
در قسمت ۱۳۷ از پادکست کارنکن، امین آرامش پای گفتوگویی صمیمی با مرتضی هداوندی نشسته؛ کارآفرینی که هم یک کسبوکار دانشبنیان حساس را در ایران ساخته و هم تیم والیبالش را بدون حاشیه به لیگ برتر رسانده. گپی صادقانه درباره ساختن، ماندن و معنا دادن به کاری که هر روز انجام میدهیم.
گفتگو با مرتضی هداوندی
امین آرامش: سلام. مهمان امروز من یک آدم بینظیره. بینظیر به معنای واقعی کلمه. یعنی فکر نکنم آدم دیگهای شبیه ایشون باشه. توی دو تا حوزه کاملاً غیرمرتبط موفق بوده. هم یک شرکت دانشبنیان راه انداخته که محصول هایتک تولید میکنه، هم سرمربی یه تیم والیباله و قهرمان لیگ دسته یک شدن. اصلاً یه آدم بسیار عجیب غریب.
مرتضی هداوندی، بسیار خوش اومدی به برنامه.
مرتضی هداوندی: خیلی ممنونم. اینا رو میگید که ما خجالت میکشیم.
امین آرامش: چیزی غیر از واقعیت نگفتم.
از دانشجوی شریف تا کارآفرینی
امین آرامش: اون روزی که دانشجوی صنایع دانشگاه شریف شدی، فکر میکردی که قراره یک روزی تو تیم والیبال مربی بشی و قبلترش یه دونه شرکت تولیدی داشته باشی؟
مرتضی هداوندی: بگم نه، دروغ گفتم. یعنی واقعاً یه همچین دورنمایی تو ذهنم بود. اصلاً من اومدم تهران، وسایل ورزشیم رو با خودم آوردم. خواب میدیدم ورزش حرفهای رو میخوام پیگیری کنم. ولی دیگه به خاطر مشغله درس و اینا خیلی فاصله گرفتم. ولی همیشه میگفتم یه روزی برمیگردم.
امین آرامش: اهل کدوم شهری شما؟
مرتضی هداوندی: ببین، من اصالتاً یعنی شناسنام صادر از قومه. ولی به خاطر شغل پدرم که نظامی بودن، خیلی جاهای ایران زندگی کردیم: همدان، خوزستان، اینا. و بعدش از دبیرستان تیزهوشان قم، دانشگاه شریف قبول شدم و اومدم تهران.
معرفی رازین پلیمر
امین آرامش: بسیار عالی. من خیلی دوست دارم که به صورت مفصل هم این ماجرای تولید این محصول بسیار خاص رو برامون تعریف کنی، هم سر اون داستان والیبال که چی شد که اونجوری شد. ولی دوست دارم یه خرده اولش از آمار و ارقام مجموعه تولیدتون بگین، برای اینکه آدما آشنا بشن با شما. الان شرکت رازین پلیمر چند ساله که تأسیس شده؟ چند تا پرسنل داره؟ یه خورده آمار بهمون بگین.
مرتضی هداوندی: ببینید، رازین پلیمر از سال حولوحوش ۸۶-۸۷ ما شروع کردیم کارشو. شرکت تنها تولیدکننده ورقهای PVB در غرب آسیاست. PVB یعنی پلیوینیل بوتیرال. شیشه جلوی ماشین دیدید وقتی میشکنه، یه لایه پلیمر اون وسط هستش که نمیریزه و مانع آسیب به سرنشین میشه. یه پلیمریه که واقعاً دانشبنیانه. حالا الان شده ادبیات توسعه کسبوکار شرکتهای دانشجویی، ولی واقعاً یه محصول هایتک هستش.
هم ضریب انتقال نور خیلی بالایی باید داشته باشه که وقتی بین شیشه قرار میگیره مانع دید سرنشین نشه، هم خواص مکانیکی، تنسایل، استحکام، چسبندگی که ذرات شیشهای که از سطح جدا میشه باید یه حد خاصی باشه که مانع آسیب به سرنشین بشه. خیلی هم پلیمر گرونیه، چون فقط تو شیشه جلو استفاده میشه. شیشههای جانبی و اینا دیگه استفاده نمیشه به خاطر اون حساسیتی که حفظ جان سرنشین داره.
امین آرامش: قبل از شما کس دیگه هم تولید میکرد این محصول رو تو ایران؟
مرتضی هداوندی: هم قبل از ما کسی نبوده، تا الانم تا کسی نبوده و نیست. ما تنها تولیدکننده ورق PVB تو منطقه هستیم.
امین آرامش: چند تا پرسنل دارین الان؟
مرتضی هداوندی: ۸۰ تا پرسنل، با دفتر تهران و تولید هم ۸۰ نفر پرسنل.
امین آرامش: گردش مالی هم قابل گفتنه؟
مرتضی هداوندی: فروشمون سال گذشته حولوحوش ۸۰۰ میلیارد تومن بوده.
امین آرامش: ۸۰۰ میلیارد تومن! صادرم میکنید مگه؟
مرتضی هداوندی: بله.
امین آرامش: به چه کشورایی صادر میکنید؟
مرتضی هداوندی: هم کشورهای اطراف خودمون: ترکیه، آذربایجان، کردستان عراق، امارات. همین منطقه. شیشهسازهای منطقه هم استفاده میکنن. تو ایرانم ۳۰ تا کارخونه شیشه داریم که اینا شرکتهای معتبر و بزرگی هستن، هم شیشه خودرو، هم شیشه ساختمان. اینا برای تولید شیشه لمینتشده ایمنی (لمینیتد سیفتی گلس) ورق PVB رو از ما میگیرن، تو خط تولید خودشون با دو لایه شیشه، شیشه لمینتشده تولید میکنن.
امین آرامش: به چند تا کشور صادر میکنید شما؟
مرتضی هداوندی: همین پنج-شش تا اطراف خودمون: آذربایجان، عراق، ترکیه، امارات. همینا هستش.
شروع مسیر کارآفرینی
مرتضی هداوندی: نسل ما یه نسلی بود که خیلی شکر خدا تو یه فضایی بزرگ شدیم که بیشتر از منفعتطلبی، تکلیف و وظیفهمون برامون پررنگ بود. یعنی همون سالا مثلاً ما وقتی میخواستیم انتخاب رشته بکنیم، برخلاف نسل جدید که میگن کجا بازار کارش خوبه، کجا پولش خوبه، میگفتیم کجا به درد مردم میخوره، به درد جامعه میخوره. تو انتخاب شغلم همین بودیم. اون سالایی که ما از دانشگاه میخواستیم فارغالتحصیل بشیم، معمولاً روند این بود که بچههای شریف میرن خارج از کشور و زندگی آکادمیک و علمی انتخاب میکنن.
اون سالها اگه خاطرتون باشه، به خاطر افزایش جمعیتی که تو دهه ۶۰ رخ داده بود و متولدین دهه ۶۰ اومده بودن تو بازار کار، یکی از معضلات اصلی کشور اشتغال بود. یعنی تو هر خانوادهای چند تا جوون بیکار بود. و ما هی فکر میکردیم که خب چه مسیر شغلی بریم که درست باشه و نیاز مردم و نیاز جامعهمون هست. گفتیم که شغل ایجاد کردن شاید کار مقدسی باشه و کار خوبی باشه.
اون سالها یه مجموعه درست کردیم، یه شرکت همین از دانشگاه که اومدیم بیرون. یه مجموعهای درست کردیم، خیلی خب سرمایه و امکانات نداشتیم. یه شرکت مشاوره درست کردیم، یه دفتر اجارهای داشتیم تو خیابون ستارخان و کار مطالعات امکانسنجی و بیزنسپلن نوشتن و طرح توجیهی و اینا رو برای شرکتهای مختلف انجام میدادیم.
امین آرامش: شما ورودی۸۰ صنایع شریف بودین؟
مرتضی هداوندی: بله، و کارشناسی ارشد ورودی ۸۴ ام بیاِی یعنی بعدش هم رفتیم MBA.
امین آرامش: یعنی الان دارین از سالهای ۸۴ به بعد حرف میزنین، همون دوره فوقلیسانس.
مرتضی هداوندی: فوقلیسانس MBA شریف یکی از بهترین دورههای کارشناسی ارشد ایرانه. هم خیلی فضای اکتیو و پرنشاطی داره، هم اون سالها اینجوری بود. حالا الان خیلی فاصله گرفته. رتبههای برتر همه دانشکدهها میاومدن دانشکده مدیریت: شاهد اول برق، شاهد اول مکانیک، رتبههای اول المپیاد، همه اون سال ۸۴ اومده بودن MBA میخوندن و همه دنبال همین مسیر کارآفرینی.
حالا یه گروهشونم رفتن اقتصاد خوندن. یعنی مدیریت و اقتصاد، یعنی همشون دغدغهشون این شده بود که آره درسته ما مهندسی خوندیم ولی احساس میکنیم که مدیریت و اقتصاد بیشتر به درد مملکت میخوره. خیلی دوره خوبی بود.
بعد تو اون سالها خیلی تو دانشکده فعال بودن بچهها. هر کدوم الان آدمای موفق و بزرگی شدن تو حوزه خودشون.
امین آرامش: یه تشکر ویژه بکنم. هرچند به نظرم که به زبان واقعاً نمیشه تشکر کرد از دکتر مشایخی عزیز که یه همچین چیزی رو ایجاد کردن. واقعاً که یه همچین چیزی وجود داشته باشه که بچههایی که مهندسی خوندن بیان تو این رشتهها و میزان اثرگذاریشونم به نظرم چقدر داره بیشتر میشه.
مرتضی هداوندی: واقعاً وقتی یه همچین چیزایی رو توی دانشگاه میخونن. دقیقاً الانم من هنوز با آقای دکتر ارتباط دارم و گاهی میبینیمشون و صحبت میکنیم. واقعاً من دستبوسیشونم. هم تو زندگی خود من وجود ایشون و راهنمایی ایشون و شخصیت کاریزماتیکی که دارن خیلی اثرگذار بود، هم نسلمون. یعنی همه اون بچههایی که اون سالا اومدن، هر وقت صحبت میکنیم راجع بهشون با یه تعصب و علاقه و عشقی صحبت میکنیم. اثربخش و ارزشمنده که هر جا باشن باعث آبادانی و پیشرفت میشن.
شناسایی فرصت
مرتضی هداوندی: یه جایی تصمیم گرفتیم فقط تمرکز کنیم رو صنایع پاییندستی پتروشیمی. چون اون سالها به خاطر سرمایهگذاری که تو صنایع بالادستی پتروشیمی تو سالهای ۷۶ و بعد انجام شده بود، توسعه پارس جنوبی و اینا، یه تعداد زیادی پلنت بالادستی پتروشیمی تو ایران راهاندازی شده بود و نیاز بود که صنایع کوچک و متوسط بر پایه اینها شکل بگیره. که اون محصول، اون مواد اولیه پتروشیمی به مواد با ارزش افزوده بالاتر تبدیل بشه که صادر بشه و هم تو کشور ارزش افزوده خلق کنه.
گفتیم تمرکزمون باشه صنایع پاییندستی پتروشیمی. هم خوراکش الان تو کشور وجود داره، صنایع بالادستی توسعه پیدا کرده، هم حجم سرمایهگذاری کوچک میخواد. یعنی بخش خصوصی ما از لحاظ جثه میتونه بیاد کارگاهها یا کارخانههای کوچیکی بزنه که این مواد رو بگیره و با ارزش بالاتر تبدیل کنه. ولی بخش خصوصی تو جثه خیلی بزرگ نداریم که بیاد پتروشیمی بزنه یا فولاد بزنه.
امین آرامش: البته جلوتر این سؤال رو ازتون خواهم پرسید که چقدر جای کار هست تو این حوزه، حالا به جاش بهش میرسیم که اگه یه کسی الان داره یه همچین گفتگویی داره میشنوه و اونم دوست داره یه کار تولیدی بکنه، چه حوزهای جای کار داره. حالا بهش میرسیم تو انتها.
مرتضی هداوندی: با این آمار واردات گروه ۳۹ (محصولات پلیمر و پلاستیک) سرنخ شروع پروژههای سرمایهگذاری ما بود. هی مینشستیم مرور میکردیم آمار واردات اون سال و سالهای قبلش و ترندش که نزولی بوده یا صعودی، چه چیزایی وارد میشه. میگفتیم میشه اینا رو تولید کرد؟ برای هر کدوم پروژه تعریف میکردیم که اینو امکانسنجی کنیم که آیا امکان ساختش تو ایران هست یا نه.
یه محصولی بود ورق PVB که دیدیم این سالی مثلاً ۱۰ میلیون دلار داره به ایران وارد میشه، هر سال زیاد شده، سال قبلش ۸ میلیون، قبلتر ۶ میلیون. هی مسیر رشدش خیلی بود. گفتیم چیه، بریم مطالعه کنیم ببینیم چه پلیمریهای که اینجوری داره وارد میشه.
شروع واقعی تولید
مرتضی هداوندی: گفتیم اگه چینیها تونستن، ما هم میتونیم دیگه. انقدر چیز پیچیدهای نیستش. یه مسیری رو رفتیم، دو سه تا مشاور پیدا کردیم از ایرانیهای مقیم خارج، از کشور. آقای دکتر سراجپور که اون موقع رئیس شریف یه دوستی داشتن تو کانادا، ایشون دکترا تو آمریکا شیمی خونده بود و بازنشسته شده بود. ایشون تو یکی از همین شرکتهایی که خط PVB داشتن کار کرده بود. راهنمایی میکرد، دو سه تا مشاور معرفی کرد.
نهایتاً سال ۸۷ ما یه پلنت رو تو چین یه مدت کمی اجاره کردیم و رفتیم اونجا شروع کردیم به نمونه زدن. نمونه هم زدیم و نمونهها رو میفرستادم ایران. ما شیشه سپهر تو سابق، از کارخانهشون آقای زجاجی، آقای تکیهم مدیراشون بودن، نمونه دادیم، اینا تست کردن: تست گلوسفتی نور، تست مدل ضربه سر، گفتن خوبه. یعنی این محصول تو سطح همون چیزی هستش که ما داریم از اروپاییها وارد میکنیم.
جذب سرمایه
مرتضی هداوندی: همون سالها یه سری سرمایهگذار به ما مراجعه کردن که دنبال فرصت سرمایهگذاری میگردن تو پتروشیمی. ما گفتیم اگه خیلی ترغیبکننده هست، به جای اینکه حق مشاوره بگیرین، بیاین سهام بگیرین. گفتیم اگر بخوایم سهام بگیریم، پول هم میآریم، سهاممون حداقل یه سهم بزرگتری باشه، یعنی در حد سهام مدیریتی که ادارهش هم دست خودمون باشه.
نهایتاً شرکت رازین پلیمر هم با اون ۵ نفر سرمایهگذار غیرمجرّی سال ۸۷ ثبت شده و آورده از اونا بود و ما کار رو شروع کردیم. به شرط که ایده از ما باشه و اداره و راهبریش هم از ما باشه.
امین آرامش: وایسا، این ریسک بزرگی بوده. یه محصولی که تا الان تو ایران تولید نشده، فقط یه نمونه اولیه…
مرتضی هداوندی: چند تا چیز هست: یکی اینکه این آدما خیلی آدمای خوبی بودن سرمایهگذارا. الانم که باهاشون رفیقم، خیلی دستبوسیشونم. اعتماد زیادی کردن به من جوون بیستوچهارپنجساله. تازه اونم نه روی محصولی که تولید شده، شما میخوای یه چیزی شبیهش بسازی.
یه نکتهشم اینه که پول خیلی پول بزرگی نبود. ما با اینا یک و نیم میلیون دلار (هر نفر حدود ۳۰۰ هزار دلار) قرارداد بستیم که بهنا سهام بدیم. اینا آوردن. امروز میشه حدود ۱۵-۳۰ میلیارد تومن برای ۵ نفر. یعنی هر کدوم در حد طول یه آپارتمان آوردن.
۲ میلیون یورو هم اون سال از بانک صنعت و معدن وام گرفتیم. پروژه انقدر خوب رفت جلو که این سرمایهگذارا بعدها هم پولی که آوردن رو با سود خیلی مناسب گرفتن، هم الان خیلی رفیقهای خوبی هستیم و همه از ما راضین.
رویکرد اخلاقی
مرتضی هداوندی: من همیشه سعی کردم شرکت رو اونجوری اداره کنم که تو محیط کسبوکار، فرصتهای رشد حمایتی خیلی زیاد فراهم هست، ولی خیلیشون فرصتهای سالم نیست. یعنی یه امتیازی میگیری، بر اساس اون شاید ثروت بسازی یا شرکت رو بزرگتر کنی، ولی اینا امتیازای سالمی نیست. من همیشه اینا رو رد کردم.
مثلاً وام ۲ میلیون یورویی که گرفتیم، یورو رو روزی که گرفتم ۱۴۰۰ تومن بود. موقع بازپرداخت، دلار شده بود ۳۸۰۰ تومن، ۳ برابر. همه کسایی که وام ارزی داشتن رفتن مذاکره کردن که به ریال پس بدیم. من نرفتم. گفتم ارزش داراییمون هم متناسب با تورم بزرگ شده، حق مردم رو نمیتونم از جیب مردم بردارم. قسطها رو همه رو ارزی دادم. رسیدها رو به عنوان افتخار نگه داشتم.
بعدها یکی از مدیران بانک صنعت گفت از همه بدهکاران ارزی که از ما وام گرفتن، فقط شرکت شما اومد تصفیه کرد.
نزدیک ۲۰ ساله که تنها تولیدکننده ورق PVB تو منطقه هستیم. کلی قانون تو کشور وجود داره برای حمایت از تولیدکننده: ممنوعیت واردات، افزایش تعرفه. به من پیشنهاد دادن که بیا تعرفه رو زیاد کنیم یا ممنوعیت واردات بذاریم. گفتم کار اخلاقی نمیبینم. مشتری باید با مقایسه کیفیت و قیمت از من خرید کنه، نه با زور.
اگه اون سالها (۹۰-۹۱) سراغ ممنوعیت واردات میرفتم، حتماً ورشکست میشدم. چون رشد باید متناسب با زیرساختها باشه. فرهنگ سازمانی، تأمین مالی، لجستیک، همه باید آماده باشه. اگه یهو بار بزرگی میاومد روش، نمیتونستیم مدیریت کنیم. رابطه قلبی خوبی که الان با مشتریهامون تو صنعت شیشه داریم، حتماً از بین میرفت.
یعنی اینکه توی یه سری چارتهای منطقی به نظر میاد بتونی به قیمت بیشتری بفروشی کار درستیه، ولی تو بلندمدت به ضررتون بود.
مرتضی هداوندی: ما دنبال نبودیم که بلندمدت به ضررمون نباشه. ما تو اون لحظه میگفتیم کار اخلاقی نیست.
گفتیم من یه محصولی تولید کردم، دو تا روشه:
یکی اینکه بیام تو رقابت با جنس خارجی، تو رقابت واقعی یعنی با تعرفه واردات گرون نشده، مثل مشابه کالایی که ساخت داخل نداره. جنس مشتری ببینه بگه آقا این قیمتش انقدر، کیفیتش انقدر، جنس خارجی هم انقدر؛ تصمیم منطقی بگیره که یکیشو بخره.
یا اینکه دولت بیاد بگه آقا نه، شما مجبورید از ایشون خرید کنید. به نظر من این کار اخلاقی نیست و هیچوقت نکردیم.
امین آرامش: ایول.
چرا نمونه خارجی؟
امین آرامش: چرا بعضی شرکتها هنوز از نمونه خارجی میخرن؟ قیمتشون بهتره یا کیفیتش؟
مرتضی هداوندی: ما یه چیزی تو ایران داریم به اسم سیستم ارز چندنرخی.
حالا الان اسمش نیماییه، ارز حمایتی، ارز ترجیحی، ترجیحی. دلاری که الان امروز با شما صحبت میکنیم ۱۰۰ هزار تومنه، دولت به واردکنندهها مثلاً میده ۷۰ هزار تومن.
و یه محیط خلق ثروت تو واردات شکل میگیره. تو همه کالاهای وارداتی هم هست.
شرکتها معمولاً مثلاً وقتی یه چیزی وارد میکنن، یک مقدار بیشتر اظهار میکنن. یعنی مثلاً اگر برای PVB مثلاً ۴ دلار اینو میزنن ۴.۵ دلار، ۵ دلار؛ یک مقدار ارزی رو ۷۰ میگیرن و این رو به بهای تمامشدهشون تأثیر میذاره.
امین آرامش: آها.
مرتضی هداوندی: به نظر من یکی از دلایلی که اصلاً باعث شده ما صنعتمون مثلاً ما داریم به رو واردات واقعاً سوبسید معکوس میدیم. یعنی داریم از جیب مردم به واردکنندههامون یه امتیازی میدیم که باعث میشه صنعتمون عقب بمونه.
دوم به خاطر اینکه حالا این تقاضا برای استفاده از ارز ترجیحی خیلی خیلی زیاد شده، دولت هی اومده اینو مدیریت کنه که مثلاً این ارز ترجیحی واقعاً به تقاضای واقعی برسه. یه سری قانون گذاشته، میگه مثلاً یکی از قانونهاش این که شما به اندازه میانگین مصرف ۳ سال قبلت بهت ارز میدن. بعد اون واردکننده پیش خودش میگه من اگه اینو استفاده نکنم، سالهای بعد دیگه بهم نمیدن. یعنی یه حق حقیه که من باید از این مردم بگیرم. یعنی همیشه اون عدد حد مصرف ارزی و میگیرنشو هی میخواد حفظ کنه که سالهای بعد این حق از بین نره، این رانته از بین نره.
اینا هست، چیزای دیگهای هم هست حالا. مثلاً اینکه خیلی از شرکتها، شرکتهایی که بیشتر مالک نیستن یعنی شرکتهایی که شبهدولتیان و اینا، آدمایی که تو کانال خرید هستن، خیلیاشون یه منفعت مثلاً میگن آقا شما بری بالاخره خارج از کشور خرید بری، نمیدونم بازدید بری، نمایشگاه بری؛ اینا یه جذابیتهایی هست که وجود داره.
ولی با همه اینا ما نزدیک مثلاً ۷۰ تا ۸۰ درصد بازار داریم و ۷۰ تا ۸۰ شرکت تولید شیشه ماشین از ما دارن تأمین میکنن.
امین آرامش: آره بله، بسیار.
مرتضی هداوندی: بعضیاشون ۱۰۰ درصد نیازشون از ما میخرن، بعضیا کنارش یه بخشهایی هم مثلاً از خارج از کشور میخرن. یکی دو تا شرکت هم هستن که اصلاً از ما نمیخرن.
ارز ترجیحی و پیامدهاش
امین آرامش: حالا این داستان ارز ترجیحی رو به نظرم یه توضیح بیشتری بدیم راجع بهش.
مرتضی هداوندی: دولت داره این کارو به اسم حمایت از مردم میکنه دیگه، میگه اون کالایی که قراره وارد بشه با قیمت کمتری بیاد و یه ارز بیاد، ولی حالا اینجا یه دونه داستان میشه از کجا تشخیص بدیم که کالای درست داره وارد میشه و اینا. این مسیریه که دنیا قبلاً رفته، همه دیدن که این منتهی به فساد، تورم، ناکارآمدی. اصلاً شرکتها اونجایی که پول میسازن این نیست که یه محصول با کیفیت خوب تولید کنن، اونجاست که مثلاً چیز میرن تو صف وایستن از حاکمیت یه چیزی رو ارزون میگیرن. حالا یه مواد اولیهست یا ارز.
اصلاً سیستم قیمتگذاری دستوری باعث میشه کسبوکارها هی از رقابت فاصله بگیرن، هی کهنهتر و فرسودهتر بشن ولی کماکان دارن پول میسازن به خاطر اینکه تو این صفحه هستن و یه امتیازایی از دولت دارن، ارزونتر میگیرن.
همه دنیا این مسیر رو گذاشته کنار. حالا تجربه مثلاً آلمان شرقی، آلمان غربی شاید خونده باشید دیده باشید چهجوریه که دو تا کشور با یه سطح تکنولوژی، با یه عقبه فنی، با یه نژاد. بعد از اینکه مثلاً اینا یه سریشون با اقتصاد دستوری اداره شده، یه سریشون با اقتصاد آزاد. چه تفاوتهایی تو درآمد سرانه، سطح رفاه مردم، تکنولوژی.
میگن دو تا کارخانه فولکسواگن بود، یکیش اینور بود، یکیش اونور. بعد از مثلاً ۱۰-۱۲ سال از جنگ جهانی که اینا یکیشون تو بلوک شرق افتاد، یکیشون تو اقتصاد آزاد. اون فولکسواگن اونور مردم باید ۱۰ سال تو صف وایمیستادن تو قرعهکشی که مثلاً فولکس قدیمی دودمانه رو بگیرن. اینور مثلاً ماشین لابراتوری ساخته بودن، ماشینای جدید چهارپنج مدل جدید ساختن و بهروز میرن و درآمد سرانه مردم اینور مثلاً چند برابر درآمد سرانه اونور بود.
اینا یه چیزایی که باید درست بشه دیگه. اقتصاد آزاد باعث میشه که رقابت بهتر باشه، رقابت بیشتر بشه و رقابت بیشتر کیفیت میاره و این به نفع مصرفکنندهست.
فرار سرمایه
مرتضی هداوندی: فقط رقابت هم نیست دیگه. ببین ما لیکج سرمایه، خروج سرمایه داریم تو این سیستم. من فکر میکنم دیگه خیلی واضحه.
مثلاً من دیروز یه گزارشی میخوندم راجع به نرخ مرغ، قیمت مرغ. میگفتن دولت ۱۳ میلیارد دلار ارز ۲۸ هزار تومنی داره بابت خوراک دام و طیور. که خوراک دام تو هزینه تمامشدهش حولوحوش ۳۰ تا ۴۰ درصد هزینه تمامشدهست. ارز ۲۸ هزار تومنی داده. امروز که من و شما صحبت میکنیم بهای مصرفی مثلاً قیمت فروش مرغ تو بازار، قیمت جهانی مرغ الان همهجا ۱.۲ دلارِ، یعنی به نرخ آزاد با دلار ۱۰۰ هزار تومن حساب میشه کیلو ۱۲۰ هزار تومن. الان مصرفکننده مردم من و شما با اون قیمتمون ۱۲۰-۱۵۰ هزار تومن میخریم که از نرخ جهانیشم گرونتره.
خب پس این دلاری که داده شده ۲۸ هزار تومنی کجا رفته، چی شده، چرا اینجوری شده؟
تجربه نشون میده یعنی همه این حالا اینا این ارزا رو دادیم که به مردم فشار نیاد، ولی گوشت و مرغ مصرفی مردم پا به پای تورم بلکه یه پله بالاتر گرون شده و به دست مردم رسیده.
امین آرامش: داستان اقتصاد دستوری. حالا یه روزی ما تو کار نکن باید یه خرده از این مبانی اقتصاد به نظرم حرف بزنیم.
مراحل راهاندازی تولید
امین آرامش: حالا شما سال ۸۷ شروع کردین رازین پلیمر رو. اولین عرضه محصولیتون چه سالی بود؟
مرتضی هداوندی: ۹۰.
امین آرامش: یعنی ۳ سال طول کشید. ظرف این ۳ سال چه اتفاقاتی افتاد که انقدر طول کشید؟
مرتضی هداوندی: گفتم اون تست اولیه چین بعد اومدنش تو ایران بود. خط تولید اومد، راهاندازی شد. نمونه سخت نبود فروشش؟
عرض میکنم خدمتتون: نمونه گرفتیم، تولید کردیم، بعد دوباره خاموش کردیم، اتاقهای تمیز رو نصب کردیم چون این خط باید تمام داخل کلینروم باشه. چون اینکه حالا چسب اگه کوچیکترین پارتیکل و چیز رو سطح PVB بشینه، بعد میاد زیر شیشه خودشو نشون میده.
دیگه از اوایل سال ۹۰ ما محصولمون اومد بیرون و اول فقط مثلاً گرید ساختمانی دادیم چون دو تا گرید: شیشه ساختمان، شیشه خودرو. شیشه ساختمان بیشتر تو نماها و اینا از حساسیتش نسبت به شیشه خودرو خیلی کمتر هستش.
سال اول فقط ساختمانی دادیم، گفتیم یه ذره خیالمون راحت بشه. بعد دیگه یه ریز خودرویی شروع کردیم و چون پلهپله اومدیم، مثلاً اون عددی که سال اول ما فروختیم تو این حجم بازار خیلی عدد کمی بود. دیگه انگار شما مثلاً از یه رودخانهای مثلاً با قاشق یه چند تا قاشق برداریم مثلاً چیز کنی تونستیم. یعنی واقعاً فروشم ولی اینکه امروز به شما میگیم حولوحوش ۷۰ تا ۸۰ درصد بازار داریم، طی ۲۰ سال بهدست اومده، نه اینکه مثلاً یک شب این راه رفته باشه.
نقطه عطف
امین آرامش: من میدونم که این قریب ۲۰ سال رو احتمالاً چند روز نیاز باشه کلشو بخوایم تعریف کنی، ولی آره اگه بخوام این سؤالو بپرسم یعنی اگه بخوام بریم سراغ این تجربه، میخوام با این سؤال بریم سراغش: نقاط عطفتون چی بوده ظرف این چند سال؟ یعنی کجاها بوده که یهو بازی عوض شده براتون؟
مرتضی هداوندی: ببین واقعیتش بخوام بگم، نقطه عطفی ما نداشتیم. یعنی یه مسیر آهسته و پیوسته رو رفتیم جلو، ذره ذره هی. هیچوقت اینجور نبود که یه جایی مثلاً بازی عوض بشه، یه چیزی اتفاق عجیب. ما نه، ما از همون روز اولی که شروع کردیم چون یه وقت دنبال رشد یه شبه اصلاً نبودیم، دنبال رشد نبودیم، دنبال اون واقعاً کارمونو درست انجام بدیم.
میگم واقعاً تو کسبوکار، تو صنعت، تو پزشکی، تو معلمی، آدمایی موفقن که مثلاً به اون معنای کاره بیشتر فکر کنن تا ظاهر کار. ببین هر کاری یه ظاهری داره، یه باطن و معنایی داره.
معنای کار
مرتضی هداوندی: مثلاً فرض کن تو حالا خارج از کانسپت صنعت، دو تا پزشک صبح به صبح میرن سر کار. شما اینا رو میبینید از ظاهر اینکه هر دو تا دارن میرن جراحی میکنن، میان بیرون مثلاً. ولی یکی تو خلوت خودش میگه من برم مثلاً امروز انقدر پول پیدا کنم، انقدر مثلاً درآمد کسب کنم. یکی دیگه میگه امروز برم یه مریض شفا بدم، یه زندگی دوباره به یه آدم بدم. دو تاشون از بیرون دارن یه کاری میکنن، ولی این نگاهه به زندگیشون معنا میده. بعد اون معنا خودش باعث رشد و برکت میشه.
امین آرامش: معنای کار شما چیه؟
مرتضی هداوندی: من گفتم اول صحبتم گفتم مثلاً من فکرم این بود که مثلاً چیزه، باید شغل درست کنیم. الان این همه تو هر خانوادهای تو فامیل اطراف میبینیم مثلاً دو تا سه تا بچه دارن که اینا دنبال کار میگردن، دنبال شغل میگردن. از این کار لذت میبردم که مثلاً یه مجموعهای داشتم، اگه تو اطرافیان کسی گفت دنبال کار میگردم، بگم بیا این مثلاً اینجا هستش فلان. این خیلی برام هدف مقدس اصلاً خدا شاهده به پول فکر نمیکردم اصلاً هیچوقت به پول فکر نمیکردم که آقا این کارو بکنیم که خلق ثروت کنیم، سرمایه ایجاد بشه. گفتم این مسیر درستتره.
شاید خیلی شعاری باشه ولی من همش فکر میکنم اصلاً چشم به هم زدن زندگیمون تموم میشه. بعد آخر عمرت که میشه مثلاً میخوای بگی عمرتو چیکار کردی؟ اگه تو اون بگی مثلاً من ۵۰ میلیون متر مربع PVB فروختم، خب میگی که چیزی نیستش. ولی بگی مثلاً چند تا خانواده اومدن هم تو شرکت خودمون هم تو شرکت مشتریامون، اینا زندگی تشکیل دادن، بچهدار شدن، نمیدونم زندگیشون چرخید.
الان ظهر با برادرم صحبت میکردم مثلاً چیزه، خیلی از بچههایی که الان پیش ما هستن، الان دیگه موشون سفید شده، نمیدونم نوهدار شدن، ولی مثلاً اینا ۲۰ سال پیش اینجوری نبودن. اون معنا خیلی مهمتره، مهمتر از ظاهر و اصل چیزی هستش که مردم میبینن.
چالشهای اصلی
امین آرامش: خیلی جالبه. مهمترین چالشهاتون چی بوده ظرف این سالها؟ چی بیشتر از همه اذیتتون کرده
مرتضی هداوندی: سه چهار تا جبهه. ما تو چند تا جبهه میجنگیم خب. یه جاهایی خیلی اذیت شدیم: آدمایی که به ساخت داخل باور نداشتن، آدمایی که مثلاً میگفتن نمیتونه، اون خارجه بهتره، خیلی مثلاً این نمیتونه.
دو، نمیدونم حالا تو این برنامه عمومی گفتن چقدر صلاحه: فسادی که تو مجموعههای بیشتر دولتی وجود داره. یعنی باز خصوصیها خوبن یعنی آدما به خاطر اینکه منفعتشون نیست مثلاً یه کاری میکنن که این مثلاً معامله انجام نشه، یه مثلاً انگ کیفی میزنن، انگ کیفی که واقعاً وجود نداره خب. یعنی خیلی ما چالش اینجوری تو همه این ۲۰ سال داشتیم، هنوزم داریم.
یعنی مثلاً یه مجموعه یکی بلند میشه میگه که آقا مثلاً فلان محصول رازین پلیمر خوب نیست. میگیم خب خوب نیست؟ یه استانداردی هست یه استاندارد ECE R43 هستش که مثلاً استاندارد شیشه جلوی ماشین. من قانون اینه، من میگم که مشتری ما تو همه مثلاً یه قانون گذاشتم گفتم مشتری ما هر لحظه از شبانهروز بدون وقت قبلی حق داره وارد کارخانه ما بشه، نمایندهش بره از انبار ما محصول و ببره تست کنه.
امین آرامش: یعنی قرار نیست شما یه نمونهای نشون بدی، یه چیز دیگه تحویل بدی.
مرتضی هداوندی: آره یعنی هر ساعت از شب شما اصلاً بیشتر شیشهساز کارخانه شیشه فلوت ایران سمت غرب ایرانن، ما هم تو قزوین داریم. مثلاً دارید میرید مثلاً بوئین زهرا یا سمت تبریز که مثلاً اونجا یه جلسهای دارید، یه استپ جلو کارخانه ما بزنید، نمونه ورق PVB ما رو ببرید تست کنید مثلاً خیالتون باشه این کیفیت همیشه استیبل و ثابت هستش.
بعد همین چند وقت پیش یه بحران داشتیم مثلاً یه آقای جدید استخدام یکی از این شرکتهای دولتی شده بود و یهو نامه زد که آقا تأییدیه کیفی باطل فلان چیز اینا. گفته چرا فلان مثلاً اینا. بعد گفته بود که آره اینا مثلاً ضایعات استفاده میکنن تو خلاصه تو خطشون. گفتم آ حرف علمی زدن با حرف شبهعلم زدن خیلی فرق میکنه. ضایعات استفاده میکنیم بله استفاده میکنیم ما چون این ورق PVB که مشتری میفروشیم، اینا تو کارخانهشون دور تا دورشو قیچی میکنن وقتی دو تا لایه شیشه میزنن، یه ذره باید لبه بیرون باشه دیگه. اینا بهشون یاد دادیم جمع میکنن، میگیم آقا اینو مثلاً نگه دارید، پلیمره با ارزشیه، دور نریزید، ما ازتون میخریم که مثلاً دوباره استفاده کنیم.
استفاده میکنیم بله خب این حجمش چقدره؟ یعنی شما یه شیشه جلوی ماشین مثلاً نگاه کنید مثلاً سایزش مثلاً ۸۰ تا ۱۵۰ه خب این دور تا دور مثلاً نیم سانت قیچی میشه. ما اگه کل ضایعات اینا رو جمع کنیم مثلاً میشه نهایتاً مثلاً ۵ درصد محصولمون میشه. هدفمون چیه؟ هدفمون پول ساخته این ۵ درصد اصلاً برای ما هیچ سودی ایجاد نمیکنه ولی هدفمون اینه که آقا یه چیزی به محیط زیست کمک بشه. همه دنیا دارن این کارو میکنن. همه دنیا یعنی حتی اون PVBسازی که مثلاً تو کاتالوگش مینویسه ۱۰۰ درصد رزین فلان اینا، اونم استفاده میکنه چون اینا اصلاً باید جمع کنی نمیشه دور بریزید، نه میشه بسوزونیش نه میشه مثلاً تو زباله بریزید چون پلیمرها میدونید خیلی دیر تخریب میشن، دیر به محیط زیست برمیگردن دیگه.
بعد شروع کرد که من آقا دیالوگ کردن که آقا مثلاً شما که یه همچین نامهای زدی فلان اینا تست کردی آزمایشگاه ما رو دیدی بیا این استاندارد ECE R43 بیا یا هر کدوم تست مدل ضربه سر تست اور گلوله دو تا گلوله بزرگ داریم گلوله کوچیک داریم تست اور نور مری تست کشش اینا رو انجام دادیم. همه اینا رو میریم میجنگیم حل میکنیم. اونم اون داستان مثلاً تأیید کیفی هم کمتر مثلاً یک هفته حل شده چون انقدر از لحاظ کیفی چون تو این سالا ما یه وقت دنبال راه نبودیم همیشه سرمون تو تحقیق و توسعه همیشه کیفی سربلند بودیم تو همه این سالا.
ولی تهش میبینی مثلاً اون اون آدمه مثلاً یه واردکنندهای مثلاً اومده میخواد تو ایران مثلاً جنس مثلاً خارجی بفروشه بعد به ایشون میگه که حالا مثلاً اگر تو هر کیلوی جنس خارجی آوردی انقدر درصد مثلاً به خودت میدیم فلان اینا و اون آدمه میگه سنگی تو چرخ میندازه حالا ما باید بریم زحمت بکشیم درش بیاریم. اینا خیلی اذیتمون کرد تو همه این ۲۰ سال همیشه هم سربلند بوده.
یکی هم نقل و انتقالات ما یه بخش مواد اولیهمون وارداتیه. من یادم تو این ۲۰ سال مثلاً هر چهار پنج سالش یه جور مثلاً این پولو رسوندیم به تأمینکننده مثلاً همیشه یه مشکلاتی داشتیم در صورتی که توی اقتصاد غیرتحریمی باز اینا دردسر اصلاً نیست یعنی شما پول تو حسابتون هست به فلان تأمینکننده خارجی هم انقدر بدهکارید تنها کاری که لازمه مثلاً اینه که مثلاً گوشیو بردارید به مالیتون بگید مثلاً حساب شرکت فلان تصویر این پول منتقل میشه. ولی ما تو این سالا به روشهای مختلف با واسطههای مختلف با بانکهای مختلف یه زمانی مثلاً فلان بانک ایرانی کار میکرد بعد اون بانک گفتم نه حالا بیاد با این بانک کار کن خیلی سخت بود.
امین آرامش: چقدر خوب.
مرتضی هداوندی: آره اینا یه برکتهایی هست که مثلاً من تو زندگیم همیشه دیدم و…
امین آرامش: چقدر خوب.
فرصتهای تولیدی
امین آرامش: کار نکرده تو این حوزه چقدر زیاده؟ اون بند چند بود ۳۹ بود چی بود که گمرک؟ اگر الان شما خودت بخوای از اول بری گمرکیون رو نگاه کنی یا یک آدم دیگهای داره این گفتگو رو میشنوه میخواد بره پیدا کنه ببینه کار تولیدی اینجوری دیگه چه کارهایی هست به همچین چیزی علاقه داره دقیقاً چه روندیو طی کنه و اگرم به صورت مصداقی شما چیزیو میشناسی کاری نکرده هست لطفاً بگین.
مرتضی هداوندی: حتماً چیز خاصی الان نمیشناسم که بگم چون واقعاً لازمه که یکی بره مطالعه. کسی که دنبال اینه بره قشنگ گامهای سرمایهگذاریو بره شناسایی کنه.
باشه هم کسی مثل من نمیاد تو برنامه عمومی بگه یعنی بیاد بگه آقا مثلاً الان تولید آلیاژهای پلیمری فرصت خوبیه برید سراغش. اینجوری نیست واقعاً. تو این سالها هم خیلی توسعه خوبی تو صنایع پاییندستی اتفاق افتاد، تعداد شرکتها خیلی زیاد شدن ولی هنوز با دنیا خیلی فاصله داریم. یعنی کار نکرده هست خیلی خیلی زیاد.
ما پلیمرهای پیشرفته هیچکدوم تو ایران تولید نمیشن. مثلاً شما از پلیکربنات بگیر تا پلیایمید بگیر تا آنتیاکسیدانها بگیر. اینا دنیا که تو ایران بسیار مصرفن ولی به خاطر اینکه تکنولوژیشو ما نداریم و سرمایهگذاریهای پیچیده و پرریسکی هستن و به دلیل تحریم، برندهای بزرگی هم نمیان اینجا پلنتشونو بزنن. یعنی یه وقت شما یه مدنی که مثلاً میری به یه شرکت خارجی میگی بیا همینجا تولید کن این خوبه، یه وقت هم این اصلاً دانش فنی نمیگیرن یا اینجا اینا به ما نمیدن. ولی از لحاظ تولید پلیمرهای مهندسی و پلیمرهای پیشرفته خیلی با دنیا فاصله داریم.
امین آرامش: خب چهجوری پیدا کنه اینا رو؟
مرتضی هداوندی: دقیقاً شما بهش بگو بره هم سراغ گروه ۳۹ یعنی بره ببینه آمار واردات. یکی از دقیقترین چیزاییه که نیازها رو به ایران نشون میده که چه کالاها و چه مواد اولیه الان در کشور وارد میشه.
امین آرامش: از کجا میشه اینو پیدا کرد آمار وارداتو؟
مرتضی هداوندی: آزاد منتشر میشه. یعنی همه آمار واردات هم سایت گمرک ایران که هر چند وقت آپدیت میکنه، دقیق به شرح تعرفه، به شرح ردیف واردات منتشر میکنه. پابلیکه یعنی پنهان نیستش. چند سال پیش سایت اتاق بازرگانی هم همونها رو از اون سایت گمرک ایران برمیداشت، یه ذره تمیزترین فیچراش، خیلی راحتتر بود کار کردنش. شرایط کد تعرفه رو میذارید، تمام واردات حتی چند سال اخیر رو میبینید و مقایسه میکنید.
تامین مالی
امین آرامش: سرمایهگذار به نظر شما الان میاد پای کار اگه کسی بخواد همچین چیزایی تولید کن
مرتضی هداوندی: آره خیلی. اصلاً من میگم تو کشورمون اگر کسی ایده بکر، ایده جذاب، ایده ولید داشته باشه، لنگ تأمین مالی نمیمونه. تأمین مالی خیلی انقدر آدمایی هستن که دنبال فرصت سرمایهگذاریان. یعنی مثلاً ایرانیها تو ذاتشون همیشه مثلاً علاقه به تولید، علاقه به چیز هست.
خیلی رو من میشناسم مثلاً هم همین آدمایی که با من شریف بودن که تو این پروژه اومدن و شریک شدن، سر موزه کردن چند سال بعدشم خیلی به من اصرار کردن که آقا بیا دوباره مثلاً یه کار دیگه با هم بکنیم. من گفتم من بذارید این یکی رو خوب و تمیز ادارهش کنم و اینا… و اینا بنده خدا رفتن توی کارخونه چند برابر ما یعنی اون سال یک و نیم میلیارد تومن دادن، ۱۰ میلیارد تومن دادن یه کارخونهای رو تو یکی از شهرستانها خریداری کردن به این امید که مثلاً همین مدل رو تکرار کنن، یه چند تا جوونی بیان و کار ایجاد کنن و اینا… و تمام اون سرمایه از بین رفت.
یعنی بعد از مثلاً دو سه سال اون کارخونه برشکسته با اینا رفتن، گفت خب نداره آقا با تورم و همه چیز حداقل اول همون اصل پول ما رو پس بده، گفت نه دیگه مثلاً ۳۰ این کارخونه مال شماست. این کارخونهم که ورشکسته و تو رهن بانکی و فلان و چیزا.
انقدر آدمایی هستن که مثلاً خودشون از لحاظ مثلاً تجاری موفق بودن ولی به دنبال فرصتهای تولیدی هم هستن و علاقهمندن.
امین آرامش: به شرطی که ایده ولید باشه. ایده ولیدم تو همین مثال شما یعنی یه چیزی که داده آماری و مالی داره نشون میده که این احتمالاً کار میکنه، بعد شما رفتین اونجا تست کردین که تو خط تولید محصول اومده، مشتری نهایی هم که کارخونه شیشه باشه گفته من اینو میخوام.
مرتضی هداوندی: این میشه یه دونه ایده ولید. بعد باید بری سراغ سرمایه. آدمشم خیلی مهمه. یعنی بعضی آدما عوض میشن یعنی تا قبل از اینکه مثلاً اعتماد شما رو جلب نکردن مثلاً خوبن ولی بعد از اینکه مثلاً اون سرمایهگذاری انجام شده اینا عوض میشن، ادبیاتشون عوض میشه، تلاششون عوض میشه، خودشون روحیاتشون عوض میشن.
تفاوت نسل جدید
مرتضی هداوندی: نسل جدید الان من خیلی که باهاشون در ارتباط هستم، یه وقت دانشگاه میریم اینور با بچهها صحبت میکنیم، خیلی عجله بیشتری برای رشد و موفقیت دارن.
امین آرامش: حالا به خاطر سبک زندگی و شرایط اقتصادی هم به نظرم تأثیر داره. یعنی حالا واقعیتشه دیگه. من خودم دارم میبینم دیگه ماهایی که توی اوایل دهه ۹۰ زندگی اقتصادیمونو جدیتر شروع کردیم، من فکر کنم کارمون آسونتر بود به نسبت کسایی که الان بخوان شروع کنن. یعنی اینجوریه که همون مثلاً میزان درآمدو به دلار که تبدیل کنی بیای اینور واقعاً الان خیلی کار سختتره و میخوان زود برسن به چون هی داره دیر میشه همیشه.
مرتضی هداوندی: آره واقعاً درسته.
امین آرامش: یعنی به نظرم اینم تا حدی تأثیر داشته دیگه.
مستقل از سبک زندگی فرض کن یه دونه سیاستگذار اقتصادی هستی و اختیار کامل داری که میتونی تغییر بدی قوانین اقتصادیو، چیا رو عوض میکنی؟
مرتضی هداوندی: شاید مردم واقعاً درد و این غصهای که من دادمو واقعاً نفهمن ولی اگر یک سیاستمدار شجاع با پشتوانه مردمی باشه، توی یه لحظه همه این سیاستهای حمایتی قیمتی رو ورداره، تبدیل به یارانه نقدی بکنه. یعنی توی یه لحظه صفر تاریخی بنزین، گازوئیل، گاز، آب، ارز، خوراک دام و طیور، کاغذ، همه این چیزایی که دولت داره قیمت میذاره و یه عده آدم سودجو اینا ارزونتر از دولت میگیرن، گرونتر میفروشن، به نرخ واقعی فروخته بشه و حالا متناسبش اون درآمد که ایجاد میشه یه جور برای مردم با درآمد شناور حتی متناسب با نرخ ارز طلا به مردم باز توزیع بشه.
ایران تو کمتر از ۱۰ سال یکی از قدرتهای دنیا میشه ولی به شرطی که این مسیر بریم. این مسیر انقدر ذینفع پررنگی داره که اجازه نمیدن. یعنی تو سوءاستفاده از قیمت بنزین، سوءاستفاده از قیمت گازوئیل حالا دیدید هرچند اخیر خبری میاد مثلاً یه خط لوله به خرج فارس کشف شد که مثلاً انقدر گازوئیل داشت قاچاق میکرد. خب واضحه ببین طرف اگه مواد مخدر قاچاق کنه مثلاً دو برابر سه برابر چیز میشه ولی بنزین و گازوئیل رو اگه قاچاق بکنه مثلاً ۱۰۰ برابر سود داره براش و اونو بگیرن مثلاً کل جرم کیفری اینو بگیرن فقط مثلاً مالشو ضبط میکنن.
این ثروت مردم ما که داره اینجوری از بین میره. هم از لحاظ قاچاق هم از لحاظ کسبوکارایی که به جای تولید و خلق ثروت برای مردم و ملت دارن یه چیزی از حاکمیت یه چیزی از حق شما مردمو ارزونتر میگیرن، گرونتر به خودتون میفروشن. بلافاصله مشکل تورم حل میشه.
ببینید مثلاً همین سر ارز ترجیحی که من برای شما گفتم، یه چیزی حولوحوش ۴۰-۵۰ درصد ارزی که توجی توضیح میشه تقاضای بازیه تو پلیمرها. از بعد از کرونا تا امروز همه کامی.نیتیها و پلیمرها قیمت جهانیشون ارزون شده، خیلی هم چشمگیر ارزون شده ولی اون قیمتی که تو گمرک ما ثبت شده قیمت همون سالای کرونا هست و همه این واردکننده با اون قیمت وارد میکنن یعنی همشون دارن بیشتر از نیازشون ارز از کشور میگیرن و این ثروت این مردم…
امین آرامش:خب اینا که خیلی بدی یه که کار درست اینجا چیه؟ دکتر مدنیزادهم که حتماً الان اینا رو میفهمه به عنوان وزیر اقتصاد پس چرا اینا اجرا نمیشه؟
مرتضی هداوندی: گفتم ذینفعان پرقدرت و پرزوری داره.
ذینفعانی که نمیان بگن این کارو نکنید این برا مملکت فایده نکن تورم میشه میگن اگر بکنید که قیمتها گرون میشه. بین باید واقعیسازی بشه. من میگم تورم اینه که شما سال به سال قیمت کالا اضافه اضافه پیدا میشه. این مسیر اگر بریم یک بار قیمت همه کالاها واقعی میشه در همون لحظهشه قیمت دستمزدم واقعی میشه. الان قیمت دستمزم واقعی نیست تو ایران، درآمدم واقعی نیست. نیست تو یه لحظهای صفر تمام قیمتها واقعی میشه، دستمزدم واقعی میشه ولی بعد از اون ما دیگه تورم نخواهیم داشت. یه مشکل خیلی اساسی وجود داره ولی الان ما تورم تابع تقاضا برای ارز در مورد تقاضا برای ریال ما هی هر سال این داره هی گپش بزرگتر میشه، هی اینو با چاپ پول از جیب مردم برمیداره.
ورزش و والیبال
امین آرامش: من اسم شما رو داشتم سرچ میکردم برای این چیز مصاحبه، به طرز عجیبی جا خوردم. اصلاً مرتضی هداوندی فلان این چرا با لباس ورزشیه؟ گفتم خب لابد یه ورزشکاری هم هست. دقیقاً به همین اسم. بعد بیشتر دقیق شدم میگم نه اصلاً این همون آدمه. والیبال چی میگه؟ سرمربیگری چی میگه؟ چه ربطی داره به ورق PVB و کارخونه و پلیمر؟
مرتضی هداوندی: حالا من صبح میام سرکار کت و شلوار میپوشم، ساعت ۵-۶ که شرکت تموم میشه شورت ورزشی میپوشم میایم تو زمین با بچهها والیبال تمرین میکنیم. واقعیتش اینه که ورزش حرفهای خب هم از نوجوانی کار من بود و فعالیتم بود، علاقهم بود، هم یه کار خیریه هستش یعنی بالاخره تو این جامعه که هر کسی بعد از یه دورهای دنبال این هستش که یه دینی یه خدمتی به جامعهش کرده باشه. ورزشم من فکر میکنم یه کار خیره یعنی یه تعداد آدمی هستن که اینا استعداد و شایستگی دارن و خانوادههاشون اینا رو مثلاً تربیت کرده به سن مثلاً قهرمانی رسونده. اگر اینا دور حمایت بشن و بسترش فراهم باشه میتونن مثلاً قهرمانی ملی بشن و زندگیشونو بسازن و خیلی خوشبخت باشن. اگرم نه حامی نداشته باشن معمولاً سرخورده میشن، اون استعداده از بین میره.
تو ورزشم مثل همه جای کشور ما بالاخره یه چرخههایی از زد و بند و حمایت وجود داره. یعنی آدمایی که پول دارن میان مثلاً با مربیا یه پرداختهایی میکنن که بچههاشون مثلاً دیده بشه رشد کنن. آدمایی که قدرت و جایگاه دارن دوباره یه حمایتهایی میکنن که مثلاً بچههاشونو بستگانشون بیان و رشد کنن و رزومه داشته باشن و پیشرفتن.
ما گفتیم که مثلاً یه تیم والیبال که اولاً تو سطوح پایین بود یعنی تو لیگهای زیرگروه و دسته یک بود تأسیس کردیم و قرار گذاشتیم که مثلاً این تیمه فقط شرطش این باشه که هیچ بازیکن مثلاً چه میدونم پارتیبازی توش نباشه، بچهها باشن که واقعاً به اساس شایستگی توی تیم جمع شدن.
امین آرامش: یعنی الان یه دونه بازیکن خوب بخواد تو یه دونه تیم خوب تو لیگ دسته برتر دیگه دسته یک بیاد بازی کنه باید پول بده بیاد تو اون تیما؟
مرتضی هداوندی: یا خیلی باید عالی باشه و دیده شده باشه یا اینکه از مسیر هستش که بالاخره باید هزینه کنن ما تیممون همینجوری بود یعنی از اول هی بچهها بر اساس شایستگی جمع شدن. حالا پارسالم که تو لیگ یک قهرمان شدیم و اومدیم لیگ برتر. از لحاظ بودجه ما تیم مثلاً شاید ششم هفتم لیگ بودیم تو لیگ یک پارسال چون تیمای خیلی قدرتمند و صنعتی و با سابقهای مثل سپاهان اصفهان، گلگهر سیرجان، مثل سنگون تبریز، مثل کرمان، نفت تهران اینا همه پارسال تو لیگ یک بودن. ما خب از لحاظ مالی نمیتونیم با اینا رقابت کنیم چون اینا سازمان بزرگ و ثروتمندی هستن. انقدر تیم خوب بود که مثلاً بدون باخت قهرمانشون شد، یه رکوردی شد تو تاریخ والیبال که یه تیم بدون حتی یه شکست تو دور گروهی و پلیآف به قهرمانی برسه و بیاد لیگ برتر.
امسالم تو لیگ برتر دوباره همین تیم با همون بچههای پارسال اومدیم، همه هم به من میگن کار غلطیه تو لیگ برتر حتماً باید چند تا بازیکن باشن که سابقه لیگ برتر داشته باشن، لیگ برتر دنیاش متفاوته. ولی حالا با همون جمع اومدیم و امیدوارم هستیم که بتونیم نتیجه خوبی بگیریم.
امین آرامش: ببین اینو میفهمم که خب در راستای مسئولیت اجتماعی و یه کار خیر بریم یه تیم والیبال بزنیم، بچههای با استعداد بیاریم تو تیم باشه. ولی خب چرا شما خودت رفتی سرمربی شدی؟ این باز به نظرم یه چیز عجیب غریب دیگهست. خب مثلاً به یکی پول بدیم بیاد مثلاً بشه تو باش به عنوان مربی.
مرتضی هداوندی: واقعیتش اینه که این ریسکی که من میکنم، مربیای حرفهای نمیکنن. مربیهای حرفهای چون شغلشون مربیگریه و باید رزومه داشته باشن و دستاورد داشته باشن تا بتونن به مراتب بالاتر برسن و تو این چرخه بمونن، رو بازیکنی که مثلاً رزومه کمتری داره و کمتر شناختهشدهست ریسک نمیکنن. یعنی اون مسیری که برای من ارزشه و حمایت از این بچههاست، اونا حق دارن دیگه به خاطر اینکه زندگیشون و اولویتشونست.
به خاطر ما دیدیم این مسیری که تعریف کردیم به عنوان یه مسئولیت اجتماعی و تیم داره تو والیبال که حالا از چند سال قبلم شروع شد، این فقط تو حالت یه چیز هستش که واقعاً ادارهشو خودمون برداریم.
کنارش هم یه چیزی هست ببین مثلاً شما وقتی تو صنعت کار میکنی، صنعت یه بخش عمدهش ماشینآلات و دستگاههاست که کار میکنه، ولی تو تیم ورزشی اینجوریه که اینا همه یه تعداد آدمن. یعنی با بازیکن و کادر فنی مربی ۲۰-۳۰ نفر آدمن که اینا هر کدوم قصه زندگی خودشونو دارن، هر کدوم مسیر رشد خودشونو داشتن، هر کدوم مشکلات و دغدغهها و روحیات خودشونو دارن.
اگه به اینا به چشم ابزار نگاه کنی یه میشه یه تیم بیرونی که مثلاً نتیجه میگیره نمیگیره، متلاشی میشه، بعد سال بعد یه تیم دیگه میان یا اینا پخش میشن. ولی اگه به چشم یه خانواده، به چشم یه مجموعه فرهنگی بهشون نگاه کنی، اینا یه سازمان خیلی با انرژی و رو به رشدی میشن هم تو زندگی شخصیشون هم تو مسیر ورزشیشون. و این باید حتماً کسی با دغدغه کنارش باشه و مراقبت کنه از این مجموعه.
مسیر مربیگری
امین آرامش: مگه شما بلد بودی قبلش سرمربیگری والیبال؟
مرتضی هداوندی: ببین من ورزش حرفهای میکردم تا ۲۱-۲۲-۲۳ سالگی. همین والیبال نه، من فوتبالیست بودم توی باشگاه تانکوثر تهران و اینا بازی میکردم. ولی والیبالم بود یعنی ما چون از بچگی من پدرم نظامی بودن، تو اون مجموعههایی که بودیم مثلاً همیشه ماها بچهگیمون با ورزش حرفهای میگذشت یعنی همهمون تو تیمهای ورزشی بودیم. مجبور والیبال خوبی هم داشتیم تو اون مناطقی که زندگی میکردیم. والیبالو در حد آماتور و دانشگاهی و اینا بازی کردم ولی هیچوقت حرفهای نبودم.
ولی دورهها رو رفتم دیدم دیگه یعنی از تقریباً ۴ سال قبل رفتم دورههای درجه سه ملی گرفتم، بعد درجه دو ملی، بعد یک ملی، بعد یک بینالملل و مدارک من طی کردم و الان تو این مسیرم.
مثل اینم هست یعنی مثلاً آقای لوزانا که یکی از مربیهای معروفه که الان مربی تیم ملی اوکراینه، یه دور مربی تیم ملی ایران بود، الزاما هیچوقت بازیکن بزرگی نبود، اصلاً بازیکن نبود. ولی رفته بود و این مسیر رو رفت و حالا من یکی دو بار خارج از کشور دیدم باهاش صحبت کردم، خیلی به نظر من از لحاظ هوش و استعداد و پیگیری یکی از آدمای شاخص دنیای مربیگری هستش.
امین آرامش: مدیرعامل یه مجموعه تولیدی بودن توی سرمربی تیم والیبال بودن کمک کرد یعنی تأثیر داشت اینور.
مرتضی هداوندی: ببین اون جایی که من توش میجنگم و بزرگ شدم و اینا خیلی سختتر از والیباله. یعنی من از ۲۴ سالگی که دیگه مثلاً شرکت رازین پلیمر دیگه افتاد تو تجارت و تولید و مسیر رشدشو شروع کرد که هم توسعه محصول داشته باشی، هم توسعه بازار داشته باشی، هم تأمین تکنولوژی داشته باشی، هم تأمین مواد اولیه از خارج از کشور، اون دنیا خیلی دنیای سخت و خشنتری بود. من یه وقت میگم اصلاً این کار پیش اون کار هیچی نیست. هیچی نیست یعنی اصلاً از لحاظ تعداد الگوریتمهایی که شما باید حل کنی و در لحظه مثلاً توشون یه سولوشنی انتخاب کنی نسبت به اون مسیری که ما رفتیم خیلی راحتتره و قابل کنترلتره برای من.
ولی خب از لحاظ نقشهای مدیریتی که ببینیم مثلاً تو نقشه مدیریتی میگن شما مدیری سازمان این نقشهها رو باید داشته باشه مثلاً staffing، budgeting، control، استراتژیک، leadership اینا رو باید توی مدیریت یه سازمان داشته باشه. تو تیمداری هم همینا رو داری یعنی staffing داری، باید آدماتو درست انتخاب کنی از مربیت، از بدنسازت، از آنالیزورت، دوباره تو staffing بازیکنایی که باید بیارید از لحاظ شخصیتی، روحی، کیفیت فنی تو این پازل پستهای مختلف. budgeting داریم شما با یه بودجه جای محدودی باید این تیمو برسونی ادارهش کنی تا آخر سال.
برس همه اون نقشههای مدیریتی که تو سازمان هست به یه نوع دیگهای تو مدیریت تیمم هستش و تو رهبری تیمم وجود داره.
هزینه تیم
امین آرامش: به غیر از مسئولیت اجتماعی واقعاً هیچی دیگه نداره برای شما چون کلی احتمالاً چی داره هزینه داره دیگه تیم بره تو لیگ اینور اونور فلان اینا چیز دیگهای نداره براتون واقعاً منظورتون مالیه نه؟
مرتضی هداوندی: هیچ. اصلاً ورزش تو ایران هیچ بازی سرمایه نداره. برای تیمی کوچیکی که مثل ما خب توجیه داره مثلاً ما یه سازمانی هستیم که ۸۰۰ میلیارد تومن در سال میفروشه، بودجه اون زیر ۱۰ میلیارد تومن در سال هستش و این یه پول مثلاً یه تخفیفی هستش که مثلاً به یکی از مشتریامون میدیم یعنی مثلاً یه مشتری که در سال ۱۵ میلیارد تومن از ما خرید میکنه معمولاً آخر سال یه تخفیف میگیره و مثلاً یه مانده حسابا و اختلاف حسابمون حساب یا یه خطایی که در اثر مثلاً قطعی برق تو خط ما پیش میاد.
میدونید که مثلاً ما قطعی برق خیلی زیاد تو ایران داریم، ۲۴ ساعته کار میکنه خط، خط PVB تو دنیا اینجوریه که کانتینیوسه هیچوقت خاموش نمیکنن چون هر بار خاموش کردنش کلی مواد ضایع میشه و از بین میره. این قطعی برق چیز نمیشد.
ما الان تقریباً ۳ ساله که مثلاً دیزل ژنراتور داریم و اونجام کار ولی دیزل اون کیفیتو نداره چون نوسان برقه که هر کدوم از این دستگاهها باید اضافهبار داشته باشن یعنی به موقع نمیرسه یه سری خطاهایی تو تولیدمون داره ولی جنس اون خطاها و پرت مواد و اینا خیلی عددش بزرگتر از این عدد والیباله. والیبال بالا خیلی سر و صدا و هیاهو داره ولی نسبت به سازمان ما عدد خیلی بزرگی نیست. البته ما میگیم ما تیم خیلی کمهزینهای هستیم تو لیگ برتر یعنی ما کمهزینهترین تیم لیگ برتر امسالیم ولی نه اینقدر که مثلاً ما ۷۰ درصد تیمای دیگه هزینه کرده باشیم نه ما واقعاً شاید در حتی مثلاً ۱۰درصد تیمای دیگه هزینه کردیم ولی تیمم خوب.
چشمانداز تیم
امین آرامش: شما پارسال قهرمان لیگ دسته یک شدین و تو فینال هم سپاهان آوردین. امسال اومدین لیگ برتر که هنوز شروع نشده درسته؟ دو هفته دیگه شروع میشه؟ ممکنه اینورم بیاید مثلاً جزء رنکینگ قرار بگیرید مثلاً جزء ۵ تا؟
مرتضی هداوندی: خیلی بهش فکر نمیکنم یعنی خب تیمای خیلی خوبی هستن. والیبال ایران یکی از ورزشهایی که تو دنیا جز ۱۰ تا تیم اول دنیاست. قهرمانی بزرگی تو لیگ برتر ایران بازی میکنن، برندهای بزرگ با کیفیتن تو پست خودشون تو دنیا جز بهترینا هستن. من بگم مثلاً با یه تعداد جوون گمنامی که تا حالا سابقه بازی تو لیگ برتر نداشتن میریم اینا رو میبریم، خیلی بلندپروازانهست خیلی هم برام اصالت نداره یعنی همیشه به بچهها حتی به مربی تیمی دیگه میگم تو لیگ برتر والیبال ایران مثلاً ۵ سال هیچکس یادش نیست مثلاً کی برد کی باخت کی دوم شد کی سوم شد خیلی چیز ماندگاری نیست. ولی این روابط و زندگی این آدماست که میمونه و معلوم میشه که مثلاً چقدر این کار ارزش داشتن.
امین آرامش: بسیار عالی حالا امیدوارم که پایان لیگم الان ببینیم اتفاقات جالبی بیفته.
مدیریت دو نقش
امین آرامش: این دو تا کار همزمان سخت نیست هم کار سرمربیگری هم توی کارخونه به عنوان مدیرعامل بودن؟
مرتضی هداوندی: یه نکتهای هستش که تقویم لیگ والیبال ایران اینجوریه که معمولاً ۶ ماه اول سال تا اواخر مهر فصل بازیهای ملیه که اون موقع باشگاهها کلاً تعطیلن یعنی فصل بازیهای ملی. ۶ ماه دوم سال فصل بازیهای باشگاهی تو همه دنیاهم اینجوریه یعنی یه تقویم بازی ملی داره تقویم بازی باشگاهی داره.
یه مقطع پرفشاری تو ۶ ماه دوم سال بهخصوص تو زمستون هستش که خیلی پرفشار میشه و خیلی دوندگی و سفر و مشغلهها و کاری و اینا خیلی با هم همزمانی پیدا میکنه ولی الحمدالله مدیریتش میکنیم. خانواده کمک میکنه منی هم خانم هم دو تا بچههام خیلی هم دو تا پسر دارم که پسرم معمولاً خیلی به این حوزه علاقه دارن خودشونم والیبالیستن هر دو تاشون میان نگاه میکنن بازیا، همه بازیا میان البته شهرستانم خیلیاشون میان با ما.
بعد اینام حتی این تیمداری تو شخصیت و جهانبینی ایناهم اثر داره یعنی من یکی از چیزایی که میگم ورزشکار مقدسیه همین که مثلاً بچهها تو دوره بلوغشون و رشدشون و اینا این قهرمان شدنا دغدغشون باشه این خودش باعث میشه این دوره پرتنشو به سلامت بهتری رد کنن حالا هرچند قهرمانم نشن مثلاً بازیکن بزرگی هم نشدن ولی اون دوره رو من خودم حتی دوره نوجوانی خودم نگاه میکنم مثلاً ما انقدر مثلاً میرفتیم اینور تست میدادیم و ورزش میکردیم و خسته میشدیم که اصلاً حال نداشتیم که مثلاً به چیز دیگهای فکر کنیم. میگم حتی اگه میگم این بچهها قهرمانی بزرگی هم نشن این خودش یه کار خیریه هستش که مثلاً این دوره رو با خطر کمتری رد کنن.
امین آرامش: بسیار عالی بازیهای تو تهران امیدوارم کسایی که این قسمتو دارن میبینن برن بازیهای رازین پلیمر ببینن. تعداد تماشاگرم کلی بیشتر تشویق کنن. به نظرم خیلی جالبه تو این اوضاع ناامیدکننده مملکت.
مرتضی هداوندی: یه مثال براتون بزنم من پارسال همزمان با بازی اصلاً هفته سوم چهاردهم لیگ یکمون باید تو قم با تیم افق قم بازی میکردیم بعد همزمان نمایشگاه صنعت شیشه هم بود تو آلمان که چیزه با دو سه تا از این تمکنا قرارو گذاشته بودیم که بریم سر یه سری چیزایی صحبت کنیم چیز کنیم.
یه روزی سهشنبه از اینجا رفتم آلمان یعنی پرواز مستقیم نبود رفتم استانبول از استانبول رفتم آلمان رفتم اونجا تو نمایشگاه با یعنی شب استم هتل صبح زود اول وقت رفتم نمایشگاه اونجا با اون آدمی که قرار داشتیم قرار گذاشتیم و رفتیم یه کارخونه اطراف اونجا اون موادی که داشت بازدید کردیم و یه نمونه برداشتم آوردم و شب برگشتم فرودگاه اومدم ایران و از ایرانم رفتم یعنی رسیدم خونه شب فرض صبحش رفتم قم که با اون تیم بازی کردیم. یه وقت اینجوری هم پرفشار میگذره که هر دو تا رو با هم بتونم
امین آرامش: خیلی جالبه خیلی به نظر زندگی جالبی با اون داستان بینظیری که گفتین
مرتضی هداوندی: مثلاً آدما معمولاً مثلاً سفر خارج از کشور همونم اروپایی که مثلاً دو تا پرواز هستش اینا میرن معمولاً مثلاً یه هفته میمونن تازه میگن کم مونده فلان من کمتر از ۲۴ ساعت اونجا بودم.
امید در شرایط سخت
امین آرامش: خیلی جالبه تو این اوضاع ناامیدکننده مملکت تحریم هی داره اضافه میشه یه وقتایی یه روزی جنگ میشه این کار تولیدی رو که شما داری انجام میدی هم کلی دردسر داره با خودش چهجوری خودتونو امیدوار نگه میدارید؟
مرتضی هداوندی: ببین خیلی بسته به نگاه آدمه دیگه. یعنی یه وقت آدما میگن که خب ما اومدیم تو این دنیا که مثلاً رفاه بیشتری داشته باشیم، آرامش بیشتری داشته باشیم، آسایش بیشتری داشته باشیم اینا خیلی اینجوری نیست. یعنی ذات دنیا اینجوریه که شما هر جای دنیا که باشید جای هر شخصیتی هم که باشید یه سری چیزا حالتونو خوب میکنه یه سری چیزا نگرانتون میکنه یه سری چیزا اذیتتون میکنه.
با این دیگه کنار اومدیم دیگه یعنی من میگم که مثلاً حالا یه چیز به شوخی هستش میگن آقا زندگی صد سال اولش سخته یعنی واقعاً این دوره رو باید با تلاش چیز کنی برا همین نگرانیاهم قالب بشی هر جایی هم باشی تو هر موقعیتی هم باشی تو هر اقتصادی هم فعالیت کنی شاید این چیزا اذیتت نکنه ولی یه سری چیزا دیگه اذیتت میکنه. یه سری چیز دیگه نگرانت میکنه. دنیا یه جاییه که دائم باید تلاش کنی زحمت بکشی نگرانی داشته باشی بیم داشته باشی بیم و امیدش با هم قاطیه.
یه مثالی من میزنم میگم مثلاً اینکه شما موتور همیشه بلند بشه لازمه هرچی کوتاه کنی اصلاً شما حق نداری ساکن باشی یعنی آدم همش باید مواظب خودش باشه حالا یه جا خطره یه جا بیماریه یه جا تهدیده یه جا تهدید اقتصادیه. نقطه آرامش و سکون تو دنیا وجود نداره تو هیچ اقتصادی تو هیچ جامعهای حالا اینجا جنسش یه ذره سختتر و خشنتره ولی به جاش خب یه سری چیزای دیگه هم هستش که مال ماست دیگه باید بمونیم اینجا اینجا رو درست کنیم.
امین آرامش: با خودتون نمیگید که زیرساخت کلاً داره خراب میشه آب نداریم برق نداریم من دارم تلاش میکنم اون چیزی که من فهمیدم این تلاش برای بهتر کردن زندگی بقیه یکی از چیزایی که خیلی به کار شما داره معنا میده اما این سؤال پیش نمیاد که من دارم تلاش میکنم یه چیزایی رو درست کنم اما کل کشتی داره میره زیر آب کلاً داره خراب میشه به همچین چیزایی فکر نمیکنی؟
مرتضی هداوندی: من اون سخنرانی امینالرزاق رو فکر کنم دیدید دیگه چون من همینا رو گفتم دیگه گفتم که مثلاً شرایط اینجوریه که هی زیرساختها داره مستهلکتر میشه برق نداریم آب نداریم گاز نداریم زیرساختهای صنعتیمون داره تر میشه اینا ولی تکلیف ما اینه که چیز دیگه اگر خدا یه حالا قدرت بیشتری به ما داده یه مثلاً جایگاه صنعتی تکلیفمون اینه که وایسیم با این شرایط تا آخرین لحظه بجنگیم که مثلاً اینا رو نگه داریم برای مردم دیگه.
نمیتونیم بگیم که حالا چون داره شرایط سخت میشه ماهم رها کنیم این کارو. حتماً نگرانی هست خیلی هم زیاد هست نگرانی ولی گشایشم خواهد بود یعنی نسل ایران نسل مردم دنیا دورههای سخت از اینا رو دیدن و گذراندن و سربلند بیرون اومدن و اروپا یعنی اروپای بعد از جنگ جهانی یه چیز وحشتناکی با چند میلیون نفر آدم کشته شدن ولی اینا دوباره بزرگ شدن پیشرفت کردن صنعت ساختن حفظ کردن. بشر یه جوریه که تو هر شرایطی هم قراره بگه یه راه بالاخره گریز یه راه زنده موندن یه راه تابآوری برای خودش پیدا میکنه. آدمیزاد اینجوریه تو هر شرایطی باشه بالاخره یه راهی پیدا میکنه برای خودش تسلیم نباید بشه.
پیام به 18 سالگی
امین آرامش: با مرتضی ۱۸ ساله اگه حرف بزنی بهش چی میگی خیلی سخته نمیدونم خیلی اهل بهش میگی چه کاری بکن یا مثلاً چه کاری نکن
مرتضی هداوندی: من مسیری که رفتم راضیم ازش من هیچ چیزی تغییر نمیدم هیچیو عوض نمیکنم. من من به یه وقت به خانم بچه میگم من همون آدم که واقعاً تو دبیرستان تو قم بودم یعنی شاید جایگاه اجتماعیم و اینا ولی دنیام عوض نشده نگاهم به دنیا عوض نشده همون جهانبینی که تو دبیرستان شکل گرفت تو من همون مونده یعنی هنوزم هم دنیا رو همونجا نگاه میکنم هیچ فرقی نکرده. آدما خیلی عوض شدن دیدم مثلاً همکلاسیمون ولی من همه من همون آدم که…
امین آرامش: کتاب فیلم یا آدم تأثیرگذار تو زندگی شما هم کتاب هم فیلم هم آدم تأثیرگذار زیاد داشتیم بگویی چند تاشو
مرتضی هداوندی: کتاب کتابای رضا امیرخانی همشونو خوندم همشونم اصلاً هر کتاباشو وقتی من شروع میکنم تا تموم نشه نمیذارم زمین انقدر به قلم به ایشون علاقه دارم. هر کتابی که ایشون نوشترو تو روزای اول خریدم و خوندم .
امین آرامش: بعد از اونا هی منتظرم یه کتابی بده راجع به افغانستان اونجاها مینویسه نمیدونم حالا کی تموم میشه همش میگه دیگه آخراشه ولی نمیده بیرون حالا اینو من براش میفرستم که دیگه بده بیرون .
مرتضی هداوندی: بعد تو سینما حاتمیکیا حمید نعمتالله مجید مجیدی اینا فیلماشن که حتی برای بچههای خودم همه رو گذاشتم که مثلاً این فیلم کارگردانی بودن که فیلمساز خوبی بودن. چند شب پیش فیلم بچههای مردمو دیدم خیلی خیلی فیلم خوب بود شاهکار بود واقعاً نمیدونم دیدید یا نه یک به نظر من شاید بهترین فیلم امسال سینماست یه فیلم یه کارگردان کار فیلم اولشه ولی بسیار فیلم سرخوش درجه یک خوشساخت ارزشمند حتماً بهت بگم اگه با فر با بچهها خیلی فیلم خوب
یعنی بهترین فیلم امسال.
مرتضی هداوندی: آدم تأثیرگذار معلمایی که ما تو دبیرستان توی دبیرستان حالا میگن تیزهوشان دبیرستان استعداد درخشان قم داشتیم خیلی رو ما تأثیر گذاشتن یعنی ما یکی از خوششانسهایی که تو زندگیمون داشتیم معلمایی با ما بودن که اینا عاشق معلمی و پرورش آدما بودن شاید الان نمیدونم حالا هنوز از این نسل معلما حتماً هستن ولی این معلما که تو دوره شکلگیری شخصیت ما با ما تو مدرسه بودن اینا خیلی آدمای ارزشمندی بودن آدمایی بودن که معلمی رو به چشم شغل نگاه نکردن به چشم تربیت انسانها نگاه میکردن و هنوزم که هنوزه با چند تاشون ارتباط دارم و خیلی واقعاً خدا رو شکر میکنم که این آدما سر راه زندگی ما قرار گرفتن.
ویژگی کلیدی برای موفقیت
امین آرامش: بسیار عالی سه تا مهارت یا ویژگی کلیدی که شما داشتی و به نظر خودت بسیار تأثیرگذار بوده تو اینکه اینجا باشی؟
مرتضی هداوندی: اولیش حل مسئله، دومیش روابط اجتماعی روابط عمومی، سومیش تابآوری که چیزش میشه پوست کلفتی.
امین آرامش: بسیار عالی من بسیار خوشحال شدم که با شما حرف زدم همه سؤالمم پرسیدم اگه فکر میکنین چیزی تو انتها باقی مونده که من نپرسیدم بفرمایید.
مرتضی هداوندی: امیدوارم که گفتگویی شده باشه که به درد مخاطبیتون بخوره امیدوارم که اون چیزایی که حالا از دلم گفتم به دل مردم بشینه.
امین آرامش: خیلی ممنونم که اومدید به کار نکن خسته نباشید قربونتون برم خداحافظ.
مرتضی هداوندی: خداحافظ.
اگر این گفتگو برات قابل لمس و فکربرانگیز بود، دیدن ویدیوی گفتوگو میتونه تصویر دقیقتری از حالوهوای صحبتها بهت بده. از لینک پایین در یوتیوب تماشاش کن
اگر حین این گفتگو جایی مکث کردی یا با بخشی از حرفها موافق یا مخالف بودی، خوشحال میشیم نظرت رو توی کامنتها بنویسی. تجربه و زاویه نگاه تو میتونه ادامه این گفتوگو رو بسازه.