا ما میریم به کسی کمک میکنیم که توی کنکور موفق بشه خیلی باحاله ولی ما برای فرصت‌های محدود داریم رقابت می‌کنیم.

و این رو بگم کاری که داره می‌کنه اینه که فرصت ایجاد می‌کنه فرصتو از کسی نمی‌دزده از کسی نمی‌گیره فرصت داره جنریت می‌کنه ایجاد میکنه درست میکنه. این خیلی دوست داشتنیه اینکه آقا شما رقابت بکنید خیلی هم خوبه ما هم از اینور داریم میایم یعنی بازی برد-برده همه دارن میبرن.

خب این یکی دوم این که روبی‌کمپ میگه مسیری ساخته که قبلاً وجود نداشت همین قبلاً نمونه مشابهی نبود که تو بتونی با یه لپتاپ و بعلاوه اینترنت بری توی یه روستایی اون رو بیاری بالا کارآموزی مثلا یه شرکت باحال بشه این مسیره آدم‌های دیگه میتونن نگاه بکنن و الگو بگیرن و امید تولید می‌کنه خب توی یه روستایی که ی نفری کارآموز میشه روستاها چون کوچیکن آدم همدیگه رو می‌بینن به محض اینکه یه نفری به ی جایی می‌رسه آدم‌ها شروع به الگوبرداری می‌کنن. حتی اگر تو اون فرصت رو بهشون ندی این خیلی دوست داشتنیه. یه مسیری درست شده که قبلاً وجود نداشت.

سومین موضوع من واقعاً امیدوار هستم که رو بی‌کمپ یه الگویی بشه برای مراکزی که دارن تلاش می‌کنن کمک بکنن مدرسه می‌خوان درست بکنن تجهیز بکنن یا هر چیز دیگه‌ای که آقا یه مدل دیگه‌ی هم هست که اتفاقاً موفق تره کم هزینه تره و و نشون داده که میشه.

خب امیدوار هستم که توی سال‌های آینده اونایی که میخوان مدرسه درست کنن کامپیوترهم داشته باشه یا اینکه نه یه کانکسی باشه دیگه آدم اونجا جا نمونه میدونی آدمها اگه مهاجرت کردن ما سمت روستامون روستاهایی داریم که مدرسه و مسجد داره آدم نداره خب سرمایه‌هایی هستش که خوابیده و جابه‌جا نمیشه.

و چیزی که اینجا رو بی‌کمپ قابل افتخاره اینه که تو یه فرصتی داری حالا اسمشو بذاریم لپتاپ که من میگم مدرسه یک نفره اسمارت مدیریت یعنی اینکه تو از این منابع چقدر میتونی استفاده بکنی. و چقدر استفاده از این رو میتونی بهینه و بیشینه کنی خب وقتی که ما یه لپتاپ رو داریم که دست یه نوجوونی هستش تقریباً 24 ساعته داره ازش استفاده میشه اگه همون لپتاپ ببرید بذارید توی کتابخونه میشه دو ساعت سه ساعت در روز….

امین آرامش: من فکر می‌کنم ارزش اصلی ی جاهایی مثل روبی‌کمپ سخت افزارش نیست اون کالچر اون فرهنگی که آدما دارن توش زندگی می‌کنن چون تو وقتی راجع به تغییر یه انسان و توانمند شدن یه انسان داری حرف می‌زنی اصل داستان راجع به تغییر شیوه‌ی فکر کردنشه رشد اول از تو ذهن اون آدم قراره اتفاق بیفته و اون رشد تو ذهن آدم با دیوار خوشگل و لپتاپ خوشگل و ویدیو پروژکتور خوشگل لزوماً اتفاق نمیفته اون هم یه جاهایی لازمه ولی فکرکنم داستان سخت افزار 10- 20 درصد داستانه به مقدار خیلی زیادی فرهنگ.

سعید حسین‌زاده: ببین اون فرهنگه رو ما واقعا تیکه تیکه ساختیم و فکر می‌کنم که استثنایی هستش اینو به ادعا می‌تونم بگم استثنایی چون اونور زندگی کردم.

اینورو دیدم و ادعا دارم سرش اون فرهنگ حاصل زندگی زیسته من هستش که از اون پایین اومدم بالا دانشگاه خیلی خوبی رفتم ، کار کردم شرکت داشتم یه چیزی رو درست کردم دوستای خیلی خوبی داشتم که اون‌ها هم تو دانشگاه‌ها خیلی خوب بودن منتورهای خیلی خیلی خوبی داشتم که یادم باشه لطفاً یادم بنداز تشکر بکنم.

ببین این یه چیزی ساخته که خیلی خاصه و یه فرهنگی ساخته که خیلی دوست داشتنیه این فرهنگه خودشو باز تولید می‌کنه که تو هم می‌دونی که روبی‌کمپ رو نوجوان‌های فارغ التحصیل خودش مدیریت می‌کنن، چرا این مهمه من گفتم که روبی‌کمپ مدرسه تک لیدرشیپ، لیدرشیپ یعنی اینکه ما قراره که در آینده یه اثری رو یه حرکتی رو یه مجموعه‌ای رو مدیریت و لید بکنیم درسته؟

یه فرمت داری که این بچه رو این نوجوون رو بفرستی مثلاً برو کلاس مدیریت، مدیریت خرد یا کلان یا… یه حالتی هستش که تو یه مجموعه‌ای ساختی که آدم‌هایی دارن اون رو مدیریت می‌کنن که خودشون نوجوون و من نوجوون که اونجا قرار دارم روزانه دارم میبینم که اون دوست نوجوون من یا اون کسی که مدیر همسن و سال منه چه شکلی داره برخورد میکنه یعنی انگار بدون اینکه من کلاس مدیریت برم دارم مدیریت یاد میدم آره چون اصلا… اصطلاح یادم رفته لید بای واکینگ ی همچین چیزی که اگه میخوای یه چیزی به بقیه یاد بدی همون رفتارو انجام بده اون تاثیره رو می‌ذاره.

و تو اینجا دقیقاً همون کارو می‌کنیم وقتی که مدیریت دست نوجوون هاته و اون‌ها هم و نوجوان‌های دخترته بیشترشون چون الان اکثرشون دختر هستن و تو مجموعه‌ای رو تصور بکن که دخترهای نوجوون بیشترش داره مدیریت می‌کنه و حالا دخترهایی که تو این مجموعه دانشجو هستن می‌بینی که چقدر بازی رو میچرخونن

امین آرامش: الان دوره چندم قراره برگزار بشه؟

سعید حسین‌زاده: دوره پنجم

امین آرامش: و الان مدیران روبی‌کمپ فارغ التحصیل‌های دوره مثلاً اول دوم و ایناش اول و دو و سه و خیلی باحاله

هزینه‌های روبی‌کمپ؟

امین آرامش: هزینه‌های روبیک کم از کجا میاد الان؟

سعید حسین‌زاده: هزینه‌های روبی‌کمپ وقتی که روبی‌کمپ کم شروع شد از من و دوستان میومد و میاد همچنان کسایی که مثل من مثل امین و آدم‌های مشابه این‌ها هستن و ماهیانه یه 25 دلار 30 دلاری می‌دادن و همچنان کمک می‌کنن که این مجموعه پیش بره و ولی خب با بزرگتر شدن روبی‌کمپ هم باید به فکر پایداری مالی بود که من خیلی دوست دارم در موردش صحبت کنم.

امین آرامش: من یادم اولین باری که راجع به روبی‌کمپ حرف زدیم با همدیگه یه یه جلسه فردی داشتیم فکر کنم اولین چیزی که من گفتم سعید روبی‌کمپ باید پول دربیاره چون اگه می‌خوای این کاره پایدار باشه ببین یک نگاه بدی هست متأسفانه دوست دارم نقد جدی بکنیم الان راجع به این قضیه که آقا کار فرهنگی هر کی می‌کنه دیگه نباید دنبال پول باشه خیلی من با این قضیه مشکل دارم.

چون به خاطر اینکه تو حتی اگه احساس می‌کنی یه کار خوبی داری انجام میدی ی کار فرهنگی ارزشمندی داری انجام میدی اگه اون کارت ارزشمنده در طول زمان باید ادامه پیدا کنی و اگه در طول زمان قراره ادامه پیدا کنه باید بتونه هزینه‌های خودشو دربیاره.

سعید حسین‌زاده: آره ببین من یه سری دلایل دیگه‌ای هم دارم من در مورد روبی‌کمپ هم می‌تونم ادعا بکنم که چرا مثلاً باید از بعد مالی پایدار بشه از بعد مالی پایدار اینکه همون میژن خودش یا رسالت خودش رو داشته باشه هدف خودش رو داشته باشه ولی پایدار مالی هم داشته باشه اولین دلیلش این هستش که خیلی ما تلاش کردیم که این ساخته بشه و رنج‌آور و دردآور خواهد بود که از بین بره به خاطر صرف موضوع مالی.

این یه تیکش از اون مهم‌ ترش اینه که من مدیرم من مسئول زنده نگه داشتن مجموعه‌ای هستم که درست کردم از اون مهم‌تر من مسئول زنده نگه داشتن مجموعه‌ای هستم که به آدم‌ها داره امید میده روبی‌کمپ رو الان خیلیا می‌شناسن الان خیلیا امیدوار هستن که یه روزی دانشجو روبی‌کمپ بشن و این امید نباید بمیره من مسئولشم. من به عنوان فرد فاندر موسس و مدیر با منه خب من باید این رو این رو پایددارش بکنم.

امین آرامش: اینو خیلی خوب می‌فهمم من همیشه تو انتهای پادکست میگم که امیدوارم یه روزی داستان کار نکن شما رو تعریف کنیم و پیغام‌های بسیار زیادی گرفتم که من یه روزی می‌آم تو کار نکن حرف می‌زنم به خاطر همه شمایی که میخواین یه روزی بیاین تو کار نکنین حرف بزنین من این کار نکن رو زنده نگه میدارم اینو خیلی خوب میفهم.

سعید حسین‌زاده: دقیقا ببین ما مسئولشیم دیگه تو مسئول کار نکنی و آدم‌ها دارن باهاش زندگی می‌کنن یعنی این کار نکن یه پادکست نیستش کار نکن یه هویتی داره مثل امین آرامش مستقل از امین آرامش داره راه میره داره زندگی می‌کنه تو جامعه آدم‌هایی که تو رو نمی‌شناسن اونرو ممکنه بشناسن دارن باهاش زندگی می‌کنن تو مسئول حیاتشی خب خیلی هم مهم نیست بقیه چی میگن واقعاً مهم نیستش که چی میگن تو مسئولشی و بر اساس واقعیت باید عمل بکنی این موضوع اوله و اصلی هستش که من مسئول حیاتشم ، دو من مسئول این هستم این بزرگتر بشه خب اگر یه چیز خوبی هست خیلی خودخواهان است…

امین آرامش: چرا اسکیل نکنه چرا 40 نفر نه، چرا 50 نفر نه، چرا 500 نفر نه، چرا 5000 نفر نه.

سعید حسین‌زاده: آره خیلی خودخواهانه و از اون مهم‌تر این هستش که خیلی کوتاه بینانه هستش که این مجموعه رو تو بخوای که کوچیک نگه داری نه مثلاً فقط ای این آدما باشن اون یکی آدمها نباشن ببین یه زمانی که رو بی‌کمپ شروع شد، آره برای بچه‌های کمتر بهره‎‌‌مند بود خیلی خودشم ضعیف بود و اینا ببین این سرویس هی بزرگ و بزرگتر شد.کیفیتش بهتر و بهتر شده الان من می‌دونم که کیفیتش در حدی هستش که آدم‌هایی که توی بالا شهر تهران هم هستن بهش دسترسی ندارن به همچین سرویسی و دنبالش هستن.

ببین از یه جایی به بعد خیلی همین مهم نیستش که آدم‌ها پول دارن ندارن مهم این هستش که آینده آدم‌ها و زندگی آدم‌ها مهمه خب و تو نمی‌تونی خیلی خودخواه باشی که من میخوام این برای یه عده باشه و یه عده نباشه تو باید این…..

امین آرامش: خب داداش به همشون سرویس بده تو یه دونه پروداکت اسکیل ابل بساز اونایی که پول دارن ازش پول بگیر یک تعدادی رم بورسیه کن.

سعید حسین‌زاده: دقیقاً این مسیری که روبی‌کمپ میره دیگه ببین دو تا موضوع دیگه رو من اضافه می‌کنم و میگم که روبی‌کمپ سال آینده و سال‌های آینده کلاً به کدوم سمت قراره بره و من دوست دارم بره و اصلاً رسالت سعید هستش که باید ببره این رو

موضوع سوم که خیلی مهمه روبی‌کمپ اسمش مدرسه تک لیدرشیپ هستش بچه‌هایی که از روبی‌کمپ فارغ التحصیل میشن قراره که تو آینده مدیر بشن و این خیلی جدیه شوخی ندارم و اصرار من این هستش من اون تک تک آدم‌ها رو اصلاً یه نفر نمی‌بینم.

من به عنوان کسایی می‌بینم که قراره که جریان بسازن قراره که یه مجموعه درست بکنن تأثیر بذارن اصلاً وگرنه اصلاً منطقی نیستش که برای یک فرد اینقدر زمان و انرژی و هزینه بذاری من خیلی زمان و انرژی و هزینه ندارم برا تک تکشون و برای اینکه اینا یک بیشتر از یک نفر هستن حالا اون لیدر که تو باشی من باشم نمی‌دونم آدم‌های مختلف باشن یه اصل یه ویژگی دارن اونم اینه که جسارت توی عمل و رفتار و گفتار دارن یکی از نگرانی‌های من این هستش که چقدر هویت روبی‌کمپ به عنوان انجیو من خیلی میرم سمت اینکه روبی‌کمپ خیریه نیست اصلاً خیریه نیستش گاهی وقتا مثلا غیر انتفاعی میگم گاهی وقتا اون رو هم تلاش می‌کنم استفاده نکنم و توی فرهنگ روبی‌کمپ من خیلی مراقبم که بچه‌ها اصلاً احساس ترحم نگیرن اصلاً.

امین آرامش: یعنی شما هیچ پولی از بچه‌ها نگرفتین تا این لحظه.

سعید حسین‌زاده: نه، نه خب حالا چی رو میخوام اشاره بکنم اینو میخوام اشاره بکنم.

وقتی که ما یه چیزی رو رایگان به یه کسی می‌دیم، اون فرد مطالبه نمی‌کنه. که حتی اگه من اینها رو نگم، اون می‌دونه که اینا رایگانه برای من. خب، چقدر از جسارت این فرد کم می‌کنه؟ چقدر از اون مطالبه‌گری؟ این برای من خیلی مهمه چون قراره که توی آینده از این استفاده بکنه، برای مدیریت استفاده بکنه، برای لید کردن.

اگر من این رو یه کاری بکنم که من بهت نمیدم، تو می‌تونی درخواست بدی، می‌تونی اپلای بکنی و بر اساس استعدادت بورسیه بگیری، اون موقع خیلی جذاب‌تره. خب، دیگه اینطوریه که من اتفاقاً خیلی من تونستم بگیرم، شما نتونستین بگیرین. من واقعاً دوست دارم اینوری بچرخونم و این فرمت رو داشته باشه

موضع چهارم که خیلی ارتباط داره به همه انجیوهای دنیا که تقریباً کاراشون پایینه، که احتمالاً من به محض اینکه بگم برای تو هم منطقی خواهد بود، اینه که وقتی که ما یه چیزی رو رایگان به یه کسی میدیم اون فرد مطالبه نمی‌کنه، و سؤال نمی‌کنه در مورد کیفیتش در حالی که مقدار هزینه‌ای که تو داری می‌ذاری برای دادن اون سرویسه ممکنه که از بازار اتفاقاً گرون‌تر باشه خب و چرا کیفیت تو اینقدر پایینه چرا نمی‌تونه رقابت بکنه وقتی که تو وارد مارکت آزاد باشی اون موقع مجبور رقابت هم بکنی اون موقع مجبور کیفیتو خیلی بالا نگه داری اون موقع اتفاقاً اون کسی که داره بورسیه داری بهش میدی اون کیفیتی رو میدی که باید بهش بدی چون زمان اون ارزش داره.

خب زندگی اون ارزش داره تو نمی‌تونی بگی که چون من رایگان دارم بهت میدم مثلاً حالا خیلی هم نمی‌تونی بگی که کیفیتش بالا پایینه تا الانش اگر کیفیت روبی‌کمپ خیلی بالا بوده به خاطر اینه که برای من مهم من برای خودم می‌ساختم و برای من خیلی مهم بود که یه چیزی باشه که دوست داشته باشم و در سطح استاندارد فکری خود من باشه برای من مهم نیستش که بقیه چی فکر می‌کنن دوست دارن دوست ندارن فلان برای خود من مهمه که یه سطحی داشته باشه که بتونم بگم که این رو من ساختم واسه همین کیفیتش خب رقابتی.

سعید حسین‌زاده: ولی برای اینکه توی آینده پایدار باشه روبی‌کمپ دوره پنجم که امسال سال پایداری مالی روبی‌کمپ هستش روبی‌کمپ امسال میره سمت اینکه دانشجوی آزاد هم داشته باشه ولی دوباره پذیرشی یعنی همه وارد نمیشن باید اپلای بکنن پذیرش اگر گرفتن می‌تونن با پرداخت هزینه وارد بشن. خیلی هم قراره که گرون باشه و از همون هزینه‌ای که داریم می‌گیریم هزینه حمایت کردن از دانشجوهایی که بورسیه گرفتن پرداخت میشه.

این روبی‌کمپ سال پنجم هستش که پایدار مالی میشه به این طریق بزرگتر میشه و این به من کمک میکنه که دانشجوهایی که فارغ‌التحصیل شدن تو روبی‌کمپ دارن مدیریت می‌کنن همون مقدار بهشون پرداخت بکنم که لایقشونه خب چون اونا مدیرن و کیفیت بالایی دارن و خیلی هاهم میخوانشون.

برای اینکه من بتونم نگرشون دارم باید بتونم بهشون پرداخت بکنم و این بهم دوباره کمک می‌کنه که در آینده بتونم از ایده بچه‌ها حمایت بکنم برای اینکه استارت آپشون و به یه جایی برسونن بزرگ‌ترش بکنم مجموعه رو سر سامون بدم و از دل مجموعه پروداکت های دیگه‌ای بیرون بیاد.

و توی روبی‌کمپ پنجم و ششم اتفاق باحالی که باید بیفته این که روبی‌کمپ قراره که از ایران بره بیرون و دانشجوهای بیرون از ایران داشته باشه و اونجا اصلاً برای من جذاب‌تر هستش که یه چیزی که به عنوان انجیو از یه ویدیو پروژکتور شروع شده بود قراره که دانشگاه بین‌المللی بشه.

امین آرامش: حالا به یه دونه محصول آموزشی تبدیل شده که قابل رقابت توی دنیاست. به نظرم بسیار چیز ارزشمندیه ما از یه دنیایی اومدیم که اکثر بازی‌ها توش بازی حاصل جمع صفر بوده.

یعنی اینجوری بوده که اگه یک آدمی پولدار میشده اگه یک آدمی به یک منصبی میرسیده به یه جایگاهی می‌رسیده معنیش این بوده که بقیه آدم‌ها به اون جایگاه نرسیدن تو شدی مثبت یک یه عده‌ی شدن منهای یک همین مایندست اومده توی دنیا اینترنت که حالا کلی بستر وجود داره که بازیه واقعاً حاصل جمعش صفر نباشه همه ببرن خب ولی اون مایندست هنوز مونده.

من یه خاطره‌ای بگم از علی بندری فک کنم سال مثلاً 98-99 بود حالا شاید این قسمتم بشنوه خود علی خیلی مخلصیم! من باهاش حرف زدم که بیاد تو پادکست کار نکن حرف بزنیم به عنوان مهمان باهاش چون من خیلی دوست داشتم همیشه که آدم‌هایی که یه سری مسیرهایی رفتن که کمتر شناخته شده است رو بیان و معرفی کنن. خوبیه این قضیه هم اینه آدما که ببینن این تو این مسیر ناشناخته الان داره پول درمیاره و این قضیه کار می‌کنه.

علی اولش که مخالفت کرد بعد من توضیح دادم موافقت کرد. بعد من گفتم میخوام رو این قضیه مانور بدم گفت: نه نه ببین ما هر جایی راجع به اینکه از پادکست میشه پول درآورد راجع به مثلاً نمدونم اسپانسر حرف زدیم یه گارد منفی داشتن آدما به ما انگار یه همچین نگاهی که تو داری نمدونم محتوا درست می‌کنی دیگه چرا پول می‌گیری.

ولی به لطف علی بندری‌ها که واقعاً جلودار این داستان بودن این فرهنگم الان تغییر کرده یعنی اینجوریه که طرف داره می‌بینه که ببین اون داره پادکست درست می‌کنه من دارم یه محتوای ارزشمندی دارم دریافت می‌کنم اسپانسر میاد پول میده اونم داره می‌بره اسپانسر می‌بره من یه چیزی داره گیرم میاد منم می‌برم علی بندری هم می‌بره یه بازی برد برد برده و این خیلی چیز باحالیه به نظرم این داره فرهنگش جا میفته که این چیز بدی نیست. واقعاً!

سعید حسین‌زاده: ببین نه تنها چیز بدی نیستش اتفاقاً اگر ما بخوایم یکی از اون مهارت‌هایی که امیدوارم حالا کار نکن بعداً براش دوره داشته باشه و بخواد یاد بده اگر به من بگن یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها که توی آینده می‌تونی داشته باشی چیه تعریف بازی‌های همه برد یا برد برد هستش.

تو باید یه خرد داشته باشی که بتونی یه بازی داشته باشی که طرف مقابل رو بفهمی منفعت اونو بفهمی تعریف بکنی خودتم ببری اون یکی هم ببره و در واقع همه ببرن به ضرر هیچکسی نباشه این رو بذاریم کنار و در ادامه حرفت کارهای مشابه رو بگم خب هستش، آموزشی نمی‌دونم توی مناطق مختلف دارن کمک میکنن این‌ها همین فاز رو من با تحصیلگرهای مختلفی که دارم کار می‌کنم احتمالاً با تو هم اینتراکشن داشتن ما اینجا هم داریم ببین اینجا دیگه واقعاً ناراحت کننده هستش چون تسهیل‌گری یا کمک کردن هم یه جور باید پایدار بشه یعنی تو نمی‌تونی بری یه جایی یک سال کمک کنی بعدش دیگه بگی که اوکی منابع من تموم شد برگردیم و توی تحصیلگرها یا آدم‌هایی که این تیپی هستن تو گاهی می‌بینی که قضاوت می‌کنن که نه اون مجموعه خوبه‌ها ولی پول می‌گیره خب یا خوبه.

امین آرامش: پولکی شدن دیگه

سعید حسین‌زاده: پولکی شدن و من این رو واقعاً نمی‌تونم بفهمم خصوصاً اینکه انگار فقط کار خوب رو کار رایگان می‌بینیم.

امین آرامش: آره این بده این خیلی به نظرم چیز بدیه.

سعید حسین‌زاده: و اصلاً نمیتونیم خودمونو جای طرف مقابل بذاریم که خب هزینه داره.

امین آرامش: خب بذار به نظرم این چیزا به نظرم ریا محسوب نمیشه و قابل گفتنه چون داره تشویق میکنه همچین چیزی رو ما این دوره تولید محتوا سئو کار نکن که داریم اینجوریه که داریم پول می‌گیریم از آدم‌ها خب ولی آدم‌هایی که مشکل مالی دارن بورسیه شون می‌کنیم البته شاید اینو من نباید مثلاً عمومی می‌گفتم به این خاطر که واقعاً اون کسی که برامون احراز بشه، واقعاً این تنها مسئله‌اش اینه که مشکل مالی داره واقعاً تو سیستم

چرا ببین نگاه کنید، علی بندری باز دوباره برگردم به همون مثال علی بندری اگر الان داره روی سری فوق‌العاده کار میکنه چون همونطور که می‌دونین از یک سال و خرده پیش علی شروع کرد توی یوتیوب وی پلاس تاریخ جهان رو روایت کردن. بینظیره این سری واقعاً هر کسی که تاریخو دوست نداره، یه قسمت از اینو ببینه عاشق تاریخ میشه واقعاً و خیلی قشنگ داره این تیکه از جغرافیا رو که میگه داره ربطش به نمی‌دونم بقیه جاها رم میگه نمیدونم زوم اوت می‌کنه ما الان کجای تاریخیم قبلش چی بوده بعدش…. خیلی واقعا عالی و درخشان خب علی که اگه پول نداشت که نمی‌تونست تیم و تجهیزات رو فراهم کنه اون یه کار تیمی پژوهشی بزرگه، تو این برنامه نوروزی علی اومد تعریف کرد که چی میشه که همچین چیزی به وجود می‌اد.

ببین یه کار پژوهشی واقعاً از چند ماه قبل شروع میشه با مطالعات و…. خب این تیم آدمای خفنی که دورهم جم کرده اگه پول نداشت مگه می‌تونست انجام بده؟! اگر اینجوری بود که نه، من یه کار فرهنگی می‌کنم حالا پول نباید دربیارم هیچوقت به اینجام نمی‌رسید. یعنی تو اگه داری کار ارزشمندی انجام میدی باید پول دربیاری و داری تو دنیایی زندگی می‌کنی که پول درآوردن تو به معنی ظلم به هیچکس نیست چون توی بازی برد برد برد داری زندگی می‌کنی.

سعید حسین‌زاده: دقیقاً دقیقاً دقیقاً !

امین آرامش: دوست داشتم اینو بگم که علی بندری دمت گرم! اوکی خوب شد اینا رو گفتیم رو دلم بود باید یه جا میگفتم اینا.

آینده روبی‌کمپ

امین آرامش: رو فکر کنم به عنوان آخرین سوالیه که در مورد روبی‌کمپ میخوام ازت بپرسم دیگه داریم کم کم میرسیم به فاز انتهایی، آینده بچه‌های روبی‌کمپ رو داری چطور میبینی و همچنین خود روبی‌کمپ رو اینو به عنوان آخرین سئوال در مورد روبی‌کمپ بگو بهم.

سعید حسین‌زاده: ببین من در مورد دوره روبی‌کمپ که بچه‌ها وارد شدن، دوره رو گفتم و دوستم دارم خیلی کوتاه بگم که بعدش چه اتفاقی میفته.

بچه‌ها وارد شدن بعد اینکه فارغ التحصیل میشن چند شاخه‌ای میشن بعضیاشون فریلنسر میشن داریم داشتیم و هر سال این اتفاق میفته بعضیاشون کارآموزی میگیرن که بیشترین تلاش من که این اتفاق براشون بیفته وارد اکوسیستم بشن و آدمها اون‌ها رو بشناسن و اینها آدمها رو بشناسن و همین چرخ ادامه پیدا میکنن .

بعضیاشون وارد مدیریت روبی‌کمپ میشن که اینها بیشترین سرمایه من رو میگیرن و بیشترین تمرکز من رو هم میگیرن که مهم‌ترین‌ها هستن.

و کسایی هستن که یه طیفی هم هستن که ام وی پی خودشونو دارن ایده خودشونو دارن پیش میرن و اینجا هم جاییه که روبی‌کمپ قراره که در آینده به عنوان اینکویتور یا انکویتور عمل بکنه وقتی که مالی شد مشکل پول نداشته و اینها

سعید حسین‌زاده: حالا اون مدیرها رو که میگم یه برنامه دیگه‌ام داریم که بعد از فارغ‌التحصیلیه اصطلاحاً بهش میگیم منتور شیپ پروگرم برنامه منتور شیپ تک تک بچه‌هایی که فارغ‌التحصیل میشن یه منتور خواهند داشت یا دارند این منتور کسی هستش که خب بزرگتره نتورک داره خودش توی اکوسیستمه بعد یه آدم سینیوری هستش که به اون نوجوانه کمک میکنه پله پله پله ب این پروگرم ما امسال شروعش کردیم .

من واقعا جا داره که از کسی که مدیر این پروگرم هست یا برنامه هست به اسم مهرازی که کالیفرنیا زندگی میکنه و بعد از پادکست طبقه ۱۶ به من پیام داد و کلی زحمت کشید که این برنامه رو درستش بکنه واقعا تشکر بکنم به خاطر کاری که داره میکنه چون ببینید وارد که میشی نباید یهویی متوقف بشه خیلی مهم که ادامه پیدا بکنه این رشده این منتور شیپ خیلی موفقه.

امین آرامش: الان چند نفر از بچه‌ها رو فرستادین؟

سعید حسین‌زاده: همه فارغ‌التحصیل‌ها آره بعد ببین اتفاق باحال اینه که عین این هستش که بچه اون فرد میشن.

امین آرامش: آره دقیقا از این بچه‌ها به منم بده.

سعید حسین‌زاده: آره دقیقاً ولی دیگه تو موفقیت اون نوجوون رو می‌ذاری در گرو دیگه مثلا پیشرفت و خود اون‌ها هم چقدر خوشحالن مثلاً فکر کنی که یه کسی اونور دنیا هستش یه مسیری می‌خواست که کمک بکنه و خیلی براش دوست داشتنیه که منتورش بکنه اون دانشجو رو

امین آرامش: به پیمانم بدها پیمان فخریان چی یاد اونجام گفتی مثلاً یک دو تا بده.

سعید حسین‌زاده: با پیمان باید من وصل بشم و فکر کنم که خیلی می‌تونیم با هم صحبت بکنیم این منتور شیپ پروگرم اینو فعلاً می‌ذارم کنار میرم سراغ رویاهایی که من دارم برای بچه‌های رو بی‌کمپ الان داریم وارد سال پنجم میشیم آروم آروم بچه‌هایی که فارغ‌التحصیل میشن دارن دانشجو میشن.

من واقعاً امیدوارم که روزی ما توی تهران بچه‌ها رو دور هم داشته باشیم کسایی که مهارت سخت بلدن مهارت نرم بلدن با هم رفاقت کردن، بازیهای برد برد بلدن، نتورک های خوبی توی تهران دارن، جاهای مختلف دارن و کنار هم که قرار بگیرن شروع می‌کنن به ساختن، ساختن استارت آپ‌های جدید اتفاقهای خوب و اصلاً خیلی جذاب خواهد شد.

یعنی از اینجا به بعدش تازه بازی باحال خواهد شد این یه آرزوی منه که تقریباً مطمئنم که بهش می‌رسیم یه چیز دیگه‌ای هم گفتم که بعضی از بچه‌ها مدیر میشن وارد مدیریت روبی‌کمپ میشن و انرژی زیادی من براشون می‌ذارم این‌ها کسایی هستن که 15ساله بعد تو حنانه و بصیر و طلا رو می‌شناسی که الان توی مدیریت روبی‌کمپ هستن.

ببین تا حالا اصلاً فکر کردی که نخست وزیر فنلاند که 33 سالشه مگه میشه 33 ساله نخست وزیر بشه این دانش رو از کجا آوردی من براش جواب دارم جوابش اینه که اون احتمالاً از 10-15 سالگی اون پشنی که داشته رو اون جایی که دوست داشته رو پیدا کرده و از همون موقع شروع کرده به خوندن عمل کردن و چیزای دیگه نقطه مثبتی که این مدیرهای روبی‌کمپ دارن اینه که از همون 14-15 سالگی گفتم حنانه که مدیر اجرایی رو بی‌کمپ هستش حنانه توی 13 سالگی وارد روبی‌کمپ شده توی 14 سالگی رفته رهنما کالج منابع انسانی یاد گرفته بعدش رفته دیجی نکست کارآموزی و امسالم دوباره میاد توی یه شرکت خیلی خوبی منابع انسانی و هی برمی‌گرده توی روبی‌کمپ اینها رو اجرا می‌کنه.

وقتی که 25سالش شده 10 سال تجربه منابع انسانی داره طلا 10 سال تجربه مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ این‌ها داره روابط عمومی داره یا بصیرا همچنین و بقیه بچه‌ها میشه 33 سال وقتی شد انتظار داشت که یه کارایی بکنن یه مجموعه بزرگ رو بچرخونه این هم دوباره آرزوی من هستش که یه روزی یه شرکت‌های بزرگی تحت مدیریت بچه‌های روبی‎‌کمپ باشن یا توی هر شرکتی ی چندتایی از بچه‌ها رو داشته باشیم اینم دومین آرزوی بزرگ من هستش.

یه آرزو دیگه هم این هستش که امیدوارم بچه‌هایی که فارغ التحصیل میشن از روبی‌کمپ برگردن از اون جایی که اومدن شروع بکنن به تأثیرگذاری و این هم چیزی هستش که من پروموت می‌کنم پوش می‌کنم داخل پرانتز یه چیزی میگم که فقط تو تصور بکن رو بی‌کمپ به خاطر ساختاری که داره می‌بینی که کوچولو کوچولو بزرگ میشه ولی تو روبی‌کمپ رو تصور بکن که همون نوجوان‌ها اگر مثلا 1000 نفر فارغ‌ التحصیل میشن یا 500 نفر فارغ‌التحصیل میشن هر کدوم از تک تک اونها توی اون محلی که دارن زندگی می‌کنن 10 تا یا 20 نفر دانشجو همسن و سال خودشونو دارن یاد میدن، اونطوری به صورت نمایی بزرگ میشه.

و مثلا روبی‌کمپ مسئولیت خیلی زیادی نداره و از دل خود بچه‌ها داره در میاد خیلی دوست داشتنیه و این چیزیه که به سمتش حرکت می‌کنیم و امیدوارم که اتفاق‌های خوبی بیفته و با همون کار اون نوجوون هم تأثیر میذاره هم پول درمیاره هم مدیر میشه هم درآمد اولیه خیلی باحاله میدونی مثلاً خیلی مهمه که تو بالا رو به پایین وصل بکنی و یه زنجیره‌ای شکل می‌گیره و از اون پایین دوباره هی می‌چرخه اصلا میگم آینده دوست داشتنیه برای من برای رو بی‌کمپ برای بچه‌ها آینده خیلی دوست داشتنیه.

آینده رو ما میسازیم

امین آرامش: ببین خیلی قشنگ اصلا اینی که داری میگی حتی اصلا فکر کردن بهش مثلا ناخود آگاه لبخند میاره به لب آدم. ولی ممکنه یه آدم که الان دارن اینا رو می‌شنون اینجوری بشن، که بابا اینایی که تو داری میگی خیلی فانتزیه ما داریم تو ی کشوری زندگی می‌کنیم، که درگیر هزار تا بحران و نمیدونم خبرهای بد و ایناست.

که من جوابم به اونا اینه که ببین بالاخره خبرهای بد و یه عده‌ای باید تلاش کنن که تبدیل به خبرای خوب بشه دیگه حالا ما تلاشمونو می‌کنیم اینکه چقدر موفق باشیم یا نه واقعاً هیچگونه تضمینی هم وجود نداره.

که همه اینا منجر به ی آینده خوب بشه چون خودمون می‌دونیم که یک سری مسائل دیگه هست که ممکن بد اثر بذاره ولی ما داریم زور می‌زنیم. ما داریم تلاش میکنیم. و حرف من اینه که اگر این امید جمعیه باشه یعنی ببین سعید میتونست بگه خب حالا اولاً که دغدغه نداشته باشه، من چرا بیام کادو تولدم برم یدونه ویدیو پروژکتور رو بگیرم برا اونجا بعد که حالا رفتم گرفتم خب اوکی دیگه بعد حالا خیلی جدی‌تر درگیر بشه سعید نوعی میتونست این کارو نکنه من میدونم که سعید های زیادی هستن که هنوز واقعا اینو دارن

ولی این قابلیت هست که این عددی که الان هست که برای یک امیدی که دارن آدما دارن این تلاش میکنن میشه ضرب در 100 بشه میشه ضرب در 1000 بشه و اگر همه اینا با همدیگه بشه اتفاقات خوبم میفته چرا نیفته.

سعید حسین‌زاده: و ببین امین فحش نمیشه دیگه خب چیزی که از دست نمیدیم. تا الانش یه کم شده شاید بشه فحش نمیشه ولی اگر بشه اگر بشه اگه بشه خیلی جذابه اگه بشه و چرا که نشه.

چرا که ی وقتی همه میخوان که همچین اتفاقی بیفته به ضرر کسی نیستش چرا که نه ی چ هیچ مانعی براش وجود نداره واقعاً ببین و من هر سی که مثلا میام ایرانو برمی‌گردم و اینها این فیدبکی هستش که از والدین بچه‌هام خیلی می‌گیرم اونم اینه که کاش برای ماهم همچین چیزی بود کاش سن ما هم و من تو روزهای اخیر با والدین بچه‌ها که صحبت می‌کنم، یکی از سؤالم این بود که اگر شما دانشجوی روبی‌کمپ بودید اگه سن بچه‌ها بودید و دانشجو روبی‌کمپ بودین چیکار میکردین؟

بعضی وقتا ناراحت کننده هستش این که این آرزوی ما بود و اگر بود من اینجا نبودم اگر بود مثلا تو این منطقه نبودم اگر بود و چیزای دیگه وی خب حداقل بچه‌هامون داره و دوباره یه چیزی که میتونم ببینم و فکر می‌کنم که خوشبختانه کار نکنی وجود داره یه سری آدم‌هایی هستن که هم سن و سال ما هستن و دانشگاه رفتن و آدم‌های نخبه‌ای هم بودن برای خودشون و حالا کارمند یه کالایی دارن می‌کردن از نزدیکهای منم که می‌شناسم می‌تونم ببینم ببین انگار اون چیزی که تو دانشگاه یاد گرفتن دیگه به کارشون نمیاد.

اون مهارتی که دارن دیگه به کارشون نمیاد ببین برای من خیلی دردناکه آدم‌هایی که یه زمانی معلم من بودن استاد من بودند من به بالا بهشون نگاه می‌کردم الگوی من بودن الان می‌بینم که اون مهارت دیگه پول درار نیست و این برای امرار معاشش مجبوره اسنپ کار بکنه و خیلی رنج آوره خیلی رنج‌آوره و امیدوارم که این امکان به وجود بیاد برای این آدم‌ها برای این سن و سال‌ها که بشه این‌ها رو دوباره آورد توی ساختار و یه چیزایی بهشون یاد داد و برگردوند.

و امیدوارم و می‌تونم توی کار نکن این رو ببینم که برای این آدم‌ها این کارو بکنن برای این بزرگ سال‌ها این کارو بکنن چون ببین اینجا دیگه مسئله پول و این‌ها نیستش یه سری آدم هستن که ببین دردآوره واقعاً آدم‌هایی که تو دوستشون داری مستعد بودن مدیر بودن و الان تنها کاری که می‌کنن اینه که رانندگی می‌کنن خب.

امین آرامش: در حالی که کلی توان بالقوه دارن که می‌تونن خیلی خفن بشن و مهم‌ترین مانع بین اون چیزی که الان هستن و چیزی که می‌تونن باشن نمی‌دونم حرفم تایید می‌کنی یا نه ذهنیتشونه یعنی اون مایندست ببین من به نظرم آدمیزاد هر آدمی که داره اینو می‌شنوه یا می‌بینه اینو فکر می‌کنم قبلاً هم گفتم ولی جا داره بارهام رو این قضیه تاکید کنیم.

سخت‌ترین مهارتی که تو فکر کنی که اونو داری به عنوان مهارت می‌بینی که یه مهارت سخته چه میدونم برنامه نویسی هوش مصنوعی هر چیزی که فکر کنی می‌تونی یاد بگیری واقعاً هر آدمی هر چیزی میتونه یاد بگیره اما قسمت سخت داستان اینه که تو بتونی ذهن اون آدم رو آماده کنی برای یادگیری که از اون موانع ذهنیش رد بشه و یادگیرنده بشه آره و این تغییر مایندستم به مرور اتفاق میفته و واقعیتش من تو کارنکن یکی از اهدافم همینه که لابه لای گفتگو با آدم‌ها این ذهنی چون آخه واقعاً تغییر ذهنیت یک شبه نیست، به مرور یعنی تو باید یه ضربه بزنی دوباره یه ضربه دیگه بزنی و بعد ضربه چهارم و پنجم و ششم آهسته اون آدمه کمکم از اون حصار خودساخته خودش میاد بیرون و آماده تغییر میشه.

سعید حسین‌زاده: ببین من فکر می‌کنم که تو دو تا دختر داری من فکر می‌کنم که یکی از مسئولیت‌های والدین برای آینده این هستش که بچه‌هاشون رو طوری تربیت بکنن که این بچه‌ها این ذهنیت داشته باشن که قراره که هی یاد بگیریم یادگیرنده باشن اصطلاحاً و این نه که رنجی باشه ها وقتی که قراره که من هی یاد بگیرم خیلی باید تمرکز بکنم که اون چیزی رو برم سراغش که دوسش دارم چون اگه دوستش دارم دیگه رنج نداره دیگه و این اینجا هستش که اون توی مسر شغلی و اینها خیلی اهمیت پیدا میکنه.

موضوع دیگه تو ذهنیت رو گفتی که باید ساخته بشه باید بشکنه دوباره چیز بشه من واقعاً باور دارم که ما براش محتوا هم الان داریم چه فارسی باشه چه غیر فارسی باشه.

من فکر می‌کنم که اگر نقطه بی رو جایی بذاریم که نیاز بازار هستش برای یک مهارت نقطه ای رو جایی بذاریم که اون افراد حضور دارن یه طیفی شکل می‌گیره که تو این طیفه یه سری مهارت‌هایی پخش شده من واقعاً فکر می‌کنم که برای این مهارت‌ها محتوا ورکشاپ وجود داره فارسی غیر فارسه واقعاً فکر می‌کنم وجود داره.

و دوباره اینورو اگر این خود این آدم‌ها بذاریم آدم‌ها تو این طیف پخش شدن توی یه نقطه بین ای تا بی قرار می‌گیرن چیزی که خیلی لازم اینه که فقط بدونیم این آدم توی چه جایگاهی هستش تو کجای این طیف هست و غالباً آدم‌ها خودشونم نمی‌دونن کجا هستن اینجا واقعاً یه شناخت از مسیر، از فرد واقعاً می‌تونه به یک انسان خیلی کمک بکنه که تو فقط لازمه که این مرحله بعدی رو یاد بگیری. و مسیر براش بچینی که برو جلو می‌دونید و و هولش بدی .

امین آرامش: آره

سعید حسین‌زاده: و هولش بدی و چقدر چقدر من اصلاً با بقیه کاری ندارم چون نزدیکان خودمم درگیرش هستن اصلا برای من دوست داشتنی خواهد بود که یه فردی که یه روزی من وقتی کوچولو بودماون مدیر بود خیلی توانمند بود. الان این شکلیه دوباره ببینمش که داره کار عمیق میکنه داره مدیریت میکنه پرا افتخاره به زندگیش و همچینین خانوادش به اون کاری که دارم میکنن.

میدونی این دیگه واقعا ورکشاپ نیست. این اصلا کمک کردن عمیق به آدمها برای زندگیشونه و امیدوارم که این کارو کار نکن شروع کرده به مقدار خوبی پیش ببره و واقعا باید از تشکر کرد. که داری این رو شروع کردی امیدوارم که به جای خوبی برسه این هم چیزی بود که من فکر می‌کنم که کاملاً لازمه اتفاق باید بیفته و کار نکنه خب داره پیش میبردش روبی‌کمپ خب یه جای دیگه قرار گرفته برای نوجوان‌ها قرار گرفت.

امین آرامش: به عنوان جمله آخر بگم واقعاً کار اصلی من توی دوره طراحی مسیر شغلی برا سنین بالاتر واقعاً همین تغییر ذهنیت‌های آدمهاست فقط کافیه اونا رو بشکنم. دیگه خودشون میرن مسیرو ولی اینکه طرفو قانع کنم که ببین تو تو این دنیا باید یه خورده ابهام رو تحمل کنی باید یک خورده به تجربه کردن باز باشی باید یادگیرنده باشی چهار تا اینا رو اگه روش سوار کنی دیگه مسیر میره واقعا خیلی کار سختیه که ولی به نظرم در دسترسم هست.

ناامیدی

امین آرامش: سعید ناامیدم میشی؟

سعید حسین‌زاده: خیلی

امین آرامش: چیکار می‌کنی؟

سعید حسین‌زاده: خیلی ببین من وقتی که روبی‌کمپ رو شروع کردم ما یه 20 نفری بودیم که واقعاً فکر می‌کردم که قراره که تا تهش با هم باشیم و اینها. بعدش از اون 20 نفر هیچکی نموند جز یه نفر و هر سری که اینها یه نفر یه نفر کنده شدن انگار مثلا یه بخشی از بدن من کنده میشد.

و واقعاً دردناک بود برای من، این که خب قبلاً تجربه لیدرشیپ نداشتم و نمی‌دونستم قراره که تو خیلی تنها بمونی توی مسیری که داری پیش میری.

اصلاً لیدرشیپ یعنی تنهایی، وقتی که مدیر یه مجموعه هستی و یه ویژن یا یه چشم‌اندازی رو دنبال می‌کنه، که مطمئنم کار نکن هم همینه، که بقیه خیلی باورش ندارن تنها قراره پیش بری. این یه تیکش، یه تیکه دیگه که باعث ناامیدی میشه اگر صادقانه بگم اینه که خیلی آدم‌های نزدیک رو می‌بینی که حرفایی رو می‌زنن که تو فکر می‌کنی می‌تونی روشون حساب بکنی، ولی وقتی که به عمل می‌رسه خیلی دورن و خیلی ما آدم‌هایی رو می‌بینیم که این تیپی هستن، و رفتار و عملشون خیلی متفاوته.

مطمئنم که تو هم با کسایی برخورد داشتی که ادعای انجام کاری رو دارن، اما وقتی پای عمل می‌رسه، هیچ خبری ازشون نیست. برگردیم به بخش قبلی، یعنی اون تنهایی توی کاری که داری انجام می‌دی و سختی‌هایی که پیش رو داری، حالا چه مالی باشه چه غیر مالی. واقعاً…

امین آرامش: وقتی ناامید می‌شی، چیکار می‌کنی؟

سعید حسین‌زاده: وقتی ناامید می‌شم، اون رویاهایی که برات تعریف کردم رو یادآوری می‌کنم. آره، تصور می‌کنم و دوباره کسایی که تا الان ساختیم رو می‌تونم ببینم.

دوستای خیلی نزدیکی دارم. گفتم اون ۲۰ نفر دیگه که کسی ازشون نمونده جز یه نفر. اون یه نفر کسی هستش که خیلی راحت می‌تونم بهش زنگ بزنم و با هم صحبت کنیم. به این دو دسته هم چسبیدم که از دستشون ندم. این‌ها کسایی هستن که فکر می‌کنم اون از دست دادن‌های قبلی می‌ارزیده.

ببین، روبی‌کمپ یه چیز خیلی خوبی برای من داشته، اونم این که من هرگز نمی‌تونستم این نسخه از سعید باشم جز با روبی‌کمپ، جز داشتن روبی‌کمپ، جز ساختنش. مسیری که مجبور شدم طی بکنم اونقدر عجیب غریب بوده…

یادمه که بعد از اینکه پادکست طبقه ۱۶ پخش شد، من به سهیل ویس دادم که یه سری چیزا رو گفتم، در واقع ازش تشکر کردم و این‌ها، ولی درون‌مایه حرف این بود که خیلی سه چهار سال گذشته، به دلایل مختلف سخت بوده، اتفاق‌های شهریور بوده، زنده نگه داشتنش سخت بوده و چیزای دیگه. و وقتی‌که تلاش تو به رسمیت شناخته می‌شه خیلی جذابه، خیلی دوست داشتنیه. بابت همین هم ازش تشکر کردم.

داشتم اینو می‌گفتم که این مسیر اونقدر بالا پایین داشته و من ازش یاد گرفتم که به این نسخه تبدیل شدم که غیرممکن بود بدون اون. و بابت سعید الان خیلی خوشحالم. یعنی فکر می‌کنم سعید الان فرد دوست‌داشتنی‌تریه، من بهش می‌تونم بیشتر افتخار بکنم، آدم باحال‌تریه برای رفاقت، آدم باحال‌تریه برای زندگی باهاش، آدم باحال‌تریه برای جامعه، برای خیلیا…

یه موضوع دیگه اینکه دوستای خیلی دوست‌داشتنی پیدا کردم. غیرممکن بود یا خیلی بعید بود که با امین آرامش بشینم قهوه بخورم اگه روبی‌کمپ نبود. من غیرممکن بود با خیلی از آدم‌ها صحبت بکنم. اونقدر آدمای با کیفیتی به طریق روبی‌کمپ پیدا کردم که اینطوری‌ام که چه باحال! اصلاً وقتی این همه آدم با کیفیت وجود داره، مگه می‌شه ناامید بود به آینده؟

شاید الان وقتش باشه که من یه سری تشکر بکنم، ولی خوبه من خیلی دوست دارم که از یه سری واقعاً تشکر بکنم.

اولین تشکرم واقعاً از بچه‌های روبی‌کمپ و خصوصاً تیم مدیریت روبی‌کمپه. ببین مقدار کاری که اونا دارن پیش می‌برن و عمق نگاهی که دارن، مراقبتی که از روبی‌کمپ می‌کنن، باورنکردنیه! اون حس تعلقی که به روبی‌کمپ دارن عجیبه! طلا، بصیرا، امیرحسین و بقیه تیم مدیریت روبی‌کمپ بی‌نظیرن. از والدینی که اعتماد کردن به من و روبی‌کمپ و اجازه دادن که بچه‌هاشون اینجا یک ساله باشن دمشون واقعاً گرم. خیلی جای تشکر داره.

از اینجا بعدش می‌شه دوستام، به آدم‌هایی که وقتی خیلی تنها بودیم باهامون بودن و باور داشتن. امین آرامش بوده، سهیل واقعاً بوده، مارتین بوده… باید ازش تشکر کرد. مارتین کمک کرده که مثلاً دوره چهارمم فاند بشه.

دیگه از اونور هومن دوست خیلی نزدیکم بوده، علی اسکندری که تو هم دیدیش بوده، خیلی دوست داشتنیه برای من، علیرضا حاجی بوده، سیاوش که مستر هانتر باشه بوده و خیلی آدم‌های دیگه. ببین تو زمان‌هایی که تو عملاً نمی‌تونی از کسی انتظار داشته باشی، بعضی از آدم‌ها بهت کمک کردن که خیلی خیلی دوست داشتنی و قابل تشکرن. و اصلاً باحاله که تو یه سری آدم‌های رندم رو می‌بینی که به هم وصلن و اون وصل بودنه…

بهترین گزینه‌ی روی میز، ساختنه!

امین آرامش: بله! و همه این آدم‌ها دارن روی پروژه‌ی مشترکی کار می‌کنن. و اون پروژه ایرانه! ما آدم‌ها باید همدیگه رو پیدا کنیم و هر کدوم به اندازه وسعمون تلاش کنیم برای قرار دادن ایران توی ریل پیشرفت.

فعلاً که ریل و میل و کلاً همه چی خرابه و داریم میریم پایین، ولی ما داریم تلاشمونو می‌کنیم که این اتفاق خوب بیفته. و من دوست دارم نام ببرم، یعنی هر کسی به اندازه خودش، از آقا رسول خادم پهلوان دوست داشتنی ما که الان بعد داستان سیل بلوچستان، تو کلی موضوعات اجتماعی دیگه وارد میشه و پای کار هست.

تا اون نمی‌دونم خبرنگاری که اونقدر شرافتمندانه میاد و رنج و احتمال اینکه براش داستان درست بشه رو می‌پذیره و یک بخشی از فساد رو میاد و نشون می‌ده، اونم تو پروژه ایران داره کار می‌کنه، تا سعیدی که داره روبی‌کمپ می‌زنه، تا کلی آدم‌های دیگه… ما همه واقعاً یه هدف مشترک داریم.

و واقعاً هیچ چیزی…

آهنگی که من بیشترین بار توی سال گذشته بهش گوش دادم به تعداد خیلی زیاد، ترک آشغال شروین بود. اوکی! ببین، حالا به غیر از اینکه این آدم خودش متنو نوشته، خودش موسیقی رو درست کرده و خودش با اون صدای قشنگش خونده، من به نظرم به متنش به اندازه کافی توجه نشد. ببین ما واقعاً هیچی نمی‌خوایم به قول شروین به غیر از اینکه شهرمون یه جای بهتری برای زندگی باشه، هیچ چیزی واقعاً بیش از این نمی‌خوایم واقعاً و همه داریم تلاشمونو می‌کنیم.

و حرف من با اون آدمای… من چند شب پیش تو یه جمعی بودم، یک سری آدم که می‌شد اونا رو توی طبقه الیت جامعه قرار بدی به لحاظ حجم چیزایی که خوندن… محکوم می‌کردن به ساده انگاری و اینکه خب کلا که همه چی داره خراب می‌شه، شما چرا دارین تلاش می‌کنید؟ و کلا نمی‌دونم همه چی داغونه و فلان…

حرف من اینه با اون آدم‌ها، ببین اولا که ما داریم تلاشمونو می‌کنیم، خود این تلاشه واقعاً داره کیف می‌ده، تهش حالا واقعا چی می‌شه رو منم نمی‌دونم. خب، ولی حرف من اینه که اگر آدم‌های خیلی بیشتری واقعاً بیان و وارد این تلاش بشن چرا اتفاق‌های خوب نیفته؟

هی نیاین استدلال کنین که ببین به این دلیل و به این دلیل ما قطعاً بدبختیم. بابا ببین تو داری تلاشتو می‌کنی حتی اگه یه درصد کمی هم وجود داشته باشه که اتفاقات خوب بیفته داری چرا واقعاً این تلاش رو نکنی؟ و این چه جایگاه خوبی برای تو میاره، که الان من پیش‌بینی می‌کنم که سرنوشت ایران داغونه به خاطر اینکه می‌خوام 5 سال بعد تو تیم برنده باشم بگم من که گفته بودم داغون می‌شه! داداش اگه تو و کلی آدم دیگه یه جور دیگه عمل می‌کردین بازی می‌تونست عوض بشه واقعاً! من نمی‌فهمم چه فازیه؟ من خیلی شاکیم از این آدما.

سعید حسین‌زاده: ببین تو یه سری آدم‌ها رو مثال زدی و گفتی که این پروژه و نقطه اشتراک و این‌ها… من یه ویژگی مشترکی توی همه این آدم‌ها می‌بینم اونم اینه که کم غر می‌زنن و عمل می‌کنند. خب!

و این چیزی هستش که… توی همه این کسایی که من خودمو می‌ذارم کنار، توی تک‌تک این آدم‌ها اگه پای حرفاشون بشینی این ویژگی رو می‌بینی که خیلی کار می‌کنن و خیلی هم انگار غری ندارن… که تهش خودمونیم دیگه، خودمون باید درست بکنیم، خودمون باید یه کاری بکنیم و حتی ذره‌ای حسرت برای بقیه، برای آینده اصلاً به جا نذاریم که می‌تونستیم این کارو بکنیم و نکردیم.

من هم حسرت ندارم، ممکنه روبی‌کمپ بزرگ بشه ممکنم نشه حسرتی ندارم واقعیتش. هر آنچه که توانستم کردم و اینجا هم دوباره نقطه مشترک من و تو هستش. واقعاً نه که ناراحت بشما رو مخمه واقعاً آدم‌هایی که خیلی فازه می‌دونم دارند ولی یه قدمم برنداشتن، به پای عمل که می‌رسه هیچی ندارن.

امین آرامش: ببینید آخه من نمیفهمم این چی برای شما میاره؟ من می‌دونم که ما واقعاً بیچاره می‌شیم. من می‌دونم. آقا این واقعاً چه فازیه؟ آقا تو بیا دست بده واقعاً که همه با هم در کنار هم سعی کنیم بیچاره نشیم واقعا. یعنی هم به لحاظ اجتماعی و مسائل اجتماعی که داریم هم حالا این توانمند کردن آدم‌ها، چرا واقعاً در این جهت تلاش نکنیم؟ من نمیفهمم.

سعید حسین‌زاده: ببین من به خودم اجازه می‌دم که قضاوت بکنم مثلاً اینایی هم که میگن که قضاوت نکنیم فلان فلان این که کلاً رها کن مثلا مگه به محض اینکه ما میریم بیرون شروع نمی‌کنیم به قضاوت کردن همه چی؟ خب حالا اینکه اون قضاوت رو عملیش بکنیم دیگه دست ما هستش اینجا مسئولیت داریم. من قضاوت می‌کنم خیلی هم راحت قضاوت می‌کنم به خودم حق میدم که قضاوت بکنم.

من این‌هایی رو که اظهار نظر می‌کنن و عمل نمی‌کنن یه طورای خوب قضاوت می‌کنم دیگه.

آیا تا حالا به این فکر کردی که چه مقدار از این اظهار نظرهایی که اونا دارن می‌کنن صرفاً برای جلب توجهه؟ فقط برای خودشون یه جلب توجه بگیرن که اوکی ما یه چیزایی می‌دونیم.

و این خیلی برا من ناراحت کننده هستش که فقط برای جلب توجهه.

می‌دونی اگه اصالت داشته باشه اون دونستن خیلی دوست داشتنیه ولی اگه واقعاً فقط برای جلب توجه باشه که خیلی وقتا هست من نمی‌تونم باهاشون کنار بیام و اصلاً نمی‌تونم اون محیط رو تحمل بکنم و نه اون رفاقته رو و غالب اوقات اون کسایی که می‌دونن و برای دونستن خودشون واقعاً دارن پیش می‌رن یه طوری منطقی نگاه می‌کنن یا یه کاری می‌کنن براش.

دکتر فاضلی خب اون هم داره مطالعه می‌کنه منطقی داره نگاه می‌کنه راه حل میده و چیزای دیگه خیلی هم اکستریم نیستش که مثلاً اینطوری خواهد شد یا اونطوری خواهد شد که امیدواریم اون شکلی نشه و این‌ها راه حل‌های هست امیدوارم که بهش گوش بدن.

یه فازی هم داریم که نه، اینکه نمیشه ما می‌دونیم که نمیشه.

امین آرامش: بعد آخه مثلاً اینجوری هم قضاوت می‌کنن که اینا چه آدمای ساده لوحی‌ان که هنوز نفهمیدن همه چی داره داغون میشه، ما فهمیدیم! بابا آخه چرا فکر می‌کنی اون آدمه واقعاً اینو نمی‌فهمه؟ معلومه که اوضاع بده!

ولی واقعاً تو کجای تاریخ می‌تونی پیدا کنی که این همه آدم بگن آقا ما می‌فهمیم که واقعاً همه چی داغونه و خوب شده باشه؟ یه سری آدم یه جایی خواستن یه تغییری بدن و بعدش اتفاقات مثبت افتاده و با همدیگه کار کردن.

من یه دونه ارجاع دیگه هم بدم اینم واقعاً یه فرهنگیه که خیلی سریع تو یه برچسبی می‌زنی به اون آدم و دیگه باهاش ارتباط نمی‌گیری یه دونه ویدیو خیلی خفنی درست کرده به اسم “جرج واشنگتن” علی بندری.

که یکی از پدران بنیان‌گذار آمریکاست به نظرم تاریخ آمریکا رو به شدت پیشنهاد می‌کنم برن آدما واقعاً ببینن مخصوصاً تو همین سیلی که علی بندری درست کرده یه جایی داره از دو تا آدم نام می‌بره که اینا اختلاف نظر اساسی دارن. حالا من مثلاً بخوام یه دونه نمدونم مثال امروزی بومی بزنم شما فکر کن یه دونه نمیدونم حزب‌اللهی مثلاً حزب‌اللهی که ذی نفع ناکارآمدی نیست خب فقط صرفاً چیه دیگه حزب‌اللهی با یه آدم سلطنت طلب مثلاً خب دو تا آدم تو این اشل توی اون سطحی که قدرتم داشتن سر پروژه مشترکشون در مورد اختلاف نظرشون گفتگو می‌کردن.

و بعد به توافق می‌رسیدن که آقا ما می‌خوایم یه کشور خیلی خفن بسازیم باشه با همدیگه خیلی اختلاف داریم ولی با همدیگه حرف می‌زدن سر پروژه مشترکشون ماهم همینیم یعنی همه آدم‌ها چه از اون طلبه‌ای که داره توی فکر می‌کنم روستاهای کهگیلویه‌‌و بویراحمد اگه اشتباه نکنم قصه توپ رنگ اسماعیل آذری که میره کتاب واقعاً میره توزیع می‌کنه چه هر آدمی با هر عقیده دیگه‌ای که توی این پروژه مشترک پای کاره ما همه واقعاً یه هدف مشترک داریم با همدیگه کار می‌کنیم به همدیگه حرف می‌زنیم و اینجوری هم نیست که نه این چون شبیه من سر این قضیه فکر نمی‌کنه من دیگه باهاش کاری نداشتم ما یه هدف مشترک داریم براش تلاش می‌کنیم.

‌سعید حسین‌زاده: ببین امیدوارم که آدم‌ها این باور رو داشته باشن که این فهم رو و این شعور سیاسی حالا هر چیزی روداشته باشن. که توی این زمین بازی قراره بازی بکنیم.

می‌دونی به محض اینکه میری توی زمین بازی دیگه، بازی کلاً کنسله خب و من حالا میگم بازی کنسله یه سری چیزای خیلی بزرگی کنسل میشه ما باید واقعاً به این فهم برسیم که همین زمین بازیه و همین آدماییم و کس دیگه‌ای نیست جای دیگه‌ای هم نیستش.

خب و متأسفانه به این نرسیدیم هنوز گاهی وقتا اصلاً خیلی راحت میگیم که نه تا اینجاش رو صاف بکن ببین برای من خیلی طول کشید و برای آدم‌ها خیلی طول می‌کشه.

من یه مثال می‌زنم دیدی که ما یه مشقی رو می‌نویسیم تا نصفه می‌نویسیم خیلی خط خطیه مثلاً می‌تونیم پاکش بکنیم از اول بنویسیم یا از اونجا ادامه بدیم و چون خیلی کثیف شده کاغذ رو پاره می‌کنیم میندازیم دور. و میگیم که خب از نو میخوام بنویسم این سری خیلی خوب میخوام بنویسم.

ببین نه این شکلی نیستش تو باید بفهمی که اون کاغذ رو باید از اونجا ادامه بدی از همونجا باید بهترش بکنی از نو نوشتنی در کار نیستش. اگر بری سراغ از نو نوشتن ممکنه که دیگه فرصت نوشتن نداشته باشی این رو واقعاً باید بفهمیم که گاهی وقتا یه خونه‌ای که کلنگی هستش امکان کوبیدنش وجود نداره وقتی که اونجا بچه خردسالی داره زندگی میکنه تو باید همونو بهترش بکنی یا بسازیش.

آدمها خیلی راحت به خاطر تنبلی شون میگن که این خونه دیگه به درد نمی‌خوره باید بکوبیم این به جاش یه چیز خیلی باحال می‌خوایم بسازیم. به این فکر نمی‌کنن که اون بچه خرد ساله قراره که زمستون کجا باشه خب آدم‌های اونجا مثلاً کجا زندگی بکنن اون موقعی که من می‌سازم.

از اون بدترش تو هم احتمالاً متوجه شدی من خیلی مطمئن نیستم. که تو اونقدر پای کار باشی که بعدش بیای بسازی این رو هم من نمیتونم بهت اعتماد بکنم. تو تا کوبیدنش شاید باشی ولی بعد کوبیدنش رو همچین شناختی ازت ندارم. خب این هم چیزیه که من رو برمیگردونه این که هر چیزی که خودم بلدم انجام بدم پیش ببرم و همش برمی‌گرده به اینکه مجبوریم با همین آدم‌ها، با همین قواعد بازی، توی همین زمان و زمین بهترین بازی رو انجام بدیم .

امین آرامش: البته که یه جایی هم لازم باشه زمین رو یه خورده کشش میدیم یه چیزایی رم تغییر میدیم.

سعید حسین‌زاده: طبیعتاً ولی منظور حرفم این هستش که ما خودمونیم و خودمون.

امین آرامش: هیچ آدمی هیچ جای کره خاکی واقعاً دلسوز ما ملت ایران نیست. و ما فقط خودمون رو داریم با وجود همه اختلاف نظرها ما فقط همدیگه رو داریم و ما با همدیگه منافع مشترک داریم. بله و برای منافع مشترکمون سر پروژه ایران میتونیم با همدیگه حرف بزنیم و براش تلاش کنیم. مرسی سعید من همه سؤالم تموم شد اگه حرفی باقی مونده….

کلام آخر

سعید حسین‌زاده: من تشکر هام رو هم کردم واقعا

من یه خاطره‌ای رو خیلی خلاصه تعریفش کردم، یه کم باز ترش بکنم، روبی‌کمپ از یه لحظه‌ای شروع میشه که من روی مبل نشسته بودم و شب جمعه‌ای هم بود و تنها بودم. و اینطوری بودم که من اگه الان ۸۰ سالم بود فردا می‌مردم راضی بودم از زندگی؟ یا نه؟ و اون لحظه برام استرس زیادی داشت. که نه، خیلی کارها رو باید می‌کردم که نکردم انگار.

و الان خوشحالم بابت اینکه یکیشو انجام دادم. یعنی یه نگرانی رو دیگه ندارم و می‌تونم ادعا بکنم که (من در قبال دیگران)، تیک خورده و می‌تونم به بقیه جنبه‌های زندگیم برسم. و بابت کاری که در مورد رو بی‌کمپ کردم خیلی خیلی خوشحالم. تو سطح ایران خوشحالم تو سطح مسیری که ساخته شده خوشحالم و اصلاً به یه موجود جذابی تبدیل شده رو بی‌کمپ که جز دوست داشتن نمیشه کار دیگه‌ای کرد براش. و آینده، هم برای روبی‌کمپ، هم برای بچه‌های رو بی‌کمپ فکر می‌کنم خیلی روشنه.

امین آرامش: دمت گرم منم مطمئنم که خیلی روشنه و اتفاق خیلی خوبی میفته برات.

سعید حسین‌زاده: دمتم گرم که منو دعوت کردی دمت گرم که قبل از من بچه‌های روبی‌کمپ رو داشتید.

اون روزی که پادکست بچه‌های روبی‌کمپ اومد بیرون من رفته بودم پیاده روی و در همون حین بهش گوش دادم مسیر من از سمت خونه‌ام بود به سمت آبشار، توی همین فاصله اینطور بودم که چقدر راه اومدیم ما و چقدر این راه سخت بوده و چقدر این چهار نفر که دارن صحبت می‌کنن من راضیم از این مسیر و شبش با همون دوستی که حالا اسمشو بردم هومن قرار گذاشتیم که با هم گپ بزنیم در مورد گذشته‌ای که پیش آوردیم و حالت جشن طور داشت دیگه و چقدر دوست داشتنی بود.

و دمت گرم که بچه‌ها رو دعوت کردی بهشون فرصت دادی و ادامش هم خب اتفاق خیلی خوبی برای روبی‌کمپ افتاد و در حال افتادنه. امیدوارم بعد از این پادکست این مسیر رو آدم‌ها بشناسن واقعاً سعید مهم نیست. روبی‌کمپ مهمه ولی اون مسیر، اون امکانی که ساخته شده خیلی مهمه خیلی امکان اینکه میشه فرصت‌ها رو برد تو پایین‌ترین سطحی که آدم‌های مستعد دارن زندگی می‌کنن. امیدوارم بقیه آدم‌‌هاهم در این مسیر قدم بردارند و کمک بکنن که پخش بشه و اوضاع باحال‌تر بشه امیدوارم، دمت گرم.

امین آرامش: دمت گرم مرسی بابت این گفتگو مرسی خداحافظ.

اگر دوست داری واکنش‌ها و حس واحوال واقعی این گفت‌و گو راببینی، حتماً ویدیوی کامل را در یوتیوب تماشا کن!

سعید حسین‌زاده با تأسیس روبی کمپ تأثیر عمیقی بر روی مسیر حرفه‌ای بسیاری از دانشجویان گذاشته است. آیا شما نیز در زندگی خود فردی را سراغ دارید که مانند او، نقشی مهم در رشد و پیشرفت شما ایفا کرده باشد؟ اگر چنین فردی را می‌شناسید، خوشحال می‌شویم در کامنت‌ها از او بگویید و قدردانی خود را ابراز کنید.

آنچه در این مقاله میخوانیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *