اگر به دنبال شروع یک مسیر تازه هستید اما نمیدانید از کجا باید شروع کنید، خواندن داستان زندگی افرادی که مسیر موفقیت خود را از شرایط سخت آغاز کردهاند، میتواند ایدهها و انگیزههای خوبی به شما بدهد. در این مطلب سراغ موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند رفتهایم تا ببینیم چگونه به جایگاه امروزی رسیدند. مطالعه مطالبی مانند چگونه پولدار شویم میتواند دید بهتری به شما بدهد.
در این مطلب نمونههایی از افرادی که بدون سرمایه ثروتمند شدند در ایران را برایتان جمعآوری کردم و همچنین داستان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند را نیز شرح دادهام.

داستان خودت را بساز
وجه مشترک داستان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند این است که هیچکدام از همان ابتدا در جایگاهی که امروز هستند قرار نداشتند.
هرکدام در نقطهای از زندگی، با توجه به شرایط و تواناییهای خود، مسیری را برای پیشرفت انتخاب کردند.
اگر شما هم در ابتدای مسیر شغلی خود هستید یا نمیدانید از کجا باید شروع کنید، دوره طراحی مسیر شغلی میتواند به شما کمک کند مسیر شغلی متناسب با شرایط و اهداف خودتان را بسازید.
نمونههای افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند
در ایران هم افرادی هستند که مسیر موفقیت خود را با امکانات محدود و شرایط دشوار آغاز کردهاند و بهمرور توانستهاند جایگاه قابلتوجهی در حوزه کاری خود به دست آورند.
در ادامه، داستان زندگی چند نفر از افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند را بررسی میکنیم و میبینیم هرکدام مسیر خود را از چه نقطهای آغاز کردهاند و چه مراحلی را برای رسیدن به موفقیت پشت سر گذاشتهاند.
احد عظیمزاده؛ از قالیبافی تا تجارت فرش
احد عظیمزاده یکی از نمونههای شناختهشده در میان افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند است.
عظیمزاده از بزرگترین تاجران فرش در ایران است. اما آنچه باعث موفقیت این مرد بزرگ شده، تلاش و کوشش زیاد است.
عظیم زاده متولد سال 1336 در اسفنجان است. در سن 7 سالگی پدر خود را از دست داد و تا 13 سالگی روزها به قالیبافی مشغول بود و شبها درس میخواند.
قالیهای بافته شده را با خود به شهرهای دیگر میبرد تا آنها را بفروشد. سودش از فروش قالیها حدود یک یا دو تومان (10 یا 20 ریال) بود.
این روند تا سن 18 سالگی ادامه داشت، اوضاع مالیشان طوری بود که در سال میتوانستند دو بار برنج بخورند.
پشتکار وی راز موفقیت او است. با جمع کردن همان یک یا دو تومان توانست مبلغ پساندازش را به 20 هزارتومان برساند.
شروع موفقیت احد عظیم زاده

تصمیم داشت یک کارگاه فرشبافی راه بیاندازد؛ به همین دلیل سراغ پسرعموی پدرش رفت و از او 20 هزارتومان قرض کرد. از بانک نیز 60 هزارتومان وام گرفت و سرمایهاش را به 100 هزارتومان رساند.
به دلیل وقوع انقلاب در کشور، تا دو سال به کسی پاسپورت برای خروج از کشور نمیدادند.
اما مانعی برای احد عظیم زاده نبود. جالب است بدانید که وی زبان انگلیسی نیز نمیدانست اما همچنان پیگیر اهداف خود بود.
عظیم زاده سرانجام تصمیم گرفت شروع به صادرات کند، پس ابتدا به آلمان سفر کرد.
در آن زمان آلمان مرکز تجارت فرش بود، وی زمانی که در شهر هامبورگ بود به سالنها و انبارهای فرش میرفت، اطلاعات کسب میکرد و با سلایق مختلف آشنا میشد.
او در آلمان متوجه شد که برای اطلاعات بیشتر باید به سوئیس سفر کند، پس به ژنو رفت. آنجا با فردی آشنا شد که به او گفت، فرش گرد ببافد چون بسیار پرطرفدار است.
پس از ایده گرفتن به ایران بازگشت و کارگاه فرشبافی خود را راه انداخت و مشغول شد. خانهای اجاره کرد، ابریشم و ماشینآلات را به صورت اقساطی خرید.
شروع به بافت فرش گرد کرد. پس از بافتن اولین فرش گرد تاجران آلمانی از این کارش باخبر شدند و به اسفنجان آمدند.
در اولین معامله شش و نیم میلیون پول نقد گرفت و شش میلیون تومان هم چک گرفت.
احد عظیم زاده در این باره میگوید:” شب اولی که این معامله پر سود را انجام دادم، تا صبح از شدت خوشحالی خوابم نمیبرد.”
سایر فعالیتهای احد عظیم زاده
امروزه احد عظیم زاده دیگر تنها در کار تولید و صادرات فرش نیست، بلکه در صنعت گردشگری نیز فعالیت میکند.
او پروژهای به نام هتل قو الماس خاورمیانه در مازندران انجام داده است که از بهترین مصالح ساختمانی تهیه شده است.
در کنار فعالیتهای اقتصادی، بخشهایی از فعالیت او نیز به امور خیریه اختصاص دارد.
به جرئت میتوان گفت که ایشان بهترین نمونه برای داستان افراد فقیری که ثروتمند شدند است.
بیشتر بخوانید: ایده های پولساز گردشگری
مانی خوشبین؛ از مهاجرت و سختی تا موفقیت

آقای مانی خوشبین یکی دیگر از نمونههای افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند است.
مانی خوشبین کارآفرین و مدیرعامل کمپانی خوشبین و سرمایهگذار در املاک است.
در سن 14 سالگی به همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد، اما سرمایه کافی برای گذراندن زندگی خود را نداشتند.
به همین دلیل همراه خانوادهاش مجبور شد مدتی در متل زندگی کند و سپس در ماشین خوابیدند تا پدرشان بتواند کار مناسبی پیدا کند.
شروع مسیر کاری مانی خوشبین
همزمان با تحصیل، در سن 16 سالگی شروع به کار کرد. با حقوق حدود 3 دلار در ساعت به جمع کردن کارتهای فروشگاه در پارکینگ مشغول شد.
سپس شغل بازاریابی را در یک شرکت شروع کرد، جالب است بدانید که او در دو ماه اول کارش به پرفروشترین فروشنده شرکت تبدیل شد.
مانی خوشبین تصمیم گرفت شغل شخصی خود را ایجاد کند؛ پس در سن 18 سالگی دفتر کوچکی را اجاره کرد تا میوههای خشک و آجیل بفروشد.
متاسفانه عمر کسبوکار مانی زیاد نبود، چون باید طبق دستورات وزارت بهداشت فروشگاهش را به تجهیزات بهداشتی مجهز میکرد؛ اما به دلیل مشکلات مالی این کار را نتوانست انجام دهد؛ پس سراغ شغل دیگری رفت.
پس از مدتی مسیر کاری خود را تغییر داد و وارد حوزه املاک شد. او فعالیت خود را در این حوزه ادامه داد و بهتدریج توانست کسبوکار خود را توسعه دهد و به موفقیت بیشتری برسد.
مسیر زندگی مانی خوشبین نمونهای از زندگی نامه کسانی که از صفر شروع کردند است؛ افرادی که در ابتدای مسیر، شرایط ایدهآلی نداشتند اما با کسب تجربه، تغییر مسیر و ادامه دادن فعالیت خود توانستند به جایگاه متفاوتی برسند.
چنانچه میخواهید بیشتر در مورد زندگی مانی خوشبین بدانید، ویدئو زیر را تماشا کنید:
بیشتر بخوانید: ایده های پولساز در ایران
علیرضا بیرانوند؛ از کار در کارواش تا تیم ملی

علیرضا بیرانوند یکی از نمونههای شناختهشده در میان افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند است.
او دوران کودکی و نوجوانی خود را در شرایط مالی دشواری گذراند و برای رسیدن به هدفش در فوتبال، مسیر سادهای نداشت.
علیرضا بیرانوند در یکی از روستاهای لرستان همراه خانوادهاش زندگی میکرد. پدرش به دامداری و چوپانی مشغول بود.
او برای دنبال کردن علاقهاش به فوتبال، در نوجوانی راهی تهران شد؛ در حالی که حتی برای تأمین هزینه رفتوآمد و زندگی نیز با مشکل مواجه بود.
موفقیت پس از تحمل سختیها
در همان حین که از خرمآباد به تهران میرفت با فردی به اسم حسین فیض که مربی وحدت تهران بود آشنا شد که او را بدون گرفتن هزینهای به تیم برد و درخشش علیرضا بیرانوند از اینجا شروع شد. حدود یک سال در آن تیم بازی کرد.
در تمام این مدت جای خاصی برای ماندن نداشت، حدود 3 ماه در خانۀ عمه خود ماند و سپس برای اینکه جای خوابی داشته باشد در یک کارواش و سپس در یک پیتزا فروشی کار کرد.
حتی رفتگری نیز انجام داده است و در این باره میگوید: «من افتخار میکنم که این کارها را انجام دادم و خدا را شکر خداوند مزد زحمات و زجرهایی که کشیدم را به من داد.»
پس از همۀ این ماجراها سرانجام باشگاه نفت، نمازخانهای در اختیارش قرار داد تا در آنجا بخوابد؛ سپس در رختکن میخوابید و بعد از آن یک سوییت در اختیارش گذاشتند که 8 نفر بودند.
اولین قراردش با نوجوانان نفت بود که 900 هزارتومان به او پول دادند که این پول را به خانوادهاش داد.
زمانی که از تیم نوجوانان به امید رفت، قراردش 2.5 میلیون تومان شد و همینطور روزبهروز پیشرفت کرد تا به دروازهبانی تیم ملی رسید که باعث افتخار یک ملت است.
بیشتر بخوانید: چطور پولدار بشم
محمد صدر هاشمینژاد؛ از کار دانشجویی تا کارآفرینی

محمد صدر هاشمینژاد یکی دیگر از نمونههای افراد موفق ایرانی که از صفر شروع کردند است.
او بانکدار و صاحب 60 شرکت است و از موسسان اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأت مدیره همان بانک است. همچنین مدیرعامل شرکت استراتوس است.
ایشان در روستای هنزا در استان کرمان، در خانوادهای معمولی متولد شد. تا دیپلم در کرمان درس خواند و سپس در رشته مهندسی دانشکده فنی تبریز مشغول تحصیل شد.
شروع مسیر کاری محمد صدر هاشمینژاد
در اتاق پلی کپی دانشکده تبریز کار میکرد و ماهی 90 تومان حقوق میگرفت و جمعاً با پولی که از خانواده گرفت به 150 تومان میرسید.
به گفته خودشان: «زمانی که از دانشکده بیرون آمدم، همان کت و شلواری را بر تن داشتم که روز اول دانشگاه پوشیده بودم و کفشهایم پاره و کهنه بودند، تنها داراییام در تمام زندگی 3 چیز بود: پشتکار، پشتکار و پشتکار.»
این مرد بزرگ از مؤسسان اولین بانک خصوصی کشور(اقتصاد نوین) و رئیس هیأت مدیره همان بانک است.
بیشتر بخوانید: چگونه سریع پولدار شویم؟ | سریع ترین راه پولدار شدن
نمونههایی از موفقترین افراد جهان که از صفر شروع کردند
در میان افراد موفق جهان نیز نمونههای زیادی وجود دارند که مسیر زندگی خود را با شرایط سخت، درآمد پایین یا امکانات محدود آغاز کردهاند.
در ادامه، سراغ چند نمونه از موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند میرویم و بخشهایی از زندگی و مسیر کاری آنها را بررسی میکنیم.
اپرا وینفری؛ از فقر تا شهرت و ثروت

اپرا وینفری یکی از شناختهشدهترین نمونهها در میان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند است که میتوان گفت نمونهای عالی برای زنان فقیری که ثروتمند شدند است.
او در یک خانواده فقیر در میسیسیپی به دنیا آمد؛ اما این شرایط مانع موفقیت بینظیر او نشد.
با این حال، توانست از تواناییهای خود در زمینه ارتباط و اجرا استفاده کند و به یکی از چهرههای شناختهشده دنیای رسانه تبدیل شود و او تنها زن سیاه پوست در لیست 400 فرد ثروتمند آمریکایی است.
شروع زندگی و مسیر کاری اپرا وینفری
او بخشی از دوران کودکی خود را نزد مادربزرگش گذراند و بعد از مدتی برای زندگی نزد پدرش در تنسی رفت.
اپرا وینفری با تمرکز بر مدرسه، به سخنرانی و فعالیتهای مرتبط با رسانه علاقه نشان میداد. در نوجوانی در مسابقات سخنرانی و زیبایی شرکت کرد و در ادامه توانست وارد رادیو شود.
اپرا ابتدا بهعنوان مجری و گوینده فعالیت میکرد و بهتدریج با کسب تجربه بیشتر در برنامههای تلویزیونی شناخته شد.
برنامه تلویزیونی خودش، The Oprah Winfrey Show، نقطه عطف مهمی در مسیر حرفهای او بود و باعث شد شهرت و فعالیت اقتصادی او در ابعاد بسیار بزرگتری ادامه پیدا کند.
داستان اپرا وینفری یکی از نمونههای قابلتوجه در میان زندگی نامه کسانی که از صفر شروع کردند است.
هوارد شولتز؛ از خانوادهای کمدرآمد تا استارباکس
هوارد شولتز یکی دیگر از نمونههای شناختهشده در میان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند است. هوازد شولتز مدیرعامل مجموعه معروف استارباکس است.
جالب است بدانید که او در خانوادهای فقیر به دنیا آمده است. پدرش از نیروهای سابق ارتش ایالات متحده بود و سپس رانند کامیون شد.
دوران کودکی او در فقر سپری شد، شولتز در محلهای با خانوادههای کم درآمد زندگی میکرد.
هوارد در دانشگاه رشتۀ ارتباطات را انتخاب کرد. او برای پرداخت هزینه دانشگاه وام دانشجویی گرفت، به عنوان متصدی بار کار کرد و حتی خون خود را چند بار بهخاطر پول فروخت.
شروع مسیر کاری هوارد شولتز
پس از فارغالتحصیلی، سه سال به عنوان مدیر فروش در Xerox کار کرد و سپس به شرکت Hamamaplast رفت که یک شرکت سوئدی بود.
نقطۀ عطف زندگی او همین جا است. این شرکت لوازم خانگی مختلف میفروخت که شامل فروش دستگاههای قهوه به استارباکس نیز بود.
استارباکس هنگام سفارش تعداد زیاد دستگاه قهوه، توجه هوارد را به خود جلب کرد و باعث آشنایی هوارد با مالکان استارباکس شد.
صاحبان استارباکس بعد از اصرار فراوان هوارد، او را به عنوان مدیر عملیات خردهفروشی و بازاریابی استخدام کردند. در آن زمان تنها سه فروشگاه استارباکس وجود داشت.
بیشتر بخوانید: چگونه بدون سرمایه پولدار بشم؟
نقطه عطف زندگی هوارد شولتز

سفری که زندگی استارباکس و شولتز را تغییر داد، سفر او به میلان برای شرکت در یک نمایشگاه بینالمللی لوازم خانگی بود.
در این سفر با فرهنگ کافهنشینی و شیوه ارائه قهوه در کافههای این کشور آشنا شد. این تجربه ایدهای در ذهن او ایجاد کرد و باعث شد به فکر ایجاد فضایی مشابه در آمریکا بیفتد.
او برای اجرای ایده خود تلاش کرد سرمایه جذب کند و در نهایت کسبوکاری با نام Il Giornale راهاندازی کرد. چند سال بعد، فرصت خرید استارباکس را به دست آورد و مدیریت این مجموعه را بر عهده گرفت.
او برای راهاندازی Giornale بیش از 1.6 میلیون دلار نیاز داشت. شولتز در این باره میگوید:” در طی سالی که برای جمع آوری پول صرف کردم، با 242 نفر صحبت کردم و 217 نفر از آنها جواب منفی دادند. ” تصور کنید که چقدر دلسردکننده است که بارها و بارها بشنوید ایده شما ارزش سرمایه گذاری ندارد.
در سال 2008 هوارد تصمیم گرفت برای حفظ کیفیت قهوه، هفتهزار و صد شعبه استارباکس را تعطیل کند، تا باریستاها نحوه درست کردن اسپرسو به بهترین شکل را بیاموزند.
این کار تغییر بزرگی را در استارباکس به وجود آورد. در سال 2010 سودشان از 315 میلیون دلار به 945 میلیون دلار افزایش پیدا کرد.
مسیر زندگی هوارد شولتز نشان میدهد که داستان افراد موفقی که از هیچ شروع کردند همیشه یک مسیر مستقیم و بدون تغییر نیست.
بیشتر بخوانید: کارآفرینی با سرمایه کم در ایران
کریس گاردنر؛ از بیخانمانی تا موفقیت
یکی از بهترین نمونهها برای موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند بدون شک کریس گاردنر است.
او در دورهای از زندگی با مشکلات مالی جدی و بیخانمانی روبهرو شد، اما همین شرایط مانع ادامه دادن مسیرش نشد.
گاردنر در نهایت با ورود به حوزه مالی و سرمایهگذاری توانست زندگی خود را تغییر دهد و به یک کارآفرین و سرمایهگذار موفق تبدیل شود.
شروع مسیر موفقیت کریس گاردنر

کریس گاردنر در ابتدا در زمینه فروش تجهیزات پزشکی فعالیت میکرد. آشنایی اتفاقی او با مردی که یک خودروی فراری داشت، توجهش را به بازار بورس و شغل کارگزاری جلب کرد.
او برای ورود به دنیای کارگزاری در یک دوره کارآموزی پذیرفته شد؛ اما این دوره درآمد مناسبی نداشت و همزمان زندگی شخصی او نیز با مشکلات زیادی روبهرو شد. گاردنر در این دوران از همسرش جدا شد و همراه پسر کوچکش با مشکلات مالی دستوپنجه نرم کرد.
شرایط به جایی رسید که او و پسرش مدتی جایی برای زندگی نداشتند و مجبور بودند شبها را در مکانهای مختلفی مانند پناهگاهها، ایستگاهها و فضاهای عمومی بگذرانند.
با وجود این شرایط، گاردنر کارآموزی خود را رها نکرد و تلاش کرد مهارتهای لازم برای ورود به بازار مالی را یاد بگیرد.
پس از پایان دوره کارآموزی، او بهعنوان کارگزار فعالیت خود را ادامه داد و توانست در این حوزه پیشرفت کند. چند سال بعد نیز شرکت سرمایهگذاری خود را با نام Gardner Rich & Co. راهاندازی کرد.
داستان زندگی کریس گاردنر بعدها به دلیل انتشار کتاب زندگینامهاش و ساخته شدن فیلم The Pursuit of Happyness بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
لئوناردو دل وکیو؛ از یتیمخانه تا امپراتوری عینک

لئوناردو دل وکیو یکی از نمونههای قابلتوجه در میان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند است. برند معروف عینک Luxottica ، متعلق به لئوناردو دل وکیو است.
او در خانوادهای فقیر متولد شد و پدر لئوناردو چند ماه قبل از تولد درگذشت. با مادرش در کلبهای که در حاشیه شهر بود، تنها زندگی میکرد.
لئوناردو در سن 7 سالگی توسط مادرش به یتیمخانه فرستاده شد. در آنجا تحت نظارت راهبهها بزرگ شد و در سن 14 سالگی شروع به کار کرد.
به همین دلیل کارش را به عنوان کارآموز در شرکت تولیدی ابزار شروع کرد، که در این شغل او چیزهای زیادی دربارۀ طراحی تجهیزات صنعتی یاد گرفت. از آن زمان لئوناردو به کار با قاب عینک علاقه داشت.
شروع مسیر کاری لئوناردو دل وکیو
او ابتدا در یک کارخانه مشغول به کار شد و در آنجا با ابزارها و فرایندهای تولید آشنا شد. علاقه او به ساخت و تولید، زمینهای فراهم کرد تا بعدها بهصورت تخصصی وارد صنعت عینک شود.
دل وکیو برای یادگیری این حرفه به شهر آگوردو در ایتالیا رفت و چند سال در زمینه ساخت قطعات و فریم عینک تجربه کسب کرد. این تجربه بعدها پایهای برای راهاندازی کسبوکار خودش شد.
تأسیس لوکسوتیکا
دل وکیو در سال ۱۹۶۱ شرکت Luxottica را تأسیس کرد. فعالیت این شرکت ابتدا روی تولید قطعات و فریم عینک متمرکز بود، اما در ادامه به یکی از بزرگترین مجموعههای فعال در صنعت عینک در جهان تبدیل شد.
مسیر زندگی لئوناردو دل وکیو نمونهای از زندگی نامه افراد موفق و ثروتمند است؛ فردی که از کودکی با محدودیتهای زیادی روبهرو بود و کار را از سن پایین آغاز کرد، اما با یادگیری یک مهارت تخصصی و توسعه تدریجی کسبوکار خود توانست به موفقیت بزرگی برسد.
بیشتر بخوانید: آیا برای میلیاردر شدن به تحصیلات نیاز داریم؟
نکات پایانی
در این مطلب با موضوع داستان موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند میتوان چند نکته مهم را برداشت کرد:
- برای موفقیت باید ریسک کرد.
- برای موفقیت حتماً نیازی نیست سرمایۀ زیادی داشته باشید.
- باید اطلاعات و دانش مورد نیاز را کسب کرد و سپس شروع به کار کرد.
- شغلی که الان دارید، حتماً شغلی نیست که تا آخر عمر آن را انجام خواهید داد؛ شرایط تغییر میکند.
- تلاش و پشتکار رمز موفقیت است.
البته قرار نیست مسیر زندگی این افراد را دقیقاً تکرار کنیم. شرایط، تواناییها و فرصتهای هر فرد متفاوت است.
پس تا اینجا اگر شما هم به دنبال این هستید که بدانید اصول کلی طرز فکر افراد موفق چگونه بوده است توصیه می کنیم مطلب زیر را حتماً مطالعه نمایید.
مطالب مرتبط
اگر میخواهید بدانید که افراد ثروتمند، ثروت خود را چگونه به دست آوردهاند، احتمالاً مطلب زیر برایتان جذاب باشد.
رونق اکثر کسب و کارها به دنیای اینترنت وابسته است. بنابراین توصیه میکنیم به مطلب زیر هم سر بزنید.
اگر به این فکر هستید که تغییری در زندگی خود اایجاد کنید و به دنبال ایده یا الهام گرفتن هستید پیشنهاد ما به شما خواندن مطلب ایدههای پولساز در ایران است.
به نظر شما کدام یک از داستانهای موفقیت این مقاله الهامبخشتر بود؟ تجربه و نظر خود را در بخش دیدگاهها با ما و دیگر خوانندگان به اشتراک بگذارید.
افرادی مانند اپرا وینفری، هوارد شولتز، کریس گاردنر و لئوناردو دل وکیو
احد عظیمزاده، مانی خوشبین، علیرضا بیرانوند و محمد صدر هاشمینژاد
خیر. بسیاری از افراد موفق فعالیت خود را با سرمایه محدود، یک مهارت یا یک شغل ساده آغاز کردهاند.
One thought on “موفق ترین افراد جهان که از صفر شروع کردند؛ افراد موفق ایرانی و خارجی”
توایران برخلاف دنیاست رابطه و رانت مهمترین بخش هستند کار از دست خدا هم در رفته دست
به خاطر اینکه میخواستین بدونین آدمهای اطراف شما به خاطر پول شمارو میخوان یا فقط به خاطر خودتون
هیچ کس نباید به توانایی های شخصی خودش مغرور و یا خرسند باشد چرا که
هر شخص ثروتمندی که فکر میکنه که ثروتمند شده و از توانایی های خودشه سخت در اشتباهه
اگر خداوند بخواهد که فردی ثروتمند بشه اصلا بره بخوابه تو خونه چند روز بعد همین طور می بینه که ثروت داره خودش میاد
ولی خدا اون روز رو برای هیچ کس نیاره که خواست خداوند بر فقرش رقم خورده باشه که گریز از اون ممکن نیست مگر باز خواست خداوند باشه که اون رو رهایی بده از فقر هر کس که خواست خداوند بر غنی شدنش باشه تمام توانایی ها به سراغش میان و خود به خود هر چه که بلد نیست رو به آنی یاد میگیره مانند خانواده ای که اهل پاریس بودن پدری ایتالیایی و مادری روس تبار بچه هاشون فقط با ده روز رفتن به مدرسه چند ماه بعد دکتری گرفتند و به آمریکا مهاجرت کردند و چقدر ثروتمند شدن پس هیچ کس نباید به توانایی های خودش بباله که همش خواست پروردگارا پس سپاس پروردگار رو که خیر مطلقه
سلام،
و اما بعد از ثروتمندی و هنوز بالقوه ثروتمند بودن فقر و فقیری رو انتخاب کردم چرا،،؟ اگه کسی گفت ۲۰،۰۰۰$جایزه داره.
سلام.
بنظر بنده،شما وقتی ثروتمند شدید و آرزوهای مادیتون رو تیک زدید و استیبل شدید،دیگه رؤیاهای بزرگتری رو در سر پرورش ندادید و متوقف شدید و سد راه ورود ثروت به زندگیتون شدید.شما دیگه نخواستید،ثروت هم رفث و فقر وارد شد.
به خاطر اینکه خودتونو گم نکنید و تلاش بیش از نیاز رو ترجیح نمیدین
سلام به نظر من چون هرچقدر هم ادم ثروتمند باشه بازم حس میکنه که یه چیزی کم داره.به قول یه فزندی ایرونی که میگفت من پدرم سرمایه داره وچندکارخونه داره من میرم با ماشین اسنپ کار میکنم!!!!تازه لباس های پدرم را استفاده میکنم ووقتی خبرنگار20:30 برنامه بدون تعارف از او پرسید چرا اینکارو میکنه بااینکه بینیازه.او در جواب گفت من با زندگی ساده مثل بقیه وبخشش ان سرمایه به نیازمندان مشکل داران واراعه کار برای افراد سابقه دار وزندگی جدید برای انها و…. چیزی که ثروتمندا فکر میکنن همیشه یه چیزی کمه رو دست یافتم.وشیرینی اون رو باهیچ چیزی برابر نمیدانم.وحتی در زندگی جی کیرولینگ نویسنده کتاب هری پاتر هم داستانی جالب داشت .که ایشان جز فقیرنشین ترین زنان امریکایی بودن وبا نوشتن این کتاب بااینکه خیلی بارها کتابش را رد کردند تسلیم نشد وسرانجام جز ثروتمند ترین زنان امریکایی شد واو به خواسته اش رسید اما به یک باره کل ثروتش را وقف امور خیریه کرد خبرنگار باتعجب پرسید!!! مگه شما ارزوی جز ثروتمندترین زنان امریکایی باشید را نداشتین؟؟؟میگه چرا .خبرنگار میگه پس چرا همشو وقف کردی ویک جواب گفت که خیلی جمله باارزشی هست گفتند:به نظرمن ارزش این کارم از تمام پول هایی که داشتم ارزشش بالاتر بود ثروت واقعی درواقع این است واگر یک بار توانستم این کار را کنم پس بار دیگر میتوانم به چنین چیزی دست یابم
سلام بنده هم جمشید رحیمی هستم و از مطالب بالا ممنونم ،روزی من هم از صفر شروع کردم و نا امید نشدم و ۲ مجموعه راه اندازی کرده ام و هنوز خیلی راه دارم تا موفقیت و اینکه دهه شصتی هستم ، از جوانهای عزیز درخواست دارم تلاش کنید چون تلاش جواب میده و امیدوار باشید ، خدا کمک میکنه ، ممنونم از محتوای عالی شما
یکی از افراد بسیار موفقی که دو بار از صفر شروع کردند مرحوم حاج حسین عالیزاد بنیانگذار شرکت های سن ایچ و شیبا میباشد،
یک بار در سال ۱۳۲۰ در نوجوانی فقط با پول یک بلیت اتوبوس از تبریز به تهران آمد،
یک بار هم در سال ۱۳۵۷ که مالک کارخانه شوکو پارس بود،بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی کارخانه وی را مصادره نمود و ایشان دوباره از سال ۱۳۵۷ از صفر شروع کردند،
و اکنون شرکت ایشان بالغ بر ۷۰۰۰ نفر نیرو دارد،
روحش شاد و راهش پررهرو باد.
عالی بود
واقعا ممنونم از مطلب فوق العادتون!