karnakon.ir

گفت‌وگو با بهراد نیکپور |‌ یوتیوبر با ۲۵ هزار دلار درآمد در ۲۰ سالگی

نام نویسنده: تینا ایازیان ماوی

گفت‌وگو با بهراد نیکپور |‌ یوتیوبر با ۲۵ هزار دلار درآمد در ۲۰ سالگی

5/5 - (1 امتیاز)
گفت و گو با بهراد نیکپور در پادکست کارنکن

بهراد نیکپور مهمان قسمت صد و سی‌ و ششم پادکست کارنکنه؛ کسی که از نوجوانی وارد دنیای تولید محتوا شده و امروز تجربه‌های جالبی از کار حرفه‌ای و درآمدزایی دلاری داره. یوتیوبری که تونسته تو ۲۰ سالگی به درآمد ماهانه ۲۵ هزار دلار برسه!

خوش آمد گویی

امین آرامش: سلام. ما تا الان تو کارنکن با چند نفر که از محل تولید محتوا کسب درآمد می‌کنن حرف زدیم، ولی تا الان مهمانی نداشتیم که کار تولید محتوا رو توی بازار بین‌المللی انجام بده و محتوای انگلیسی تولید کنه. در خدمت بهراد نیکپور هستیم، بسیار خوش‌اومدی به کارنکن.

بهراد نیکپور: ممنونم امین جان. من با خودتم حرف زدم؛ مخاطب کارنکن بودم و هنوز هم هستم و گوش می‌دم. خیلی خوشحالم که حالا اومدم داستان خودمو براتون تعریف کنم.

امین آرامش: باعث افتخاره که یکی دیگه از اهالی کارنکن اومده جلوی دوربین. هم داستانش خیلی جالبه و هم اعداد درآمدی‌ای که قراره درباره‌شون صحبت کنیم، اعدادی هستن که تا حالا توی کارنکن نداشتیم.
به روال همیشگی، از اول مسیر شغلیت برامون تعریف کن؛ ببینیم از کجا شروع کردی؟

شروع مسیر؛ اولین تجربه‌های کاری بهراد نیکپور

بهراد نیکپور: اولین تجربه کاری جدی من توی ۱۳سالگی اتفاق افتاد؛ به لطف یکی از آشناهای نزدیکمون، شوهرخالم که اسمش احسانه. احسان کار فیلم‌برداری صنعتی انجام می‌داد و من رو به‌عنوان دستیار فیلم‌بردار با خودش سرِ پروژه برد.

اون پروژه توی یه کارخانه بود و ما از ساعت ۶ صبح تا حدود ۱۲ شب مشغول فیلم‌برداری بودیم. تیم تقریباً ۲۰نفره بود و برای منِ ۱۳ساله تجربه خیلی سنگینی محسوب می‌شد. انقدر خسته شدم که همون‌جا فهمیدم کار کردن اصلاً شوخی نیست.

امین آرامش: الان چند سالته؟ اول اینو بگو. 

بهراد نیکپور: الان ۲۰ سالمه، متولد ۸۴. اون موقع ۱۳ سالم بود. یه‌سری عکس هم از اون دوره دارم؛ حالا بهتون نشون می‌دم و حتماً می‌فرستم که به مخاطب هم نشون بدین. تو ۱۳سالگی به‌عنوان دستیار فیلم‌بردار وارد کار شدم.

امین آرامش: دستیار احسان؟ 

بهراد نیکپور: احسان، آره. اون اولین تجربه جدی من بود؛ این‌که برم سرِ کار و از نزدیک ببینم محیط کار چه‌شکلیه و در واقع برای اولین‌بار دوربین دستم بگیرم. قبل از اون، توی مدرسه و اینا آن‌چنان دنبال درآمدزایی نبودم، ولی یه‌سری کارهای کوچیک می‌کردیم؛ مثلاً پیکسل می‌خریدیم از بازار و تو مدرسه می‌فروختیم و این‌جور چیزها. البته اونا خیلی جدی نبود، بیشتر از روی کنجکاوی و کارهای بچگانه انجام می‌دادیم.

بهراد نیکپور: احسان، آره. اون اولین تجربه جدی من بود؛ این‌که برم سرِ کار و از نزدیک ببینم محیط کار چه‌شکلیه و در واقع برای اولین‌بار دوربین دستم بگیرم. قبل از اون، توی مدرسه و این‌جور جاها آن‌چنان دنبال درآمدزایی نبودم، ولی یه‌سری کارهای کوچیک می‌کردیم؛ مثلاً پیکسل می‌خریدیم از بازار و تو مدرسه می‌فروختیم و این چیزها. البته اونا خیلی جدی نبود، بیشتر از روی کنجکاوی و کارهای بچگانه انجام می‌دادیم.

 امین آرامش: خب چرا اصلاً رفتی این کارو انجام دادی؟ 

بهراد نیکپور: احسان منو برد. یعنی می‌خواست منو ببره سر کار و مثلاً بهم کارو نشون بده  و تجربه کنم کار رو. 

امین آرامش: به تشویق خانواده بود یا خواست خودت؟ 

بهراد نیکپور: نه، بیشتر به خواست خودم بود. واسم جذاب بود که ببینم چیکار می‌کنه. اما بیشتر چون دیده بود که حالا با دوربین سر و کار دارم، مثلاً با دوربین عکاسی می‌کنم یا مثلاً کاردستی‌های مختلف انجام می‌دم.

امین آرامش: احتمالاً احسان هم تو ذهنت یه جایگاهی داشت که مثلاً حرفش رو گوش بدی. 

بهراد نیکپور: آره، کارهایی که می‌کردم برام جذاب بود؛ همین فیلم‌برداری و تصویربرداری و این‌ها. و اون اولین تجربه جدی کاری من بود.

مدرسه، سیستم آموزشی و افت تحصیلی

بهراد نیکپور: بعد از اون، یه فاصله می‌افته تا چند سال بعد، مثلاً ۲–۳ سال بعد که مدرسه‌م با کرونا برخورد می‌کنه. اون موقع وقتم بیشتر آزاد شد و تونستم دوباره برم سر کار؛ احسان هم منو با خودش برد، همون به‌عنوان دستیار فیلم‌بردار، و دوباره پروژه‌های فیلم‌برداری صنعتی رو با هم انجام دادیم.

و بعد این کرونا کلاً نقطه عطف برای من بود.

من از مدرسه، وقتم آزاد شد و حالا وقت داشتم که کارای دیگه کنم، سر کار برم. 

اولین کتاب غیر درسی رو من تو همون دوران کرونا خوندم. و خیلی کمکم کرد که کلاً ذهنیتم عوض بشه نسبت به مدرسه، نسبت به کلاً یادگیری، نسبت به اون نوع یادگیری که مدرسه تو ذهن آدم جا می‌ندازه. 

امین آرامش: این خیلی مهمه، چون یه بچه مدرسه‌ای چیزی که تو ذهنش شکل می‌گیره اینه که یادگیری یه چیز شرّیه و فقط باید برای امتحان انجامش بده.

بهراد نیکپور: دقیقاً.

امین آرامش: درحالی که توی دنیای موازی، تو می‌تونی از یادگیری لذت ببری و اتفاقاً این می‌تونه سوپرپاورت باشه؛ که اگه یادگیرنده باشی، کلی چیز می‌تونی به دست بیاری.

بهراد نیکپور: آره، دقیقاً همین اتفاق برام افتاد. اولین کتاب غیردرسی که خوندم، فهمیدم یادگیری می‌تونه یه جور دیگه باشه. یه‌سری اتفاق‌ها تو ذهنم افتاد که اصلاً با کتاب‌های درسی برام پیش نمی‌اومد و کلاً تجربه‌ای خیلی فراتر بود. بعدش هم با شروع دوران کرونا، بیشتر سرِ کار رفتم. 

امین آرامش: همون کار دستیاری فیلم‌بردار؟

بهراد نیکپور: آره، واقعاً کارِ فیلم‌برداری بیشتر یادگیری ضمنی داشت. یعنی شاید خودِ اون موضوع اصلِ ماجرا نبود؛ یادگیری ضمنی داشت و به من افق دید می‌داد.

به من قاب‌بندی، یه سری چیزای بیسیک، یه سری بنیاد کاری داد که احساس می‌کنم کاری که الان می‌کنم شاید از همون‌جا اومده.

و یه سری چیزای دیگه هم یاد گرفتم؛ اینکه کلاً درآمدزایی یا زندگی چه‌جوری کار می‌کنه. 

احساس می‌کنم قبل از اون موقع خیلی نمی‌دونستم قراره چیکار کنم با زندگی، کلاً به کدوم سمت برم. 

امین آرامشیعنی درس‌خون نبودی؟ 

بهراد نیکپور: نه، اصلاً. بعد دبستان خوب بود، درسو دوست داشتم، ولی حس می‌کنم انقدر فشار بود برای قبول شدن تو مدارس نمونه دولتی که من اصلاً دیگه درس نخوندم از اون به بعد.

راهنمایی خیلی درسم خوب نبود، افت تحصیلی داشتم. 

امین آرامش: همین که مثلاً برای آزمونش آماده بشی، انقدر تحت فشار قرار گرفتی که کلاً از درس خوشت نیومد. 

بهراد نیکپور: آره، ولی درس رو دوست داشتم، اون جوری که آموزش می‌دادن نمی‌تونستم باهاشون جلو برم. 
درسم بد نبود، نمی‌افتادم، ولی خیلی هم خوب نبود. علاقه‌ای هم نداشتم که بخونم. 

امین آرامش: ما یه روزی باید راجع به کنکورهای کودکی حرف بزنیم. چون الان این پدیده برای کنکور درس خوندن رسیده به پایه ششم!

بهراد نیکپور: آره، بیشتر کتابای تستی زیاد بود. منم تستا رو می‌زدم، اصلاً حس خوبی نبود. واقعیتش علاقه هم نداشتم. من تو همون دوران راهنمایی نمی‌دونستم اصلاً قراره چیکار کنم. نه درس بود، نه مهارت خاصی بود که برم یاد بگیرم.

آگاهی هم نداشتم. حتی همین یوتیوب و آموزش‌هایی که الان درباره‌ش حرف می‌زنیم، اون موقع اصلاً نمی‌دونستم وجود دارن. نمی‌دونستم می‌تونم از یوتیوب نرم‌افزار یاد بگیرم یا زبان یاد بگیرم.

کلاس زبان هم می‌رفتم، ولی هر سال تابستون می‌رفتم، دوباره استارتر، دوباره از اول می‌خوندم. هیچ‌وقت با کلاس زبان رفتن نتونستم خوب یاد بگیرم. ولی خودآموزی بعداً خیلی کمکم کرد.

شروع یادگیری بلندر و ورود به دنیای سه‌بعدی

امین آرامش: پس تو ۱۵–۱۶ سالگی به‌عنوان دستیار فیلم‌برداری کار می‌کردی، درسته؟

بهراد نیکپور: آره. من دستیار فیلم‌برداری بودم و همون موقع احسان به من گفت که برم نرم‌افزار بلندر رو یاد بگیرم. بلندر یه نرم‌افزار سه‌بعدیه که می‌تونی باهاش کارهای سه‌بعدی انجام بدی؛ از انیمیشن محصول گرفته تا انیمیشن کاراکتر و پروژه‌های مختلف.

قرار شد بلندر رو یاد بگیرم و از اون طریق فریلنسری کنم؛ یعنی پروژه بگیرم، چه پروژه‌های خارجی با درآمد دلاری، چه پروژه‌های ایرانی. منم شروع کردم بلندر رو از یوتیوب یاد گرفتن.

امین آرامشاینجا چند سالت بود؟ 

بهراد نیکپور: اینجا ۱۵ سالم بود، داشتم می‌رفتم ۱۶. 

امین آرامش: چرا یه بچه ۱۵ ساله باید به‌جای بازی کردن، وقت بذاره نرم‌افزار یاد بگیره؟ چی شد که این تصمیم رو گرفتی؟

بهراد نیکپور: حس می‌کردم قبل از ۱۵ سالگی خیلی وقتم رو هدر داده بودم؛ خیلی بازی کرده بودم. به یه نقطه‌ای رسیدم که باید سوییچ می‌کردم.

به نظرم ۱۵–۱۶ سالگی یه سنیه که آدم یه‌کم بزرگ‌تر شده و وقتشه آینده‌ش رو بسازه. اون موقع هم همین حس رو داشتم، فقط یه راهنمایی نیاز داشتم که بدونم باید به کدوم سمت برم.

به نظرم بازه ۱۵–۱۶ تا حدود ۲۴–۲۵ سالگی، سنیه که آدم بنیان زندگیش رو می‌سازه و دیگه سنِ صرفاً بازی کردن نیست. 

امین آرامشیادگیریت چطوری بود؟ 

بهراد نیکپورمن بلندر رو کاملاً خودآموز یاد گرفتم از یوتیوب. 
یه کانال یوتیوب به اسم Blender Guru بود که یه سری آموزش خیلی طولانی داشت؛ همون پروژه معروف دونات. 

یاد می‌داد چطور مدل‌سازی کنی، متریال بدی، انیمیت کنی؛ همه‌چی. من از همون‌جا شروع کردم. 

امین آرامش: زبانت چطور بود اون موقع؟ 

بهراد نیکپور: زبانم خیلی خوب نبود. ویدیوها رو نگاه می‌کردم، دقیقاً همون کاری که انجام می‌داد رو تکرار می‌کردم. حتی زیرنویس رو هم فعال می‌کردم که یه‌کم گوشم به زبان عادت کنه.

امین آرامش: خیلی کار سختیه. هم بلد نیستی، هم زبانشو نمی‌فهمی. 

بهراد نیکپور: دقیقاً. اولش خیلی رو مخه. ولی چیزی که کمکم کرد راحت بشه، لذت یادگیری بود. من سریع می‌دیدم، سریع تکرار می‌کردم، چیزی که می‌ساختم بهم انگیزه می‌داد ادامه بدم.

تحمل بلد نبودن؛ مهارتی که مسیر را می‌سازد

امین آرامش: واقعیت اینه که درصد خیلی کمی از نوجوان‌ها می‌تونن بلد نبودن رو تحمل کنن. اینکه بتونی ندونستن رو تحمل کنی، صبر داشته باشی، خودآموز بری جلو و از صفر یه چیز رو یاد بگیری، خیلی مهارت ارزشمندیه.

اگه می‌شد این ویژگی رو مثل یه پلاگین روی بچه‌های ۱۵–۱۶ ساله نصب کرد، خودشون مسیرشون رو پیدا می‌کردن. 

بهراد نیکپور: کاملاً موافقم. مخصوصاً به سمت کاری بره که علاقه داره. 

علاقه، نقطه شروع مسیر 

امین آرامش: فکر می‌کنی علاقه چقدر نقش داشت؟ 

بهراد نیکپور: خیلی زیاد. من به تصویر و کار سه‌بعدی علاقه داشتم. قبل‌ترش با گوشی ادیت تصویر می‌کردم. اون علاقه باعث شد بتونم بلندر رو شروع کنم، حتی اگه بعدها مسیرم تغییر کرد.

بهراد نیکپور

راه‌اندازی کانال یوتیوب و اولین درآمد دلاری

امین آرامش: بعدش چی شد؟ 

بهراد نیکپور: بعد از حدود ۳–۴ ماه، یه کانال یوتیوب زدم تو حوزه بلندر. اسمش 3DRIP بود. دیدم یه‌سری آبجکت درست می‌کنم که می‌تونه برای بقیه هم جذاب باشه. شروع کردم آموزش گذاشتن و بعضی ویدیوها واقعاً ویو گرفت. مثلاً آموزش ساخت ماسک یا زنجیر؛ بعداً فهمیدم خیلی‌ها این فایل‌ها رو می‌برن تو بازی‌هایی مثل GTA استفاده می‌کنن.

بهراد نیکپور: درآمد یوتیوب خیلی طول کشید. حدود یک سال فقط طول کشید مانیتایز بشه. ولی کنار یوتیوب، یه پلتفرم راه انداختم به اسم Patreon، که می‌تونم محصول دیجیتال توش بفروشم. پتریون این‌طوریه که اشتراک ماهانه می‌فروشی؛ ۳ دلار، ۵ دلار، ۱۰ دلار. من فایل نهایی آموزش‌هایی که تو یوتیوب می‌دادم رو می‌ذاشتم داخل پتریون. مثلاً آموزش ساخت یه ماسک نیم ساعت طول می‌کشید، فایل نهایی رو تو پتریون می‌ذاشتم.

امین آرامش: به انگلیسی دیگه؟

بهراد نیکپور: آره به انگلیسی. 

امین آرامشیعنی اون موقع زبانت هم خوب شده بود؟ 

بهراد نیکپور: نه اون‌قدرها. اولین ویدیوهام رو یادمه با گوشی ضبط می‌کردم. متن انگلیسی رو می‌نوشتم، بعد هر بار ۱۰–۱۵ ثانیه صدا ضبط می‌کردم. آخرش همه رو به هم می‌چسبوندم و می‌شد یه ویدیوی ۳ دقیقه‌ای!

پشت سر هم نمی‌تونستم انگلیسی حرف بزنم، ولی با همون روش جلو رفتم. جالب اینجاست که زبان انگلیسی من دقیقاً به کمک بلندر و یوتیوب بهتر شد، نه کلاس زبان.

بهراد نیکپور: من با شروع بلندر، زبانم رو هم به‌صورت خودآموز یاد گرفتم. شروع به خوندن کتاب هم کردم؛ کتاب‌های توسعه فردی و کتاب‌های غیردرسی. این موضوع خیلی به ذهنیتم کمک کرد؛ هم توی مسیر بمونم، هم رشد کنم. همون موقع زبانم هم بهتر شد؛ روزی ۲ تا ۳ ساعت زبان می‌خوندم.

امین آرامش: یه رویکرد برای یادگیری زبان اینه که اول بری کلاس زبان، بعد بتونی باهاش ویدیوهای انگلیسی ببینی. تو هم قبلاً از همین روش استفاده می‌کردی و می‌رفتی کلاس زبان.

بهراد نیکپور: قبلاً کلاس زبان می‌رفتم، ولی به زور.

امین آرامش: بعد به این نتیجه رسیدی که چرا اول برم کلاس زبان، بعدش تازه بتونم ویدیو ببینم؟ خب همون اول برم ویدیو ببینم! اوایل هیچی نمی‌فهمی، خیلی سخته، ولی کم‌کم راه می‌افتی.

بهراد نیکپور: یه حس نیاز هم داشتم که منو هل داد زبان بخونم؛ چون می‌خواستم فریلنسری کنم و پروژه دلاری بگیرم، زبان دیگه انتخاب نبود، ضرورت بود.

امین آرامش: انگیزه‌ی اصلیت این بود که با بلندر پروژه‌ی دلاری بگیری و فریلنس انجام بدی؟

بهراد نیکپور: آره، دقیقاً. بعدش کانال یوتیوب زدم و بعد هم پتریون. تو این مدت هم ویدیو درست می‌کردم و تو یوتیوب می‌ذاشتم، هم دنبال پروژه بودم؛ حتی پروژه‌های ۵ یا ۱۰ دلاری.

من توی یه بازه‌ی ۳–۴ ماهه، دو مدل درآمد داشتم. یه پروژه هم از یه شرکت بزرگ ایرانی گرفتم. اون موقع خیلی بی‌تجربه بودم، ولی پروژه رو گرفتم و انجام دادم؛ البته خیلی برام سخت بود. خیلی اذیت شدم و کلاً از قبل هم تو ذهنم این بود که دوست ندارم برای کسی کار کنم، دوست دارم برای خودم کار کنم؛ ولی نمی‌دونستم چجوری برای خودم کار کنم و چطور درآمد داشته باشم. این تجربه‌ی کاری باعث شد این موضوع تو ذهنم پررنگ‌تر بشه.

امین آرامش: که بری یه راهی پیدا کنی برای خودت کار کنی. 

بهراد نیکپور: یک ماه بعد از این‌که پتریون رو زدم، یکی اومد ۳ دلار پرداخت کرد که یک ماه به محتوای من دسترسی داشته باشه. این کار خیلی برام جذاب‌تر از این بود که وقتم و انرژیم رو بذارم برای ایده و خلاقیتِ یکی دیگه و در ازاش پول بگیرم. این‌جا من برای دل خودم کار کرده بودم و یکی اومده بود بابتش پول پرداخت کرده بود؛ این موضوع خیلی برام جالب بود.

بهراد نیکپور: بعد از مدتی پتریون بزرگ‌تر شد، البته نه خیلی. بیشترین درآمدی که توی یک ماه داشتم ۱۲۰ دلار بود. عدد زیادی نبود، ولی برام جذاب بود.

رسید به جایی که پتریون ما بسته شد؛ چون فهمیدن از ایران درآمد نقد می‌شه. حالا دقیق نمی‌دونم چطور شد که بسته شد. هنوز لینک‌هاش هست، ولی خود پتریون دیگه نیست.

توسعه فردی و شکل‌گیری مدل ذهنی

بهراد نیکپور: به‌هرحال، این روند کاری من تا یه مدت طولانی ادامه داشت، تا این‌که سراغ کارهای دیگه رفتم. مثلاً یه کانال شخصی راه انداختم درباره‌ی توسعه‌ی فردی.

امین آرامش: اینم به انگلیسی؟ 

بهراد نیکپور: بله. خلاصه‌ی کتاب می‌گفتم و سعی می‌کردم هر چیزی رو که تو مسیر توسعه‌ی فردی یاد می‌گیرم، تو کانالم به اشتراک بذارم. جلوتر که رفتیم، سعی می‌کردم بیشتر کتاب بخونم و از متمم استفاده کنم. متمم تأثیر خیلی زیادی روی ذهنم گذاشت و اون خودآموزی با متمم هی بیشتر و بیشتر شد. من متمم رو مثل یه دانشگاه پذیرفته بودم؛ یه منبعی که دارم ازش دانش خیلی ارزشمندی یاد می‌گیرم.

امین آرامش: داریم راجع به سایت motamem.org حرف می‌زنیم که بارها تو کارنکن درباره‌ش صحبت کردیم. 

بهراد نیکپور: تا این‌که به یه جایی رسیدم که فهمیدم هیچ‌کدوم از این کارها رو به اندازه‌ی کافی جلو نمی‌برم؛ یه‌جوری بود انگار اون‌قدر که باید رشد نمی‌کنم.

امین آرامش: ۳ دلار از پروژه چند میلیونی شیرین‌تر بود؟ 

بهراد نیکپور: خیلی بیشتر. چون حس می‌کردم کاری که با علاقه خودم ساختم، یکی بابتش پول داده. این مدل درآمد برای من خیلی جذاب‌تر از کار کردن برای بقیه بود.

امین آرامش: فریلنس هم کار می‌کردی؟ 

بهراد نیکپور: آره. پروژه‌های کوچیک ۵ دلاری، ۱۰ دلاری، بعداً پروژه‌های ۲۰۰ و ۵۰۰ دلاری. حتی از امارات پروژه گرفتم؛ طرف از یوتیوب پیدام کرده بود. این تجربه‌ها یه مدل ذهنی بهم داد: اینکه می‌تونی کاری که دوست داری رو انجام بدی، محتوا تولید کنی و ازش درآمد بگیری. بعد با خودم می‌گفتم: «خب، حالا چطور می‌تونم اینو ضربدر ۱۰، ۱۰۰ یا ۱۰۰۰ کنم؟»

امین آرامش: ولی یه جاهایی حس می‌کردی همه‌چی با هم رشد نمی‌کنه، درسته؟ 

بهراد نیکپور: آره دقیقاً. کانال‌ها، کتاب‌خوندن، پروژه‌ها، درآمد و… همه بود، ولی هیچ‌کدوم اون‌قدر که باید رشد نمی‌کرد. انگیزه‌م هم کم شده بود.

امین آرامش: اینجا درس و دانشگاه کجای داستانه؟ 

بهراد نیکپور: اینجا حدود ۱۷–۱۸ سالم بود. کنکور دادم، ولی می‌دونستم نمی‌خوام برم دانشگاه. 

فشار خانواده بود، ولی تو ذهنم این بود که دانشگاه هزینه فرصت خیلی بزرگی داره. 
۴ سال از مهم‌ترین سال‌های زندگیم. 

من فکر می‌کردم از ۱۸ تا ۲۲ سالگی، می‌تونم بیرون از دانشگاه خیلی بیشتر یاد بگیرم و کار واقعی انجام بدم. 

امین آرامش: خانواده چه‌جوری قانع کردی؟ 

بهراد نیکپور: قانع… نمی‌دونم قانع یا نه، ولی با همین چیزا، با همین استدلال‌ها. می‌گفتم به نظرم این بیشتره و من کارای دیگه‌ای می‌خوام بکنم. یه جوری شد که شاید خانواده راضی هم نبود، ولی من نرفتم.

امین آرامش: کسی تو اطرافیانت بود که یه کار مشابهی کرده باشه که بگی مثلاً اون تونسته، منم می‌تونم؟ چون ببین الان تو یه جایی هستی که جلوتر راجع به عدد درآمد امروزت حرف می‌زنیم؛ تو با این عدد جزو یک درصد بسیار کمی از جامعه ایرانی هستی که تو سن ۲۰ سالگی انقدر داری پول درمیاری. ولی دو سال پیش اصلاً معلوم نبود قراره این اتفاق بیفته. خودت چقدر مطمئن بودی این مسیر جواب می‌ده؟

بهراد نیکپور: خودمم کامل مطمئن نبودم. قشنگ دقیقاً هم نمی‌دونستم می‌خوام چیکار کنم. ریسکش رو خودمم می‌دونستم، الان هم می‌دونم.

ولی اینکه می‌گین کسی دور و برم بوده که کار مشابهی کرده باشه، نه؛ دور و بر فیزیکی نه. اما کسایی که می‌دیدم به‌عنوان رول‌مدل یا آدمایی که دوست داشتم شبیهشون بشم، تو اینترنت بودن، تو یوتیوب.

الهام گرفتن از آدم‌هایی که مسیر متفاوت رفتند

امین آرامش: یعنی تو اطرافیان فیزیکیت نبودن، ولی یه‌سری اطرافیان اینترنتی برای خودت درست کرده بودی؛ اینفلوانسرها.

بهراد نیکپور: آره، بیشترشون خارجی بودن. مثلاً ایمان گَجی؛ تو لندن به دنیا اومده، بزرگ شده، تو سن کم به موفقیت مالی خیلی زیادی رسیده، مدرسه رو هم اومده بود بیرون.

من بیشتر اینا رو می‌دیدم، می‌گن اینا یه درصد خیلی کمی‌ان، ولی من می‌دیدم که می‌شه. 

امین آرامش: از کجا فهمیدی تو هم می‌تونی؟ از کجا گفتی «اون تونست، منم از پسش برمیام»؟ 

بهراد نیکپور: من مطمئن نبودم از پسش برمیام. باور به خود خیلی مهمه، ولی من می‌دونستم اون مسیر دیگه، مسیر دانشگاه، یه چیز کاملاً جداست. به نظرم اون مسیر منو خیلی از مسیر اصلی خودم خارج می‌کرد.

امین آرامش: یعنی می‌گی احتمال این‌که مسیرت شبیه ایمان گَجی بشه شاید یک درصده، ولی مسیر جایگزینش هم خیلی آش دهن‌سوزی نیست؛ پس بذار همون ریسک یک‌درصدی رو بپذیریم؟

چرا برای شروع باید کمی «متوهم» بود؟

بهراد نیکپور: آره، دقیقاً. به نظرم آدم اگه بخواد بره سمت یه همچین مسیری، باید یه مقدار متوهم باشه؛ یه باور بیش از حد به خودش داشته باشه که شک رو کمتر کنه. شک هیچ‌وقت کامل از بین نمی‌ره، ولی یه باور غیرمنطقی بعضی وقتا لازمه که اصلاً حرکت کنی.

امین آرامششایدم نشه ولی میرزه. 

بهراد نیکپور: میرزه، ولی احتمال خیلی زیاد هم نمی‌شه. چند بار هم نمی‌شه، تا وقتی که تلاش کنی. 
  

امین آرامش: خیلی یاد خودم می‌افتم. من روزی که می‌خواستم از دکترا انصراف بدم، مسیر این بود که استاد دانشگاه بشم؛ مسیر جایگزینش پادکست، آموزش، چیزایی که تازه بودن و هیچ تضمینی نداشت، ولی مسیر امنش رو دوست نداشتم، پس گفتم بیا این ریسک رو برداریم.

بهراد نیکپور: آره، بیا این ریسک رو برداریم و تا جایی که می‌شه تلاش کنیم، هرچقدر هم طول بکشه، بدترین حالتش اینه که نمی‌شه.

باور به مسیرهای متفاوت؛ حتی وقتی تضمینی نیست

بهراد نیکپور: یه مورد دیگه هم بود؛ من می‌خواستم تو سن کم به یه نقطه‌ای برسم. می‌دیدم بقیه تونستن؛ ایمان گَجی و کلی اینفلوانسر دیگه که تو سن کم رسیدن. بعد با خودم فکر می‌کردم اگه نصیحت یکی دیگه رو قبول کنم، اون آدم تو سن من کجا بوده؟ آیا می‌تونه کمک کنه من تو این سن به اون نقطه برسم یا نه؟

امین آرامش: یعنی وقتی یکی از روی دلسوزی می‌گه «برو دانشگاه»، تو خودتو با آینده‌ی خود اون آدم مقایسه می‌کنی یا با سنی که هم‌سن تو بوده؟

بهراد نیکپور: دقیقاً، البته نمی‌گم تجربه بقیه به درد نمی‌خوره، ولی من بیشتر به کسی نگاه می‌کردم که به جایی که من می‌خوام برسم رسیده. اون چه مسیری رفته؟ شاید مسیرش برای من هم بهتر باشه.

امین آرامش: از کجا این آدما رو پیدا می‌کردی؟ 

بهراد نیکپور: یوتیوب، وقتی وارد مسیر توسعه فردی شدم، کتاب می‌خوندم و با این ادبیات آشنا شدم. بعد تو یوتیوب سرچ می‌کردم، آموزش می‌دیدم، می‌دیدم کی چی می‌گه.

امین آرامش: این خیلی نکته مهمیه. اگه فقط آدم‌هایی با «قد ۱۰» رو ببینی، دنیات هم همون ۱۰ می‌مونه؛ اما اینترنت این فرصت رو به آدم می‌ده که با آدم‌هایی با «قد صد و هزار» آشنا بشه و به خودش اجازه بده دنیایی که بهش فکر می‌کنه هم بزرگ‌تر باشه.

این یکی از آورده‌های اینترنتِ؛ اینکه دنیاتو بزرگ‌تر می‌کنه، مخصوصاً برای کسایی که توی اطرافشون چنین آدم‌هایی رو ندارن.

بهراد نیکپور: دقیقاً. می‌بینی چه چیزایی ممکنه. یه قفل تو ذهنت باز می‌شه، می‌گی شاید سخت باشه، با توجه به جایی که به دنیا اومدم، خانواده‌ای که داشتم، ولی ممکنه.

امین آرامش: حتی موفقیت‌های کوچیک قبلی هم خیلی به اعتماد به نفست کمک کرد. اینکه یه بار یه اشتراک ۳ دلاری فروختی، یه بار از صفر به یک رسیدی.

بهراد نیکپور: همیشه می‌گفتم اگه از صفر به ۱۰ رسیدم، از ۱۰ به ۱۰۰ هم می‌شه؛ فقط کار هوشمندانه‌تر و زحمت بیشتری می‌خواد.

امین آرامش: دقیقاً. اعتماد به نفس از خروجی‌های قبلی میاد. وقتی به خودت ثابت می‌کنی از پسش برمیای، می‌گی حالا اون یکی بزرگ‌تره، اونم انجام می‌دیم.

بهراد نیکپور: آره دقیقاً این خیلی مهمه؛ واسه همون می‌گم اون ۳ دلار به نظرم خیلی مهم بود تو کل مسیری که اومدم. یه چیزی تو ذهنم افتاد که همین چیزای بیشتر هم ممکنه.

امین آرامش: خب عالی برو جلو. 

بهراد نیکپور: تو اون سن دانشگاه نرفتم؛ مدرسه‌مم تموم شد همون ۱۸ سالگی. هنوز داشتم اون کارا رو می‌کردم. اینجا می‌رسیم به مثلاً مهرماه، آبان‌ماه؛ اولین مهر و آبانی که من نه مدرسه می‌رفتم و نه دانشگاه.

امین آرامش: ۴۰۲؟  

 بهراد نیکپور: آره دقیقاً ۴۰۲. 

چرا کارآموزی مهم بود؟

بهراد نیکپور: من اینجا داشتم همون کارا رو می‌کردم؛ یوتیوب، توسعه فردی، بلندر و پروژه گرفتن و این‌ها. دقیق یادم نیست چه فرایندی طی شد ولی من یه قسمت از «کارنکن» رو گوش می‌کردم، هادی شجاری؛ در مورد کارآموزی صحبت می‌کرد.

من قبلاً هم کارآموزی رو تو کارنکن شنیده بودم، همون «هنر شاگردی کردن» محمدرضا شعبانعلی و خیلی از قسمت‌های دیگه در مورد کارآموزی. اما اون قسمت خیلی در مورد کارآموزی بیشتر صحبت شد و من تصمیم گرفتم که برم یه کارآموزی.

ولی گوشه ذهنم این بود که شاید عجیب باشه ولی من اینجوری فکر می‌کردم الان انگیزه‌ام خیلی کمه واسه کارایی که انجام می‌دم، احساس می‌کردم تنبل شدم. فکر می‌کردم که برم کارآموزی و یه بخش بزرگی از زمانم رو بفروشم و صرف کارآموزی کنم، تا بعدش فورس بیشتری بذارم برای اینکه کارای خودمو ببرم جلو؛ یعنی وقتی میام خونه یا وقتی ببینم زمان چقدر کمه، مجبور بشم بیشتر تلاش کنم.

اگر من نرم کارای خودمو انجام بدم، بعداً قراره مثلاً استخدام بشم. استخدام شدن چیز بدی نیست، ولی من دوست نداشتم کارفرما داشته باشم. اینجوری فکر می‌کردم که برم کارآموزی، زمانم تنگ بشه و بعد فشار رو بذارم رو کارای خودم و ببرم جلو که همزمان باشه و یه چیزی هم یاد بگیرم.

البته اینجوری هم نیست که فقط واسه اینکه زمانم کمتر بشه برم کارآموزی؛ چون خیلی واسم جذاب شده بود همون بحث هادی شجاری، اینکه آدم ارتباط بگیره و مهارت‌های تو محیط کار رو یاد بگیره. یه کتابی هم قبلش خونده بودم و اینجوری فکر می‌کردم که این هم مهمه.

بهراد نیکپور: من هی می‌دیدم که بقیه می‌گن «زمانتو با پول معامله نکن». می‌گفتم یعنی چی؟ متوجه نمی‌شدم. یه کتابی خوندم که خیلی کمک کرد اینو ملموس‌تر بفهمم، ولی چون لمسش نکرده بودم، باید می‌رفتم کارآموزی تا حسش کنم.

این بحث معامله کردن زمان با پول اینجوریه که من دوست ندارم زمانمو بذارم و در ازاش از کارفرما پول بگیرم. دوست دارم زمانمو بذارم یه چیزی بسازم، یه سیستم بسازم، یه محصول بسازم (مثلاً یه پتریون بسازم) و بعد از طریق اون پول دربیارم. این به من «لوریج» (اهرم) می‌ده؛ این قابلیت رو می‌ده که درآمدم رو چند ده برابر کنم.

ولی وقتی دارم زمانمو می‌ذارم و از یکی پول می‌گیرم، نهایتاً مثلاً سالی ۱۰ یا ۲۰ درصد حقوق آدم می‌ره بالاتر. من از رسیدن به اون نقطه می‌ترسیدم. دوست نداشتم اون مسیر رو برم. دوست داشتم از همون اول کارم رو یه جوری ببرم جلو که زمانمو با پول معامله نکنم.

ساخت ارتش ربات‌ها به سبک ناوال راویکانت

امین آرامش: یعنی تو تلاش می‌کنی یه محصولی می‌سازی و به قول «ناوال»، ارتشى از ربات‌ها می‌رن برات اونو چند ده و چند صد هزار بار می‌فروشن و تو به ازای هر فروش بیشتر، لزوماً تلاش بیشتری نمی‌کنی. تو یه بار اونو ساختی.

بهراد نیکپور: دقیقاً دقیقاً. حالا یک جا محصوله، یک جا محتواست.

امین آرامش: حالا که مثلاً می‌گی محصول، تو یوتیوب محصولت محتواست و چیزی که داری به دست می‌اری از محل تبلیغاته دیگه.

بهراد نیکپور: دقیقاً آره. این رو من بیشتر دوست داشتم. من یه کتاب خونده بودم اسمش «The Millionaire Fastlane» بود. اون اولین کتاب انگلیسی بود که من تا آخر خوندم و همه رو یادداشت برداشتم؛ خیلی تأثیر گذاشت تو ذهنم و اون مفهوم معامله نکردن زمان با پول رو شکل داد. من می‌خواستم برم کارآموزی که اینو هم ملموس درک کنم که شغل داشتن چه شکلیه.

امین آرامش: رنجِ فروختنِ زمان به پول رو بری درک کنی.

بهراد نیکپور: و اینکه کلاً بدونم تو یه شغل داشتن فضا چه شکلیه، محیط کار چه شکلیه.

امین آرامش: کارآموزی چی رفتی؟ 

بهراد نیکپور: من رفتم یه آژانس دیجیتال مارکتینگ، به‌عنوان کارآموز دیجیتال مارکتینگ. اسمشون رو ترجیح می‌دم نگم. ۶ ماه کارآموزی بود. ما یه تیم چهار نفره بودیم، خوب بود؛ من راضی بودم.

یاد گرفتم نه فقط از چیزایی که طراحی شده بود، بلکه از محیط کار، از ارتباط آدما با هم و مهارت‌های محیط کار هم یاد بگیرم. دیجیتال مارکتینگ رو می‌دونستم چیه، ولی زیرشاخه‌هاشو نمی‌دونستم؛ اونا رو یاد گرفتم.

کنارش کار خودمم انجام می‌دادم؛ بلندر، کانال توسعه شخصی و کارآموزی هم می‌رفتم. ولی سخت شده بود. من مثلاً ۸ صبح می‌رفتم تا ۶ بعدازظهر، بعضی وقتا ۹-۱۰ شب؛ یعنی روزی ۱۰-۱۲ ساعت.

ایده‌ای که از یوتیوب شرت شکل گرفت

بهراد نیکپور: بهمن رفتم کارآموزی، فروردین نشستم یه سری کار و ویدیو دیدم. یه کانالی تو یوتیوب دیدم که ویدیوهای شرت می‌ساخت، مربوط به موزیک هیپ‌هاپ و رپ. یوتیوب شورت تازه داشت رشد می‌کرد.

اون سبک ادیت و محتوا خیلی برام جذاب بود. به این فکر افتادم که خودمم می‌تونم درستش کنم. فکرم این بود که کانالو می‌سازم، رشد می‌کنه، بعد یه دوره آموزش ادیت مخصوص همون سبک می‌فروشم. معادله ذهنی عجیبی بود؛ می‌گفتم اگه ماهی یه میلیون ویو بگیرم و فقط ۵ درصدشون محصول بخرن، عددش خیلی زیاد می‌شه!

بعداً فهمیدم از محتوای اینترتینمنت کسی دوره آموزشی نمی‌خره، ولی اون موقع این تو ذهنم بود. شروع کردم، ادیتور گرفتم، ویدیوها ویو می‌گرفت. اصلاً به مانیتایز فکر نمی‌کردم، فقط می‌خواستم محصول بفروشم. فروردین ۱۴۰۳ کانالو زدم، فکر کنم ۹ فروردین بود.

امین آرامش: خودت به رپ علاقه داشتی؟

بهراد نیکپور: آره خیلی، محتواش رو دوست داشتم. اون کانالی که الگو گرفته بودم دو سه میلیون سابسکرایبر داشت. بعداً خودم ادیتو دست گرفتم؛ چون می‌خواستم دوره بفروشم، باید پریست می‌ساختم.

امین آرامش: با چه نرم‌افزاری؟ 

بهراد نیکپور: پریمیر پرو. 

بهراد نیکپور: این مسیر تا حدود دو ماه بعد ادامه داشت. بعد از اون، می‌خواستم محصولم رو لانچ کنم و کانال به جایی رسیده بود که می‌تونستم ازش درآمد داشته باشم، چون بازدیدهای بالایی گرفته بود. کانال رشد کرد و به حد مانیتایز رسید؛ توی ۹۰ روز ۱۰ میلیون ویو! اپلای کردم، اما به خاطر «ریوز کانتنت» ریجکت شد.

امین آرامش: اصلاً این‌جور محتواها گیر کپی‌رایت نمی‌خورن؟

بهراد نیکپور: چرا، این همون کپی‌رایته! و بعد با ادسنس و شرکت‌های واسط مشکل داشتم. یه نفر خارج از ایران کمک کرد و ادسنس وصل کردیم. دوباره اپلای کردم و دوباره ریجکت شدم. من گفتم اوکی، تمرکز رو می‌ذارم روی فروش محصول. ولی رفتم دنبال راه‌حل؛ نریشن، وب‌سایت و چند تا تریک زدم تا دوباره اپلای کردم و بالاخره کانال مانیتایز شد.

رویای ۲۷۰۰ دلاری تا سقوط به صفر

روز اول ۵۰ دلار، روز دوم ۹۰ دلار. روز سوم دوباره دیمانیتایز شد! این بار مشکل ادسنس بود. یه هفته استرس شدید داشتم. بعد از یک هفته درست شد، ادسنس عوض شد و درآمد دوباره برگشت؛ روزی ۳۰، ۴۰، ۵۰ دلار. من حساب می‌کردم و می‌گفتم ماهی ۲۷۰۰ دلار، این خیلی زیاده!

اما دو سه هفته بعد دوباره این ادسنس به مشکل خورد. دقیقاً نمی‌دونم چرا و دلیل مشخصی هم نداشت؛ یعنی چند تا دلیل بود که هر کدوم می‌تونست باشه. مثلاً ویدیوها رو توی یه وب‌سایت امبد می‌کردم. دامنه این سایت رو از یه ارائه‌دهنده ایرانی گرفته بودم اما هاستش اروپایی بود، ولی به آنالیتیکسم وصلش کرده بودم. همه این‌ها ممکن بود دلیلش باشه.

دقیق متوجه نشدم چون توی ایمیل گفته بودن «محتوای مربوط به هک می‌ذارین!». بعد فکر کردم شاید ادسنسی که به کانال من وصل بود، به کانال شخص دیگه‌ای هم وصل بوده و محتوای اونا باعث شده این یکی هم از بین بره. به هر حال کانال دیمانیتایز شد و من می‌دونستم که قراره همین‌طور بمونه و هیچ‌وقت هم درست نشد.

تجربه فروش محصول و شکست در مارکت آموزشی

امین آرامش: دوره فروشی چطور پیش میرفت؟ 

بهراد نیکپور: کلاً دو نفر خریدن. من دیگه اصلاً انگیزه‌ام رو برای تولید محتوا توی اون کانال از دست دادم. با خودم گفتم اینجوری که پیش رفت، دیگه خیلی برام جذاب نیست. اگه اصلاً برای مانیتایز اپلای نمی‌کردم، شاید محتوا رو ادامه می‌دادم، ویو می‌گرفت و بعداً فروش دوره هم بیشتر می‌شد.

قیمت دوره هم ۵۰ دلار بود؛ توی اون دوره صفر تا صد ساخت محتوایی دقیقاً مثل محتوای خودم رو توضیح داده بودم. حدود ۳-۴ تا ویدیوی دو ساعته بود به همراه تمام «پریست‌ها» و «است‌هایی» که برای کار نیاز داشتن. خلاصه اون کانال کلاً از دست رفت و ادسنسش ساسپند شد و دیگه درآمدی نداشت.

در نهایت، کانال رو به یکی از همون افرادی که دوره رو خریده بود فروختم. با هم در ارتباط بودیم و بهش صادقانه گفتم که وضعیت کانال اینجوریه و درآمد نداره. گفت می‌خواد فروشگاه لباسش رو به کانال وصل کنه و لینک‌های «افیلیت» بذاره تا از فروش محصولات بقیه درصد بگیره. من هم قبول کردم و کانال رو ۴۰۰ دلار بهش فروختم.

آزمون و خطا در کانال‌های مختلف یوتیوب شرت

بهراد نیکپور: بعدش دیگه رفتم سراغ یوتیوب شورت، چون پتانسیلشو دیده بودم. گفتم خب، کانال‌های دیگه می‌زنم و شروع کردم به زدن کانال‌های مختلف. هرچی می‌ری سراغ نیچ‌های مختلف و موضوعات متفاوت، سختی‌ها و تریک‌های خودشو داره.

یه کانال دیگه زدم. این دقیقاً همون تایمی بود که من از کارآموزی هم اومدم بیرون. جالبش اینه که قرار بود ۶ ماه بمونیم، ولی سرِ ۵ ماه می‌خواستیم بیایم بیرون. ۴ نفر بودیم؛ ۲ نفرمون می‌خواستیم بیایم بیرون، ۲ نفر می‌خواستن بمونن. من جزو اون دوتایی بودم که می‌خواستیم بیایم بیرون، ولی در نهایت هممون اومدیم بیرون.

از اون‌جا به بعد گفتم تمرکزمو می‌ذارم روی کانال‌هام تا سریع‌تر توسعه‌شون بدم، چون تقریباً داشتم همه این کارها رو هم‌زمان انجام می‌دادم. یه کانال توسعه شخصی داشتم که توش درباره کتاب و اینا حرف می‌زدم. کم‌کم تو همون کانال، درباره یوتیوب شورت و پول درآوردن ازش هم صحبت می‌کردم.

امین آرامش: اون ویو داشت؟

بهراد نیکپور: ویوهاش معمولی بود. آخرش رسید به حدود ۳۰۰–۴۰۰ تا سابسکرایبر، خیلی عدد بالایی نبود. یه کانال شخصی بلندمدت‌تر هم داشتم که مثل همیشه آروم‌آروم رشد می‌کرد؛ الان هم یه کانال شخصی دارم، ولی خب اون کانال شخصی قبلی هم پرید.

اون کانالی که درباره کتاب و اینا بود رو رها کردم و تمرکزمو گذاشتم روی یوتیوب شورت و تو نیچ‌های مختلف کانال زدم. مثلاً یه کانال زدم و ۳۰ تا ویدیو تو ۳۰ روز گذاشتم. قصد داشتم روزی ۳ تا ویدیو بذارم، ولی در نهایت همون ۳۰ تا ویدیو رو ساختم و منتشر کردم. اما حتی یه دونه ویو هم نگرفت؛ یعنی صفرِ صفر بود!

بعداً فهمیدم که به خاطر آی‌پی ایران و اینا، کار کردن با وی‌پی‌ان یه سری دردسر داره، ولی قابل حله. مثلاً می‌تونی از اکانتی استفاده کنی که قبلاً ساختی، یا روی کانالی کار کنی که از قبل داشتی؛ این بهترین راهه. ولی خیلی وقت‌ها هم هست که یه کانال تازه می‌سازی، باید اول «وارم‌آپ» (Warm-up) بشه؛ یعنی یه مدت باهاش ویدیو ببینی و فعالیت طبیعی داشته باشی. من اینا رو نمی‌دونستم.

با یه سرچ ساده تو یوتیوب می‌شه فهمید. من سرچ کردم که چرا این کانال روی صفر گیر کرده. فهمیدم موضوع اینه که یوتیوب کانالو به‌عنوان ربات تشخیص می‌ده و اصلاً بهش ویو نمی‌ده. کانال باید قبلاً تو یوتیوب چرخیده باشه یا آدرسی که باهاش ساخته شده معتبر باشه. یا اگه ۷–۸ تا ویدیو گذاشتی و همش صفره، یا نباید دیگه روی اون کانال ادامه بدی، یا باید بین ویدیو گذاشتنت وقفه بندازی. این‌ها تریک‌هایی بود که بعداً با تجربه فهمیدم و اولش نمی‌دونستم؛ هی خطا می‌رفتم.

فشار روانی شکست‌ها و ادامه دادن با آگاهی

امین آرامش: خب بعدِ این نشدن‌ها حالت بد نمی‌شد؟

بهراد نیکپور: چرا، چرا، خیلی هم حالم بد می‌شد. مخصوصاً وقتی اون کانال اولیه رو می‌دیدم که به درآمد رسیده بود.

امین آرامش: می‌دیدی مثلاً ۵۰ دلار، ۳۰ دلار، ۹۰ دلار هست، ولی یهو دیگه نیست.

بهراد نیکپور: آره، دقیقاً. یه لحظه هست و بعدش از بین می‌ره. اینا اذیت‌کننده بود. ولی با همه اینا می‌دونستم آخرش باید جواب بده. یعنی از بین راه‌هایی که دیده بودم، این بهترین پتانسیل رو داشت.

در کنارش گزینه‌های دیگه‌ای هم داشتم. برنامه‌مو این‌طوری چیده بودم که اگه هیچ‌کدام جواب نداد، برگردم سراغ کار 3D؛ یه درصد کوچیکی از وقتمو بذارم روی اون. مثلاً آژانس انیمیشن راه بندازم، پروژه انیمیشن بگیرم. حتی یه سیستم بهتر هم گرفته بودم که ادیت و این کارها رو راحت‌تر انجام بدم.

ولی بازم ادامه دادم؛ هی کانال زدم، کانال زدم، تا رسیدم به همون کانالی که الان دارم و ازش درآمد دارم.

امین آرامش: خب، داریم می‌رسیم به بخش‌های جالب داستان؛ با دقت گوش کنید.

بهراد نیکپور: آره، دیگه این نقطه‌ای بود که می‌دونستم می‌شه و خودمم مهارتشو دارم. انقدر تلاش کرده بودم و سعی و خطا انجام داده بودم که مطمئن بودم جواب می‌ده. کانال رو زدم، دوباره به مشکل ویوی صفر خوردم، ولی این بار دیگه می‌دونستم چطوری حلش کنم. روی همون یه کانال قدیمی‌تر ویدیو گذاشتم معمولاً این‌طوری اوکی می‌شه.

حالا برای کسایی که تو ایرانن، مثلاً وی‌پی‌ان رو عوض کنن، یا کانال رو عوض کنن، یا بیشتر تو کانال فعالیت کنن؛ یه سری کارای ساده انجام بدن حل می‌شه، چیز خیلی عجیبی نیست. ویدیو گذاشتم و دیدم اوکی شد و ویو گرفت. می‌دونستم قراره ویو بگیره، چون تو همون نیچ تجربه داشتم.

استراتژی انتخاب «نیچ»

امین آرامش: حالا «نیچ» یعنی چی؟

بهراد نیکپور: یعنی موضوع و حوزه‌ی کانالت. مثلاً موزیک خودش یه نیچ خیلی خاصه با مخاطب خاص. یا نیچ توسعه فردی، یا نیچ پول درآوردن آنلاین، یا نیچ فایننس که حوزه مالیه.

نقطه عطف؛ ساخت کانالی که بالاخره جواب داد

بهراد نیکپور: دقیقاً تو همون موضوعی شروع کردم که قبلاً روش کار کرده بودم و به نتیجه رسونده بودمش. رشدش خوب و قابل انتظار بود.

امین آرامش: این کی بود؟

بهراد نیکپور: اکتبر سال گذشته، یعنی حدود ۱۱ ماه پیش تازه این کانالو زده بودم. برنامه‌ام این بود که تو ۳۰ روز مانیتایزش کنم. برای خودم یه چلنج گذاشته بودم که تو ۳۰ روز باید به درآمد برسه. کانال قبلی مثلاً سه ماه طول کشیده بود، ولی این یکی رو گفتم زودتر می‌رسه چون تجربه‌شو داشتم.

تو حدود ۴۰ روز به ۱۰ میلیون ویو رسید. برای مانیتایز شدنِ شورت، تو ۹۰ روز باید ۱۰ میلیون ویو داشته باشی؛ من تو ۴۰ روز رسیدم. بعدش حدود ۱۰–۱۵ روز طول کشید تا ادسنس وصل بشه. دوباره دردسر ادسنس داشتیم.

امین آرامش: این دفعه از کجا؟

بهراد نیکپور: این‌بار جالب بود؛ همون آدمی که قبلاً ازش دوره خریده بودم و تو آمریکا بود، باهاش رفیق شدم. خودش هم کانال داشت و حتی از من بیشتر یاد می‌گرفت. دو تا آپشن داشتم: یا ادسنس رو به اون وصل کنم که مالیات آمریکا می‌خورد، یا دوباره با همون شرکتی کار کنم که قبلاً ادسنس وصل کرده بودم.

گفتن اگه کانال جدید بزنی، مانیتایزش می‌کنیم. این‌بار هم با همونا ادسنس رو وصل کردم و کانال مانیتایز شد. تقریباً آخر دسامبر، تو حدود ۷ روز درآمدم شد حدود ۵۰۰–۵۸۰ دلار. عدد خیلی بزرگی نبود، ولی اون موقع هم به چشمم کم نمی‌اومد، چون می‌دونستم هم بیشتر می‌شه، هم خیلی براش زحمت کشیده بودم. خیلی جاها نشده بود، ولی این یکی باید می‌شد.

بهراد نیکپور: بعدش رشد کرد. ژانویه ۲۰۲۵ شد حدود ۱۷۰۰ دلار. فوریه یه جامپ خیلی بزرگ زد، شد حدود ۶۵۰۰ دلار تو ماه.

از همون ژانویه شروع کردم همه‌چیز رو ضبط کردن؛ هنوز پابلیک نکردم، ولی قراره ازش یه مستند درست کنم. خیلی استرس داشتم که دوباره «ریوز کانتنت» نخوره و دیمانیتایز نشه.

اون روزی که ایمیل مانیتایز اومد، واقعاً خوشحال بودم. حتی تو ویدیو می‌گم که شاید بشه با این کانال ماهی ۱۰۰۰۰ دلار درآورد. ۱۰۰۰۰ دلار یه عددیه که خیلیا تو دنیا دنبالشن؛ ۱۰ هزار دلار عدد بزرگیه.

امین آرامش: الان چقدر درآمد داری؟ 

بهراد نیکپور: الان میانگین بالای ۱۰ هزار دلاره. فقط از همین یه کانال که ۱۱ ماه پیش شروع شد. 

امین آرامش: اسم کانال چیه و چقدر سابسکرایبر داره؟ 

بهراد نیکپور: اسمش «رپ رندر»ه. حدود ۳۷ هزار تا سابسکرایبر داره. 

امین آرامشبیشترین درآمد ماهانه‌ات چقدر بوده؟ 

بهراد نیکپور: ۲۵ هزار دلار. حدود ۳–۴ ماه پیش. 

امین آرامش: کل این کانال از کی شروع شده؟ 

بهراد نیکپور: اکتبر شروع شده، یعنی دقیقاً از ۱۱ ماه پیش، از صفر. روند رشدش این‌طوری بود: ماه دوم حدود ۱۷۰۰ دلار، ماه سوم حدود ۶۵۰۰ دلار، و ماه چهارم یعنی مارچ ۲۰۲۵ (فروردین ۱۴۰۴)، رسید به حدود ۱۱ هزار و ۴۰۰ دلار. همه اینا تو یوتیوب استودیو هست، حتی می‌تونم نشونتون بدم. روند رشدش واقعاً جالبه.

امین آرامش: شاید حتی بعداً، اگه خودت اوکی بودی، یه تیکه ویدیو رکورد هم بگیر. مثلاً از همون یوتیوب استودیو، که ما تو تدوین بذاریمش و عددا رو نشون بدیم؛ اینکه واقعاً این درآمدها وجود داره. اون ماهی که ۲۵ هزار دلار درآمد داشتی، چه حسی داشتی؟

بهراد نیکپور: حس عجیبی بود. خیلی عدد بزرگی بود، ولی وقتی آدم پتانسیل رو می‌بینه، می‌دونه که قراره حتی بیشتر از اینم بشه. حس خوبی داشت. جالبه بدونی ۶۰۰ دلار یه زمانی هیجان‌انگیزتر از ۲۵ هزار دلار بود، چون اول راه بود. ولی بعد از یه مدت دیگه می‌بینی مثلاً ۱۱ هزار، ۱۹ هزار، ۲۵ هزار… بعد ماه بعدش یهو کمتر می‌شه. مثلاً یه ماه به‌خاطر جنگ، اینترنت بود ولی عملاً فرصت کار نداشتم؛ همون شد که درآمد افت کرد.

امین آرامش: الان تو کانالت چند تا ویدیو می‌ذاری؟ 

بهراد نیکپور: الان حداقل بین ۲۰ تا ۳۰ تا ویدیو در ماه؛ یعنی تقریباً روزی یه دونه. 

امین آرامش: هر ویدیو چقدر وقت می‌گیره؟ 

بهراد نیکپور: واقعیتش زیاده. یه دوره‌ای که کانال خیلی رشد کرده بود، یه ویدیوی ۶۰ ثانیه‌ای حدود ۱۰ ساعت زمان مفید می‌گرفت. ولی متغیره؛ بین ۴ ساعت تا ۷–۸ ساعت، بسته به اینکه چقدر بخوای روش کار کنی. بعضی وقتا هم پیش میاد تو ۳–۴ ساعت جمع می‌شه.

امین آرامش: یعنی به‌طور میانگین روزی حدود ۷ ساعت وقت می‌ذاری، روزی یه ویدیو تولید می‌کنی و ماهی حدود ۱۰ هزار دلار درآمد داری؟

بهراد نیکپور: آره، دقیقاً. سختی‌های خودشو داره، ولی خب نتیجه‌ش هم هست.

تحلیل درآمد، ویو و RPM

امین آرامش: اگه یه مدت محتوا تولید نکنی، این درآمد تا کی می‌مونه؟ 

بهراد نیکپور: کاملاً وابسته‌ست. اگه تولید محتوا کم بشه، درآمد هم کم می‌شه. مثلاً یه بار دو هفته محتوا نذاشتم، درآمد از ۲۵ هزار دلار اومد روی حدود ۱۴ هزار. ماه بعدش که باز کم‌کار کردم شد حدود ۱۰,۵۰۰ دلار. ماه بعد دوباره شد ۱۳ هزار و خورده‌ای. اگه یه ماه کامل ویدیو نذاری، ممکنه کانال یهو بریزه. این کار خیلی پسیو (غیرفعال) نیست؛ باید اکتیو باشی و پشت‌سرهم ویدیو بذاری.

امین آرامش: فکر می‌کنی نهایتاً تا کجا می‌تونی برسونیش؟

بهراد نیکپور: من معمولاً نگاه می‌کنم ببینم بقیه تا کجا رفتن. بزرگ‌ترین کانال این «نیچ» که من دیده بودم، تا ماهی ۵۰۰ میلیون ویو رفته. ۵۰۰ میلیون ویو یعنی حدود ۷۰ تا ۱۰۰ هزار دلار در ماه! وقتی اون تونسته، یعنی پتانسیلش هست. اینکه من تا کجا برسم، دیگه بستگی به خودم داره.

امین آرامش: به ازای هر یک میلیون ویو، حدوداً چقدر درآمد می‌ده؟

بهراد نیکپور: بستگی به RPM (درآمد به ازای هزار بازدید) داره. به‌ازای هر هزار ویو مخاطب آمریکایی، حدود ۲۰ سنت می‌ده. الان RPM کانال من حدود ۲۵ تا ۲۷ سنته، چون داریم وارد ماه‌های آخر سال می‌شیم و تبلیغات بیشتر می‌شن. میانگینش اینه که یک میلیون ویو می‌شه حدود ۲۰۰ دلار، و ۱۰ میلیون ویو می‌شه حدود ۲۰۰۰ دلار.

اون موقع با کانال اولیه‌م، ماه‌هایی داشتم ۱۰ تا ۲۰ میلیون ویو، حتی یه ماه ۲۲ میلیون ویو گرفتم. حساب کرده بودم می‌شه ۳–۴ هزار دلار، ولی خب ادسنسش ساسپند شد و نتونستم به درآمدش برسم.

مسیر یادگیری و مهارت‌های لازم برای شروع

امین آرامش: اگه کسی بخواد از صفر شروع کنه، برای مهارت فنی این کار چقدر باید وقت بذاره؟ 

بهراد نیکپور: منظورت اینه که بتونه اون ویدیوها رو بسازه؟ 

امین آرامش: آره. 

بهراد نیکپور: به نظرم با روزی ۵–۶ ساعت تمرین متمرکز، آدم تو دو سه ماه می‌تونه مسلط بشه. آموزش از یوتیوب ببینه، تست کنه و هر سؤالی داشت سرچ کنه. خود من «پریمیر» رو دقیقاً همین‌جوری یاد گرفتم.

امین آرامش: سه ماه، روزی ۵–۶ ساعت تمرین، برای مهارتی که پتانسیل بالای ۱۰ هزار دلار درآمد داره! البته این فقط مهارت فنیه؛ چون واقعاً بخش خیلی مهم این کار، انتخاب درستِ حوزه و «نیچ» (Niche) هست. غیر از این، چه مهارت‌های دیگه‌ای لازمه؟

بهراد نیکپور: تدوین و ویدیو ساختن خیلی مهمه؛ اینکه بتونی ویدیو رو طوری بسازی که مخاطب هرچی بیشتر درگیرش بشه، ثانیه‌های بیشتری نگاه کنه و «انگجمنت» (Engagement) بالاتری بگیره.

امین آرامش: یعنی غیر از مهارت فنی تدوین، داستان‌گویی و سناریو هم خیلی مهمه، درسته؟

بهراد نیکپور: آره دقیقاً. داستان‌سرایی، بخش‌بندی ویدیو و اینکه «قلاب» ویدیو چجوری باشه. این قلاب تو هر نیچ فرق می‌کنه؛ اینکه چه موضوعی انتخاب کنی و چه قلابی براش بذاری که مخاطبِ اون حوزه بیشتر دوست داشته باشه. بعدش هم اینکه بتونی مخاطب رو تا آخرین ثانیه ویدیو نگه داری. این‌ها چیزاییه که با تجربه و تمرین به دست میاد.

مهارت‌هایی مثل داشتن «تقویم محتوایی» و «استراتژی محتوا» هم مهمه؛ اینکه بدونی موضوع ویدیوها رو چجوری پیدا کنی. یه جایی می‌شه از بقیه کپی کرد، ولی هرچی الگوریتم یوتیوب پیچیده‌تر می‌شه، کپی‌کردن کمتر جواب می‌ده. یوتیوب می‌فهمه قبلاً یه همچین ویدیویی بوده، برای همین دیگه اون‌قدر دیده نمی‌شه. پس مهارت «خلق محتوا» خیلی مهمه؛ اینکه بتونی محتوا رو از صفر بنویسی و بعد بسازیش.

امین آرامش: الان خودت داری این کارو می‌کنی، درسته؟ محتوای کاملاً یونیک؟

بهراد نیکپور: آره. راستش از یه جایی به بعد که ویوها زیاد شد و درآمد به مثلاً ۱۰ هزار دلار رسید، محتوا کاملاً یونیک شد. شاید تو ماه از ۲۰ تا محتوا، چندتاش قبلاً ایده‌ش بوده، ولی من دوباره ساختمش و چیزای جدید بهش اضافه کردم. مثلاً ایونتی مثل «سوپربول» (Super Bowl) که اجراهای رپ داشت؛ من اومدم تمام نکته‌های مخفی و داستان‌های پشت پرده‌اش رو تحلیل کردم و با تصاویر مختلف ویدیو ساختم. توی اون ویدیو، تحلیل و توضیحات من غالب بود؛ همین باعث شد محتوا کاملاً یونیک بشه و ویوی خیلی بالایی بگیره.

امین آرامش: اگه یه روزی مجبور بشی حوزه رپ رو کنار بذاری، چجوری حوزه‌های دیگه رو پیدا می‌کنی؟

بهراد نیکپور: من خیلی محتوا مصرف می‌کنم. مصرف محتوا خیلی مهمه؛ اینکه ببینی بقیه چی نگاه می‌کنن. سرچ می‌کنم، ویدیوهای برتر هر حوزه رو می‌بینم و بررسی می‌کنم کانال‌ها تو ماه چقدر ویو می‌گیرن. «ویوی ماهانه» برام مهم‌ترین سنجه است. اگه از اول شروع می‌کردم، حتماً به «علاقه» هم نگاه می‌کردم. علاقه کمک می‌کنه حتی وقتی حالشو نداری، باز ادامه بدی. فقط فکر کردن به درآمد معمولاً قدرت زیادی (برای ادامه دادن) نمی‌ده.

امین آرامش: ترکیب چند مزیت رقابتی باعث شده الان اینجا باشی؛ علاقه، تدوین، سناریونویسی و تجربه. این مسیر از بیرون ساده به نظر نمیاد.

بهراد نیکپور: دقیقاً، راه سختیه. من به دوستام هم می‌گم: من راهنمایی می‌کنم، ولی باید خودتون برید تو دل کار و تجربه کنید.

امین آرامش: مهارت‌های فنی رو لیست کنیم: تدوین، سناریونویسی و فن بیان. چیز دیگه‌ای هم هست؟

بهراد نیکپور: اون فن بیان عملاً توی سناریونویسی خلاصه می‌شه. من اصلاً از صدای خودم استفاده نمی‌کنم؛ صدا هوش مصنوعیه‌. کانال من کاملاً «فیس‌لس» (Faceless) هست؛ نه چهره‌ام هست، نه صدام. فقط تدوین، سناریوی جذاب و پیدا کردن محتوای خوب.

چرا مهارت ویدیو ساختن یک «ابر قدرت» است؟

امین آرامش: غیر از کانال زدن، با این مهارت‌ها چه کارای دیگه‌ای می‌شه کرد؟

بهراد نیکپور: خیلی کارها. می‌تونی پروژه بگیری، فریلنسر بشی، ادیتور یا «اسکریپت‌رایتر» کانال‌های بزرگ بشی. امروز کسی که بتونه ویدیو بسازه، برای هر پلتفرمی می‌تونه کلی کار مختلف انجام بده.

امین آرامش: به‌جز مهارت‌های فنی، به نظرت چه چیزای دیگه‌ای باعث شده به این درآمد برسی؟

بهراد نیکپور: مهم‌ترینش (حالا شاید کلیشه‌ای به نظر بیاد) Never Give Up یا همون «تسلیم نشدو». یه بخش خیلی مهم مسیر من همین بوده. من می‌تونستم همون بار اول که کانال بسته شد و درآمد قطع شد، بگم خب دیگه تموم شد، این جواب نمی‌ده، خداحافظ. بار دوم هم که کانال روی صفر ویو گیر کرد، می‌تونستم ولش کنم. ولی من با خودم بستم که تا جایی که می‌تونم این کار رو ادامه بدم. حتی اگر نشد، برای خودم پلن B داشتم (مثل بلندر و انیمیشن).

امین آرامش: یعنی از قبل برای خودم راه جایگزین گذاشته بودم. بدترین حالتش این بود که بالاخره یه کاری می‌کنم.

بهراد نیکپور: دقیقاً. این تصمیم از جایی اومد که بدترین اتفاق‌ها (مثل قطع شدن ادسنس) برام افتاد؛ چیزایی که خارج از کنترل من بود. پس با تمام وجود این مسیر رو رفتم، ولی با داشتنِ یک پلن جایگزین که بهم آرامش می‌داد.

تحمل ابهام

امین آرامش: ما یه سری مهارت فنی داریم مثل تدوین، و یه سری مهارت غیرفنی مثل «پادشکننده بودن». شکست رنج داره، کسی از بسته شدن کانالش ذوق نمی‌کنه، ولی دوباره بلند شدن خودش یه مهارته که به نظرم اکتسابیه. یه مهارت دیگه هم که داشتی و شاید حواست بهش نیست، «تحمل ابهام» است. خیلی‌ها از ترس ابهام می‌رن سراغ مسیرهای سنتی و دم‌دست، ولی تو توی این فضای تاریک جلو رفتی.

بهراد نیکپور: آره، واقعاً تو ابهام زیادی بودم. استرس و بلاتکلیفی زیاد داشتم، ولی سعی می‌کردم باهاش کنار بیام. ابهام یه بخش ضروری از ماجراست؛ اینکه حتی وقتی دقیقاً نمی‌دونی چی می‌شه، باز هم تلاش کنی.

امین آرامش: بسیار عالی. سؤالات مربوط به درآمد و مهارت‌ها تموم شد. نکته دیگه‌ای داری که بخوای اضافه کنی؟ چون می‌خوام برم سراغ چند تا سؤال پایانی.

بهراد نیکپور: فکر کنم همه‌چیو گفتیم. 

پول، سرمایه‌گذاری و نگاه بلندمدت

امین آرامش: خب، حالا که اوضاع مالیت خوبه، که خوبه دیگه!

بهراد نیکپور: آره، خوبه دیگه.

امین آرامش: خیلی باحاله. وقتی مثلاً یهو ۱۰ هزار یا ۱۵ هزار دلار پول میاد تو، چیکار می‌کنی باهاش؟

بهراد نیکپور: بیشترش رو سرمایه‌گذاری می‌کنم. به نظرم هدف آدم باید این باشه که اون‌قدر درآمد داشته باشه که مثلاً با ۳۰ درصدش بهترین زندگی رو بکنه و بقیه رو سرمایه‌گذاری کنه. من پول رو برمی‌گردونم تو کار؛ روی همین کانال و کانال‌های دیگه.

امین آرامش: کانال دیگه هم داری؟

بهراد نیکپور: آره، یه کانال دیگه هم در حال رشده.

امین آرامش: به اون‌ها هم خوش‌بینی داری که به این درآمد برسن؟

بهراد نیکپور: آره، حتی بیشتر از این. دوست دارم این مهارت رو به بقیه هم یاد بدم. برای همین یه کانال شخصی هم دارم که اونم پولش برمی‌گرده تو خودش، برای اینکه بعداً آموزش بدم. بقیه‌ش هم خرج زندگی می‌شه.

تضاد کار و یادگیری؛ چرا تعادل همیشه ممکن نیست؟

امین آرامش: به‌به. خب پول زیاده، چی تو زندگیت کمه الان؟ 

بهراد نیکپور: به نظرم یادگیری و توسعه فردی‌م کم شده. حس می‌کنم تو ‌یک‌ونیم سال گذشته، کار و پول خیلی پررنگ شد و اون بخش یادگیری کمرنگ. بعضی وقتا این بالانس به هم می‌خوره و نتیجه‌ش هم یه خروجی نامتعادله. در کل فکر می‌کنم اگه کسی بخواد به نتایج غیرمعمول برسه (مثلاً ماهی ۱۰۰ هزار دلار دربیاره) سبک زندگیش هم غیرمعموله. این آدم‌ها معمولاً تو کار و زندگی یه حالت اکستریم دارن و متعادل نیستن؛ همین نامتعادل بودن باعث می‌شه خروجی‌شون هم متفاوت باشه.

مقایسه سازنده و مرکز کنترل درونی

امین آرامش: کلاً خودتو با بقیه مقایسه می‌کنی؟

بهراد نیکپور: آره، خودمو با بقیه مقایسه می‌کنم. البته مقایسه‌ای که بیشتر هولم بده جلو. مثلاً خودمو با نسخه‌ی قبلی خودم مقایسه می‌کنم؛ می‌گم منِ ۲۰ سالگی کجا بودم، الان کجام. از اون طرف، با آدم‌هایی که ۲۰–۲۱ سالشونه و تو بیزینس آنلاین خیلی جلو افتادن هم مقایسه می‌کنم، ولی نه برای سرخوردگی؛ برای اینکه هل بده جلو.

امین آرامش: پس این‌جوری نیست که باعث بشه سرخورده بشی؟ حس کنی خیلی عقبی؟

بهراد نیکپور: حس عقب بودن هست، ولی نه از اون جنسی که فلجم کنه. من واقعاً حس می‌کنم تازه اول مسیرم؛ انگار هنوز هیچی نشده.

امین آرامش: آینده رو چه شکلی می‌بینی؟

بهراد نیکپور: بهترین شدن تو همین بازی؛ بازی محتوا، یوتیوب، یوتیوب شورت‌. هدفم اینه که بهترین ورژن خودم تو این مسیر بشم. رقابتش رو دوست دارم.

استراتژی «تیم‌سازی» برای مسیرهای طولانی

امین آرامش: الان تیم داری یا تنهایی کار می‌کنی؟

بهراد نیکپور: بیشتر فریلنسریه، ولی تیم خیلی واجبه. می‌گن اگه می‌خوای سریع برسی، تنها برو؛ ولی اگه می‌خوای دور بری، باید با بقیه بری.

امین آرامش: وقتی قلق کارت دستت بیاد، می‌تونی تیم بسازی و یه امپراتوری درست کنی. الان این کانال‌های جدید با تیم جلو می‌رن؟

بهراد نیکپور: آره، مثلاً با یکی دو نفر، نهایتاً یه ادیتور. تیم داره کم‌کم شکل می‌گیره.

امین آرامش: ناامید هم می‌شی؟

بهراد نیکپور: آره، می‌شم. این مدت بیشتر ناامیدی‌ها به خاطر شرایط بیرونیه، ولی اگه ناامیدی از این باشه که یه کاری پیش نمی‌ره، مسئولیتش رو می‌پذیرم.

امین آرامش: یه سوپرپاور دیگه؛ یعنی «مرکز کنترل درونی» خیلی بالایی داری. تو هر مسئله‌ای دنبال اینی که «من چه کار می‌تونم بکنم».

بهراد نیکپور: دقیقاً. می‌دونم خیلی چیزا دست من نیست، شانس و عوامل بیرونی هم هست؛ ولی باور دارم اگه این‌طوری فکر کنم که همه‌چیز به خودم برمی‌گرده، نتیجه بهتری می‌گیرم.

امین آرامش: اگه همش تمرکز کنم روی چیزایی که کنترلش دستم نیست، هیچ اقدامی نمی‌کنم. ولی وقتی فکر می‌کنم حتی ۲ درصد هم کنترل دارم، همون ۲ درصد رو انجام می‌دم و شاید همون فرجی بشه. درست فهمیدم؟

بهراد نیکپور: دقیقاً.

به بهراد ۱۵ ساله چی می‌گفتی؟

امین آرامش: خیلی جالبه. من همه سؤالامو پرسیدم. اگه نکته‌ای مانده که نگفتی، بگو. من معمولاً از مهمونا می‌پرسم اگه با خود ۱۸ سالگیشون حرف بزنن چی می‌گن، ولی برای تو یه کم زوده. بیا فرض کنیم با خود ۱۵ سالگیت حرف می‌زنی؛ چی بهش می‌گی؟

بهراد نیکپور: فقط بهش می‌گم این سال‌ها خیلی ارزشمنده. تا جایی که می‌تونی ازشون استفاده کن. یک ساعتت رو هم هدر نده، ولی خب نمیشه. ولی فقط می‌گم که تا جایی که میشه استفاده کن از این سال، از این فرصتی که داری. چون به نظرم بین ۱۵–۱۶ سالگی تا حدود ۲۴ سالگی، بنیان زندگی آدم ساخته می‌شه. تصمیم‌های کوچیک روزمره هم مهمن؛ اینکه کتاب بخونی یا نخونی، آموزش ببینی یا نبینی، وقتتو چجوری بگذرونی. اون کارا هم تأثیر داره رو زندگی. مثلاً آسیب بزنی به خودت یا کتاب بخونی.

امین آرامش: برای بچه‌های ۱۴–۱۵ ساله یا حتی والدینشون حرفی داری؟

بهراد نیکپور: همین که این سال‌ها مهمه.

حرف آخر

امین آرامش: ببین کاری که تو کردی، یه مسیر روتین نیست. مثلاً بچه خونه‌ای میره درسشو می‌خونه، میره دانشگاه. کاری که تو کردی اینه که کلاً بی‌خیال دانشگاه شدی و وارد داستان کنکور هم نشدی؛ این اصلاً مسیر روتینی نیست. البته الان تعداد کسایی که این مسیر رو می‌رن نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده، ولی به هر حال هنوز مسیر روتینی محسوب نمی‌شه.

وقتی یه نوجوانی این رو به خانواده‌ش بگه، والد فکر می‌کنه که خب بچه باید بره درس بخونه. ولی حتی اگه این داستان تو رو بشنوه، بازم حرص می‌خوره و می‌گه بچم داره از راه به در می‌شه، این کار خوبی نمی‌کنه. با والدی که حرص می‌خوره حرفی داری بزنی؟

بهراد نیکپور: واقعیت آره، این مسیر روتین نیست و من خودم هم که اومدم این ریسکو احساس می‌کردم. ولی واقعاً، فکر می‌کنم مگه چند بار زندگی می‌کنیم؟ واقعیت اینه که آدم یه بار زندگی می‌کنه. اگه مسیر خودش رو نره، مخصوصاً تو سن کم، ممکنه تا آخر عمر تو مسیری باشه که دوستش نداره. به والدین هم می‌گم مراقب باشن تصمیم‌هاشون چه اثری روی انتخاب‌های بچه‌شون می‌ذاره.

امین آرامش: چه جمله خوبی؛ آدم یه بار زندگی می‌کنه، ارزش داره که خودشو زندگی کنه.

بهراد نیکپور: آره، خودشو زندگی کنه و خودِ سالمش رو البته. اینم هست، یعنی مسیری که علاقه داره، ولی مسیر مثبت؛ رشد شخصی، سلامتی، همه چیزا.

امین آرامش: آره، مرسی که اینو گفتی، چون ممکن بود بد برداشت بشه. چیز دیگه‌ای مونده؟

بهراد نیکپور: نه، ممنونم.

امین آرامش: مرسی بابت این گفتگو، بسیار خوش گذشت بهم. امیدوارم دو سال دیگه دوباره بیای و بگی ماهی ۱۰۰ هزار دلار درمیارم و کلی خبر خوب داشته باشی.

بهراد نیکپور: امیدوارم. 

امین آرامش:دمت گرم، خسته نباشی. خداحافظ. 

بهراد نیکپور: خدانگهدار. 

یادگیری وقتی که ما یک چیزی رو مشاهده می کنیم راحت‌تر و سریع‌تر صورت می‌گیره. پیشنهاد می‌شه که بعد از مطالعه محتوای گفت و گو، یک سری هم به ویدیوی این مصاحبه در یوتیوب بزنید.

تو الان کجای این مسیر ایستادی؟ دانش‌آموزی، دانشجویی، یا درگیر یادگیری یک مهارت؟
برامون بنویس، شاید تجربه‌ات الهام‌بخش نفر بعدی باشه
.

آنچه در این مقاله میخوانیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

تو ٣ دقیقه ببین در کدوم مهارت‌های شغلی‌ قوی هستی و کجاها میتونی بهتر بشی👇

انتخاب مسیر شغلی با ۷۰ درصد تخفیف!

همین حالا راه خود را پیدا کنید:

– شروع مسیر شغلی 🧑‍🎓

– درآمد مطمئن 💼

– شغل آزاد 💎

– پرطرفدارهای کارنکن 🚩