karnakon.ir

بخش دوم گفت‌وگو با صدرا علی‌آبادی مدیر محصول کافه بازار

نام نویسنده: الناز یزدانی پرست

بخش دوم گفت‌وگو با صدرا علی‌آبادی مدیر محصول کافه بازار

Rate this post
صدرا علی آبادی

صدرا علی‌آبادی در ادامه گفت‌وگوی قبلی، سراغ موضوع چالش‌برانگیزی می‌ره: «چرا دنیای تکنولوژی از دانشگاه جلو زده؟» صدرا با نگاهی به بازار امروز، توضیح می‌ده که چطور هر متخصص باید خودش رو یک «بیزینس مستقل» ببینه. اگر بحث‌های قبلی ما رو دنبال کرده باشید، این گفتگو به شما نشون می‌ده که چطور با تکیه بر مهارت و تمرکز عمیق، می‌تونید فراتر از چارچوب‌های سنتی، ارزش‌آفرینی کنید و به درآمد بالا برسید.

امین آرامش: بیا حالا در مورد این حرف بزنیم؛ البته من بیرون پادکست باهات در مورد میزان درآمدت حرف زدم. اگه برات مقدوره، دوباره بگو که الان چقدر حقوق می‌گیری؟

صدرا علی‌آبادی: نمی‌تونم بگم، واقعاً Confidential و جزو اسرار شرکتمونه. معتقد نیستم که دارم زیاد حقوق می‌گیرم، ولی همیشه هر وقت حقوق می‌گرفتم، بقیه می‌گفتن داری زیاد حقوق می‌گیری.

امین آرامش: من یه استنادی بکنم به حرف‌هایی که بیرون زدیم. در مورد خود عدد حرف نمی‌زنم ولی منظورم اینه که این عددی که تو الان داری حقوق می‌گیری، حداقل بیش از دو برابر حقوق یه استاد دانشگاهه؛ لااقل توی پنج شش سال اول استخدام که من خبر دارم. اون استاد دانشگاه برای اینکه به این جایگاه برسه، ۴ سال لیسانس گرفته، ۲ سال ارشد گرفته، کنکور دکترا داده، دکترا گرفته و کلی مقاله داده. دوستای نزدیک من که تازه این شانس رو داشتن و جذب هیئت علمی شدن، واقعاً حقوقشون عدد عجیبی داره.

امین آرامش: به نظرت چرا اون طرف داستان، چنین مبالغ خوبی حقوق داده می‌شه؟ کافه بازار یه شرکت خصوصیه و این‌طوری نیست که وصل به شیر نفت باشه و پول مفت داشته باشن. لابد این آدم براشون بیش از اون مبلغ ارزش خلق می‌کنه که حاضرن این‌قدر بهش پول بدن. چرا این سمت داستان چنین رقابت سنگینی داریم؟ از اون طرف هم کلی دوست دارم که سر جذب هیئت علمی شدن دعوا می‌کنن و با وجود اون حقوق، چنین موقعیتی گیرشون نمی‌آد. واقعاً این طرف چه اتفاق خوبی داره می‌افته؟ چرا این‌طوری شده صدرا؟

صدرا علی‌آبادی: به نظرم سؤال خوبیه. همین اول بگم که من خوش‌شانس بودم و توی این Tech Community شانس آوردم. نکته اینجاست که نه فقط ایران، بلکه همه دنیا دارن حقوق‌های بیشتر از عرف کارمندی می‌دن. چون تقاضا خیلی بالاست و عرضه به نسبت پایین‌تره. این اتفاق همه جای دنیا می‌افته. توی فیلدی مثل Product Management که کمتر Common Sense داره و آدم‌ها سرش توافق ندارن، اگه نیروی خوبی داشته باشی، مجبوری حتی بیشتر از مارکت بهش حقوق بدی تا نگهش داری؛ چون نمی‌دونی نفر دوم رو از کجا می‌تونی پیدا کنی.

صدرا علی‌آبادی: من توی حوزه تک بودم و فیلدی که خودبه‌خود می‌تونست بیشتر از عرف جامعه حقوق بگیره. کلاً اینکه من خوش‌شانس بودم و اتفاقی اینجا بودم رو قبلاً تعریف کردم. برای کسی که الان ۱۸ سالشه یا سن کمی داره، شاید این سؤال پیش بیاد که درس بخونم یا برم کار کنم؟ برای من خیلی شفاف بود که می‌خوام برم کار کنم و نمی‌خوام برم درس بخونم. این جواب داد. من درس خوندن رو کنار گذاشتم و رفتم دنبال کار. اگه مهارت داشته باشم، بهم شغل می‌دن.

توی تک این‌طوریه، اون موقع می‌گفتن برنامه‌نویسی بلد باشی کار پیدا می‌کنی. برنامه‌نویسی رو که کنار گذاشتم، دیدم یه برندی دارم و آدم‌ها منو می‌شناسن و به توانایی‌ام ایمان دارن. اگه بگم PM یا همون Product Manager هستم، می‌تونم شغل پیدا کنم. واقعاً این مهارت رو دارم و می‌تونم توی هر شرکتی که بخوام کار کنم. من هنوز که هنوزه مدرک تحصیلی ندارم. عجیبه که الان توی شرکت می‌خوایم بریم بورس، می‌گن مدارک تحصیلی‌تون رو اعلام کنین؛ تنها دارایی من یه دیپلمه!

امین آرامش: توی این فرایند استخدام، دوباره تأکید می‌کنم که ما توی دنیای جدیدی زندگی می‌کنیم. جامعه ایرانی عادت کرده برای رسیدن به درآمد بیشتر، خودش رو به یه فرد با موقعیت خوب وصل کنه یا پارتی داشته باشه تا توی اداره‌ای استخدام بشه. خیلی دردناکه که بگم اون آدمی که می‌خواد هیئت علمی بشه، باید یه فرایند تحقیرآمیز رو بگذرونه و با کلی آدم رقابت کنه. باید گزینش بشه و بعد که استاد دانشگاه شد، یه حقوق نه‌چندان زیاد بگیره و با برخورد اساتید سال بالایی هم مواجه بشه.

امین آرامش: اما ما یه مسیر جایگزین داریم که به لطف اینترنت، صدرا علی‌آبادی برای رسیدن به این موقعیت هیچ پارتی نداشته و حق کسی رو هم نخورده. حالا شانس داشتی، اما در مورد اینکه چطور می‌شه برای خودمون شانس خلق کنیم، بعداً سرفرصت حرف می‌زنیم. تو داری توی دنیای جدید زندگی می‌کنی. توی کشور نفت‌زده‌ای مثل ایران هم مسیری هست که بتونی فقط به لطف دانش و مهارتت و البته توانایی فروش اون‌ها، به ترکیب درآمد خوب، رضایت شغلی و چشم‌انداز روشن برسی. این اتفاق خیلی باحالیه. موافقی که این موضوع توی جامعه ایرانی اون‌قدر که بزرگه، درک نشده؟

صدرا علی‌آبادی: موافقم، توی جامعه ایران به اندازه کافی درک نشده. اما فکر می‌کنم دنیا کم‌کم داره قضیه رو می‌گیره. اقتصاد قدیم، نه لزوماً فقط ایران، این شکلی بود که تو کارمند مقیم می‌شدی؛ یعنی دانشگاه می‌رفتی، اون شرکت می‌شد تمام زندگیت و مثلاً ۳۰ سال اونجا کار می‌کردی. آخرش هم یه حقوق بازنشستگی می‌گرفتی و تمام.

صدرا علی‌آبادی: الان دنیا تغییر کرده و به نظر من تک‌تک آدم‌ها یک بیزنس هستن. هر آدمی که راه می‌ره، یک بیزنسه. وقتی من کارمندی می‌کنم، در واقع بیزنسی هستم که دنبال یک مشتری می‌گرده. اون مشتری اگه من رو بخره کافیه، اما برای تمام عمرش من رو نمی‌خره، چون ارزش من در طول زمان تغییر می‌کنه.

ارزشم بالا و پایین می‌ره. رزومه‌ات می‌شه کاتالوگت و داشتن بلاگ شخصی، حکم فعالیت‌های مارکتینگ رو برای شرکتت داره. اگه این‌طوری نگاه کنیم، قضیه خیلی ساده‌تر می‌شه. دیگه برام بدیهیه که آیا ۴ سال درس بخونم تا توی رزومه‌ام بزنم لیسانس فلان جا؟ آیا این کار به مارکتینگ من کمک می‌کنه یا نه؟ اگه این رو به مدل شرکتی ترجمه کنیم، مثل این می‌مونه که برم گواهینامه ایزو بگیرم؛ این چقدر روی خریدار تأثیر می‌ذاره؟ واقعیت اینه وقتی بخاری می‌خرم، برام مهمه که جنس خوب باشه و ایزو تأثیر چندانی نداره.

امین آرامش: فکر می‌کنم این‌طوری نگاه کردن به مسئله ساده‌تره. قواعد بازار کار تغییر کرده و خوبه که این رو درک کنیم و خودمون رو باهاش تطبیق بدیم. می‌شه هم با این قواعد همراه نشد و مدام مدرک گرفت و به دولت و خانواده فحش داد، ولی این کار دردی رو دوا نمی‌کنه.

امین آرامش: قبلاً هم گفتیم که دانشگاه رفتن بد نیست، بحث ما سر رفتنِ بی‌هدفه. حالا بگو داشتن بلاگ شخصی چطور بهت کمک کرد مهارت‌هات رو راحت‌تر بفروشی؟ چه تأثیری توی مسیر شغلیت داشت؟

صدرا علی‌آبادی: اولش اصلاً برای پیدا کردن کار شروع نکردم و کاملاً دلی بود، اما بعداً مسیرش عوض شد. دیدم آدم‌ها فیدبک می‌دن و توی حوزه تخصصی خودم شناخته شدم. سعی کردم از این موقعیت به عنوان اهرم برای پیشرفت استفاده کنم. آگاهانه شروع نکردم، ولی الان خیلیا می‌پرسن برم بلاگ بنویسم یا پادکست بسازم تا کار پیدا کنم؟

این‌طوری نیست که همون لحظه با یک پست همه‌چی ردیف بشه. به مرور زمان شبکه‌ای می‌سازی که بهت کمک می‌کنه به منابع بهتری برای رشد شخصی دسترسی داشته باشی. وقتی رشد کنی، پول دغدغه دوم می‌شه. وقتی خودت رشد می‌کنی، مارکت خودش پول رو میاره.

صدرا علی‌آبادی: مثلاً توی مجموعه‌های بزرگی مثل اسنپ، تپسی یا بازار دوست‌های زیادی داشتم. یکی دو بار گفتن رزومه بفرست، اما هیچ‌وقت از اون طریق موقعیت کاری پیدا نکردم. اصل قضیه این بود که به واسطه اون شبکه فهمیدم Product Management وجود داره، کدوم شرکت بهتره و کی و کجا باید اپلای کنم. اگه بلاگ نمی‌نوشتم، این‌ها میسر نمی‌شد.

امین آرامش: بسیار خب، فکر می‌کنم اینجا یک کورسویی از عدالت برامون ایجاد شده. توی کشوری مثل ما همیشه این بی‌عدالتی بوده که چرا فقط پارتی‌دارها سر کار می‌رن. اما من تأکید می‌کنم که ما داریم توی دنیایی زندگی می‌کنیم که اینترنت عدالت آورده؛ به این معنا که توی یک زمین بازی با قواعد مشخص، تو واقعاً می‌تونی کار کنی. اگه قواعد رو نمی‌دونی، ضعف توئه که دنبالشون نرفتی. دونستن نیاز بازار و مهارت فروش در دسترس همه‌ست. حالا دیگه تویی که باید تلاش کنی و به موقعیت‌های بهتر برسی.

صدرا علی‌آبادی: صددرصد، نکته‌اش همینه. از لحاظ علمی می‌گن اینترنت Long Tail داره. یه سری برنده‌های بزرگ مثل آمازون هستن که کل خرده‌فروشی رو می‌گیرن، اما من هم به عنوان یک شخص چون تمام دنیا در دسترسمه، می‌تونم آدم‌هایی که به علایق من نزدیک هستن رو پیدا کنم و براشون پادکست درست کنم یا محصول تولید کنم. این‌طوری درآمد خوبی دارم و ارزش خلق شده بهم برمی‌گرده. این فرصت برابریه که بدون اینترنت ممکن نبود.

امین آرامش: آینده مسیر شغلیت رو چطور می‌بینی؟

صدرا علی‌آبادی: سؤال خوبیه. این روزها گرد ناامیدی روی محیط پاشیده شده. ما توی حباب بازار تکنولوژی کمتر حسش می‌کنیم، اما فضا کمی ناامیدانه است. من به بلندمدت فکر می‌کنم؛ مثلاً تا چند سال می‌تونم کار کنم؟ اگه تا ۵۰ سالگی باشه، هرچی سن بالا بره موقعیت‌های شغلی کمتر می‌شه. اوجش تا ۴۰ سالگیه و بعد از اون احتمالاً به خاطر سن، کمتر استخدام می‌شن. یادمون نره که من یک بیزنس بودم و دنبال مشتری می‌گشتم. وقتی فقط یک مشتری گنده داری، مثل شرکت‌های دولتی یا خصوصی، اگه اون شرکت دیگه مشتری تو نباشه، تمام درآمدت رو از دست می‌دی و از بین می‌ری.

صدرا علی‌آبادی: به این می‌گن ریسک. واقعاً نسیم طالب می‌گه یه راننده تاکسی که صبح می‌ره نونشو درمیاره، یه روز ۱۰۰ هزار تومن درمیاره، یه روز ۹۰ هزار تومن، یه روز ۲۰۰ هزار تومن و یه روز بارونی هم صفر تومن، احتمال از گرسنگی مردنش خیلی کمتر از آدمیه که داره ماهی ۱۰ هزار دلار از یه Corporation بزرگ حقوق می‌گیره و هیچ کار دیگه‌ای بلد نیست. چون اگه اون حقوق قطع بشه تمومه، ولی این راننده یاد گرفته چطوری بره توی جنگل شکار کنه.

صدرا علی‌آبادی: حالا در مورد خودمون هم این موضوع ترجمه می‌شه به اینکه دلم می‌خواد آینده‌ام شکلی باشه که یه دونه مشتری نداشته باشم. خلاصه و به زبون عامیانه‌تر، یعنی کارمند نباشم. دوست دارم اون‌قدری درآمد داشته باشم که زندگیم با همون روند معقولی که الان داره طی بشه. من این رو این‌جوری می‌بینم که احتمالاً تبدیل بشم به یکی از اون Individualهایی که دارن یه چیزی تولید می‌کنن، یه Value درست می‌کنن و می‌ذارن توی اینترنت، اون هم خارج از مارکت ایران.

امین آرامش: اگه بخوایم مصداقی‌تر بگیم، یعنی واقعاً دوست داری به کمک فروش محتوا توی بازاری خارج از مرزهای ایران تلاش کنی؟ اگه درست فهمیده باشم.

صدرا علی‌آبادی: آره، البته نه لزوماً فقط محتوا؛ می‌تونی Service بفروشی یا خیلی کارهای دیگه بکنی. بی‌نهایت کار هست که می‌تونی انجام بدی، ولی Targetم اینه که فضای خارج از ایران رو در نظر بگیرم و دقیقاً توی همین حوزه کار کنم. من به پروداکت و Product Management علاقه دارم و دوست دارم کارهایی که می‌کنم توی ادامه Careerم هم به همین مربوط باشه. حداقل توی پنج سال آینده، چون نمی‌دونم ده سال دیگه اصلاً این حوزه وجود داره یا نه، ولی برای پنج سال آینده مطمئنم که هست و دلم می‌خواد تا ۳۰ سالگی توی همین فیلد بمونم و آدم شناخته‌شده‌ای بشم.

امین آرامش: توی این فرایند، تو آدمی هستی که کتاب هم می‌خونی. یکی دو بار به نسیم طالب و ریسک اشاره کردی و معلوم بود که خوی نسیم طالبی ته ذهنت هست. اصلاً داستان کتاب خوندن چه تأثیری می‌ذاره؟ یعنی اینکه کتاب‌های بیزنس، روانشناسی یا اقتصاد بخونیم، کجای این مسیر شغلی به دردت خورده؟ می‌تونی در مورد مصادیقش حرف بزنی؟

صدرا علی‌آبادی: چون ما آدم‌ها دنبال منفعت هستیم، اینکه فقط بگیم کتاب خوبه پس بخونید واقعاً کار نمی‌کنه. اگه قرار بود این توصیه‌ها جواب بده، خیلیا باید کتاب‌خون می‌شدند. احساس می‌کنم این کار حتماً فایده داره ولی شاید ملموس نیست.

امین آرامش: می‌خوام توضیح بدی که چطور می‌شه داستان کتاب خوندن رو به پیشرفت شغلی ربط داد؟

صدرا علی‌آبادی: من نظرم رو توی چند سال گذشته در مورد کتاب خوندن حقیقتاً تغییر دادم. کتاب خوندن فوق‌العاده‌ست. اگه به مدت دو، سه سال، سالی ۳۰ تا کتاب غیرداستانی مربوط به حوزه مورد علاقه‌تون رو بخونید، نحوه کار کردن مغزتون اون‌قدر تغییر می‌کنه که کلاً تبدیل به یه آدم دیگه می‌شید و هرچی بخواین رو به دست می‌آرید. منظورم نوبل و رمان نیست؛ اونا برای سرگرمی خوبن، اما منظورم کتاب‌های Non-fiction هست.

الان نظرم اینه که مسئله فقط خود کتاب نیست، مسئله اطلاعاته. کتاب یکی از فرم‌های تغذیه اطلاعاته. تو می‌تونی از یوتیوب، توییتر، مقاله یا پادکست اطلاعات بگیری. من همه این کارها رو می‌کنم، ولی کتاب به خاطر فرمش یه مزیتی داره که بقیه ندارن؛ اون هم اینه که مجبورت می‌کنه تمرکز کنی. تو بدون تمرکز نمی‌تونی کتاب بخونی و اون تمرکز که بهش می‌گیم کار عمیق یا Deep Work، خیلی توی زندگی کمکت می‌کنه. پیشنهاد می‌کنم کتابش رو حتماً بخونید.

صدرا علی‌آبادی: کسی که می‌تونه کار عمیق کنه، چون یاد گرفته یه جا بشینه و تمرکز کنه، این توانایی کمکش می‌کنه که جای دیگه هم درست کار کنه. این فارغ از اون اطلاعاتیه که وارد مغز می‌شه. اصلاً شما هری پاتر بخون، ولی همین که می‌تونی توی دنیایی که توجه آدم‌ها به خاطر اینستاگرام زیر ۹ ثانیه اومده، ۳۰ دقیقه یا یک ساعت متمرکز بمونی، یه Superpower داری. این از هر مدرک دانشگاهی ارزشش بیشتره. با این قدرت نیاز به Validation هیچ کسی نداری. می‌تونی محتوای خفن تولید کنی و با تمرکز روی توییتر بذاری تا بترکه. این نه مدرک می‌خواد و نه کسی باهات مصاحبه می‌کنه.

البته محدود به کتاب نباشید. من موقع شام واقعاً یک ساعت یوتیوب نگاه می‌کنم. نکته اینجاست؛ تو می‌آی توی یه سازمانی و بقیه دانشی دارن که شاید از تو بیشتر باشه. تو باید بخشی از دانش رو از محیط بگیری تا بفهمی سازمان چطوری کار می‌کنه، ولی بقیه اش توی ذهنت اتفاق می‌افته. اون خروجی که می‌دی از دانشیه که از قبل داشتی و اگه یادگیری رو ادامه ندی همیشه اکسپایر می‌شه.

صدرا علی‌آبادی: هر بار که دانش جدید می‌آموزی و به شرکت می‌آری، این تبدیل به ارزش می‌شه و آدم‌ها این رو می‌بینن. حتماً نباید توی شرکت‌های بزرگ کار کنی؛ تو می‌تونی توی یه سوپرمارکت کار کنی ولی چون کتاب‌های دن اریلی رو خوندی، خطاهای شناختی رو بشناسی و ازشون استفاده کنی. این دانش توی هر کاری تخصص ایجاد می‌کنه.

مثلاً می‌دونم اگه یه چیز خوشمزه دم باجه بذارم، آدم‌ها برش می‌دارن؛ پس آدامس و پاستیل رو جایی می‌ذارم که مشتری کارت می‌کشه. همین کار ساده درآمد رو افزایش می‌ده. دانش تبدیل به پول می‌شه. سخته کسی رو تصور کنم که ۵۰ تا کتاب غیرداستانی توی دو سال خونده باشه و درآمدش پایین باشه. اصلاً این‌قدر ایده توی ذهنت به وجود می‌آد که دیگه نمی‌تونی بی‌حرکت بمونی. معتقدم ایستادن نداریم؛ یا داری می‌ری بالا یا می‌ری پایین. توی اقتصاد امروز اگه چیزی یاد نگیری، در حقیقت داری سقوط می‌کنی چون ارزش دانش قبلی از بین می‌ره.

امین آرامش: این هم جزو قواعد دنیای جدیده. بهش این‌جوری نگاه نکنیم که قراره مدرک بگیری و مابه‌ازاش یه صندلی بگیری که ۳۰ سال بهت حقوق بده. این یک رابطه خطی نیست و داستان پیچیده‌تره. این‌طور نیست که بگن چون ۳۰ تا کتاب خوندی، این‌قدر حقوق می‌دی؛ ولی اثراتش در نهایت نتیجه می‌ده و خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی بهت برمی‌گرده. تو واقعاً می‌تونی ارزش‌آفرین باشی و جامعه در ازای این ارزش بهت پول می‌ده. به لطف اینترنت تو به بازار بزرگ جهانی دسترسی داری و حتماً آدم‌هایی هستن که برای ارزش خلق شده توسط تو پول بدن.

امین آرامش: بریم سراغ نکته بعدی؛ به نظرت اینکه توی ایران زندگی کردی چقدر تأثیر داشته روی این پوزیشنی که الان هستی؟ یعنی اگه توی یه کشور توسعه‌یافته بودی، میزان رقابت توی جامعه شغلی واقعاً همین‌قدر بود؟ به قول جواد خیابانی، البته این از ارزش‌های تو کم نمی‌کنه، ولی می‌خوام به اینجا برسم که آیا توی یه کشور توسعه‌یافته هم با همین میزان تلاش توی همین پوزیشن بودی؟ منظورم پوزیشن نسبیه، مثلاً توی یه شرکتی هم‌سطح همین‌جا. تونستم منظورم رو برسونم؟

صدرا علی‌آبادی: ببین سؤال سختیه. تو وقتی می‌گی کشور توسعه‌یافته، داری تمام المنت‌هایی که اون آدم‌ها دارن رو برای من هم می‌ذاری؛ یعنی من به Education خیلی بهتری دسترسی داشتم، شبکه‌ام خیلی قوی‌تر بود و توی اقتصاد پویاتری کار می‌کردم. بله، رقابت هم یکی از فاکتورهایی بود که اونجا شدیدتر بود. خب، همه اون منابع خوب رو به من بده، بعد این موانعی که اینجا هست رو ازم بگیر، من اوکیم؛ اونجا هم کی می‌دونه چی می‌شد؟ من نمی‌تونم همچین آزمایشی رو اجرا کنم، ولی قطعاً باید خیلی بیشتر از این تلاش می‌کردم. اما اینکه آیا تلاش می‌کردم یا نه، جوابش توی ذهن خودم اینه که قطعاً بیشتر تلاش می‌کردم؛ چون وقتی منابع هست و داری می‌بینی سیستم درست کار می‌کنه، خیلی راحت توش جا می‌گیری. حسم اینه که اونجا اتفاقات خیلی بهتری می‌تونست بیفته و از اینکه رقابت اونجا بیشتره حس بدی ندارم.

امین آرامش: ولی این رو هم قبول دارم که اینجا به خاطر اینکه همه دارن می‌رن، ما آدم‌هایی که اینجاییم داریم محروم می‌شیم از فرصت یاد گرفتن از یه عالمه آدم بااستعدادی که دارن مهاجرت می‌کنن. دوم اینکه خیلیا جادوی اینترنت رو درک نکردن. من هنوز بچه‌هایی رو می‌بینم که توی دانشگاه امیرکبیر و شریف هستن و واقعاً تمام وجودم درد می‌گیره وقتی می‌بینم طرف سه ساله مدرک دکتراش رو گرفته و دربه‌در دنبال اینه که توی یه دوقوزآبادی استاد دانشگاه بشه. می‌دونم از روز اول هم حالش بده، چون در سطحی درس خونده که حالا باید بره توی کلاسی که دانشجوهاش اصلاً برای یادگیری نیومدن. یه فرایند بسیار دردناکیه.

امین آرامش: هرچقدر توی گوش این‌ها می‌خونم که بیا این زمین بازیت رو عوض کن! تو توی دنیایی زندگی می‌کنی که انتخاب زمین بازی مناسب، یه بخش خیلی مهمی از مسیر شغلی توئه. فقط تلاش بیشتر لزوماً چیز خوبی نیست. تو اگه قراره ۲۰ سال توی مسیر شغلی باشی، ۲ سال وقت بذار زمین‌های بازی مختلف رو تست کن تا دستت بیاد کدوم زمین بازی خوبه. این تیکه‌اش واقعاً دردناکه که این آدم‌ها نمی‌آن این ور وقت بذارن. تهش اگه برگردیم به حرف تو، ما توی وضعیتی توی ایران زندگی می‌کنیم که با یه تلاش نه‌چندان زیاد، اگه کار عمیق انجام بدی و مهارت یاد بگیری و بفهمی چطور بفروشی، پول درآوردن واقعاً کار سختی نیست. تأیید می‌کنی این رو؟

صدرا علی‌آبادی: آره، من یه متمم هم بهش بزنم. همون مثال تهران-مشهد رو که می‌گفتی اگه کسی تهران به دنیا اومده باشه چه فرقی می‌کنه، من یه قدم فراتر می‌ذارم و در مورد کل دنیا حرف می‌زنم. می‌گم اون آدم آمریکایی که داره توی گوگل و فیس‌بوک کار می‌کنه، خیلی با ما تفاوت زیادی ندارد. درسته منابع متفاوتی در دسترسش بوده، ولی از نظر بیولوژیک همونی بوده که ما هستیم. این به نظرم معنیش اینه که این کاری که شما می‌گی رو نه تنها توی ایران، که حتی توی دنیا هم انجام بدم، احتمالاً می‌تونم اون مسیر رو پیدا کنم. فرقی نمی‌کنه، به شرط اینکه بتونم زمین بازی مناسب پیدا کنم، یاد بگیرم چطور کار انجام بدم و مهارت کسب کنم.

امین آرامش: موافقم. سؤال بعدی اینه که اون شرایط اولیه بازی چقدر توی این جایگاهی که هستی تأثیر داشته صدرا؟ یعنی همه این حرف‌ها رو زدیم که آره، با تلاش می‌شه و اینترنت عدالت آورده؛ اما سؤال اینه که اگه تو توی یه خانواده فقیر در یکی از روستاها به دنیا می‌آمدی، باز هم همین‌جایی که الان هستی بودی؟

صدرا علی‌آبادی: ۱۰۰ درصد نه! اصلاً ببین، واقعاً خیلی زیاد تأثیر داره که تو Privilege داشته باشی. من اگه اینجا هستم، معنیش این نیست که خودم تنهایی همه‌چی بودم؛ واقعاً داشتم بهش فکر می‌کردم، مثلاً مامان من اول دبستان، باور کن حروف الفبا رو طوری با من کار می‌کرد که با مقوا حرف «آ» یا «ب» رو درمی‌آورد و یادم می‌داد. کل استارت من توی تحصیل این بود که شاگرد اول بودم؛ اون هم نه به خاطر اینکه خیلی آدم باهوشی بودم، به خاطر اینکه مادر من داشت توی خونه ساعت‌های زیادی با من وقت می‌ذاشت و کار می‌کرد. خب این باعث شد من در ادامه، تحصیل نسبتاً خوبی داشته باشم.

صدرا علی‌آبادی: این باعث شد وقتی رفتم راهنمایی، توی آزمون نمونه‌دولتی قبول شم. اون مدرسه از صد تا مدرسه خارجی، خارجی‌تر بود؛ هر روز ناهار می‌دادن، آزمایشگاهی داشت با بیست تا میکروسکوپ گرون‌قیمت که از دانشگاه فردوسی می‌اومدن اونجا آزمایش اجرا می‌کردن. کتابخونه‌ای داشت به چه عظمت که هر کتابی فکرش رو می‌کردی توش پیدا می‌شد. من یک‌سره توی این کتابخونه بودم. چطوری کسی که به این منابع دسترسی نداشته، می‌خواسته رشد کنه؟

واقعاً برای من بدیهیه که اگه این شرایط رو نداشتم، قطعاً این مسیر طی نمی‌شد. این چیزیه که بیزنس موفقیت به آدم نمی‌گه؛ منظورم همون روانشناسی زرده که تمام بار موفقیت رو میندازه روی دوش خود آدما و میگه اگه بیچاره‌ای به خاطر اینه که قوانین جذبی که من بلدم رو بلد نیستی! می‌گن هر کسی می‌تونه به هر جایی برسه، که به نظر من حرف چرندیه. واقعاً هر کسی نمی‌تونه به هر جایی برسه.

امین آرامش: پس تو هم موافقی که شرایط اولیه بازی واقعاً تأثیر داره. حالا این وسط نقش ما چیه؟ وقتی شرایط اولیه این‌قدر تأثیر داره و من توی این خانواده به دنیا اومدم و تقدیری دارم، آیا از یه حدی بیشتر نمی‌تونم تلاش کنم؟ تکلیف چیه؟

صدرا علی‌آبادی: قرار نیست همه بیل گیتس بشن، چون ممکنه توی مدرسه‌شون اصلاً کامپیوتر نداشتن. نکته واسه من اینه که فارغ از شرایط اولیه، توی لحظه حال و هر سنی که هستیم، باید ببینیم چه منابعی در دسترسمه و با اونا چه تاسی می‌تونیم بندازیم که شیش بیاد و بریم جلو. منابع به مرور زمان تغییر می‌کنن. سه سال پیش که با هم حرف زدیم، ته ذهنم این بود که کسی که ۶ میلیون تومن حقوق می‌گیره چقدر خفنه! به محض اینکه به اون نقطه رسیدم، عین کوهی که ازش بالا می‌ری، افق جدیدی روبروم باز شد.

منابع خودشون اضافه می‌شن؛ واسه همین اونایی که هوشمندانه حرکت می‌کنن، به مرور منابع رو جمع می‌کنن و این رشد به صورت تجمعی زیاد می‌شه. واسه من این‌طوری بود که هر مرحله رفتم جلو، منابع جدید به قبلی‌ها اضافه شد و شد پله‌ای که روش وایسادم.

صدرا علی‌آبادی: توی هر نقطه‌ای که هستین، حتی اگه توی یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان باشین و نه کامپیوتر داشته باشین و نه اینترنت، باز یه سری منابع هست. کتابخونه مسجد زاهدان هست؛ اگه پول بلیط اتوبوس رو داشته باشم که برم اونجا، اون می‌شه منبع من. البته متأسفانه الان شرایطی شده که هیچ‌کدوم از این مثال‌ها رو نمی‌تونم با قطعیت بزنم، ولی بالاخره منابعی مثل زمین کشاورزی در دسترسه. باید دید اونو در بهترین حالت چجوری می‌شه استفاده کرد تا منابع بیشتری جذب کرد و پله ساخت. در واقع باید با این دستی که بازی به ما داده، بهترین بازی رو بکنیم؛ مستقل از اینکه چه ورق‌هایی دستمون اومده، باید بهترین بازی رو ارائه بدیم.

امین آرامش: بیا در مورد این حرف بزنیم که الان یه آدمی که توی آمریکا زندگی می‌کنه یا توی یه شهر بزرگتره، تو به این باور رسیدی که «من از اون چیزی کم ندارم» و می‌دونی مسیر ۵ سال بعدت احتمالاً چیه و این رشد واست در دسترس محسوب می‌شه. می‌خوام بدونم این باور به توانمندی‌های خودت و باور به آینده، فقط از دل همون کسب مهارت اومده یا چیز دیگه‌ای هم هست؟

صدرا علی‌آبادی: اگه سه سال پیش همچین حرفی می‌زدم، شاید از اعتمادبه‌نفس کاذب بوده که لزوماً چیز بدی هم نیست. ولی الان می‌تونم بهت بگم که من یه مسیری رو اومدم و چهار پنج سال کار کردم، توی این مسیر دیدم فیدبک محیط چجوریه و به شناختی از محیط رسیدم. می‌بینم Tech Community چجوری به رشد آدم‌ها عکس‌العمل نشون می‌ده و مسیر رشد بقیه رو هم می‌بینم. برای من بدیهی می‌شه که اگه بخوام همین Career رو توی ایران ادامه بدم، تا ۳۰ سالگی مدیرعامل شدن اصلاً چیز دور از ذهنی نیست. این باور به واسطه شناخت و فیدبکیه که از محیط می‌گیری و از اون‌جا می‌آد که دانشت رو افزایش بدی. هرچی Case Studyهای بیشتری توی دنیا ببینی، برات شفاف‌تر می‌شه که من هم می‌تونم این کار رو بکنم.

صدرا علی‌آبادی: یه راه ساده‌ای که پلتفرم‌ها واسه تشویق آدمای خلاق دارن، اینه که Success Storyها رو پروموت می‌کنن. مثلاً یه آدمی رو می‌آرن که ماهی ۱۰۰ هزار دلار درآمد داره و باهاش مصاحبه می‌کنن. این یکی از روش‌های جدی مارکتینگه چون مغز آدم با «مثال» کار می‌کنه. من هرچی شناختم نسبت به محیطم بیشتر باشه، امکان‌هایی که ممکنه بهشون برسم رو بهتر می‌فهمم. اگه من بدونم که می‌تونم بعد از سه سال فعالیت توی یوتیوب، همین‌جا توی ایران با همین شرایط، ماهی ۵۰۰۰ دلار درآمد داشته باشم، دیگه چرا باید دنبال این باشم که کارمند یه اداره دولتی بشم؟

یه بخش بزرگی از قضیه اینه که من اصلاً نمی‌دونم همچین چیزی ممکنه. افزایش دانش، کتاب خوندن، پادکست گوش دادن و ویدیوی یوتیوب دیدن، اصلی‌ترین کمکش به من اینه که مثال‌هایی بهم می‌ده که می‌تونم پا جای پای اون آدم بذارم. وقتی می‌بینم بقیه انجامش دادن، واسه من هم محتمل می‌شه. الان به هر کسی، حتی دوستای نزدیکم می‌گم دارم دنبال چی می‌رم، می‌گن صرفاً چون تویی و بهت اعتماد داریم برو، وگرنه هرکی دیگه بود می‌گفتیم عجب کار احمقانه‌ایه! چون من یه عالمه مثال دیدم و دیدم چجوری آدما توی اون نقطه رشد کردن و حالا می‌تونم با اعتمادبه‌نفس قدم بردارم، ولی دوستم که ندیده، نمی‌تونه.

امین آرامش: بسیار خب، پس نکته اینه که سعی کنیم سرمون فقط توی اتاق خودمان نباشه. حتی اگه توی اتاق هستیم، از دل اینترنت که واقعاً یک دریچه‌ست، کل دنیا رو ببینیم. علاوه بر اینکه مهارت کسب می‌کنیم، بریم ببینیم بقیه چیکار می‌کنند. یکی از کارکردهای پادکست کارنکن هم برای من همین بود؛ اینکه داستان موفقیت آدم‌ها رو بگیم. البته قرار نبود فقط داستان موفقیت باشه، می‌خواستم بگم این‌گونه هم می‌شود. این آدمی که این‌جوری موفق شده، همین دوتا دست و دوتا پا رو داره و چیز عجیب‌وغریبی نیست، تا بقیه هم باور کنند که می‌تونند. فقط کافیه قواعد دنیای جدید رو بفهمی. من خیلی روی این قضیه تأکید دارم که قواعدش با اون چیزی که پدر و مادرهای ما در مورد مسیر شغلی به ما یاد دادند، به شدت فرق می‌کنه. تقصیر خودشون هم نبود؛ بازی این‌قدر سریع عوض شد که اصلاً اونا یاد نگرفتند بازی چیه.

صدرا علی‌آبادی: هنوز مامانم می‌گه حیف نبود دکترا رو انصراف دادی؟ یا اون موقع که توی شرکت نفت کار می‌کردم، می‌گفت چرا نرفتی دکتر شی؟ دوستی دارم که دندان‌پزشکه؛ شاید اگه این رو ببینه راضی باشه ازم، ولی درآمدش واقعاً نزدیک درآمد من هم نمی‌شه. می‌دونم شاید در بلندمدت شرایطش فرق کنه، ولی از اول می‌دونستم نمی‌خوام ۳۰ سال فقط برای پول درآوردن بدوم. این برام شفاف بود، ولی مامانم هنوز معتقده اگه دندان‌پزشک می‌شدم بهتر بود.

یه بنده خدایی توی توییتر که نیوزلتر Nesslap.com رو داره، یه خانم فرانسویه که اسمش سخته. توی هدر توییترش یه جمله بامزه نوشته: مهم‌ترین مهارت قرن ۲۱ که اگه نداشته باشی بی‌سوادی، خوندن و نوشتن و برنامه‌نویسی نیست؛ مهارت Learn, Unlearn and Relearn یعنی یادگیری، یادزدایی و بازآموزی هست. این مسئله خیلی مهمیه. پدر و مادرهای ما طبیعتاً این دغدغه رو نداشتن؛ یعنی چیزی رو Relearn کنن توی وجودشون نبوده و طبیعیه که با سبک زندگی من راحت نباشن. شغلی دارم که واقعاً نمی‌دونم پنج سال دیگه وجود داره یا نه، و اگه آماده نباشم که به محیط واکنش نشون بدم، از بین می‌رم.

صدرا علی‌آبادی: الان همه شغل‌ها باید اینو حس کنن. تک‌تک شغل‌ها داره اتومات می‌شه؛ از تشخیص سرطان تا بقیه چیزا که با هوش مصنوعی انجام می‌شه. AI داره می‌آد که همه‌مون رو جایگزین (Replace) کنه و خیلی مهمه بدونی کجایی. به نظر من برهه «حساس کنونی» واقعی واسه کل بشریت همین ۵۰ سال آینده‌ست؛ اینکه هوش مصنوعی خودآگاه بشه یا نه.

امین آرامش: اگه بشه، احتمالاً ما موجودات زائدی واسه این دنیا می‌شیم. برگردیم به داستان مامانت؛ با اینکه می‌بینه وضعت مالی‌ت خوب شده، باز می‌گه برو دکترشو! چرا؟ و اینکه چطور برخورد کنیم با این داستان؟
صدرا علی‌آبادی: چون یه کلیشه و پرستیژ اجتماعی توی ذهنشونه. توی ذهنش مونده که به دکترا خیلی احترام می‌ذارن، پس اگه بچه‌ش هم دکتر بشه بهش احترام می‌ذارن. شاید بچه‌ت یه کانال یوتیوب داشته باشه که خیلی بیشتر بهش احترام بذارن، ولی اونا اینو درک نمی‌کنن.
میدونی من چطور تصمیم گرفتم که دکتر نشم؟ دبیرستانی که بودم، توی خیابون احمدآباد مشهد به دکتر شدن فکر می‌کردم. از جلوی چند تا ساختمون پزشکان رد شدیم و دیدم فقط توی یه تیکه کوچیک، ۱۰۰ تا تابلوی پزشک هست؛ اونجا گفتم نمی‌خوام شبیه اینا باشم. این واسم شفاف شد، ولی توضیح دادنش به پدر و مادر جواب نمی‌ده.

اصلاً نمی‌تونی واقعاً توضیح بدی، چون فضاهای گفتگو کاملاً با هم فرق داره و اونا توی یه دنیای دیگه دارن حرف می‌زنن. به نظرم فقط باید یه جوری قضیه رو رد کنی بره و درگیر نشی. البته من یکی از شانسام این بود که پدر و مادرم، با اینکه چیزای دیگه‌ای واسه من می‌خواستن، همیشه ساپورتیو بودن. بابای من فرهنگیه و اینکه بچه‌ش دانشگاه نره واسش خیلی سخت بود، ولی با این حال توی این مسیر عجیبی که انتخاب کردم پشتم بودن.

امین آرامش: در مورد هوش مصنوعی هم فکر می‌کنم «خلاقیت» تنها کورسوی امید ماست. اگه قراره بشر جایی داشته باشه که AI نتونه جایگزینش کنه، همون قوه‌ی خلاقیتشه؛ چون بعید می‌دونم هوش مصنوعی به این سادگی‌ها به اون نقطه برسه. اگه دیدِ بلندمدت داشته باشیم، باید واقعاً خودمون رو مثل یه «بیزنس» ببینیم و مدام در حال یادگیری باشیم تا تو رقابت با هوش مصنوعی دستِ بالا رو داشته باشیم. موافقی؟

صدرا علی‌آبادی: آره، ولی راستش نظر شخصی من اینه که کلاً بازی تمومه! در بهترین حالت ما به قول ایلان ماسک یه «بوت‌لودر» هستیم؛ یعنی یه هوش زیستی که فقط وظیفه‌اش راه انداختنِ اون هوشِ اصلیه. تا ۲۰ سال آینده، تمام شغل‌هایی که به خلاقیت نیاز ندارن، اتوماتیک می‌شن و از بین می‌رن. اگه می‌خوایم آینده شغلی‌مون رو حفظ کنیم، باید بریم سراغ مهارت‌هایی که به این سادگی‌ها نمی‌شه شبیه‌سازیشون کرد. مثلاً رانندگی خیلی راحت شبیه‌سازی می‌شه و راننده‌ها باید واقعاً نگران باشن.

امین آرامش: حتی پزشک متخصص؛ کارش چیه؟ دیتا رو از بیمار می‌گیره، با دیتابیس مچ می‌کنه و تشخیص می‌ده، بعد هم بر اساس پروتکل‌ها نسخه می‌پیچه. خب این دقیقاً همون کاریه که هوش مصنوعی توش فوق‌العاده‌ست. فقط بحث کارگر خط تولید نیست؛ هر کاری که بشه براش ساختار و پروتکل تعریف کرد، جایگزین می‌شه. همین الان تو حوزه پزشکی ببین چه کارهای عجیبی دارن با AI می‌کنن.

صدرا علی‌آبادی: واسه همین واسه افق بالای ۲۰ سال، دیگه هیچ تضمینی وجود نداره.

امین آرامش: سؤالی بوده که دوست داشتی بپرسم و نپرسیدم؟

صدرا علی‌آبادی: نه، فعلاً چیزی به ذهنم نمی‌آد.

امین آرامش: بسیار خب، گفتگوی خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت. امیدوارم اتفاقات باحال‌تری برات بیفته. دمت گرم صدرا، فعلاً خداحافظ.

صدرا علی‌آبادی: خداحافظ.

اگر دوست دارید تجربیات و نکته‌های ریزی که صدرا در این گفت‌وگو و گفت‌وگوهای قبل بهشون اشاره کرد رو با جزئیات ببینید، بشنوید و از دست ندید، حتماً ویدیوی کامل رو در یوتیوب تماشا کنید. تماشای ویدیو کمک می‌کنه چالش‌های مسیر صدرا رو خیلی بهتر درک کنید.

به نظر شما در بازار امروز، داشتن مهارت عمیق چقدر می‌تونه جای مدارک دانشگاهی رو بگیره؟ خوشحال می‌شم نظر یا تجربه‌تون رو برام بنویسید.

آنچه در این مقاله میخوانیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

تو ٣ دقیقه ببین در کدوم مهارت‌های شغلی‌ قوی هستی و کجاها میتونی بهتر بشی👇

انتخاب مسیر شغلی با ۷۰ درصد تخفیف!

همین حالا راه خود را پیدا کنید:

– شروع مسیر شغلی 🧑‍🎓

– درآمد مطمئن 💼

– شغل آزاد 💎

– پرطرفدارهای کارنکن 🚩